تظاهرات بالینی اختلال بدشکلی بدن

تظاهرات بالینی اختلال بدشکلی بدن

 

تابلوی بالینی اصلی عبارت است از احساس نافذ زشتی یا عیب درظاهر. گاهی یک عیب واقعی وجود دارد که ناچیز و خفیف است، اما نگرانی فرد درباره آن شدیدا غیر منطقی و افراطی می‌باشد. در این اختلال باور فرد کیفیت عقیده بیش بها داده شده یا نیمه هذیانی دارد. بیمار فکر می‌کند که بدشکل و غیرجذاب است. با اینکه تاریخچه زندگی مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن شباهت‌هایی با هم دارند ولی تجربه هر شخصی در بعضی جنبه‌ها در نوع خود بی‌نظیر است.

2-1-8-1- اشتغال ذهنی

 

وسواس‌های مربوط به ظاهر در اکثر اوقات با فرد است، آن‌ها مانند تیک تیک ساعت، به طور مکرر در ذهن فرد حاضر و سرزنش کننده هستند (فیلیپس، ۲۰۰۹). در مطالعه‌ای 5درصد از مبتلایان کم تر از یک ساعت در روز حدود یک سوم از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به مدت ۱ تا ۳ ساعت در روز، تقریبا ۴۰ درصد آن‌ها برای ۳ تا ۸ ساعت، و در حدود یک چهارم افراد بیشتر از ۸ ساعت در روز در مورد نقص‌های ظاهرشان فکر می‌کنند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

بعضی افراد کل روز در مورد نقص دریافتی ظاهرشان فکر می‌کنند. مثلا ممکن است فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بگوید که افکار مربوط به اختلال بدشکلی بدن مانند سایه با اوست و نمی‌تواند بر آن‌ها کنترل داشته باشد. یک مورد بیمار مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شکایت می‌کرده که افکار مربوط به بدشکلی ظاهر حتی در خواب هم او را‌‌ رها نمی‌کند و بیشتر مواقع خواب خوبی ندارد، و کابوس و رویاهای دردناکی در مورد ظاهرش دارد.و در اکثر اوقات روز با نقص خود اشتغال ذهنی دارد و نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. وهمچنین بعضی روز‌ها چنان مشغول این فکر‌ها است که از کارهای دیگر زندگی خود باز می‌ماند (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متوجه می‌شوند که زمان زیادی را صرف فکر کردن در مورد ظاهرشان می‌کنند. اما بعضی‌ها هم نمی‌توانند درک کنند که افکار و نگرانی مربوط به ظاهرشان افراطی است و فکر می‌کنند که همه افراد در طول روز در مورد ظاهرشان نگرانی دارند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

یک دلیل برای اشتغال ذهنی در مورد نقص دریافتی این می‌باشد که افراد مبتلا زمان زیادی را صرف مشکل و کنترل افکار مربوط به بدشکلی می‌کنند. تعداد زیادی از این افراد سعی می‌کنند با تمرکز بر چیزهای دیگر با افکار مزاحم مقابله کنند. اما اشتغال ذهنی تعدادی از این افراد به قدری قوی است که توان توجه به امور دیگر و برگشت از افکار مزاحم را ندارند. اکثر افراد مبتلا در کنترل بر روی افکار خود محدودیت دارند (مگر اینکه آن‌ها درمان موفقیت آمیزی داشته باشند). بیشتر مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن به طور تکرار شونده با افکار مربوط به زشتی ظاهر اشتغال ذهنی داشته و به همراه این افکار احساس شرمندگی، سرزنش خود و عصبانیت می‌کنند. محتوای بعضی از وسواس‌ها این است که دیگران در مورد آن صحبت می‌کنند و زیر نظر هستند. با وجود اینکه افراد مبتلا سعی می‌کنند که به روش‌های مختلف از دست این افکار خلاص شوند ولی اکثرا ناموفق هستند و حتی گاهی اوقات این افکار زیاد‌تر می‌شوند. (بوردنر، ۲۰۰۷).

 

 

2-1-8-2- محتوای افکار

 

افکار بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن موارد زیادی را شامل می‌شود و معمولا این افکار کاملا منفی هستند، برای مثال: جوش‌هایی در صورت من وجود دارد و همه افراد آن را می‌بینند و فکر می‌کنند که چقدر من زشت و بدشکل هستم، یا قیافه من کاملا از دیگران متفاوت است. بعضی از افراد در مورد جراحی، نشخوار فکری زیادی دارند، آن‌ها فکر می‌کنند که قسمت مورد عمل بد‌تر شده است. مثلا ممکن است مرد بیماری بگوید: من به طور مداوم در مورد عمل جراحی که بر روی بینی‌ام داشته‌ام فکرمی کنم، و احساس می‌کنم بینی‌ام کوتاه مثل بینی زن‌ها شده است (نظیر اغلو، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳).بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، به طور غیرمعمول دوست دارند جذاب بوده و یا قیافه کاملی داشته باشند (البته این افراد خیلی کم هستند). آن‌ها اغلب فقط به طور وسواسی می‌خواهند که نقص خود را برطرف کنند.

