دانشگاه و جنگ نرم (تهاجم فرهنگی)

ها در آن رعایت شود، که نشده است. البته باید تلاش کنید؛ کار دست شما دانشجویان است.»[1]

دانشگاه و جنگ نرم (تهاجم فرهنگی)

  1. گونه های جنگ نرم درحوزه علمی

در ارتباط با جنگ نرم برداشت های مختلفی ارایه شده که متناسب با تلقی بازیگران از قدرت نرم، تغییر و تحول یافته است. اگر قدرت نرم را نفوذ مبتنی بر پذیرش تعریف نماییم، آن گاه جنگ نرم نیز معنا و مفهوم تخصصی و کاربردی اش را می یابد. جنگ نرم به شیوه ای از حل و فصل تعارض اطلاق می شود که در آن بازیگر یا بازیگران نسبت به تضعیف یا زوال اصول و مبانی ای که موجب پذیرش قدرت رقیب از سوی جامعه ی مخاطبش شدهف اقدام می نماید. برای مثال بازیگران معارض گاهی اوقات برای نیل به اهداف خود نسبت به اعمال زور اقدام نموده و فیزیک و توان مندی های فیزیکی رقیب شان را مورد هدف قرار می دهند که از آن می توان به جنگ سخت تعبیر نمود؛ اما در پاره ای از موارد به مشروعیت، مقبولیت، اعتبار، اعتماد و … بازیگر مقابل نظر دارند و از این طریق- و از درون- او را دچار بحران ساخته و در نتیجه رقیب خود را دچار فروپاشی می سازند که از ان به جنگ نرم تعبیر می شود. (افتخاری، 1389، ص 17)

با این تعریف از جنگ نرم، حال می توان به راهبردی خاص در حوزه جنگ نرم اشاره داشت که در ان بازیگر هدف، از حیث علمی دچار آسیب شده و در نتیجه به پذیرش سلطه بلامنازع رقیب تن در می دهد. در ادامه مهمترین گزاره های تحلیلی در ارتباط با دانشگاه و جنگ نرم تهاجم فرهنگی می‌آید:

اول. استضعاف علمی

در این گونه از جنگ نرم، بازیگر از نظریه ها و دستاوردهای نوین علمی محروم مانده و در نتیجه با نزول به جوامع جهان چهارمی و پایین تر از آن، عملاً از معادلات مؤثر قدرت حذف می‌شود. این بازیگران معمولاً به قیمت هزینه کرد استقلال خود و پذیرش وابستگی- در بهترین حالت- به اقمار کشورهای برتر (از حیث علمی) تبدیل می شوند. در این شیوه مدیریت جنگ نرم علمی، رقیب اگر چه شاخص های صوری خود را ارتقاء می دهد اما در عرصه خارج به اقتدار نمی تواند دست یابد و در نتیجه بازیگر هدف، «وابسته» باقی می ماند.

دوم. مونتاژگری علمی

در این گونه از جنگ نرم، باورهای ملی مبنی بر توان مندی بازیگر برای حضور مؤثر در رقابت های علمی مورد هجوم واقع شده و در نتیجه کشور هدف، شاهد شکل گیری مؤسسات علمی ای است که صرفاً با بازخوانی محصولات علمی کشورهای پیشرفته و مونتاژ نظریه های آنها مشغول هستند. این نوع از «تولید علم» اگر چه پدیده «استضعاف» را نفی می نماید، اما تولید قدرت نرم ننموده و در بهترین حالت می تواند به تقویت منابع قدرت سخت بازیگر کمک نماید. به همین خاطر است که طی دو دهه گذشته- بدلیل تحول فضای قدرت (از سخت افزارگرایی به نرم افزارگرایی)- میزان تأثیر آن به شدت کاهش یافته است. (همان، ص 18)

  1. نخبگان علمی و مدیریت جنگ های نرم آینده

اولین ویژگی ای که در جنگ های نرم وجود دارد، گستردگی و شمول آنهاست که به نوعی تمامی عناصر کشور هدف را تحت تأثیر قرار می دهد. بر این اساس تمام اقشار، نهادها و افراد به طور معمول در جنگ نرم درگیر می شوند. با اینحال ماهیت «نرم افزارانه» این جنگ ها چنان است که صاحبان علم (در حوزه های آموزشی، پژوهشی، فرهنگی) بر متولیان امور سخت افزاری (مانند کارخانه های تولید سلاح و جنگ افزار، مدیران سلسله مراتب اداری، و …) پیشی می گیرند.

