اختلال سلوک زودآغاز و دیرآغاز

اختلال سلوک زودآغاز و دیرآغاز

در میان کودکانی که سطح بالایی از مشکلات رفتاری را نشان می دهند، کمتر از 50 % از آنها این مشکلات را در نوجوانی ادامه خواهند داد (بارکر و ماقان[1]، 2009). با این حال، افراد با اختلال سلوک در معرض خطر مداوم برای نشان دادن رفتار ضداجتماعی در زندگی بزرگسالی هستند، به خصوص اگر آن ها تشخیص اضافی برای اختلال کمبود توجه/بیش فعالی را هم داشته باشند. افراد با اختلال سلوک همراه با اختلال کمبود توجه/بیش فعالی، سطوح پایین تری از پاسخ هیجانی به محرک های ناخوشایند را دارند (هرپرتز[2] و همکاران، 2005). افراد با اختلال سلوک در معرض خطر اختلال های خلقی، اختلال های اضطرابی، اختلال استرس پس از آسیب، اختلال های بدنی، اختلال روان پریشی و اختلال های وابسته به مواد مخدر در بزرگسالی هستند. اختلال کمبود توجه/بیش فعالی و اختلال نافرمانی مقابله ای هر دو در افراد مبتلا به اختلال سلوک رایج است و این همبودی نتایج بدتری را ارائه می دهد. اختلال سلوک ممکن است با یک یا بیشتر از یک اختلال روانی شامل اختلال یادگیری خاص، اختلال افسردگی یا اختلال دو قطبی رخ دهد (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013). کمبودهای تحصیلی از دیگر مشکلات مطرح شده در این کودکان است و اغلب سطوح پایینی از پیشرفت تحصیلی را نشان می دهند و در مدرسه مردود می شوند (کراتوچویل[3] و همکاران، 1998). دستاوردهای علمی، به ویژه در خواندن و دیگر مهارت های کلامی، اغلب با توجه به سن و هوش، در زیر سطح انتظار است و ممکن است تشخیص اضافی از اختلال یادگیری خاص و اختلال ارتباطی را توجیه کند (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013).

کودکان با اختلال سلوک در مهارت های حل مسئله که زیربنای تعاملات اجتماعی است کمبود دارند. ناتوانی در درک عقاید و نظرات، افکار، عواطف و احساسات دیگران، سوگیری در توجه انتخابی و یادآوری و خشم تکانشی از نقص های مطرح در حوزه ی شناختی این کودکان است (باریت و الندیک[4]، 2004). نقایص شناختی به ویژه نقص در کارکردهای اجرایی در سال های اولیه زندگی می تواند در سبک رفتاری تکانه ای نقش داشته باشد (لوین و هانتن[5]، 2005). محققان معتقدند که بازداری، مهمترین مولفه کارکردهای اجرایی است که در افراد با اختلال سلوک نقص دارد (رایجماکرز[6] و همکاران، 2008). نارسایی هایی همچون عدم بازداری در نوجوانان با اختلال سلوک، با اختلال در منطقه پیشانی رابطه دارد (نیگ[7]، 2003).

گیانکولا[8] و همکاران (1998) عملکرد شناختی اجرایی و خلق و خو دختران نوجوان با اختلال سلوک را با افراد عادی بررسی و مقایسه کردند. نتیجه این پژوهش نشان داد که گروه با اختلال سلوک، عملکرد شناختی اجرایی پایین تر و خلق و خوی دشوار بیشتری دارند. باردون[9] و همکاران (1998) نیز با بررسی دختران نوجوان با اختلال سلوک دریافتند که این نوجوانان مشکلات پزشکی بیشتر، خودگزارش دهی ضعیف از سلامت کلی، وابستگی به الکل یا ماری جوانا، سیگار کشیدن، بیماری های مقاربتی و حاملگی زودرس را دارند.

