دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره مهارت های فراشناختی

می شود، چنانکه فرد را یاری می دهد تا به هنگام یادگیری و دانستن امور، پیشرفت خود را زیر نظر گیرد. همچنین این دانش به افراد کمک می کند تا نتایج تلاش های خود را ارزیابی کرده و میزان تسلط خود را بر مطالبی که خوانده است بسنجد. یکی از رویکردهای آموزشی نوین، خودارزشیابی است. خودارزشیابی را به عنوان راهکار فراشناختی در یادگیری زبان تعریف می کنند که در آن، زبان آموزان عملکرد خود را پس از تکمیل فعالیتهای یادگیری بررسی و یا پیشرفت خود را در به کار بردن زبان کنترل می کنند(دیک، 1991 و ریچاردز، 1992). هدف اصلی خودارزشیابی گسترش فرایند شناختی است به گونه ای که یادگیری توسعه یابد(لئو، 2000: 565). فراشناخت عبارت است از فرایندهای ذهنی که در آن فردی، فرایندهای ذهنی خود را در تفکر، یادگیری و یادآوری هدایت می کند. به این ترتیب فراشناخت به فرد اجازه می دهد که پس از خواندن یک پاراگراف، آگاه شود که آیا آن را فهمیده است یا خیر؟ بنابراین، فراشناخت مفهومی چند وجهی است که شامل دانش ها(باورها)، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت یا کنترل می کند(ولز، 1979؛ فلاول، 1979؛ نلسون و همکاران، 1999؛ موسس و بیرد، 2002؛ اسپادا و همکاران، 2007).

فرایندهای فراشناختی دارای دو جنبۀ مستقل اما مرتبط بایکدیگرند : یکی دانش فراشناختی و دیگری تجربه فراشناختی(کدیور، 1383). می توان گفت اکثر نظریه پردازان بین دو جنبه فراشناخت تمایز قائل شده اند: دانش فراشناختی که عبارت است از اطلاعاتی که افراد در مورد شناخت خود درباره عوامل و راهبردهای یادگیری مرتبط با تکلیف دارند؛ و تنظیم فراشناختی که به انواع اعمال اجرایی نظیر توجه، بازبینی، برنامه ریزی و شناسایی خطاها در عملکرد اشاره دارد و بر فعالیتهای شناختی اثر می گذارد(ولز، 2000). براون(1980) عقیده دارد از آنجا که دانش فراشناختی، یادگیری چگونه یادگرفتن است، داشتن آن باعث می شود افراد بطور کارآمدتر و منعطف تر به تطبیق توانایی های شناختی خود با تکلیف جدید بپردازند. دانش فراشناختی شامل توانایی فرد در پرسیدن سئوال هایی از نوع سئوال های زیر از خودش است :
درباره این موضوع چه می دانم؟

به چه مقدار زمان برای یادگرفتن این موضوع نیاز دارم؟

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برای پرداختن به حل این مسئله، چه برنامه ای مناسب است؟
چگونه می توانم نتیجه این کار را برآورد یا پیش بینی کنم؟
چگونه باید در روش هایی که استفاده می کنم، تجدیدنظر کنم؟
اگر مرتکب خطایی شدم، چگونه می توانم آن را مشخص کنم؟
مهارت های فراشناختی مهارت های بازبینی هستند که در خلال یادگیری و آموزش فعال می شوند. اگر فرد نداند چگونه پاسخ هایش را وارسی کند، وقت کافی برای مطالعه اختصاص دهد یا در صدد برآید که بفهمد اطلاعاتی درباره موضوع قبلا آموخته است یا نه؟، در آن صورت تکلیف یادگیری آن چنان جلوه می کند که گویی برای اولین بار است که با آن روبرو شده است. یادگیری همیشه فعالیتی دشوار است. مهارت های فراشناختی یادگیری را برای فرد ساده تر می کنند زیرا در ضمن یادگیری و انتقال یادگیری دو نوع تفکر فراشناختی رخ می دهد :
تفکر درباره ی آن چه فرد می داند.
