تحقیق رایگان درباره اختلالات شخصیت

دانلود پایان نامه

انسان گرایی- هستی گرایی
1. دیدگاه انسان گرایی- هستی گرایی بر خود آزمایی و میل به آزادی تمرکز دارد. از دیدگاه انسانگرایی در آدمی نیرویی متوجه خودشکوفایی، یا «تحقق بخشیدن به هرآنچه می توانید باشید» وجود دارد. نظریه پردازان هستی گرا بر خودمختاری تاکید دارند.
2. ابراهام مازلو سلسله مراتب پنج طبقه ای از نیازها- فیزیولوژیک، امنیت، مورد محبت بودن و دوست داشتن، عزت نفس و خودشکوفایی را مطرح نمود. برای مطرح شدن نیازهای طبقات بالاتر ابتدا می بایست نیازهای پائین تر تامین گردند. مازلو روانرنجوران را افرادی می دید که نیازهای سطوح پائین تر، خصوصاً نیازهای مربوط به تعلق داشتن و عزت نفس آنها کامروا نشده است و بنابراین از جستجوی خودشکوفایی باز مانده اند.
3. طبق نظر کارل راجرز، سازگاری شخصی بستگی به خودانگاره فرد دارد. درمانگران می توانند به ناسازگارها کمک کنند تا خودشان را آنچنان که هستند بپذیرند.
4. هستی گراها معتقدند مردم آزادند که یا بخردانه عمل کنند و اهدافشان را تحقق بخشند، و یا نابخردانه عمل کنند و به دیگران اجازه دهند اهداف آنها را تعیین کنند. عوامل درونی یا محیطی ممکن است استعداد آنها را برای کامروایی یا محدود کنند و یا وسعت بخشند. رولومی معتقد است اضطراب که به هنگام روبرویی شخص با انتخاب مهمی حاصل می شود، یا به نضج شخصی می انجامد یا به احساس گناه. درمانگران می توانند به افراد کمک نمایند تا انتخاب های سازنده ای بعمل آورند.
دیدگاه اجتماعی
1. روانشناسان اجتماعی انطباق ناصحیح را نتیجه ی نقص نظام های حمایت اجتماعی می بینند. این نظامها می توانند ازطریق اقدامات پیشگیرانه مانند برنامه های خاص در جامعه این قبیل مشکلات را کاهش دهند. روانشناسان اجتماعی احتمالاً از نظریه های علیت اجتماعی جانبداری می کنند . نظریه هایی که ادعا می کنند وضعیت اقتصادی- اجتماعی پائین و شرایط زندگی فقیرانه باعث فشار روانی شده و به نقص اجتماعی و روانشناختی منجر می گردند؛ ازسوی دیگر نظریه انتخاب اجتماعی می گوید که رفتار غیرانطباقی می تواند به سیر نزولی اجتماعی نیز منجر گردد.
2. رفتار را گروه اجتماعی فرد و نقش هایی که او در آن گروه ایفا می کند شکل می دهد. برچسب زدن، یا طبقه بندی افراد براساس کلیات نیز بر رفتار تاثیر می گذارد.
ارزش رویکرد تعاملی
رویکرد تعاملی از همه ی شش دیدگاه موردبحث این فصل بهره می گیرد. هرکسی همه روزه با موقعیت های گوناگونی روبرو است. رفتار حاصله به بافت آسیب پذیری ها و نیرومندی ها، شیوه های مقابله، و ویژگی های محیط فرد بستگی دارد.
