تحلیل وضعیت موجود از علوم انسانی غربی و رسالت انقلاب اسلامی

تحلیل وضعیت موجود از علوم انسانی غربی و رسالت انقلاب اسلامی

1-2. علوم انسانی غربی

به اعتقاد استاد میرباقری، تاریخ بشریت همواره صحنه درگیری جبهه حق و باطل بوده است به نحوی که تاریخ بشر را می توان تاریخ صف آرائی و درگیری این دو جبهه دانست و رشد و تکامل جوامع گوناگون را نیز بر محور همین نبرد تاریخی تحلیل و تفسیر کرد.

تاریخ بشر خط جدا شدن پرستندگان دنیا از خداپرستان و نیز خط تغییر و تکامل روش ها نسخه ها و ابزارهایی بوده است که هر یک از طرفین برای مدیریت بشر آماده کزده اند که تئوری های نظری علوم گوناگون و فنون مورد نیاز برای پیشبرد اهداف و جهت گیری های تاریخی را نیز شامل می شود.

فرهنگ و تمدن غرب را باید نمونه پیچیده و بسط یافته جبهه باطل دانست که به همه توان و در گسترده ترین شکل به جنگ عالم غیب و آموزه های وحیانی آمده است. این تمدن با حذف دین از صحنه زندگی اجتماعی «عقل جمعی خودبنیاد» را به عنوان تکیه گاهی برای تسخیر انسان و طبیعت برگزید و تولید علم و تکنولوژی و نیز مهندسی توسعه اجتماعی را مبتنی بر آن انجام داد و با شتاب زایدالوصفی دنیای مدرن و پس از آن را ساخته و پرداخته کرد. اما از آنجا که «بهره وری مادی افزون تر» مبنای اصلی جهان نگری انسان غربی را تشکیل می دهد طبیعی است که اخلاق و معنویت به عنوان «ابزار» در اختیار بهره وری مادی باشد و بلکه بالاتر از آن مکاتب اخلاقی جدیدی بنیان گذارده شود که در خدمت فن سالاری مادی و لذت جویی حداکثری قرار گیرد لذا به موازات ارتقاء قدرت تسخیر انسان انحطاط اخلاقی و معنوی او نیز با همان سرعت شدت یافت که همین امر چالش های روبه تزایدی را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فراروی غرب ایجاد کرده است.

بنابراین تمدن غیردینی غرب در حوزه علوم انسانی مادی پیشرفت داشته و کوشیده است تا ساختارها و مقررات اداره جامعه بشری را بر آن پایه ساخته و تنظیم کند و در نهایت نظام لیبرال دموکراسی را به مثابه حکومت آرمانی در سطح بین المللی و جهانی بر ملت ها تحمیل نماید. (میرباقری، 1389، ص 19)

استاد میرباقری براساس اصل جهت داری علوم معتقد است: «فرآیند پیدایش علوم مدرن و عقلانیت جدید و سکولار در غرب فرآیندی بسیار پیچیده و تابع عملکرد نظام اراده ها در دستگاه ربوبی و جهت گیری غالب بر آن جهت گیری اومانیستی و طبیعتا باطل بوده است. حاکمیت گرایشات اومانیست از یکسو و قهراً بینش های کلان حسگرایانه از سوی دیگر به تفسیری خاص از جهان ماده و مناسبات آن متناسب با پرستش مادی منتهی شده است و کارامدی غالب آن را در همان مسیر قرار داده است». (میر باقری، 1387، ص 203)

از منظر حجت الاسلام و المسلمین میرباقری «تجدد یک مجموعه به هم پیوسته است که از یک ریشه آب می خورد نه می توان آن را تجزیه کرد و نه می توان آن را دینی نمود اسلامی کردن مدرنیته تخیلی بیش نیست. اگر الگوی صنعت و تعریفی که از رفاه انسانی می کند پذیرفته شود در همه حوزه ها باید پذیرفته شود آزادی های مدنی در غرب که برای روشن فکران ایرانی جاذبه دارد چیزی جزء بردگی مدرن و بردگی نرم افزاری جدید که بسیار پیچیده تر از بردگی قدیم است نیست». (میر باقری، 1382، ص 10)