تفکر درباره نظم دادن فعالیت هایی که به یادگیری منجر می شود.
فراشناخت در خلال یادگیری و در خلال انتقال، دو نوع متفاوت از یکدیگر هستند زیرا چنان که گفته شد اولی آگاهی هایی درباره نظم بخشیدن به نحوه ای که به یادگیری پرداخته می شود است، و دیگری یادگرفتن نحوه ی یادگرفتن است.
گیج و برلاینر (نقل از سیف، 1387) معتقدند بسیاری از دانش آموزان نیاز به این گونه مهارت های یادگیری آموزی دارند. یادگیرندگان تنها زمانی می توانند نحوه ی یادگرفتن را بیاموزند که بر استراتژی های کلی شناختی تسلط یافته باشند.
فقدان فراشناخت، ممکن است باعث ایجاد خطاهایی در محیط کاری شده و منجر به عدم آگاهی از خطاهایی شود که می توان از بروز آنها، با انتخاب یک رویکرد مناسب جلوگیری کرد(هائت، 2000).
پیدایش رویکرد فراشناخت
تا حدود اوایل قرن بیستم میلادی بر طبق نظریه انظباط صوری یا انظباط ذهنی ، اعتقاد بر این بود که یادگیرندگان باید برای پرورش و ورزش ذهنی، علوم و اطلاعات دشوار چون ریاضیات، زبان های لاتین و یونانی را در اثر تکرار و تمرین بیاموزند. بر طبق این نظریه اعتقاد بر این بود که همانگونه که ورزش بدنی، عضلات را نیرومند می سازد، تحصیل این اطلاعات نیز ذهن دانش آموزان را ورزیده می کند. پیروان این نظریه معتقد بودند که ذهن از توانایی هایی برخوردار است که باید آن ها را از طریق ورزش ذهنی پرورش داد.
بر اثر تحقیقاتی که روان شناسان در قرن حاضر انجام دادند(ثرندایک) ابطال این نظریه به اثبات رسید و از آن پس این اعتقاد پیروان خود را از دست داد. ثرندایک در تحقیقات خود نشان داد که آن چه باعث می شود تا یادگیری یک تکلیف بخصوص، یادگیری تکلیف دیگری را آسان سازد، وجود عناصر مشابه بین این دو تکلیف است. یعنی زمانی یادگیری یک مطلب یادگیری مطلب دیگری را سهولت می بخشد که بین این دو تکلیف عناصر مشابه وجود داشته باشد. بنابراین انتقال مثبت مستلزم کاربرد اصول، قوانین و قواعد یاد گرفته شده قبلی در موقعیت فعلی برای حل کردن مسائل تازه است. در حل مسئله، پیدا کردن یک راه حل بخصوص برای یک مسئله ویژه چندان مورد نظر نیست. مهم آن است که در اثر حل مسئله، یک اصل یا قانون انتزاعی بدست آید که برای موقعیت های دیگر قابل تعمیم و انتقال پذیر باشد. کای(1992) نقش مهم رفتارهای فراشناخت در حل مسآله را شناسایی کرد و استدلال کرد که تفاوت های افراد در حل مسآله را به تفاوت های فراشناختی آنها مربوط می شود. برخی محققان به این نتیجه دست یافته اند که فرایندهای فراشناختی لازمۀ موفقیت در حل مسآله هستند چرا که به فرایندهای شناختی سمت و سو می دهند و آنها را تنظیم می کنند(مونتاگو، 1992؛ براردی-کولتا و همکاران، 1995).
بطور کلی بر اساس نظریه عناصر مشابه دو عامل اصلی منجر به انتقال یادگیری از موقعیتی به موقعیت دیگر و در نتیجه حل مسئله جدید می شوند. این دو عامل عبارتند از :
اصول مشترک بین موقعیت قبلی و موقعیت جدید
روش های مشترک موجود بین آن دو موقعیت
اهمیت آموزش اصول و قواعد را نه ثرندایک و همکاران او بلکه بسیاری از متخصصان دیگر یادگیری از جمله گانیه و برونر مورد تاکید قرار داده اند. گانیه معتقد است که ایجاد توانایی حل مسئله مستلزم یادگیری اصول تشکیل دهنده مسئله است. برونر نیز به اهمیت آموزش اصول برای انتقال یادگیری تاکید فراوان داشته است. علاوه بر اصول مشترک بین دو موقعیت یادگیری، روش های مشترک بین آن ها نیز انتقال یادگیری را امکان پذیر می کند.