دیدگاه روان پویشی
نوعی گرایش نظری است که بر عوامل تعیین کننده ناهشیار رفتار تاکید می کند و از رویکرد روان کاوی فروید بدست آمده است. اصطلاح پویش های روانی برای توصیف تعامل بین نهاد، خود، فراخود استفاده می شود. به عقیده ی نظریه پردازان روان پویشی، افراد برای دور نگهداشتن افکار، غرایز، و احساس های غیرقابل قبول از آگاهی هشیار، از مکانیسم های دفاعی استفاده می کنند. فروید معتقد بود که یک زنجیره ی طبیعی رشد وجود دارد که یک رشته مراحل روانی- جنسی را شامل می شود، بطوریکه هر مرحله بر ناحیه ی شهوتزای بدن متمرکز است، دهانی، معقدی، آلتی و تناسلی. نظریه پردازان پس از فروید، نظیر یونگ، آدلر، هورنای، اریکسون از نظریه ی فروید جدا شدند و اعلام کردند که فروید بر تکانه های جنسی و پرخاشگیری زیادی تاکید کرده است. نظریه پردازان روابط شی مانند کلین، وینی کارت، کوهات و ماهلر اظهار داشتند که روابط میان فردی محور شخصیت است. آنها معتقدند که که ذهن ناهشیار تصورات والدین کودک در روابط میان فردی محور شخصیت است. آنها معتقدند که ذهن ناهشیار تصورات والدین کودک در روابط کودک با والدین را در بردارد. درمان در چارچوب دیدگاه روان پویشی، فنونی نظیر تداعی آزاد، تحلیل رویا، تحلیل انتقال، و تحلیل مقاومت را شامل می شود. در مورد اصول و فنون دیدگاه روان پویشی مجادله ی زیادی وجود دارد؛ قسمت اعظم این مجادله بر این واقعیت تمرکز دارد که مفاهیم روان پویشی را به سختی می توان مورد بررسی و اندازه گیری قرار داد و برخی عقاید فروید ارتباطی با جامعه ی امروزی ندارد. رویکردهای جدیدتر، براساس نظریه ی روابط شی، برای آگاهی یافتن از نحوه ای که بزرگسالان با افراد مهم در زندگی شان رابطه برقرار می کنند، مفهوم سبک دلبستگی کودک را اختیار کرده اند.
دیدگاه انسان گرا این عقیده است که انگیزش انسان بر پایه ی گرایش فطری به تلاش برای به کمال رساندن خود و کسب معنی در زندگی استوار است، عقایدی که از روانشناسی وجودی سرچشمه گرفته اند. نظریه فردمدار کارل راجرز بر بی نظیر بودن هر فرد، اهمیت امکان دادن به هر فرد برای تحقق بخشیدن به حداکثر توانش، و نیاز فرد به روبرو شدن صادقانه با واقعیت تجربیاتش در زندگی تمرکز دارد. نظریه خودشکوفایی مزلو بر حداکثر تحقق بخشیدن به استعداد فرد برای رشد روانی تاکید دارد. راجرز در درمان درمانجومدار، توصیه کرد که درمانگران درمانجویان را باتوجه مثبت نامشروط و همدلی درمان کنند و در عین حال، الگویی از صداقت و میل به خود برملاسازی برای آنها فراهم آورند.
نظریه پردازان در محدوده ی دیدگاه اجتماعی- فرهنگی، بر نحوه ای که افراد تحت تاثیر دیگران، نهادهای اجتماعی، و نیروهای اجتماعی قرار دارند، تاکید می کنند. طرفداران دیدگاه خانواده، فرد را بصورت جزء جدانشدنی الگوی تعامل ها و روابطی که در خانواده وجود دارد درنظر می گیرند. چهار رویکرد اصلی عبارتند از: بین نسلی، ساختاری، راهبردی، و تجزیه ای. اختلال روانی می تواند درنتیجه ی تبعیض مرتبط با خصوصیاتی چون جنسیت، نژاد، یا سن یا فشارهای مرتبط با ناملایمات اقتصادی نیز ایجاد شود. درمان های دیدگاه اجتماعی- فرهنگی توسط ماهیت گروه درگیر تعیین می شوند. در خانواده درمانی، اعضای خانواده ترغیب می شوند روش های جدید برقراری رابطه با یکدیگر و فکر کردن به مشکلاتشان را امتحان کنند.در گروه درمانی افراد سرگذشت ها و تجربیاتشان را با افراد دیگری که مشابه آنها هستند، درمیان می گذارند.