ایشان معتقد است علوم از یک نظام واحد برخوردارند و هرگز نمی توان مسائل و مبانی یک علم را دو پایه ای کرد لذا جدایی صددرصدی میان علوم غربی با علوم اسلامی وجود دارد. چون علوم موجود مدعی هستند که کالای جانشین «دین» را به تمام معنا تحویل داده اند و ادعایشان این است که ما متکفل تعریف و تبیین «سعادت بشر» در همه عرصه ها هستیم نه در یک عرصه و مدعی هستند همه این امور «قطعی» و با «غیر قابل اجتناب» (البته مبتنی بر منطق خودشان) است و فقط این علوم قدرت توسعه انگیزه بشر را دارا هستند و مدعی اند این ادعا را در عمل نیز اثبات کرده اند در تجربه آنها «انسان» برای همین دنیاپرستی که از نگاه علمای اسلامی «بد» تلقی می شود به خوبی تلاش می کند و حاصل این تلاش هم به وجود آمدن قدرت اقتصادی است نتیجه این قدرت نیز غلبه بر کسانی است که چنین قدرتی را نمی پذیرند در نظر آنها در نهایت اخلاق مادی «حاکم» می شود و وقتی هم که غلبه یافت دیگر سخن از این که دیگران هم دارای امری قطعی هستند بی معناست چون آنها در خانه های دیگران و از جمله مسلمین نفوذ کرده اند و به تغییر روابط و سازوکارها خواهند پرداخت. (میر باقری، 1389، ص 29)

درواقع ما در فضای ریاضی یا فلسفی محض زندگی نمی کنیم! صاحبان نظریه های علوم جدید مدعی هستند که ما توسعه مدیریت را به دست گرفته ایم و دیگران هم نمی توانند از ابزار ما به صورت مجزا استفاده کنند چون ابزارهای ما منسجم و هماهنگ هستند و به همین علت کاربرد عینی و عملی دارند آنها مدعی اند: «در عینیت قدرت تکنولوژی در دست ما است» اگر آنها از «بحران در علوم انسانی» سخن می گویند به معنای «هدف های مرحله ای» است و نه «جهت های آرمانی». درواقع آنها می گویند: «ما در جهت های آرمانی شکست نخورده ایم بلکه هر آن در حال پیشرفت هستیم». لذا معتقدند نظریه ای که عدالت اجتماعی را به نحو دیگری تعریف می کند شکست خورده است. آنها معنای عدالت اجتماعی را چیزی می دانند که بشر آن را برای زندگی قبول کند و لذا این مبنا را هرگز تغییر نمی دهند اساسا آنها بحران در علوم انسانی را عامل تکامل علوم انسانی می دانند و می گویند که وضعیت گرا نیستند و قدرت ارزیابی و شناسایی بحران را دارند. بنابراین وقتی آنها با عینک خود نگاه می کنند این علوم را صحیح می دانند و در نهایت نمی پذیرند که در ذات این علوم مشکل وجود دارد. (همان، ص 30)

ایشان با بیان تلقی خویش از علوم انسانی، بر تفکیک علم دینی و علم غربی تأکید می کنند:

«این علوم، مربوط به تفسیر عوامل مؤثر بر کنش های انسانی اعم از کنش های فردی و جمعی هستند؛ لذا می توانیم این علوم را علوم انسانی بنامیم؛ چون آنچه را که می خواهند تفسیر و تبیین کنند و برای آن فرمول سازی کرده و کمی سازی نمایند عرصه روابط انسانی است. علوم انسانی قوانین حاکم بر انسان را تبیین می کنند و به حوزه اراده انسان مربوط می شوند؛ از این رو علوم انسانی از آنجا که با انسان و رفتار اختیاری و اراده انسان سروکار دارند با علوم دیگر که می خواهند کنش های مادی را شناسایی کنند تمایز دارند. در آنجا ممکن است گفته شود یک سری کنش های علیتی وجود دارد که در آنها به هیچ وجه« اختیار» ظهور ندارد لذا قوانین در آنجا ثابت تر هستند و در اینجا (علوم انسانی) قوانین از ثبات کمتری برخوردار هستند. به این معنا ممکن است بین علوم اجتماعی و انسانی اسلامی و علوم غرب تفکیک کنیم». از این رو ایشان معتقدند:

«علم انسانی موجود در دنیا علم انسانی منصوب به یک جامعه خاص یا اشخاص خاصی نیست بلکه علومی است که در طول تاریخ و در یک فرهنگ تاریخی پیدا شده است منتها جامعه غرب به ویژه غرب بعد از رنسانس در علوم انسانی مدرن سهم تأثیر اصلی دارد و بطور طبیعی جهت گیری های فرهنگی و پیش فرض و مبانی فرهنگی غرب بعد از رنسانس عوامل مؤثرتری بر شکل گیری علوم انسانی مدرن بوده است. بر این اساس علوم انسانی مدرن به خصوص علوم دقیقه و کاربردی که رفتار انسان را کمی سازی می کند و برای تغییر رفتار انسان یا رفتار اجتماعی معادله ارائه می دهند بیشتر در غرب مبتنی بر مبانی و غایات غرب شکل گرفته اند و از آنجا که انگیزه های آنها انگیزی های صوابی نبوده و این « انگیزه» با «انگیخته» ترکیب شده است.

علوم انسانی مدرن علومی حامل مبانی و ارزش های غربی هستند و بیشتر همان نگاه را به انسان ارائه می‌کند البته هر چند در غرب نگاه واحد و ثابتی وجود ندارد اما جهت گیری کلی ثابت بوده است»

2-2. ماهیت انقلاب اسلامی 

حجت الاسلام میر باقری انقلاب اسلامی را نیز براساس اصل جریان تقابل حق و باطل معنی می کند و معتقد است حرکت جبهه ی حق از اعماق روح الهی انسان و مبتنی بر آرمان بسط صفات حمیده و با اتکاء به حکمت، معنویت و عدالت آغاز شد و با ستیز با زر و زور و تزویر و مقاطع و مراحل تاریخی را پشت سر گذاشت پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 مرحله بلوغ و نقطه عطف دیگری در تقابل جریان تاریخی حق و باطل بود انقلاب اسلامی و تحقق نظام جمهوری اسلامی خیزش بزرگ معنوی بر مقیاس جهانی و نقطه تلاقی جریان تکامل تاریخ با تحولات اجتماعی ایران بود. انقلاب اسلامی از متن ارزش های الهی برآمد و تحقق تمدن دینی را هدف گرفت تا اخلاق و معنویت را در کنار معرفت و عقلانیت بنشاند و مدیریت راهبری جامعه بشری را در برابر نظام استکباری و به سوی تحقق عدالت برعهده گیرد. (میر باقری، 1389، ص 20)

 

1- 2-2. سه گام انقلاب 

به نظر میر باقری انقلاب سه وجه دارد. وجه فرهنگی، وجه سیاسی، وجه اقتصادی. به نظر وی انقلاب اسلامی در وجه سیاسی به پیروزی رسیده است و چالش دنیای اسلام با غرب به نفع انقلاب سیاسی اسلامی رو به پیش بوده است ولی انقلاب در دو مورد دیگر باید تکامل یابد.