در یک موردی، یکی ازمبتلایان به اختلال بدشکلی بدن می‌گفت دوست داشتم قیافه‌ام در حد متوسط باشد ولی نقصی مثل خال روی صورتم نباشد. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). بعضی افراد نگرانی‌های مربوط به ظاهر خودشان را شبیه حیوان‌ها، دیگر افراد یا حتی غذا توصیف می‌کنند. مثلا ممکن است یک مرد در مورد اینکه شکل سرش مثل تخم مرغ است وسواس داشته باشد. یا ممکن است افراد دیگر قسمت‌های خاصی از بدن خود را همانند یک حیوان بدانند مثلا ممکن است فرد پاهای خود را گوریلی توصیف کند و یا بعضی افراد خودشان را با افراد، حالت، خصوصیات ساختگی دیگر مقایسه کنند، مثلا ممکن است ظاهر خود را شبیه یک مجرم مشهور بدانند. بعضی از خانم‌ها فکر می‌کنند که به اندازه کافی زنانگی ندارند. بعضی از افراد نقص‌های ظاهری خود ساخته خود را با خصوصیات دیگری مانند پیری، پیوند می‌دهند. حدود یک سوم افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، یک قسمت بدن خود را نامتقارن می‌دانند. اغلب این نگرانی‌ها بر روی مو، پستان، یا بینی متمرکز است، مثلا ممکن است فرد مبتلا به این مشکل بگوید که چین و چروک مربوط به یک طرف صورت‌اش نسبت به طرف مقابل بیشتر است بعضی از افراد فکر می‌کنند به خاطر اینکه افسرده به نظر می‌رسند دوست داشتنی و جذاب نیستند. آن‌ها ممکن است خود را پژمرده، خمیده و بی‌حال توصیف کنند در حالی که در واقعیت اینگونه نیست. علاوه بر موارد ذکر شده ترس از آینده یک موضوع بارز در بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌باشد. آن‌ها نگران این می‌باشند که نقص دریافتی از ظاهرشان با گذشت زمان بد‌تر و زشت‌تر شود. (فیلیپس، ۲۰۰۹).

 

2-1-8-3- احساسات دردناک

 

اشتغال ذهنی و افکار نادرست در اختلال بدشکلی بدن باعث احساسات دردناکی می‌شود. این احساسات مزمن و غیرقابل تحمل می‌باشند. این احساسات اغلب باعث تخریب زندگی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌شوند. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، هیجانات دردناک زیادی را تجربه می‌کنند. عموما هیجانات مرتبط با اختلال بدشکلی بدن شامل افسردگی، دلتنگی، ناامیدی، اضطراب، نگرانی، ترس، شرمندگی، احساس نفرت از خود، خشم، ناکامی، و احساس گناه می‌باشد. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸).

تعداد زیادی از این افراد برای توصیف رنج‌های هیجانی خود دودل هستند و گاهی حتی برای گفتن آن معذرت خواهی نیز می‌کنند. شدت هیجانات در یک طیف می‌باشد، گاهی اوقات کم است اما معمولا دامنه آن از متوسط تا شدید و ناتوان کننده می‌باشد. صرف زمان زیاد برای تفکر در مورد افکار ناخواسته باعث می‌شود تا افراد از فعالیت‌های لذت بخش و مهم زندگی باز بمانند. بعضی از افراد مبتلا آرزو می‌کنند که‌ ای کاش در قسمت دیگری از بدن خود نقص داشتند و فکر می‌کنند که اگر این گونه بود هیجان کمتری را تجربه می‌کردند، مثلا اگر به جای بینی بزرگم نقص دیگری داشتم و می توانستم آن را بپوشانم باعث می‌شد که این قدر دچار شرمندگی و ناامیدی نشوم. یکی از علل هیجانات دردناک این است که این افراد فکر می‌کنند قسمت مورد تنفرشان غیرقابل تغییر و پایدار می‌باشد و همین مسئله باعث می‌شود تا آن‌ها دچار یاس و ناامیدی شوند. همچنین مبتلایان خودشان را معیوب، نامتناسب، حقیر و حتی بی‌ارزش می‌دانند. تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از این احساس که آن‌ها واقعا یک شخص معیوب هستند رنج می‌برند. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، همچنین عزت نفس پایین و احساس عمیقی از شرمندگی دارند. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). احساس شرمندگی یک هیجان شایع در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن است و یک جنبه مهمی از این اختلال است. احساس شرمندگی معمولا به این خاطر به وجود می‌آید که این افراد شدیدا در مورد خود احساس منفی دارند و خود را غیر جذاب، معیوب، ناقص می‌دانند. ونگران این هستند ترسناک و مهیب به نظر آیند و توسط افراد دیگر موشکافی، تحقیر، یا طرد شوند. نگرانی از طرد یا تمسخر به وسیله دیگر افراد می‌تواند باعث احساس اضطراب، ترس یا خشم و عصبانیت شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).

