دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : قابلیت پیش بینی

دانلود پایان نامه

مطرح کرده اند که براساس آن خلق را زمینه ی آسیب پذیری می دانند و به نقش علی آن در تحول آسیب شناسی روانی اشاره می کنند. با تاکید بر الگوی آسیب پذیری، شانیر و کاسپی (2003، به نقل از قره باغی و وفایی، 1388) شش راه را پیشنهاد می کنند که از آن طریق مزاج میتواند به شکل گیری و رشد مشکلات سازگاری منجر شود به عبارت دیگر خلق می تواند بر این ابعاد تاثیر بگذارد:
1) فرایندهای یادگیری کودک
2) راه های پاسخ اطرافیان به کودک
3) راه های کودک در تجارب
4) راه هایی که از طریق آن کودک خود را با دیگران مقایسه می کند.
5) انتخاب هایی که کودک در محیط روزانه انجام می دهد.
6) راه هایی که از آن طریق کودک محیط خود را دستکاری می کند و تغییر می دهد.
یافته های اخیر هم از تحقیقاتی حمایت می کند که خلق و خوی دشوار را عامل آسیب پذیری می دانند(شایگتو و همکاران، 2014؛ رویس من وهمکاران، 2012). در پژوهش های علوم رفتاری، برای پیش بینی رفتار از طریق متغیرهای خلقی، از الگوی ترکیبی استفاده می شود. بدین معنا که نقش یک متغیر (مانند مزاج) به عنوان متغیر تعدیل کننده و واسطه ای بر یک رفتار خاص مورد مطالعه قرار می گیرد. به عقیده روتباتوهمکاران (2000) بررسی مزاج می تواند منجر به ساخت الگوهای فرایند مداری شود که براساس مکانیزم های واسطه ای شکل می گیرند و اغلب نظریه های شخصیت فاقد آن هستند. این الگوها می توانند ارتباط بین تفاوتهای فردی، پایه های زیستی و روان شناختی را توضیح دهند (به نقل از قر ه باغی و وفایی، 1388).
مولفه های مزاج
باس و پری (1992) سه صفت را به عنوان مولفه های تشکیل دهنده مزاج مشخص کردند. نخست هیجان پذیری که همان شدت واکنش های هیجانی است. دامنه ی این بعد از فقدان خویشتنداری واکنش تا واکنش های بسیار شدید و تحریک شده گسترده شده است. صفت دوم فعالیت است که سرعت و قدرت دو جزء اصلی آن است. از این لحاظ افراد از خواب آلودگی تا مانیا متفاوت اند. صفت سوم جمع پذیری است و به ترجیح فرد برای با دیگران بودن یا تنها بودن اطلاق می شود (رایس، 1382، ترجمه فروغان، 1387). در تقسیم بندی دیگر توماس و جس (1977، به نقل از یزد خواستی، 1389) نه مولفه ی زیر را برای مزاج شناسایی کردند:

1- سطح فعالیت
فعالیت: میزان انرژی که به صورت حرکت نشان داده شود.
الف) عامل ریسک پذیری فعالیت:
1. اگر فعالیت زیاد باشد؛ مداخله کردن در فعالیت های اجتماعی و انجام وظایف ممکن است با بیش فعالی اشتباه شود. حال آنکه بیش فعالی فقط با فعالیت زیاد مشخص نمی شود بلکه شامل فعالیت آشفته و سازمان نیافته و بی هدف نیز می باشد.
2. اگر فعالیت کم باشد؛ فرد برای انجام وظایف کند و سست و بی حال به نظر می آید.
ب) عامل حمایت کننده فعالی:
1. اگر فعالیت زیاد باشد؛ فرد نیرومند است، در محیط اطراف به سیاحت می پردازد و حتی در محیط خسته کننده هم باعث تحریک خود می شود.
2. اگر فعالیت کم باشد؛ در شرایط محدود باعث مزاحمت کم می شود (مزاحمت و دخالت کمی ایجاد می کند).
2- قابلیت پیش بینی ( ریتم دار بودن)
قابلیت پیش بینی: رفتار و اعمال دارای ریتم و نظم خاصی بوده به طوری که قابل پیش بینی باشند.
الف) عامل ریسک پذیری قابلیت پیش بینی:
1. اگر ریتم دار بودن زیاد باشد؛ اگر محیط نتواند نیازهای برنامه ریزی شده را پیش بینی و برآورده کند ممکن است مشکلاتی ایجاد شود.
2. اگر ریتم دار بودن کم باشد؛ در مورد نیازهای غیر قابل پیش بینی نگرانی ایجاد می شود.