به اعتقاد ثرندایک شباهت روش ها در موقعیت های مختلف سبب می شود که علاوه بر قواعد و اصول، نگرش ها و شیوه های عملی آموخته شده ی قبلی نیز انتقال یابند. برای مثال پس از آن که یادگیرنده روش عملی را در یک موقعیت یاد گرفت می تواند آن را در سایر موقعیت هایی که نیاز به استفاده از روش عملی دارند مورد استفاده قرار دهند.
مولفه های فراشناخت
شناخت شامل برنامه ریزی، هدایت، نظارت و اصلاح فرایندها و فعالیت های شناختی است. ساده ترین معنای فراشناخت، شناخت شناخت یا شناخت درباره شناخت است. مقایسه شناخت با فراشناخت درک بهتری از آن را فراهم می آورد. شناخت به معنای عام آن یعنی دانستن و شامل فرایندهای ذهنی مانند حل مسئله، خلاقیت ، درک مطلب، استنباط، ربط دهی و استدلال می گردد. در حالی که فراشناخت، دانش نسبت به تمام فرایندهای شناختی است. دانش فراشناختی همراه تجربه های فراشناختی، هدایت، مهارت نظارت و اصلاح فرایند و فعالیت های شناختی را ایفا می کند.
بنا بر نظریه فلاول(1979) و فلاول و میلر(1993)، فراشناخت بر دانش فرد درباره فرایندهای شناختی خود، فرایند عمل، سازماندهی و هماهنگی مجموعه ای از جریان ها و نیز هرگونه دانش یا کنش شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد اطلاق می گردد. به عقیده کراس و پاریس (1988) فراشناخت بر آگاهی و مهار یادگیرندگان بر فعالیت های فکری و یادگیری شان اطلاق می گردد.
با توجه به تعاریف بالا دو نکته مشخص می شود :
اول این که کارکرد اصلی فراشناخت، نظارت و هدایت فرایندهای شناختی است و دوم این که فراشناخت مشتمل بر دو مولفه است. مولفه نخست، دانش فراشناختی فرد از خودش به عنوان یک پردازشگر اطلاعات و دوم، فرایندها و راهبردهای نظم دهنده، مهارت دهنده و نظارت کننده است.
بیکر(1989) معتقد است دو نوع فراشناخت به هم پیوسته، یعنی دانش درباره شناخت و تنظیم شناخت و نظارت بر آن وجود دارد. می توان گفت اکثر محققان، فراشناخت را به دو مولفه تقسیم کرده اند. مولفه نخست که همه بر آن توافق دارند و در همه نظریات وجود دارد، دانش فراشناختی است.
فلاول و همکاران(1993) فراشناخت را به دو طبقه دانش فراشناختی و تجربه فراشناختی تقسیم کرده اند. بر حسب نظر رفوث و همکاران، فرادانش، فرا نظارت و استفاده ی مناسب و بجا از راهبرد، مولفه های فراشناخت هستند. مولفه دوم که از آن تحت عنوان تجربه فراشناختی، نظارت و حتی راهبرد فراشناختی یاد می شود. آنها معتقدند که دانش فراشناختی به بخشی از دانش بدست آمده ما مربوط می شود که در ارتباط با امور شناختی است. اسکر و مشمن(1995) اظهار می دارند که دانش فراشناختی به آن چه که فرد در مورد خویش یا در مورد شناخت بطور کلی می داند مربوط می شود.
مولفه اول که دانش فراشناختی است زمانی حاصل می شود که فرد از توانایی های شناختی خود و نیز ناتوانایی های شناختی خود، آگاه باشد. برای مثال فردی که از ضعف حافظه خود آگاه است، رئوس کارهای روزانه ای را که باید انجام دهد یادداشت می کند تا در موقع تعیین شده و مناسب آن ها را انجام دهد. این آگاهی فرد از ضعف حافظه خود، نوعی دانش فراشناختی است که به او اخطار می کند اقدام مناسب برای جبران این نقص انجام دهد.