بعضی از افراد مبتلا احساس گناه می‌کنند. آن‌ها خودشان را به خاطر زشتی و خرابی ظاهرشان سرزنش می‌کنند. یکی از علت‌های احساس گناه این است که آن‌ها فکر می‌کنند وقت زیادی صرف تمرکز بر نقص خود می‌کنند و یا اینکه خودشیفته شده‌اند و حتی در بعضی موارد فکر می‌کنند بد اخلاق و بد سیرت هستند. گاهی نیز علت اصلی احساس گناه این افراد به خاطر این است که فکر می‌کنند چرا باید به این مسائل بی‌اهمیت این قدر اشتغال ذهنی داشته باشند واینقدرسطحی نگرباشند یا اینکه خود را ناشکر و پرتوقع می‌دانند (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). البته افراد دیگری نیز هستند که نگرانی‌های ظاهر خود را بی‌اهمیت نمی‌دانند. آن‌ها اعتقاد دارند جذابیت یک مسئله مهم در اجتماع است. بنابراین، نگرانی خود را قابل توجیه می‌دانند. ولی افراد دارای اختلال بدشکلی بدن ممکن است به خاطر اینکه دیگران نگرانی آن‌ها را نمی‌فهمند، احساس خشم و عصبانیت کنند. غمگینی و افسردگی در افراد مبتلا خیلی شایع است. آن‌ها اکثرا احساس معیوب بودن و غیرقابل تحمل بودن (منفور بودن به وسیله دیگران) می‌کنند و اغلب خودشان را از دیگران منزوی می‌دانند. آن‌ها به خاطر اینکه فکر می‌کنند در پیش دوستان و خویشاوندان منفور هستند اکثر اوقات شدیدا احساس تنهایی می‌کنند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   الگــــوی ارتباط فـــرهنگ با محیط و استراتــژی سازمان

یک پریشانی دیگر افراد مبتلا این می‌باشد که معتقدند دیگران آن‌ها را زیر نظر دارند و حتی فکر می‌کنند به خاطر ظاهرشان مورد تمسخر دیگران قرار می‌گیرند. مثلا اگر یک فردی به طرف آن‌ها اشاره کند فکر می‌کنند حتما آن‌ها ترسناک و منفور به نظر می‌رسند. افراد مبتلا معمولا فکر می‌کنند دیگران می‌توانند نقص آن‌ها را ببینند. در حدود ۶۰ درصد از افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در مطالعه فیلیپس (۲۰۰۵)، این چنین تجربه‌ای را داشتند، آن‌ها فکر می‌کردند که زیر نظر هستند و دیگران در مورد آن‌ها صحبت می‌کنند و به ظاهر آن‌ها می‌خندند. گاهی حتی فکر می‌کنند که افراد حتی با فاصله خیلی زیاد هم نقص‌های آن‌ها را می‌بینند. افراد مبتلا معمولا”تبیین‌های دیگری را قایل نیستند و فکر می‌کنند که افراد دیگر فقط به زشتی ظاهر آن‌ها توجه دارند. گاهی آن‌ها در تفسیرهای خود انعطاف ناپذیر می‌شوند مثلا اگر فردی به آن‌ها نگاه کند ممکن است فکر کنند که آن فرد به نقص آن‌ها خیره شده است و اگر به آن‌ها نگاه نکند ممکن است این گونه تفسیر کنند که حتی ارزش نگاه کردن هم ندارند و ممکن است به این نتیجه برسند که طرد شده و بی‌ارزش هستند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

 

 

2-1-8-4- وسواسهای رفتاری

 