ب) عامل حمایت کننده قابلیت پیش بینی:
1. اگر ریتم دار بودن بالا باشد؛ برای مراقبت کمتر شگفت انگیز است (کمتر باعث تعجب مراقب می شود).
2. اگر ریتم دار بودن پایین باشد؛ با بی نظمی در مراقبت، اختلال در آسایش کودک ایجاد نمی شود چون کودک خیلی حساسیت به بی نظمی ندارد و توازن کمی در کودک وجود دارد.
3- نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک های جدید
نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک های جدید؛ واکنش فرد نسبت به محرک های جدید را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری نزدیک شدن یا کناره گیری:
1. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری زیاد باشد؛ اگر پذیرش عوامل منفی، خیلی سریع صورت گیرد در محیط خطرناک باعث خطر می شود.
2. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری کم باشد؛ پذیرفتن تغییر و دگرگونی کند است و ازتجارب مفید اجتناب می کند.
ب) عامل حمایت کننده نزدیک شدن یا کناره گیری:
1. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری بالا باشد؛ یک تناسب سریع در موقعیت مثبت ایجاد می کند.
2. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری پایین باشد؛ مثل غریبه ای در یک شهر در موقعیت خطرناک احتیاج به محافظت دارد.
4- سازش پذیری
سازش پذیری میزان سازش فرد با تغییر را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری سازگاری:
1.اگر سازگاری زیاد باشد: به علت تاثیرات منفی مرکب در محیط،همچون ارزش های ضد اجتماعی گروه همسالان فرد در معرض خطر می باشد.
2. اگر سازگاری کم باشد؛ برای سازگاری لازم ب نیازهای محیطی بیش از اندازه درگیر می شود و این درگیری باعث فشار روانی می شود.

ب) عامل حمایت کننده سازگاری:
1. اگر سازگاری زیاد باشد؛ پذیرش عوامل مثبت سریعتر اتفاق می افتد و بیشتر با سرپرست هماهنگ می شود.
2. اگر سازگاری کم باشد؛ در مقابل پذیرش تاثیرات منفی از فرد محافظت می کند.
5- شدت بیان خلق
شدت بیان خلق: شدت پاسخگویی را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری شدت بیان خلق:
1. اگر شدت بیان خلق بالا باشد؛ سرپرست بین مقداردو دامنه از مشکلات و بیماری ها گمراه می شود.
2. اگر شدت بیان خلق پایین باشد؛ نیازها با شدت و نفوذ کافی بیان نمی شود.
ب) عامل حمایت کننده شدت بیان خلق:
1. اگر شدت بیان خلق بالا باشد؛ نیازهای معین به منظور جلب توجه ایجاد می شود. نفوذ و شدت مثبت و کافی برای سرپرست خوشایند است.
2. اگر شدت بیان خلق پایین باشد؛ برای مراقبت، زندگی کردن با این فرد آسان است چون شدت و نفوذ کمتری دارد.
6- خلق
خلق: اینکه فرد بیشتر اوقات شاد یا نا شاد است.
الف) عامل ریسک پذیری خلق:
1. اگر خلق منفی باشد؛ برای سرپرست و مراقب ناخوشایند است و در اهمیت مشکلات و شکایات بدنی مبالغه می شود.
2. اگر خلق مثبت باشد؛ فرد در مقابل مشکلات بیش از اندازه خوش بین است.
ب) عامل حمایت کننده خلق:
1. اگر خلق منفی باشد؛ باعث مشغول شدن مراقب می شود، بطور کلی مزایای کمی دارد.
2. اگر خلق مثبت باشد؛ خلق مثبت خوشایند می باشد.
7- ثبات فراخنای توجه
ثبات فراختای توجه: میزان زمانی که فرد به یک محرک جدید توجه می کند.
الف) عامل ریسک پذیری توجه:
1. اگر ثبات فراختای توجه زیاد باشد؛ مشغول شدن بیش از حد در کار یا بازی ممکن است اینگونه نتیجه گیری شود که کودک در حال غفلت از مراقب خود می باشد.
2. اگر شدت فراختای توجه کم باشد؛ در انجام تکالیف کارامدی کمتری دارد، شکست در انجام وظایف همانگونه که انتظار می رود، اما حتی دامنه ی توجه خیلی کم هم به عنوان نقص و نارسایی توجه در نظر گرفته نمی شود به شرط اینکه عملکرد کودک خوب باشد یعنی سازگاری و هوش زیادی داشته باشد.
ب) عامل حمایت کننده توجه:
1. اگر حمایت کننده توجه زیاد باشد؛ باعث موفقیت زیاد در تکالیف متنوع و انجام تکالیف مدرسه می شود.