دانش فراشناختی حوزه ی وسیعی را در بر می گیرد و شامل طبقات مختلفی است. فلاول دانش فراشناختی را به سه طبقه ی دانش در مورد شخص، دانش در مورد تکلیف و دانش در مورد راهبرد تقسیم می کند. حال آن که پاریس و همکاران(1984) دانش فراشناختی را به سه طبقه ی خبری، فرایندی و شرطی تقسیم کرده اند که از بعضی جهات با طبقات دانش فراشناختی فلاول و همکارانش همپوشی دارد. بنابراین مولفه نخست فراشناخت یعنی دانش فراشناختی نقش مهمی در تنظیم فعالیت های شناختی دارد.
با این که تمایزها و تفکیک هایی بین انواع و یا طبقات مختلف دانش فراشناختی وجود دارد ولی مولفه های دانش فراشناختی از همدیگر مجزا نیستند، بلکه بصورت یک کل عمل می کنند و عملکرد آن ها به تعامل ها و تبدیل های این طبقات و انواع دانش فراشناختی بستگی دارد. این تعامل ها مولفه فراشناختی دیگری را نیز دربر می گیرد که تجربه فراشناختی نام دارد. در واقع دومین مولفه فراشناخت، تجربه فراشناختی نام دارد. بنا بر نظریه فلاول و همکاران(1993) تجربه فراشناختی به تجارب شناختی یا عاطفی گفته می شود که به یک اقدام شناختی مربوط باشد.
تجارب کاملا آگاهانه که به سادگی قابل بیان باشند نمونه روشنی از تجارب فراشناختی است. البته تجارب فراشناختی تجارب کمتر آگاهانه و کمتر قابل بیان را نیز شامل می شود. گلاور و برونینگ اظهار می دارند که افراد کمتر از این فعالیت ها ی خودگردان خود اطلاع دارند. مگر این که در جریان یک فعالیت شناختی مثل خواندن به مشکلی مثل ابهام در کلمه یا اشکال در جمله برخورد کنند. در این جاست که فراشناخت به آن ها هشدار می دهد که مشکل دارند و باید برای حل مشکل چاره ای بیندیشند.
مهارت های فراشناختی
واژه فراشناخت، اشاره دارد به آگاهی خودکار فراگیران از دانش و توانایی آنها در فهمیدن، کنترل کردن و به کار بردن فرایندهای شناختی خودشان، مهارت‌های فراشناختی، نه فقط در مدرسه، بلکه در طول زندگی هم از اهمیت بسیاری برخوردارند. به عنوان مثال، مامفورد (1986) می‌گوید؛ ضروری است که یک مدیر مؤثر، شخصی باشد که یادگرفتن را آموخته باشد. او این فرد را بدین صورت توصیف می‌کند: کسی که مراحل مختلف فرایند یادگیری را می‌داند و شیوه یادگیری خاص خودش را نیز به خوبی درک می‌کند. کسی که می‌تواند از موانع بر سر راه یادگیری عبور کند و این فرایند یادگیری را به موقعیتهای در حال کار، وارد کند.
فراشناخت، رشته نسبتاً جدیدی است و نظریه پردازان هنوز در مورد واژه ‌شناسی این رشته به نتایج مشخصی نرسیده‌اند. با این حال، اکثر تحقیقات انجام شده در زمینه فراشناخت، در محدوده این مقوله‌ها قرار دارند:
فراحافظه: این مقوله اشاره دارد به آگاهی و دانش یادگیرنده در مورد نظامهای حافظه‌ای خود و راهبردهایی که بتواند به شکل موثر از حافظه‌اش استفاده کند. فراحافظه شامل اینگونه عوامل می‌شود:
– آگاهی از راهبردهای مختلف به خاطر سپاری،
– دانش اینکه کدام راهبرد برای استفاده در یک فعالیت به خاطر بسپاری مشخص، مناسب است و
– دانش نحوه استفاده از یک راهبرد به خاطرسپاری فرضی به بهترین شکل ممکن.