در اختلال بدشکلی بدن، بیشتر وقت بیمار صرف رسیدگی و توجه به ظاهر می‌شود و مدام به زیباکردن خود می‌پردازد. مثلا موهای زاید را می‌کند، می‌تراشد و یا مو‌هایش را شانه می‌کند. به پاکیزه‌کردن پوست می‌پردازد. (فیلیپس، ۲۰۰۹). بعضی از این افراد پوست خود را دستکاری و رفتارهای وسواسی آرایشی انجام می‌دهند در حالی که بعضی‌ها از این اعمال اجتناب می‌کنند. گاهی فرد سعی می‌کند با پوشاندن این بخش‌های بدن با لباس و کلاه، عینک و یا گریم این مشکل را برطرف و یا از دید دیگران پنهان کند. پس سعی می‌کند قسمتهای باز بدن را که احساس می‌کند نقص دارد استتار کند. از رفتارهای تکراری دیگر این است که شخص نقص ظاهری خود را با دیگران مقایسه می‌کند. آن‌ها همچنین هر روز بار‌ها ظاهر خود را در آینه وارسی می‌کنند یا بخش هایی که درباره آن نگران هستند را به طور مکرر لمس یا اندازه گیری می کنند تا به خود اطمینان خاطر بدهند. آن‌ها معمولا امیدوارند که به صورت متفاوتی به نظر برسند و گاهی ممکن است فکر کنند که نقص تصوری آن‌ها چندان بد هم نیست. اما بیشتر مواقع بعد از نگاه کردن در آینه، احساس بدتری می‌کنند (باچر و همکاران، ۱۳۸۸). بعضی از افراد هم هستند که از آینه اجتناب می‌کنند یا عکس نمی گیرند چون خود را دست کم می‌گیرند. (ربیعی و همکاران، ۱۳۹۰).

مبتلایان این اختلال اقدامات بسیار زیاد و طولانی مدتی برای اصلاح ظاهر خود انجام می‌دهند

فرد مدام به پزشک متخصص پوست، متخصص تغذیه، جراح پلاستیک و یا دندانپزشک مراجعه می‌کند و برای یک مشکل کوچک اقدامات پزشکی زیادی انجام می‌دهد. مثلا بار‌ها تحت عمل جراحی قرار می گیرند، دائما رژیم‌های غذایی مختلف می‌گیرند، ورزش‌هایی شدید و متعدد انجام می‌دهند. افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن مکررا در مورد نقایص خود به دنبال اطمینان خاطر از جانب دوستان و خانواده هستند، اما این اطمینان خاطر تقریبا همیشه تسکین موقتی ایجاد می‌کند (باچر و همکاران، ۱۳۸۸)، چون هسته مرکزی اختلال، باور یا ترس عمیق از فقدان جاذبه یاحتی مشمئز کننده بودن خودش است. و این ترس ندرتا ممکن است با اطمینان بخشی و تعریف و تمجید تخفیف یابد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳).

میزان بروز رفتارهای مختلف وسواسی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بر اساس تحقیقی که فیلیپس و همکاران (۲۰۰۹) انجام دادند پنهان سازی (با حالت وضعیت بدنی، با لباس، با گریم، با دست، با مو، با کلاه) در ۹۱%، مقایسه قسمت مورد تنفر با دیگران/موشکافی ظاهر دیگران در ۸۸%، وارسی در آینه در ۸۷%، جستجوی جراحی، مراجعه به متخصص پوست و تغذیه و دیگر درمان‌های زیبائی در ۷۲%، آرایش افراطی در ۵۹%، سوال پرسیدن و جستجو اطمینان از نبود نقص در۵۴%، لمس نقص‌ها در ۵۲%، تغییر افراطی لباس در ۵۲%، رژیم گرفتن در ۳۹%، دستکاری پوست برای بهبود ظاهر در  ۳۸%، و تمرین و ورزش افراطی در  ۲۱% از مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن گزارش شد.ویل (۲۰۰۳) بیان می‌کند که بیماران اختلال بدشکلی بدن رفتارهایی مانند استفاده از انبر برای تلاش جهت کوچک کردن بینی، استفاده از نوارچسب برای صاف کردن بینی یا استفاده از دستمال در یک طرف بینی برای باریک نشان دادن بینی شان به منظور پنهان کردن نقصشان انجام می‌دهند. در این نمونه از بیماران رفتارهای بی‌خطری مانند نگاه کردن به پایین یا عدم اجازه به دیگران برای دیدن نیم رخشان، یا استفاده از جواهرات بزرگ برای منحرف کردن دیگران از نگاه کردن به نقصشان، دیده می‌شود.