اختلال سلوک زودآغاز پیش بینی­کننده خوبی برای مشکلات روانی و مشکلات سلامت جسمی در دوران بزرگسالی است (کیم-کوهن[10] و همکاران، 2006؛ اودگرس[11] و همکاران، 2007). بسیاری از افراد در این نوع از اختلال سلوک اختلال کمبود توجه/بیش فعالی را از خود نشان می­دهند (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013). افراد با اختلال سلوک زودآغاز در هوشبهر کلامی، توانایی زبان و عملکرد اجرایی ضعیف عمل می­کنند (اسپلت[12] و همکاران، 1999). این گروه از افراد، سطوح بیشتری از پدر و مادر ناکارآمد، صفات بی رحمانه-بی احساس و پیوستگی با همسالان بزهکار را دارند (داندرکس و فریک[13]، 2008). بارکر و ماقان (2009) در پژوهش خود به بررسی تمایز بین افراد با اختلال سلوک زودآغاز مداوم و افراد با اختلال سلوک محدود در دوران کودکی پرداختند. نتیجه این پژوهش نشان داد که افراد با اختلال سلوک زودآغاز مداوم؛ اضطراب مادر در دوران بارداری، پدر و مادری خشن، خلق و خوی غیرقابل کنترل را تجربه می کنند. پژوهش­های در حال ظهور پیشنهاد می­کنند که زیرگروهی از کودکان با اختلال سلوک زودآغاز و سطح بالایی از صفات سنگدلانه­بی­احساس، از نظر ژنتیکی در  واکنش­های عصبی به محرک­های هیجانی با محتوای ناراحتی، اختلال دارند (جونز و همکاران، 2009). در مطالعات اخیر، این یافته برجسته است که در گروه زودآغاز، شاخص صفات سنگدلی بی­عاطفگی، شکل مهم و جدی از اختلال سلوک است. کودکان با مشکلات سلوک با صفات سنگدلانه بی­احساس، در پردازش شنوایی و بینایی جلوه­های ترس و غم دچار اشکال هستند (بلیر و همکاران، 2001؛ بلیر و همکاران، 2002). این مشکلات همچنین در بیماران عصب­روانشناختی با آسیب در آمیگدال نیز مشاهده شده است (آدولفس، 2003). مطالعات عصب­روانشناختی نشان می­دهد که قشر اینسولا قدامی در پردازش هیجان نفرت درگیر است (کالدر[14] و همکاران، 2000؛ کیپس[15] و همکاران، 2007). مطابق با این دیدگاه، مطالعات تصویربرداری مغناطیسی ساختاری اخیر، کاهش حجم دوطرفه در اینسولای قدامی را در افراد با اختلال سلوک زودآغاز، گزارش می­دهد (استرزر و همکاران، 2007).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   استراتژیهای و عوامل موثر بر توانمندسازی

موفیت (2002) پیشنهاد می­کند که تنها افراد با اختلال سلوک زودآغاز دارای اختلال­های عصبی فیزیولوژیکی هستند. این در حالی است که پاسامونتی و همکاران (2010) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که افراد با اختلال سلوک دیرآغاز هم همانند افراد زودآغاز عملکرد عصبی فیزیولوژیکی غیر طبیعی دارند. این افراد در پژوهش خود نشان دادند که هر دو گروه اختلال سلوک زودآغاز و دیرآغاز کاهش پاسخ در منطقه آمیگدال را در مواجهه با چهره­های خشمگین در برابر چهره­های خنثی از خود بروز می­دهند. گروه زودآغاز کاهش فعالیت آمیگدال را در هیجان غم نشان دادند در حالی که گروه دیرآغاز این کاهش را نداشتند که این نتیجه می­تواند نشان­دهنده اختلال­های عصبی گسترده­تر و  شدید­تر در گروه زودآغاز باشد. این یافته­ها تفاوت در عملکرد آمیگدال در افراد عادی و افراد با اختلال سلوک را آشکار می­سازد.

فایرچیلد و همکاران (2009؛ به نقل از کولین، 2013) تفاوت در پسران با اختلال سلوک زودآغاز و دیرآغاز و گروه افراد عادی را در توانایی بازشناسی جلوه­های چهره­ای هیجان بررسی کردند. نتیجه این مطالعه نشان داد که پسران با اختلال سلوک زودآغاز در مقایسه با گروه کنترل به صورت معناداری در هیجان ترس مشکل داشتند. در حالیکه پسران با اختلال سلوک دیرآغاز در مقایسه با گروه کنترل در بازشناسی خشم بیشترین نقص را نشان دادند. همچنین نقص در بازشناسی نفرت و شادی نیز در این گروه معنادار بود. تنها تفاوت بین افراد با اختلال سلوک زودآغاز و دیرآغاز، نقص در بازشناسی نفرت بود که این نقص در افراد با اختلال سلوک زودآغاز دیده شد، هرچند این تفاوت معنادار نبود. هیجان خشم و نفرت اغلب اشتباه گرفته شد که این الگو در گروه اختلال سلوک زودآغاز مشهود بود. به صورت کلی تفاوت معناداری بین دو گروه از افراد با اختلال سلوک دیده نشد.

در مجموع اگرچه این حوزه مطالعاتی نوین پر از یافته­های متناقض است، اما نتایج پژوهش­های موجود، بیشتر، از نقص در بازشناسی هیجان­های بنیادی در افراد با اختلال سلوک خبر می­دهد. همچنین نقص در سیستم­های عصبی به منظور بازشناسی هیجان­ها در این گروه چشم­گیر است.

این یافته­های متناقض ما را بر آن داشت تا به بررسی توانایی بازشناسی هیجان­ها در این گروه بپردازیم.

[1].Barker & Maughan

[2].Herpertz

[3].Kratochwill

[4].Barrett & Ollendick

[5].Levin & Hanten

[6].Raaijmarkers

[7].Nigg

[8].Giancola

[9].Bardone

[10].Kim-Cohen

[11].Odgers

[12].Spelt

[13].Dandreaux & Frick

[14].Calder

[15].Kipps