ایشان در توضیح این سه گام می آورند: این انقلاب برای دستیابی به آرمان های خود ابتدا اصلی ترین رکن نظام اجتماعی را هدف قرار داده و با به سقوط کشاندن رژیم ستم شاهی به اسلام ساختارهای فاقد سیاسی دست زد و فلسفه قدرت و مدل حکومت و مدیریت را از نوع و متفاوت از دموکراسی غربی و نظام های استبدادی تعریف کرد و الگوی مشارکت اجتماعی را تغییر داد. پس از اصلاح ساختارهای سیاسی که به شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی ایران و نظام بدیع «مردم سالاری دینی» انجامید نوبت به گام دوم انقلاب یعنی نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در سطح «ملی، منطقه ای و جهانی» رسید. انقلاب اسلامی در بخش سیاسی و در بخش «فرهنگ عمومی» شاهد پیروزی های شگرف و چشم گیری بوده است که از آن نمونه می توان به صدور پیام انقلاب اسلامی به اقصی نقاط جهان و شکل گیری رویش های عظیم به تأسی از انقلاب، منزوی نمودن قدرت های مستکبر در بدنه ملت ها ترویج اسلام محمدی (ص) و تعریف سعادت اجتماعی مبتنی بر دین تبلیغ معنویت و اخلاق الهی تقبیح ظلم پذیری و وابستگی به ابرقدرت ها، ایجاد روحیه  خودباوری و مقاومت جهش های بزرگ در عرصه بومی سازی فن آوری ها، ایجاد شوق در علم آموزی و دانش افزایی، و غیره اشاره کرد.

اما با این وصف تحول فرهنگی هنوز در آغاز راه است و انقلاب ما هنوز دگرگونی همه جانبه ای در عرصه فرهنگ تخصصی و علوم انسانی و اجتماعی و سایر بخش ها صورت نداده است و همان ادبیات و فرمول های علمی و فرهنگی متداول را که عمدتاً برآمده از تمدن غرب است به رسمیت می شناسد و با آن به سامان دهی و اداره جامعه انقلابی پرداخته است. همین امر، تعارض و تناقض میان آرمان ها و ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی با علوم و تئوری های نظری و کاربردی غربی را بارز کرده و شکاف نظری عمیقی را در متن جامعه انقلابی پدید آورده است.

استاد میرباقری با اذعان به نظریه استاد خود همواره این کلام  استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی (ره) را مد نظر دارد که معتقد بود: «هر دینی که نتواند «معادله» تولید کند باید بپذیرد که مکتبی «حکومت» کند که معادله دارد چون حکومت عینی به دست کسی است که معادله ها در دست اوست به بیان دیگر شما به «ارزش» هایی ملزم می شوید، ولی در «مقام عمل» نمی توانید به آنها ملتزم باشید و وقتی در مقام عمل التزام به آنها نداشتید و در نتیجه عمل جامعه به دست معادلات دیگری سپرده شد آرام آرام شما نیز در آن معادلات و الگوها منحل خواهید شد و به سمت ارزش های دیگری میل پیدا خواهید کرد».

از این رو نتیجه می گیرد که باید انقلاب فرهنگی متناسب با انقلاب سیاسی را سامان داد تا از رهگذر اصلاح و تحول در ساختارهای فرهنگی جامع هم بنیان های سیاسی و انگیزشی انقلاب اسلامی تئوریزه و تثبیت گردد و هم نرم افزارهای انقلاب اقتصادی و صنعتی به عنوان گام سوم انقلاب اسلامی تولید شود. بنابراین پروژه انقلاب فرهنگی در نهایت باید به عنوان مکانیزم و سازوکاری در راستای تولید علوم و نرم افزارهای دینی برای مهندسی نظام اجتماعی و دست یابی به تمدن نمونه اسلامی ارزیابی گردد. انقلاب فرهنگی نوعی ساختار شکنی فرهنگی است که می تواند «موانع علمی» پیش روی عینیت یافتن آرمان های انقلاب را از میان بردارد و مجاری نفوذ اندیشه مادی غربی در فرهنگ عمومی و تخصصی جامعه را سد کند و زمینه حضور و مشارکت تمایلات اجتماعی را در مقیاس بالاتر از ساختارهای تئوریک موجود فراهم آورد.