برخی از این رفتار‌ها طبیعی هستند چون اکثر افراد آن را انجام می‌دهند ولی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن این رفتار‌ها به طور افراطی انجام می‌شود و به سختی قابل کنترل است. (ربیعی و همکاران، ۱۳۹۰). این رفتار‌ها که وسواس گونه می‌باشند احساس اجباری مقاومت ناپذیر و تکرار پذیر بودن در شخص ایجاد می‌کنند. بعضی اوقات آن‌ها را تشریفات رفتاری می‌نامند.رفتارهای وسواسی در اختلال بدشکلی بدن معمولا به وسیله افکار مزاحم مانند امروز چطور به نظر می‌رسم؟ یا هنوز وحشتناک هستم راه اندازی می‌شوداین رفتار‌ها به خاطر وجود شک و نارضایتی از آنچه دیده و انجام داده می‌شود، صورت می‌گیرد. (فیلیپس، ۲۰۰۹). این رفتار‌ها برای مخفی کردن یا بهبود نقص‌های ساختگی و یا برای احساس اطمینان از اینکه زشت نیستند انجام می‌شود. این رفتار‌ها گاهی اوقات برای جستجوی ایمنی به خاطر اجتناب یا گریز از احساسات ناخوشایند یا جلوگیری از اتفاقات ترسناک مانند مسخره شدن به وسیله دیگران انجام می‌شوند.این گونه فعالیت‌ها معمولا به رنج فرد می‌افزایند. بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن زمان زیادی را صرف رفتارهای وسواسی می‌کنند و مقاومت و کنترل آن رفتار‌ها خیلی سخت می‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).

 

 

2-1-8-5- بینش افراد نسبت به بیماری خود

 

بینش در اختلال بدشکلی بدن در دامنه‌ای از خیلی خوب، متوسط، کم، و فقدان بینش (تفکر هذیانی) گسترده است. در اختلال بدشکلی بدن به همراه بینش خوب یا متوسط، فرد می‌داند و قبول دارد که باور‌هایش درباره نقص‌های بدنی قطعا یا احتمالا واقعیت ندارند، به همراه بینش ضعیف، فرد فکر می‌کند که باور‌هایش درباره نقص‌های بدنی احتمالا واقعی هستند و در اختلال بدشکلی بدن به همراه باورهای توهمی، فرد کاملا متقاعد شده است که باورهای اختلال بدشکلی بدن او واقعیت دارند. یعنی اگر افراد هیچ بینشی نسبت به بیماری خود نداشته باشند می‌توان احتمال هذیان را داد. اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بینش خوبی نسبت به بیماری خود ندارند. آن‌ها فکر می‌کننداشتغال ذهنی نسبت به نقص ظاهری شان احتمالا درست است. مثلا ممکن است بگویند به‌‌ همان اندازه که فکر می‌کنند، واقعا زشت هستند. این گونه افراد هیچگونه استدلالی را خلاف عقیده خود مبنی بر زشت بودن خود قبول نمی‌کنند و کاملا به عقیده خود ایمان دارند. آن‌ها همچنین کاملا به این اعتقاد دارند که افراد دیگر آن‌ها را به عنوان یک فرد زشت موشکافی و حتی مسخره می‌کنند. معمولا خانواده و دوستان این افراد نیز از این مسئله که نمی‌توانند آن‌ها را قانع کنند که مشکل ظاهری ندارند خسته و مایوس می‌شوند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

یک تبیین برای این دیدگاه می‌تواند این باشد که افراد مبتلا واقعا متفاوت از دیگر افراد می‌بینند. دلیل دیگر این می‌تواند باشد که چیزی را که ما می‌بینیم آن‌ها هم می‌بینند ولی آن را غیر جذاب تفسیر می‌کنند. احتمال‌های دیگر این می‌تواند باشد که تمرکز افراطی نسبت به نقص‌های جزئی دارند (فیلیپس، ۲۰۰۹).

برای بعضی از افراد میزان بینش در نوسان است و همیشه به یک گونه پایدار نمی‌ماند. مثلا ممکن است یک فرد مبتلا در بعضی از روز‌ها فکر کند که واقعا زشت است ولی در روزهای دیگر به این فکر شک کند و آن را فقط در حد یک فکر بداند بعضی اوقات، بینش افراد موقعی که از خانه بیرون می‌روند نسبت به زمانی که تنها هستند خیلی ضعیف‌تر می‌شود. همچنین قابل ذکر است در بینش افرادی که مورد درمان قرار می‌گیرند نوسان ایجاد می‌شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).

 

[1] Over valued idea

[2] Khemlani& Patel