تاثیر جو اخلاق سازمانی برمدیریت دانش در سازمان اموراقتصادی و دارایی

دایره اخلاق

نظریه های گوناگون اخلاقی در زمینه های مسئولیت اجتماعی، اخلاق کسب و کار و اداره امور تحت عنوان نظریه های توصیفی و تحلیلی در دایره اخلاق[1] ارائه می شوند. الگوی سنتی این دایره از 32 قسمت مساوی تشکیل می شود. در نظریه جدید جو اخلاقی سازمان تحت تاثیر  8  عامل قرار می گیرد. از این رو برای تحلیل جو اخلاقی سازمان باید به 8 عامل مبنایی توجه نمود (الوانی و همکاران، 1389).

1) نسبیت اخلاقی[2] : نسبیت اخلاقی موقعیتی است که در آن هیچگونه مطلق اخلاقی و هیچگونه درستی و نادرستی اخلاقی وجود ندارد و به جای آن، درستی و نادرستی بر اساس هنجارهای اجتماعی است. به هر حال اخلاق نسبی (موقعیتی) زیر گروهی از نسبیت اخلاق است . نسبیت اخلاقی بدین معنی است که انها در طول زمان تغییر می یابند و مطلق نیستند. این نظریه با نادیده گرفتن قابلیتها و دستاوردهای برخی از فرهنگها باعث کاهش سطح اخلاق و ایجاد نژادپرستی و تعارض و تضاد در محیطهای کاری می شود.

2) نفعگرایی[3] فردی: این نطریه به مفهوم بالاترین خوبی و خواسته است. به این مفهوم که خوشی و نبود ناراحتی برای تمامی انسانها عاملی انگیزشی است. این نظریه نقاط اشتراک بسیاری با نظریه نفعگرایی جمعی دارد که تا حدودی در مبحث مربوط به آن نظریه به شرح آن پرداخته شده است.

3) عمل گرایی[4] : این نظریه قائل به این باور است که حقیقت امری جدا از انسان نیست؛ بلکه تنها دلیل برای اینکه یک نظر درست و حقیقی است و یک نظر، باطل و خطا، این است که اولی در عمل برای انسان کارآمد و موثر باشد و دیگری چنین نباشد. لذا صدق هر گزاره، فقط توسط نتایج عملی آن سنجیده می شود، نه در مقایسه با واقعیت خارجی. یک فکر یا عقیده تا وقتی که فقط عقیده است، به خودی خود نه صحیح است و نه غلط؛ بلکه فقط در جریان آزمایش و کاربرد عملی آن است که بر حسب نتایجی که از آن نظر گرفته می شود، صادق یا کاذب می شود.

4) نفعگرایی جمعی: فایده گرایی در درجه اول یک نظریه اخلاقی است و بر این فرض بنا شده که انچه مفید است، خوب می باشد و اینکه فایده به طور عقلانی قابل شناخت و اندازه گیری است. کرداری درست است که منتهی به بیشترین خشنودی برای بیشترین افراد شود. هم چنانکه از آین تعریف برمی آید نظریه نفعگرایی جمعی از یک سو در تضاد با خودخواهی به معنای پیگیری نفع شخصی بدون درنظر گرفتن هزینه های آن برای دیگران است و از سویی دیگر، مخالف هرگونه نظریه اخلاقی است که برخی کردارها یا انواعی از کردارها را مستقل از نتایج آن، درست یا غلط تلقی می کند.

5) کثرت گرایی اخلاقی[5]: در زندگی امروزی انسانها مجبورند که در کنار هم زندگی کنند. زیرا بدون همزیستی نمی توانند به زندگی خود ادامه دهند، مگر اینکه مانند انسانهای نخستین، تمامی امور خود را شخصاً انجام دهند که این امر عملا از عهده افراد خارج است. پس به بیان دیگر انسانها در گروهی زندگی می کنند که مردم نام دارد؛ این زندگی قوانین و شرایطی دارد که باید به آن احترام گذاشته شود و حقوق دیگران تضییع نگردد. از سویی دیگر با توجه به این که هر یک از انسانها در محیطی خاص پرورش یافته اند و خصوصیات روحی و روانی متفاوتی دارند، پس طبیعی است که در اموری با هم توافق نداشته باشند؛ اما این تفاوتها نباید در همزیستی انسانها تاثیر بگذارد. اساس کثرت گرایی نیز همین است. یعنی به تکثر و تعدد عقاید و آرا، احترام گذاشته شود و مشروعیت عقلی و عرفی و کلامی منحصر به مبنای فکری فرد نشود.