2-2-2. ضرورت توسعه بر محور ایمان

براین اساس جامعه اسلامی باید بر محور توسعه ایمان و نه محور توسعه اخلاق مادی تکامل پیدا کند، و این مخالف نظریه غرب گرایی است که می گوید تکامل اخلاق مادی موجب توسعه نیاز مادی است در این میان ایجاد تغییر در علوم انسانی متعارف که چتر خود را بر همه ابعاد و اجزاء زندگی بشر گسترده است و پایه توسعه غربی شمرده می شود از محورهای مهم انقلاب همه سویه فرهنگی در حیطه انقلاب اسلامی است. علوم انسانی رایج بر پایه تعاریف و نگرش مادی و زمینی از رابطه انسان و جهان فرمول بندی شده‌اند که احاطه و یا درک روشنی از مخلوقیت، مفطوریت و مربوبیت همه ابعاد وجودی انسان و جهان ندارند و به وضوح با رویکرد توحید محور در زمینه رابطه انسان، جهان و خداوند متعال ناهماهنگ و ناسازگارند.

«نظام»، حکمت حکومتی، عرفان اجتماعی و فقه حکومت می خواهد فلسفه ای که کاری به کنترل عینیت نداشته باشد مناسبات و تنظیمات اجتماعی را به رقیب واگذار می کند باید اخلاق اجتماعی، اخلاق سازمانی، عرفان سازمانی، فقه حکومتی و فقه اداری با روش متقن و براساس وحی به دست آید. با رساله علمیه که عمدتاً بیان مناسک عبادی فردی است و در جای خود هم لازم محترم و مقدس است نمی توان رفتار حکومت را قاعده مند کرد.

همچنین به جهت تقابل فرهنگ انقلاب اسلامی با فرهنگ غرب چنان چه علوم انسانی غربی در ذهن جوانان مسلمان نقش ببندد و همچون «وحی منزل» تقدیس و ستایش شود و مبدأ و منشأ برنامه ریزی برای کشور قرار گیرد، بحران های عمیق اجتماعی پدید می آورد و راهبردهای توسعه انقلاب اسلامی با تهدید مواجه خواهد شد. حوادثی که با عنوان «براندازی نرم» پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست عمدتاً ظهور و بروز همین تهدید و ناهنجاری در قالب های سیاسی و انتخاباتی بود. در این ماجرا و ماجراهای مشابه جریان های مفتون علوم انسانی غربی که ذهن خود را با تئوری ها و فرمول های مادی آرایش داده اند، مترصد تطبیق الگوی رایج در علوم سیاسی، جامعه شناسی و اقتصاد بر وضعیت جامعه اسلامی و انقلابی بودند تا با پی گیری مبارزه نرم و تضعیف موقعیت دین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را از محتوای حقیقی خود عاری و تهی نمایند و به سمت انفعال، سازش و انطبقا با غرب بکشانند؛ غافل از این که پایه های انقلاب اسلامی و نظام ولایت فقیه بر قلوب مردم استوار است و در اعتقادات آنها ریشه دارد. علوم انسانی غربی به مانند «تنگه احد» فرهنگی و جنگ افزار صحنه نبرد نرم عمل کرد و باعث نفوذ فکری و سیاسی دشمن به درون جبهه انقلاب اسلامی و بحران سازی گردید. لذا توجه به ماهیت بحران زای علوم انسانی غربی در جامعه اسلامی موجب می شود این فرآوردهای غربی در میان مدت و دراز مدت به عنوان تهدیدهای امنیتی برای نظام جمهوری اسلامی تلقی شود. (میر باقری، 1389، ص 23)

بنابراین تحول در علوم انسانی از ارکان انقلاب فرهنگی به شمار می آید که بدون آن نمی توان امیدی به تحقق تمدن نوین اسلامی داشت. این تحول باید بر مبنای عقل و شرع بوده و توسط راهکارهای منطقی نهادینه به ثمر برسد. بنابراین مقصود از علوم دینی این نیست که دانش های تجربی را نقلی کرده و روش های عقلی را جایگزین روش های تجربی کنیم. بلکه مقصود از علوم انسانی اسلامی اصلاح علوم انسانی مدرن است