در این میان «اساتید دانشگاه» از چند حیث اهمیت و اولویت می یابند که مهمترین آنها عبارتند از:

اول. «اساتید» خود بخش مرکزی از جامعه نخبگی و دانشگاهی را شکل می دهند که به دلیل توجه به آموزه های علمی و نوع روش و منشی که دارند، از دیگران متمایز می شوند. لذا اساتید ممکن است که موضوع جنگ نرم قرار بگیرند و بدین ترتیب از ایفای نقش مثبت و مؤثرشان در فرآیند رشد و توسعه جامعه شان باز بمانند. در این سطح، جامعه نخبگی باید اصل بصیرت و تقویت آن را در دستور کار داشته باشد، تا از این طریق صاحبان علم بر روش و مسیری صحیح استوار بوده، دچار انحراف نگردند.

دوم. «اساتید» یک گروه مرجع در حوزه نخبگی هستند، لذا می توان به پیشگامی آنها در مدیریت جنگ نرم در دو حوزه امید داشت. این دو حوزه عبارتند از: حوزه دانشجویی که قشر عظیمی را شکل می دهند و معمولاً در تعامل با اساتید به آموزه های علمی و کاربردی خویش می رسند. و دوم عموم «مردم» که معمولاً نسبت به نظر کارشناسان دانشگاهی عطف توجه دارند. بنابراین سلامت و استواری اساتید دانشگاهی، می تواند به تقویت بنیادهای نرم افزارانه قدرت نظام سیاسی در بخش دانشجویی و عموم مردم کمک نماید.

سوم. اگر علم و نظریه پردازی را زمینه اصلی توسعه و تعالی یک جامعه بدانیم، مشخص می شود که مبنای توسعه یک اقدام مهم نرم افزارانه است که از آن به تولید نظریه ی بومی می توان تعبیر نمود. در جنگ نرم این بنیاد هدف قرار می گیرد، تا به شکل کارآمد و بومی شکل نگیرد و جامعه دچار عقب ماندگی درون زاد گردد. جامعه دانشگاهی، نقش مؤثری در این حوزه دارد و می تواند با تولید علم بومی و کارآمد، استقلال نظری مورد نیاز را تحصیل و موتور محرکه توسعه را فعال سازد. از این حیث راهبران توسعه، اساتید و نظریه پردازان هستند که می طلبد نسبت به این نقش توجهی دو چندان- جهت نیل به توسعه، پیشرفت و ارتقاء جامعه- داشته باشند.

  1. آسیب شناسی

اگر از منظری ایرانی به بحث جنگ نرم و نقش آفرینی مجامع علمی نگاهی نماییم، می توان چنین اظهار داشت که جامعه دانشگاهی از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، بازیگری فعال در حوزه مدیریت اقدامات نرم افزارانه رقبا بوده و خدمات خوبی عرضه داشته که جای تقدیر دارد. اما با عنایت به فضای جدید که متأثر از نظریه های قدرت نرم است، چند ملاحظه وجود دارد که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد؛ تا جامعه دانشگاهی مؤثرتر از پیش این راه را بتواند طی نماید.