6) اخلاقیات قانون طبیعی[6]: طبق این عامل قانون طبیعی همان عقل سلیمی است که در مطابقت با طبیعت باشد؛ قانونی که جهان شمول، تغییرناپذیر و جاوید است؛ قانونی که از طریق فرامینش تعهدآفرین است و از طریق نواهی اش از انجام عمل نادرست باز می دارد. فرامین و نواهی این قانون بر انسانهای خوب فرامین بیهوده ای نیستند، گرچه این فرامین تاثیری در افراد فاسد نداشته باشند. تغییر این قانون گناه است و تلاش بر بی اعتباری نمودن آن مجاز نیست و حذف تمام آن غیرممکن است.

7) نظریه قرار داد اجتماعی[7]: این نظریه در سطوح کلان سیاسی جامعه و در سطوح خرد سازمانی نفوذ کرده است. در سطح اقتصاد سیاسی، این نظریه بنیانی برای قوانین مربوط به مبادلات ملی و بین المللی آمریکا و اروپا و همچنین، قانون اساسی و قوانین تجارت خارجی آمریکا، دادگاه جهانی لاهه، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو، سازمان تجارت جهانی، یونیسف، سازمان بین المللی کار می باشد. در سطح سازمانی، قرار دادهای فیمابین کارگران و کارفرمایان، قراردادهای بین واحدهای تجاری و کارکنان سایر سازمانها، قراردادهای مقاطعه کاری کارفرمایان که کارکنان به صورت فردی با آن درگیر هستند، همگی بر اساس اصول اخلاقی و اقتصاد اجتماعی مربوط به نظریه فوق بنیان نهاده شده است.

8) آرمانگرایی[8]: آرمانگرایی اخلاقی به معنای اعتقاد داشتن به اندیشه ها و آرمانها و حقایق اخلاقی ثابت و فضایل عقلایی یا متعالی است که زندگی بشر باید با آنها منطبق باشد. انسان آرمانگرا، به لحاظ اخلاقی، به فضایل و رذایل و موازین و معیارهای ثابت و مطلق و احکام جهان شمول اخلاقی و ارزشی معتقد است و بنای رفتار فردی و جمعی خود را بر تطابق با آن اندیشه های اخلاقی قرار می دهد. آرمانگرایی اخلاقی، امکانی برای نسبی انگاری فراهم نمی آورد و انسانهایی آرمانگرا و اصولگرا و دارای شاخصهای اخلاقی استوار تربیت می کند(الوانی و همکاران، 1389).

2-2-13) راهبردهای اخلاقی سازمان

سازمانها به منظور تشویق رفتارهای اخلاقی منشورهای اخلاقی[9]  تدوین می کنند.  منشورهای اخلاقی   راهبرد موثر سازمانی در شکل گیری و جهت دهی به رفتار اخلاقی می باشند. این منشورها برای اینکه در جلوگیری از رفتارهای غیر اخلاقی مؤثر باشند، باید بوسیله مدیریت تقویت شوند و کارکنان به اجرای آنها وادار گردند(احمدی و پناهی، 1388).  منشورهای اخلاقی سازمان بازتاب ارزش های بنیادین سازمان بوده و در آنها رویه های اخلاقی مدونی برای حفظ جایگاه سازمانی در آشیانه سازمانی و در میان رقبا و ذی نفعان وجود دارد.

تلاش برای حفظ جایگاه، رویه های حفظ امنیت اطلاعات سازمان و محیط پیرامونی، سبک زندگی موسسان سازمان،  توجه به سطوح فوقانی فرهنگ سازمانی از جمله پوشش و نحوره برقراری ارتباطات رسمی و غیر رسمی ، شیوه برخورد با تعارضات سازمانی، عدالت و مساوات، آزادی های فردی و مواردی از این قبیل از تاکیدات منشورهای اخلاقی در سازمان محسوب می گردد.

