تعریف مشکلات رفتاری–عاطفی

مشکلات رفتاری

2-1-1-1- تاریخچه

بشر احتمالاً تنها موجودی است که رفتارهای خود را جز به جز ارزیابی می­کند. در مورد سبب‌شناسی و آسیب­های روانی حدس و گمانهایی ارائه شده است وکوششهایی جدی به عمل آمده است تا افراد مبتلا به اختلال رفتاری را طبقه­بندی و درمان کنند. تا اواخر قرن نوزدهم این کوششها اساساً متوجه بزرگسالان می­شد. در در قرن چهاردهم و پانزدهم رهاکردن کودکان امری عادی بود. بسیاری از کودکان مورد غفلت قرار می­گرفتند، به بردگی فروخته می­شدند یا در صومعه­ها و یتیم­خانه­ها بزرگ می­شدند (دوماس[1]،1974 به نقل از نلسون و ایزرائیل[2]، 1387).

یکی از دلایل بی ارزش بودن کودکان، خطر هلاکت زودرس آنها بود. برآورد می­شد که تا سال 1750 به محض اینکه کودکی به سن 5 سالگی می­رسید احتمال زنده ماندنش 1 به 3 بود. در نتیجه مردم نمی­توانستند به خود اجازه دهند کودکی را که احتمالاً از بین خواهد رفت وابسته به خود بدانند. این اوضاع و احوال باعث می­شد که به­ ندرت کودکان را جدی بگیرند. این موضوع با شدت بیشتر، در مطالعه کودکان تاثیر بسیاری گذاشت.(نلسون و ائیزرایل، 1933؛ ترجمه طوسی، 1387). مورد دیگر اینکه دوران کودکی را، دورانی از زندگی که از بزرگسالی جداست، نمی­دانستند. به مجرد آنکه کودکان می­توانستند بدون کمک بزرگترها زندگی کنند، بزرگسالان کوچک اندام به حساب می­آمدند. آنها آزادانه با بزرگترها در می­آمیختند،  در فعالیت­های آنان شرکت می­کردند و مانند آنها لباس می­پوشیدند. این نوع برخورد با کودکان تا قرن­های هفدهم و هیجدهم ادامه داشت. به تدریج کودکان در جمع خانوادگی حکم اسباب‌بازی­های دوست داشتنی، سرگرم کننده و قابل قبول را پیدا کردند (اریس[3]، 1962).

این نگرش آغازی بود به آگاهی دوران جدید که کودکان را با طبیعتی خاص و منحصر به خود آنان می­نگرد، به رغم آنکه پیش از آن به ناتواناییهای رفتاری کودکان اشاره­ای زودگذر شده بود. اما اولین مدارک مربوط به مسایل خاص آنان به آغاز قرن نوزدهم باز می­گردد. تا پایان این قرن چند چهره برجسته کوشیدند تا اختلالهای کودکی را طبقه­بندی کنند و برای این رفتارها عللی ارائه دادند. از میان این رفتارها به بیماری پسیکوز، پرخاشجویی، تحرک بیش از حد و بیماری استمناء اشاره شده بود، اما از عقب­ماندگی ذهنی بیش از همه سخن به میان آمده بود. در مورد وراثت و عوامل مربوط به زیست­شناسی تاکید بسیار شد.زمانی که ععل روانی را مطرح کردند، تصور می­شد که این علل به طور مستقیم روی دستگاه عصبی می­کند، مثلاً مغز را می­آزاد یا اعصاب را خسته می­کند. هم­زمان با کوششهای که برای درک اختلالات رفتاری به عمل می­آمد، علاقه به آموزش و پرورش جوانان و مشاهده رشد نمودار کودکان نیز فزونی می­یافت و براستی، در اصطلاح« شرح حال کودکی» مردانی مانند چارلز داروین و پرورشکار سوئیسی یوهان پستالوزی[4] پیش درآمدهایی بر مشاهده عملی کودکان در عصر جدید شد (رای[5]، 1971).

 

2-1-1- 2- تعریف مشکلات رفتاریعاطفی

تعریف دقیق سلامت روانی و رفتار بهنجار دشوار است. پس تعجبی ندارد که تعریف اختلال­های هیجانی یا رفتاری چالش­های خاصی را موجب می­شود. تا همین اواخر کسی تعریفی که برای اکثر متخصصان قابل پذیرش و درک باشد ذکر نکرده است. متخصصانی که با کودکان دارای اختلال­های رفتاری و هیجانی کار می­کنند، با الگوهای ادراکی متفاوتی هدایت می­شوند. این الگوهای ادراکی، فرضیه­ها یا نظریه­های متفاوتی مربوط به اینکه چرا افراد به شکل خاصی رفتار می­کنند و ما بهتر است چه کاری انجام دهیم، را عنوان می­کنند. بنابراین، افرادی که الگوهای ادراکی متفاوتی را اتّخاذ می­کنند، ممکن است اختلال­های هیجانی و رفتاری را با اصطلاحات بسیار متفاوتی تعریف کنند (هالاهان وکافمن[6]، 2003؛ ترجمه علیزاده و همکاران، 1388).

[1]. Demause

[2].  Nelson & Israel

[3]. Aries

[4]. Hohhan Pestolozzie

[5]. Rie

[6]. Hallahan & Kaffman