اول. نکته مهمی که در ابتدا باید مورد توجه قرار گیرد، نقش برجسته و جایگاه محوری اساتید و دانشگاهیان در فرآیند تولید قدرت نرم نظام جمهوری اسلامی است. با عنایت به این که انقلاب اسلامی بر بنیاد آگاهی و معرفت استوار بوده، به طور طبیعی کانون های مولد این نوع قدرت از اهمیت برجسته ای برخوردارند؛ از آن جمله دانشگاه، حوزه و … بر این اساس اولین آسیبی که به ذهن می رشد، بد کارکردی دانشگاه در تولید دانش و معرفت است که رسالت اصلی تمامی نخبگان متخصص و متعهد است. از این منظر توجه به اصول مهمی چون نظریه پردازی، دانش بومی، عمل دینی، رویکرد کاربردی به علم و … بسیار مهم است و هر چه جامعه دانشگاهی از این اصول فاصله بگیرد، آسیب پذیری جامعه بیشتر و زمینه برای جنگ نرم رقبا مساعدتر می گردد.

دوم. نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت این است که نظام های سیاسی بر بنیادی از قدرت نرم و سخت استوارند و مطالعات جدید نشان داده که منابع نرم مهم تر و مؤثرترند. افزون بر این که ماهیت ایمانی جامعه اسلامی نیز همین اقتضاء را دارد. بر این اساس باز تولید معرفتی انقلاب اسلامی، ضرورت اول ارتقاء و حفظ آن در آینده است. براین اساس اگر جامعه نخبگان علمی بنا به هر دلیلی از حوزه اصول و مبانی انقلاب اسلامی فاصله گرفته و از فهم علمی آن و معرفتی معرفت شناختی آن غافل شویم؛ جنگ نرم حتماً مؤثر ظاهر خواهد شد.

نتیجه آن که: دو محور بالا به اندازه کافی جامع و کلان است تا مصادیق مختلف جنگ نرم را شامل شود. در حوزه اساتید، یک بعد جنگ نرم معطوف به مبانی، مناسبات و الگوهای رفتاری درون نخبگی است وبعد دوم به تعامل نخبگان با جامعه و قدرت سیاسی باز می گردد که هر دو بعد در شکل گیری جنگ نرم و یا میزان قوت و تأثیر آن، نقش دارد. (همان، ص 20)

  1. نقش منحصر به فرد علوم انسانی

در بحث از علوم انسانی، نکات بسیاری است که توجه به تک تک آنها برای حضور مؤثر در فضای «جنگ نرم» و مدیریت موفقیت آمیز آن، ضروری است.

نکته اول به ماهیت علم باز می گردد و این که تمامی علوم توسط حوزه علوم انسانی راهبری می شوند. به این معنا که علوم انسانی شأن معرفتی دارد و سمت و سوی فعالیت های علمی را مشخص می سازد. به همین  خاطر است که در صورت داشتن یک علوم انسانی سالم، قوی و هدفمند؛ کل «علم» ارتقاء یافته و در انجام رسالت خویش توفیق حاصل می نماید. از این منظر: اولاً- عدم توجه به جایگاه راهبردی علوم انسانی و حاشیه ای نمودن آن؛ ثانیاً- ضعف ماهوی علوم انسانی و بالاخره غیربومی بودن علوم انسانی، می تواند آسیب جدی بر استواری هویت علمی- اجتماعی جامعه علمی ای وارد سازد و در نتیجه ضریب ایمنی آن را در جنگ نرم کاهش دهد. بعبارت دیگر، تصور این که بتوانیم از جنگ نرم دشمن بدون داشتن یک علوم انسانی بومی، قوی و کارآمد، به سلامت خارج شویم؛ تصوری نادرست است و به همین خاطر یکی از گام های ضروری برای فعالیت مؤثر در این جنگ، اصلاح و ارتقاء علوم انسانی است.

نکته دوم. علوم انسانی برای این که بتواند رسالت هدایتی و راهبردی خود را به خوبی انجام دهد، باید چند شرط را محقق سازد:

اولاً. کاربردی شود؛ یعنی با مقتضیات و نیازهای جامعه ایرانی مرتبط گردد و به آن پاسخ گو باشد.