طبق دیدگاه رفتاری، علت نابهنجاری تجربیات یادگیری غلط است؛ طبق دیدگاه شناختی- رفتاری (گاهی شناختی نامیده می شود)، علت نابهنجاری فرایندهای فکر ناسازگارانه است. رفتارگرایان معتقدند که خیلی از واکنش های هیجانی ازطریق شرطی سازی کلاسیک اکتساب می شوند. شرطی سازی کنشگر، با تاکید اسکینر بر تقویت، یادگیری رفتارهایی را شامل می شود که خودکار نیستند. فرایند اکتساب پاسخ های جدید با مشاهده کردن رفتار دیگران و تقلیدکردن آن، سرمشق گیری نامیده می شود که نظریه پردازان یادگیری اجتماعی آنرا مورد بررسی قرار داده اند. نظریه های شناختی بک و الیس بر شیوه های آشفته ی تفکر تاکید دارند. در مداخله های مبتنی بر نظریه ی رفتاری، متخصصان بالینی بر رفتارهای قابل مشاهده تاکید می کنند، درحالیکه طرفداران دیدگاه شناختی برای تغییردادن الگوی تفکر ناسازگارانه با درمانجویان کار می کنند.
طرفداران دیدگاه زیستی، اختلال در هیجان ها، رفتار، و فرایندهای شناختی را به علت نابهنجاری هایی در عملکرد بدن، مانند مغز و سیستم عصبی یا سیستم درون ریز می دانند. ساخت ژنتیکی فرد می تواند در تعیین برخی از اختلال ها نقش مهمی داشته باشد. درمانهای مبتنی بر مدل زیستی، دامنه ای از درمان های تنی را در بردارند که رایج ترین آنها دارودرمانی است. مداخله های تنی افراطی تر، جراحی روانی و درمان با تشنج برقی را شامل می شوند. پسخوراند زیستی، نوعی مداخله ی تنی است که طی آن درمانجویان یاد می گیرند انواع واکنش های جسمانی همراه با استرس راکنترل کنند.
این روزها اغلب متخصصان بالینی رویکرد یکپارچه نگر دارند، به این صورت که بجای طرفداری از یک مدل، جنبه هایی از مدلهای گوناگون را انتخاب می کنند. سه روشی که متخصصان بالینی مدلهای گوناگون را ادغام می کنند عبارتند از: التقاط گرایی فنی، ادغام نظری و روش عوامل مشترک.

4- راهنمای تشخیص و طبقه بندی
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)
DSM، نظام چندمحوری است، به این معنی که هر فرد مبتلا به اختلال روانی را می توان براساس پنج محور کارکردی مختلف که هرکدام نماینده ی جوانب گوناگونی از زندگی شخص اند، بررسی کرد. همانطور که پیشتر گفته شد محورهای یک و دو نماینده ی نشانگان بالینی اند. محور سوم عوارض پزشکی عمومی را پوشش می دهد که ممکن است رفتار فرد را تحت تاثیر قرار دهند. محور چهارم مشکلات روان شناختی و محیطی مانند رویدادهای ناخوشایند زندگی را پوشش می دهد. محور پنجم، ارزیابی عمومی از کارکرد روانی، اجتماعی و شغلی فرد است. در اینجا به ترتیب برهریک از این موارد نظر می افکنیم، اما توجه داشته باشید که فقط سه مورد اول برای تشخیص اجباری است. هرچند با درنظر گرفتن همه ی محورها در جریان ارزیابی بالینی احتمال خطا کمتر خواهد شد.آشکار است که نمی توان همیشه ارتباط نزدیکی بین کارکرد عمومی (محور پنجم) و نشانه های بیماری برقرار ساخت. برای نمونه، اضطراب بسته به طبیعت شغل فرد ممکن است به کارآمدی شغلی شخص آسیب برساند یا نرساند.
