ابعاد بهزیستی روان شناختی

ابعاد بهزیستی روان شناختی :

ریف (1989) با تأکید بر این که سلامت مثبت چیزی فراتر از فقدان بیماری است ، اشاره کرد که بهزیستی روان شناختی به آن چه فرد برای بهزیستی به آن نیاز دارد اشاره می کند . او معتقد است که برخی از جنبه های کنش وری بهینه ، مانند تحقق هدفهای فرد ، متضمن قانون مندی و تلاش بسیار است و این امر ممکن است در تعارض کامل با شاد کامی کو تاه مدت با شد . او معتقد است که بهزیستی را نباید ساده انگارانه ، معادل با تجربه بیشتر لذت در مقابل درد دانست . در عوض بهزیستی در بر گیرنده تلاش برای کمال و تحقق نیروهای بالقوه فرد است . بهزیستی روان شناختی اشاره به حسی از سلامتی دارد که آگاهی کامل از تمامیت و یگپارچگی در تمام جنبه های فرد را شامل می شود . بر این اساس ریف مؤلفه های بهزیستی روان شناختی را در بر گیرنده شش عامل دانست .

2-5-1- پذیرش خود[1] :

یکی از مؤلفه های کلیدی بهزیستی ،داشتن نگرشی مثبت به خود است ، البته نه به معنای خود شیفتگی و عزت نفس خیلی بالا و غیر معمول ، بلکه به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود می باشد. به طوری که اریکسون (1959) بیان داشته است که آگاهی از کاستی های خود و نیز پذیرش اشتباهات خویش، یکی از مشخصه های بسیار مهم داشتن شخصیتی کامل و تکامل یافته است. همچنین بیان داشته است که یکی از عوامل یکپارچگی ایگو، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزی‌ها و شکست‌ها و نا‌امیدیهای گذشته است. چنین خود پذیری بالائی بر اساس خود سنجی واقع بینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیت های خود و عشق نسبت به خود و دیگران بنا شده است .

2-5-2- هدفمندی در زندگی[2]:

توانایی پیدا کردن معنا و جهت گیری در زندگی و داشتن هدف و دنبال کردن آنها ، که تمامی اینها در تقابل با خوشبختی قرار دارد .اولین و روشن ترین نظریه در مورد هدفمند بودن در زندگی را فرانکل (1992) داده است فرانکل سه سال بسیار سخت را در اردو گاه نازیها گذراند و در طول این سالها با داشتن اهداف خویش زنده ماند . دید او نسبت به ارتقا سطح زندگی و اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سالهای پس از آزادیش ، روشی از روان درمانی (معنا درمانی ) را برای کمک به همنوعانش در یافتن معنای زندگی پیدا کند  با استفاده از این روش افراد می توانند در برابر سختی ها و رنجها پایداری و مقاومت کنند .

2-5-3-رشد شخصی[3] :

یا توانایی شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود ، پرورش و به دست آوردن توانائی های جدید که مستلزم روبرو شدن با شرایط سخت و مشکلات می باشد . زیرا رویاروئی با این شرایط باعث می شود فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز توانائی های جدیدی را به دست آورد . چه زمانی بیشتر احتمال یافتن این نیروها می رود ؟ زمانی که فرد تحت فشار است ، این استعدادها مکررا کشف می‌شوند و قدرت خود را در تغییر شرایط نشان می دهند .

خود شکوفائی انسانها در طی چالشها و شرایط نا مطلوب، بیانگر توانائی روانی انسان در کنار آمدن با مشکلات، تحمل بسیاری از مصیبتها و بازگشت پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذار از موانع می باشد (ریف ،2002).

2-5-4- تسلط بر محیط[4] :

 یکی دیگر ازکلیدهای رسیدن به بهزیستی ، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است . یعنی هر کس باید بتوانه تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط و احاطه داشته باشد ، و این کار در گرو این است که فرد محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آنرا به همان شکل نگه دارد . چنین تسلط و احاطه ای تنها از تلاش و عملکرد خود فرد و در متن کار ، خانواده و زندگی اجتماعی او به دست می آید . داشتن کنترل در زندگی ، چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن رو برو است . این جنبه از بهزیستی بر این نکته تأ کید دارد که ، برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی ، همواره به نیروی خلاقه او احتیاج است .چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترینها را به همراه دارد و زمانی که در چنین محیطی قرار داریم متوجه می شویم که تسلط ، قوی ترین نیرو و توانائی انسان است (ریف ،2002).

2-5-5- خود مختاری[5] :

به این معنا ست که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل کرده و زندگی کند ، حتی اگر بر خلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد . یک انسان کاملا رشد یافته و خود شکوفا ، کسی است رها از هر گونه قرارداد اجتماعی و سنن. به نظر می رسد این بعد از بهزیستی کاملا مفهوم فضیلت غربی را میرساند که در آن فرد برای رسیدن به خود مختاری و انتخاب سبک زندگی بر اساس خواسته‌ها و دیدگاه‌های شخصی و درونی خویش‌، کاملا انزوا طلب می شود و حتی برخی از ننگها را می‌پذیرد.  بنا براین فردی که چنین روشی را برای زندگی بر می‌گزیند ، توانائی زندگی در تنهائی و بی کسی را دارد . چنین طرز زندگی هم شجاعت و هم تنهائی را می طلبد (ریف،2002).

 

2-5-6- روابط مثبت با دیگران[6] :

 عبارت است از  برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطه ای و نیز عشق ورزیدن به دیگران. این جنبه اجتماعی – ارتباطی  بهزیستی، در بر گیرنده بالا و پائین شدن های روابط و تعاملات اجتماعی بین فردی است. به این معنا که روابط می‌تواند از یک رابطه شدیدا عاشقانه و صمیمی تا روابطی پر از مشکل و نا راحتی در نوسان باشد .تجزیه و تحلیل عمیق تر روابط انسانها (آنچه ما آنرا صمیمیت میدانیم ) ما را به آنجا می رساند که روابط صمیمانه ، در حقیقت آمیخته ای از احساسات مثبت و منفی افراد نسبت به یکدیگر است . چگونگی در هم آمیختن این دو احساس متضاد ، چیزی است که ما برای درک بهتر عملکردهای فردی به دنبالش هستیم (ریف،2002).

[1] – self  acceptance

[2] – purpose  life

[3] – personal  growth

[4] – environmental  mastery

[5] – Autonomy

[6] -positive  relationship  with  other