2. اگر حمایت کننده توجه کم باشد؛ فعالیت ها یا عاداتی که برای مراقب غیر قابل پذیرش است به آسانی از طریق توجه کم، مشخص می شود.
8- حواسپرتی
حواسپرتی: جلب توجه فرد به محرک های جدید تا چه حد آسان است.
الف) عامل ریسک پذیری حواسپرتی:
1. اگر ریسک پذیری حواسپرتی بالا باشد؛ فرد به راحتی از وظایف خود دور می شود و از آنها غفلت می کند.
2. اگر ریسک پذیری حواسپرتی کم باشد؛ پیام ها و اخطارهای مهم فراموش می شود.
ب) عامل حمایت کننده حواسپرتی:
1. اگر حواسپرتی زیاد باشد؛ دلجویی و قدرت تسکین دهندگی و آرام بخشی به عنوان یک سرمایه مفید در نوزادان در نظر گرفته می شود.
2. اگر حواسپرتی کم باشد؛ حتی در محیط های پر سروصدا و هم در نهایت کفایت و مهارت کار می کند.
9- آستانه حسی
آستانه حسی: حساسیت فرد به محرک های حسی را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری آستانه حسی:
1. اگر آستانه حسی بالا باشد؛ ممکن است سرنخ های محیط اطراف را از دست داده و گم شود.
2. اگر آستانه حسی پایین باشد؛ به صداها، الگوها و احساسات درونی حساسیت زیاد دارد. کودکان و نوزادان برای قولنج و اختلالات خواب بیشتر در معرض خطر هستند.
ب) عامل حمایت کننده آستانه حسی:
1. اگر آستانه حسی بالا باشد؛ در برابر محرک های محیطی، بیشتر حمایت کننده است.
2. اگر آستانه حسی پایین باشد؛ از وجود تفاوت های جزیی افکار و احساسات دیگران بیشتر آگاه شود.
پدر و مادر شدن
پدر و مادر شدن از مهم ترین وظایف انسان است، وظیفه ای که قابل مقایسه با هیچ یک از مسئولیت های دیگر نیست. برای مثال انسان می تواند از دوستان خود روی برگرداند، از شغل خود استعفاء بدهد، هدف یا حتی ازدواج خود را بهم بزند، ولی فرزند خود را نمی تواند بر گرداند. پدر و مادر شدن فرایندی است که به همه وسعتش گاه به یک باره از راه میرسد در حالی که افراد برای آن کوچک ترین آموزشی ندیده اند.
سیفرت ، هافن و هافن ( 1997) بیان می کنند که معمولاً افراد برای پدر یا مادر شدن خود دلایل متعددی دارند، برخی کودکان را دوست دارند و مایلند فرزندی داشته باشند تا به او محبت ورزند و او را مورد مراقبت خود قرار دهند، برخی از زنان می خواهند باداری را تجربه کنند، در نزد برخی پدر و مادر شدن امری دو بعدی است. اگر خودشان دارای خانواده ای خوشبخت بوده اند می خواهند تا چنین خانواده -ای را برای فرزند خود نیز فراهم آورند و اگر خوشبخت نبوده اند سعی می کنند فرزندانی داشته باشند تا آنها را خوشبخت کنند. در برخی از جوامع فرهنگ، مذهب یا سنت ها مردم را به داشتن فرزند تشویق می کنند(به نقل از شریفی اردانی، 1391).

تعامل مادر- فرزند
مرور ادبیات مربوطه به روان شناسی و آسیب شناسی نشان می دهد که موضوع تعامل مادر– فرزند از عمده ترین زمینه های مطالعه است. در این خصوص پژوهشگران به یافته های ارزشمندی دست یافته اند که در اینجا به پاره ای از آن ها اشاره می شود: از آنجا که مادر نخستین مراقب کودک است و مراحل اولیه رشد تاثیر قطعی بر شخصیت انسان دارد و چون بسیاری از مشکلات روان شناختی ریشه در این تعامل دارند تعامل بین مادر و فرزند مورد توجه خاصی بوده است. وقتی ازتعامل سخن می گویم منظور رابطه متقابلی است که بین والدین و فرزندان وجود دارد و اینکه آنها بر یکدیگر اثر می گذارند. با مرور ادبیات رشد و تربیت کودک، معلوم می شود که سالیان مدید مردم و حتی صاحب نظران بر آن بودند که کودک موجود منفعل است و تاثیری بر والدین و اطرافیان خود ندارد. ولی بعدها، یعنی در عصر حاضر، معلوم شد که نه تنها این طور نیست بلکه از همان روزها و هفته های نخست کودک بسیار فعال، پویا و اثر گذار است.