دانلود پایان نامه ارشد :

دانلود پایان نامه ارشد: بررسی تاثیر جو اخلاق سازمانی برمدیریت دانش در سازمان اموراقتصادی و دارایی

لینک در ایران داک

2-2-14) چارچوب توسعه اخلاقی کهلبرگ[10]

این بعد بر نظریه توسعه اخلاقی شناختی گهلبرگ اتکاء دارد. گهلبرگ یک چارچوب توسعه اخلاقی شناختی ابداع کرده است که به موجب آن مهارت استدلال اخلاقی افراد (مهارت در چگونگی حل مسائل اخلاقی) بر مبنای عوامل شخصی و موقعیتی درشش مرحله تغییر و توسعه پیدا میکند. افراد در طول این مراحل به سمت درک بهتر الزامات اخلاقی پیشرفت می کنند. افراد در مرحله شش باید نسبت به افراد در مراحل اول تا پنج از خود توانایی بیشتری در استدلال مخمصه های اخلاقی بطورمؤثرتری نشان بدهند. این چارچوب شامل سه سطح اخلاقی شناختی (پیش متعارف، متعارف و پس متعارف) است، که هر کدام از دو مرحله تشکیل شدهاند. افراد در یک سلسله مراحل ثابت حرکت میکنند که هر کدام بیانگر یک مدل متفاوت کیفی از تفکر اخلاقی میباشد. در سطح اول استدلال اخلاقی(یعنی سطح پیش متعارف ) یک فرد، قوانین را برخود تحمیل شده مشاهده میکند. تصمیمات اخلاقی با توجه به پاداشها و تنبیهات توجیه می شوند. در مرحله اول؛ افراد، قضاوتهای اخلاقی هدایت شده را به وسیله اطاعت وجلوگیری از تنبیه شکل میدهند. قضاوتهای اخلاقی در مرحله دوم به وسیله یک هنجارتقابلی هدایت میشوند. در سطح دوم(یعنی سطح متعارف)؛ یک فرد، هنجارهای اخلاقی مشترک جامعه یا گروهی از جامعه(از جمله خانواده) را درونی می کند. چیزی که اخلاقا درست در نظر گرفته می شود، چیزی است که دیگران از فرد انتظار دارند و انجام وظایف، قوانین و مقررات می باشد. افراد در مرحله سوم، رفتار اخلاقی را چیزی می یابند که خوشایند دیگران باشد و به آنهاکمک کند. از دیدگاه افراد مرحله چهارم، به جامعه ای که عضوی از آن هستند، توجه می شود. در این مرحله به قضاوتهای اجتماعی، سیستمهای اجتماعی، قانونی یا مذهبی که به منظور ارتقای منفعت عمومی طراحی شده اند، توجه می شود. در سطح سوم(یعنی سطح پس متعارف)؛ فرد، فراسوی شناخت به وسیله انتظارات دیگران، قوانین و مقررات اقدام و حرکت می کند. مرحله پنجم، فرد، نسبی بودن ارزشهای شخصی را درک می کند. آنها همچنان بر قوانین و مقررات به دلیل اینکه قراردادهای اجتماعی را

عرضه می کنند، تأکید می کنند اما آنها درک کرده اند که قوانین می توانند برای اهداف مفید اجتماعی تغییر یابند. در مرحله ششم، افراد به وسیله اصول اخلاقی خود انسجامی عدالت و حقوق بشری هدایت می شوند. کهلبرگ ادعا کرده است که قضاوتهای اخلاقی درمراحل بالاتر از قضاوت های اخلاقی مراحل پایین تر، بهتر و مطلوبتر هستند. این نظریه در جدول زیر به صورت خلاصه آمده است (خورشید ومحسنی،1389)

[1] The moral compass

[2] Ethical Relativism

[3] Hedonism

[4] Pragmatism

[5] Moral Pluralism

[6] Natural Law Ethics

[7] Social Contract

[8] Idealism

[9] Ethical Codes

[10] Kohlberg