ثانیاً. بومی شود؛ یعنی بنیادهای معرفتی، هویتی و اجتماعی جامعه ایرانی در ان لحاظ گردد.

ثالثاً. دینی باشد؛ یعنی بنابر بنیاد اصول و مبانی اسلامی باشد.

رابعاً. جهانی باشد؛ یعنی ضمن توجه به تجارب بشری، با زبانی جهان شمول ارایه شود تا بتواند قابلیت های خود را برای اداره امور انسانی به جوامع مختلف عرضه دارد.

دوری علوم انسانی از هر یک از چهار ویژگی مذکور، به معنای ضعف آن ارزیابی می‌شود و در نتیجه جامعه ما در جنگ نرم دشمن کارآمد ظاهر نمی شود. توجه داشته باشیم که ضعف علوم انسانی به معنای ضعف تمامی نظام سیاسی- اجتماعی برای حضور فعال و مثبت در مدیریت جنگ نرم است.

نتیجه آن که دو محور اصلی برای عالمان علوم انسانی در حوزه جنگ نرم آن است که: نخست- به اصلاح و تقویت ماهیت علوم انسانی بپردازند؛ (و سپس وظیفه مهم بعدی مطرح می‌شود) و ان ارتقاء جایگاه راهبردی علوم انسانی در کل علم است. در این صورت می توان گفت که زمینه برای مدیریت جنگ نرم در حوزه علم مناسب است.

  1. بایسته های مدیریت جنگ نرم علمی

به میزان زیادی در محورهای پیشین به این بحث اشاره رفت؛ اما لازم است تا در اینجا یک راهبرد مبنایی مورد توجه خاص قرار گیرد. برای مدیریت مؤثر جنگ نرم، آنچه مهم و ضروری است- و در حکم بنیاد راهبرد اسلامی هم مطرح می باشد- صرف «علم» نیست. باید توجه داشت که علم و ارتقای علمی بسیار مهم است (چنان که در محورهای پیشین به آن اشاره شد)؛ اما «علم» مسأله بنیادین و زیربنایی نیست. مسأله زیربنایی «تربیت» است. ما باید نسبت به الگوی تربیت انسانی حساس باشیم. اگر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بتواند، تربیت کننده انسان باشد و آموزه ها و اصول خودش را به شکل تربیتی تعریف و کاربردی نماید، می توان اظهار داشت که در جنگ نرم پیروز خواهد بود. اصولاً ارزش کاربردی علوم، معارف، هنر، سیاست، اقتصاد و … در این است که در نهایت تربیت مطلوب را میسر سازد.

حال اگر خواسته باشیم بین «علم» و موضوع «تربیت» جمع نمایم؛ باید بگویم که: رسالت کاربردی علم، زمینه سازی و کمک به تربیت صحیح و اسلامی است. جمهوری اسلامی ایران باید بتواند از مکاتب، روش ها و معارف علمی برای تربیت نسلی از انسان ها بهره ببرد که قادر باشند به «هویت» و «اصول» خود استوار و وفادار باشند. اگر چنین موضوعی تحقق خارجی بیاید، می توان امیدوار بود که جایگاهی عالی در مقابله با جنگ نرم دشمن داشته باشیم. لذا- به طور خلاصه- می توان گفت که «کلید واژه» و «رمز» مقابله با «جنگ نرم دشمن» تربیت است. «تربیت اسلامی- ایرانی» موضوع مهمی است که تمامی منابع باید در خدمت آن باشد. این موضوع از حساسیت و اهمیت بالایی برخوردار است تحلیل اصول مکتب اسلام نیز مؤید این معنا است که «تربیت» محور اصلی آن را شکل می دهد. به همین خاطر می توان از الگوی خاص اسلام برای مدیریت جنگ‌های نرم سخن گفت که ماهیتی نرم افزارانه دارد و بر مفهوم بنیادی «تربیت اسلامی» استوار است. (افتخاری، 1389، ص 23)

  1. بیانات رهبری در جلسه ی پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی، 22/02/1382.