محورهای اول و دوم گروه های عمده عوارض بالینی را دربر می گیرند. فهرستی از این موارد را می توان به ترتیب در جدول های 2-1 و 2-2 مشاهده کرد. محور اول نشانگان حاد و محور دوم شرایط مزمن تر را زیر پوشش قرار می دهد که می توانند علت صالی نشانگان محور اول باشند یا جداگانه بروز یابند. این امکان وجود دارد که فرد از هر دو محور بصورت همزمان اختلالی را داشته باشد. برای مثال اختلالات خوردن و عقب ماندگی ذهنی می توانند جداگانه یا با هم بروز یابند. محور دوم به دو مقوله تقسیم می شود: اختلالات شخصیتی و عقب ماندگی ذهنی . هر دو مشکلات مزمنی اند که ممکن است علت اصلی نشانگان محور اول باشند. اختلالات شخصیتی، شیوه های درازمدت، انعطاف ناپذیر و کژسازگارانه ای از رفتارند که موجب ایجاد تنیدگی و آسیب رسیدن به کنش وری فرد می شوند. انواع اختلالات شخصیت شناسایی شده در جدول 2-2 فهرست شده اند.
عقب ماندگی ذهنی با کارکرد هوشی کمتر از حد متوسط تا 18 سالگی و نقایص مرتبط با آن در کنش وری ها مرتبط است. عقب ماندگی به چهار دسته تقسیم می شود؛ شایع ترین نوع آن عقب ماندگی خفیف است که بطور معمول پیامد فقدان تحریک در دوران اولیه زندگی یا نامناسب بودن روابط کودک که در آن دوران است. عقب ماندگی های متوسط ، شدید و عمیق بطور کلی ریشه زیست شناختی دارند. این عقب ماندگی ها شامل نشانگان داون (که پیامد نابهنجاری کروموزومی است)، نشانگان الکل جنینی (که پیامد مصرف الکل توسط مادر است)، کرتینیسم (که پیامد کژکاری غدد درون ریز است) و اختلالاتی ناشی از آسیب مغزی یا بیماری در کودکی اند.
DSM جزئیاتی در مورد شیوع و ملاک های تشخیصی هریک از نشانگان یا شرایط شناسایی شده روی محورهای پیش گفته را ارائه می دهد. همچنین برای بعضی از آنها، اطلاعاتی در مورد تفاوت های فرهنگی موجود، ریشه شناسی و درمان ارائه می کند. در بخش بعد نگاهی دقیق به برخی از مقوله های دو محور اول می افکنیم.
هدف محور سوم این است که توجه متخصص بالینی را بسمت پیامدهای رفتاری احتمالی بعضی از عوارض جسمی جلب کند. یک اختلال به ظاهر روانی ممکن است علتی پزشکی داشته باشد و به درمان جسمانی بهتر پاسخ گوید. برای مثال نقایص هورمونی می تواند موجب عقب ماندگی ذهنی شود. مشکلات مرتبط با دوران بارداری یا تغییرات هورمونی می تواند به اضطراب یا اختلال افسردگی منجر شود. در چنین مواردی، درمان فیزیکی می تواند بسیار مناسب تر باشد تا درمان های دیگر.
جدول 2-1 DSM IV- نشانگان بالینی محور اول
اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریشی (با نشانه هایی مانند اختلال در فکر، هیجان، ادراک، عدم تماس با واقعیت، هذیان و توهم)
اختلالات خلقی (افسردگی عمده ، اختلال شیدایی و دو قطبی )
اختلالات اضطرابی (ترس های افراطی، هراس ها ، اختلال وسواس بی اختیاری، حمله های وحشت زدگی، اختلال تنیدگی پس ضربه ای ، اختلال اضطراب فراگیر )
اختلالات افتراقی (تغییراتی در هشیاری بهنجار مانند یادزدودگی ، و اختلال شخصیت چندگانه )
اختلالات سوء مصرف مواد روان گردان (مشکلات مربوط به مصرف الکل، نیکوتین و سایر داروهای روان گردان )
اختلالات خوردن (نگرانی افراطی در مورد وزن بدن و ناتوانی در مدیریت وضع خورد و خوراک، برای مثال در گرسنگی دادن به خویشتن (بی اشتهایی عصبی) و افراط در خوردن و بالا آوردن هرآنچه خورده شده (پرخوری)).
اختلالات جسمی شکل (نگرانی افراطی در مورد سلامت و بروز بیماری هایی مانند فلج که هیچ علت جسمانی برای آن نمی توان یافت.)