– فرادرک: این واژه اشاره دارد به مهارت فراگیران در نظارت بر میزان فهمشان از اطلاعاتی که به آنها منتقل می‌شود، مهارت در تشخیص عدم موفقیت در فهم یک مطلب و به کار بردن راهبردهای ترمیمی به هنگام تشخیص عدم موفقیت.
فراگیرانی که از مهارت فرا درک ضعیفی بهره می‌برند، اغلب خواندن یک مطلب را در حالی به پایان می‌رسانند که حتی از عدم فهم خودشان در مورد آن مطلب، آگاهی ندارند. از سوی دیگر فراگیرانی که در زمینه فرادرک از مهارت بیشتری برخوردارند، موارد سردرگمی یا ناهماهنگی را در فرایند یادگیری خود بررسی می‌کنند و در صورت بروز اینگونه مشکلات، راهکارهای اصلاحی ای را انجام می‌دهند، از جمله: خواندن، مرتبط ساختن بخشهای مختلف یک متن با یکدیگر، جستجو به دنبال جوابهای عنوان و پاراگرافهای مربوط به خلاصه مطلب، یا ارتباط دادن اطلاعات کنونی با دانش قبلی (برای اطلاعات بیشتر به هریس و همکاران 1988، مراجعه کنید).
– خودنظم‌بخشی : این واژه اشاره دارد به مهارت فراگیران برای ایجاد تطابق در فرایندهای یادگیریشان در پاسخ به برداشتی که از بازخورد وضعیت یادگیری کنونی آنها به دست می‌آید. مفهوم خود نظم‌بخشی به شدت با دو واژه قبلی همپوشی دارد؛ تاکید آن نیز بر مهارت فراگیران در نظارت و هدایت یادگیری خودشان است (بدون هیچگونه محرک یا انگیزه خارجی) و همچنین به دست آوردن حالتهای موردنیاز برای اینکه خود فراگیران، به این راهبردها متوسل شوند و آنها را در فرایند یادگیریشان به کار ببرند. دانش‌آموزان برای اینکه به مؤثرترین شکل، مطلبی را یاد بگیرند، نه تنها باید از وجود راهبردهای موجود و نیازهایی که این راهبردها برآورده می‌سازند، باخبر باشند، بلکه می‌بایست قادر باشند این راهبردها را به شکل مناسب، انتخاب، اجرا و نظارت کرده و نحوه به کارگیری این راهبردها توسط خودشان را نیز مورد ارزیابی قرار دهند (مراجعه کنید به هالاهان و همکاران1979، گراهام و هریس 1992، رید و هریس 1989، 1993).
فراشناخت، علاوه بر اجزاء شناختی بدیهی خودش، اغلب دارای اجزاء ظاهری یا شخصیتی مهمی نیز هست. مثلا، بخش مهمی از درک مطلب، برخورد با یک فعالیت خواندن به روشی است که در آن موضوع متن، دارای اهمیت است و ارزش درک کردن را دارد. آگاه بودن از یک طرز برخورد مثبت و ترویج دادن عمدی این طرز برخورد، نمونه‌ای است از یک مهارت فراشناختی.
در پاراگراف قبلی، فراشناخت اینگونه تعریف شده است: آگاهی ناخودآگاهی که فرد از دانش خود دارد و مهارت خودآگاهی که از آن برای فهمیدن، کنترل و اجرای فرایندهای شناختی خودش استفاده می‌کند. این تعریف، چندان تعریف دقیقی نیست، اما تعریف دقیقتر فراشناخت، کار دشواری است(توجه به مثالهایی از فعالیت فراشناختی، آسانتر از تعریف خود فراشناخت است) دقیق‌تر خواهد بود اگر بگوییم راهبردهای فراشناختی تقریباً همیشه بطور بالقوه خودآگاه و قابل کنترل هستند(پرسلی، بورکوسکی

دیدگاهتان را بنویسید