بررسی روابط والدین- فرزندان در ادوار مختلف

روابط والدین- فرزندان در ادوار مختلف

2-7-1- روابط والدین- فرزندان در جامعه پیش صنعتی (جامعه سنتی)

کودکان همزمان در گروه های خانگی والدین و والدین بزرگ خود تربیت و تغذیه شده و در معرض فرایند جامعه پذیری قرار می گرفتند. رابطه بین والدین و فرزندان اندکی خشن بود و در مقابل، رابطه بین والدین بزرگ و نوه ها با سازگاری و عطوفت بیشتر آن را جبران می کرد. رابطه نوع دوم نشان می دهد که موقعیت واقعی فرزندان در قبال بزرگسالان بود؛ زیرا در جامعه ای فاقد هرگونه نظام رفاه اجتماعی و حمایت از سالمندان، داشتن فرزند دقیقاً همان عوایدی را در پی داشت که امروزه تشکیلات خدمات اجتماعی به ارائه آنها همت گماشته اند. رابطه ای غالباً خاص بین نوه ها و والدین بزرگ همانا نماد پیوستگی بین نسل ها بود که معمولاً با فرزندان کوچک تفاوت سنی بسیار داشتند. در این وظیفه، مستخدمان و کارگران مزرعه نیز مشارکت داشتند، وظیفۀ اجتماعی شدن بر عهدۀ گروه همسالان و مبادلات عاطفی و ارتباطات اجتماعی بیرون از خانواده بود.

2-7-2- روابط والدین- فرزندان در قرن نوزدهم (خانواده های بورژوآ)

   فرزندان به تعداد کمتری متولد می شدند و ارزشمندتر جلوه می کردند. کودکانی که می بایست از تحصیلات بهتر و مراقبت بیشتر برخوردار شوند. گروه همسالان اهمیت کمتر می یافت. تماس کودک با سایر بزرگسالان از اهمیت کمتری نصیب گشت. کودک در فضاهای محدود زندگی می کرد و ناگاه به سنی می رسید که می بایست منزوی شود. تحت نظارت قرار گیرد و با افکار و عقاید مناسب آشنا گردد. پدر نقش ریاست گروه خانوادگی و مسئولیت تعلیم و تربیت فرزندان و نمایندگی هیئت عمومی خانواده را بر عهده داشت امّا روابط روزانه طفل در حیطۀ وظایف مادر قرار می گرفت.

2-7-3- روابط والدین- فرزندان در زمان ایران باستان (پیش از اسلام)

   در دوران پیش از اسلام، اغلب سبک فرزندپروری مقتدرانه در خانواده های ایرانی که از دین زرتشت پیروی می کردند، رواج داشت. شاگرد جوان به همان حرفۀ پدر می پرداخت و اغلب در همان کارگاه پدرش کار می کرد و می توان گفت که رفیق و دوست پدر خودش می شود. و بیشتر از هر زمان دیگر به وجود او، محبت او، تجربه او، سرمایه او و نصایح و راهنمایی او نیاز دارد. وقتی فرزند به 15 سالگی می رسید، از آزادی شرعی و اجتماعی برای عقد معامله، ازدواج، قبول میراث و کارهای دیگر برخوردار می شد. امّا این آزادی کامل نبود و به دلیل بی تجربگی همچنان وابسته به والدین بود. اکنون دیگر موضوع، موضوع همان اطاعت چشم بسته ای نیست که صغیر بجای می آورد. امّا با این همه باید به سخنان پدر و مادر گوش داد. اسباب خشنودیشان و رضای خاطرشان را فراهم نمود. و در برابر هرگونه توقعشان سر فرود آورد. با این همه پدر و مادر، باید از همان زمان فرزند جوانشان را مجاز به انتخاب کاهنی به عنوان راهنمای روحانی و کسب استقلال مذهبی خویش به حساب بیاورند. دختر ایرانی از لحاظ شرعی در آن هنگام، نیمه استقلالی پیدا می کند. پدرش نمی تواند بی آنکه نظر وی استفسار کرده باشد، شوهرش دهد یا ناگزیرش کند که ستور و عهده دار ولایت کسی بشود که دلش نمی خواهد. هر گاه که کار کند، پدر بر پولی که بدین گونه بدست می آید هیچ حقی ندارد. حتی پدر مجاز هم نیست که بر سبیل مجازات، از دست دادن غذا و یاری پوشاک و پول توجیبی که در قبال فرزندش بر ذمه دارد، خودداری کند.