اختلالات ساختگی (ادعای بیماری بودن که منجر به مددجویی افراطی می شود، برای مثال در نشانگان مونچاوزن )
اختلالات جنسی و هویت جنسی (مشکلات هویتی مانند نارضایتی از جنسیت و مشکلات انگیختگی مانند ناتوانی جنسی در مرد، یادگار پرستی (فتیشیسم و تماشاگری جنسی )
اختلالات خواب (بی خوابی ، حمله خواب ، خوابگردی )
روان آشفتگی ، زوال عقل ، سایر اختلالات شناختی (ناشی از پیرشدن، مسمومیت و بیماری مغزی، مانند بیماری آلزایمر)
اختلالات ناباوگی ، کودکی و نوجوانی (در خودماندگی (اوتیسم) ) اختلال فزون کاری- کاستی توجه با ADHD و اختلالات یادگیری)
اختلالات کنترل تکانه (جنون آتش افروزی ، قمار بازی و جنون دزدی )
اختلالات سازگاری (اضطراب و افسردگی افراطی ناشی از فشارهای زندگی مانند داغدیدگی)
اختلال شخصیت جامعه ستیز (بی تفاوتی در برابر احساسات دیگران، رفتار خلاف قانون، فقدان کنترل برخورد و بی مسئولیتی)
شخصیت وسواسی (پایبندی افراطی به قوانین و جزئیات، کوشش برای کمال رسیدن، فقدان پاسخ های هیجانی)
شخصیت پارانوئید (خودبزرگ ببین، مشکوک به دیگران، حساس به انتقادهای دیگران)
شخصیت اسکیزوئید (منزوی، در خود فرورفته، مهارت اجتماعی ضعیف، ابراز هیجانی بسیار محدود)
شخصیت نمایشی (اجتماعی، اما خودمحور، عدم صداقت، سطحی، بانمایشگرهای هیجانی بسیار)
شخصیت خودشیفته (خودبزرگ بین، توجه طلب، خودنما، خیالبافی در مورد موفقیت و قدرت)
شخصیت وابسته (فقدان اعتماد به نفس، ناتوانی در فائق آمدن بر مشکلات روزمره، ناتوانی در مسئولیت پذیری)

شرایط ذکر شده روی محور سوم عبارتند از بیماری های عفونی وانگلی، اختلال در غدد درون ریز، اختلال در تغذیه، اختلال در سوخت و ساز و اختلالات سیستم ایمنی؛ اختلال در خون و گردش آن، سیستم تنفسی، گوارشی، عصبی، ادراری و تناسلی، پوستی و ماهیچه ای- استخوانی؛ مشکلات دوره ی بارداری و قبل از زایمان مصدومیت و مسمومیت.
محور چهارم اجباری نیست؛ بدین معنی که ضروری نیست متخصص بالینی از این محور به عنوان بخشی از فرایند تشخیص تشخیص بهره گیرد، اما بهره گیری از آن سودمند است. زیرا توجه را به سایر جوانب کارکردی که ممکن است به بروز مشکلات فرد کمک کرده باشد یا می تواند پیامدم شکلات رفتاریشان باشد، جلب می کند. دانستن این مسائل چه بسا گاه در مسیر درمان به درمانگر کمک می کند. تاکید بر رویکرد جامع و کل نگر در درمان است؛ رویکردی که دیدگاه انسان گرایانه بر آن صحه می گذارد که در فصل اول بدان اشاره شد. بطور کلی، متخصصان بالینی تشویق می شوند تا فقط به مشکلاتی بپردازند که در طول سال گذشته سر برآورده اند، این درحالی است که مواردی مانند اختلال تنیدگی پس ضربه ای، نیازمند توجه و نگرش طولانی تری است. موضوع هایی که برای ملاحظه در محور چهارم DSM مطرح شده اند، به همراه مثال هایی در جدو 2-3 ارائه شده اند.

جدول 2-3 محور چهارم DSM IV: مشکلات روانشناختی و محیطی
نوع مشکل مثال ها
گروه حمایتی اولیه مرگ یا عدم سلامتی اعضای خانواده، رقابت همشیره ها، سوء استفاده جنسی یا فیزیکی، طلاق، ازدواج مجدد، یا جدایی
محیط

دیدگاهتان را بنویسید