سلامت جسمانی و روانی مادر در ایجاد فضایی مطلوب در خانواده به عنوان نخستین پایگاه آموزش و پرورش، ازبنیادی ترین عوامل شکل گیری شخصیت کودک است (نوایی نژاد، 1373). نتایج پژوهش های بلسکی و پلاس (2011، 2010، 2009) مبین آن است که کیفیت مراقبت، حساس بودن و تعامل مثبت با مادر در دوران کودکی با مشکلات رفتاری در نوجوانی مرتبط است.مادر و کودک مجموعه ای را تشکیل می دهند که هرگونه ارزیابی و تلاش در قلمرو درمانگری، باید آن را در نظر بگیرد (دادستان، 1385). کودک وقتی می بیند که این مادر است که بیش از همه او را پرستاری و مواظبت می کند به او صادقانه عشق می ورزد ، میان آنان یک رابطه محبت آمیز و استوار برقرار می شود اما اگر مادر خونسرد ، بی قید یا بی محبت باشد ممکن است کودک را به واکنش های شدید وا دارد و او را موجودی خودخواه، نادان، سنگدل و غیر قابل اعتماد به شمار آورد (پارسا، 1375).
ارتباط میان مادر و فرزند، نه تنها از زمان تولد بلکه حتی پیش از آن نیز اثر بسیار مهمی در رشد روانی کودک دارد. اشتیاق مادر به داشتن یا نداشتن کودک دلیلی بر این مدعاست و دارای اثر تعیین کننده در رابطه مادر و کودک است. شخصیت مادر و نگرش او نسبت به کودک نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. ارزش های مثبت خانواده بیشتر به روابط نزدیک کودک با پدر وابسته است تا به مادر، مصاحبت گرم و صمیمانه پدر و پسر سبب می شود که پسر اعتماد به نفس و صراحت بیشتری پیدا کند و در او نسبت به دیگران احساس احترام و محبت پدید آید. این در واقع پدر پسر را در مقابله با رویدادها مرد زندگی بار می آورد. گرچه معمولاً به اندازه مادر در دختر خود نفوذ ندارد، ولی پدر مهربان و دلسوز به اعتماد به نفس و سازگاری دختر در میان همتایانش کمک کننده موثر است (پارسا، 1375).
رابطه بین کودک و مادر بسیار حساس و تغییرات آن بسیار چشمگیر است. ولی رابطه بین کودک و پدر کمتر دچار تغییرات می گردد و با ثبات تر است. برای برقرار شدن رابطه صحیح میان مادر و کودک، نه فقط مهارت و آشنا بودن مادر به وظایف مادری مهم است بلکه آشنایی مادر با خصوصیات روانی و رفتاری کودکی که در حال رشد است نیز اهمیت دارد (فیض، 1389).
تحقیقات انجام شده توسط پژوهشگران این فرضیه را مطرح می کنند که وقتی مادران در مقابل تلاش فرزندانشان برای برقراری ارتباط، پاسخگو باشند و عمل اکتشاف محیط را تسهیل نمایند، کودکانشان در دوره ی نوپایی مستقل تر بوده و توانایی بیشتری برای حل مسئله خواهند داشت (فیض، 1389).
تعدادی از مطالعات اخیر، یافته های مذکور را تایید می کنند. در این مطالعاتگرمی، گفتگوی مثبت و پذیرش مادربا ویژگیهای شخصیتی، نظیر پرخاشگری کمتر، اعتماد به نفس بیشتر،خود کفایی مثبت تر، استقلال بیشترتر و سازگاریهای روانی در کودکی و بزرگسالیپیوند خورده است (روهنر و خالقی، 2011،2012).
از آنجا که عموماً نقش مادر در چگونگی رشد اولیه کودک و شکل گیری تعلق در وی بیشتر از بقیه است قدم های اول در ارتباط کودک را مادر بر می دارد و به تدریج که کودک بزرگتر می شود نقش پدر و سایرین اهمیت پیدا می کنند و با افزایش سن و بروز تمایزهای جنسی، کودک با یکی از دو جنس همانند سازی می کنند و نقش جنسی خود را بر عهده می گیرد (نظری نژاد، 1386).برخی از مطالعات نشان داده اند که بین سطوح درک و پذیرش مادر و رفتارهای جامعه پسند کودکان و روابط با همسالان ارتباط مثبتی وجود دارد (جولی و آندر، 2011).
مادران با دلبستگی ناایمن در ابراز هیجانی خود بی ثباتر، تحریک پذیر، نوسان خلق و عدم حساسیت نسبت به دیگران را نشان دادند. رفتار و خلق عصبی و نامتعادل، بی قراری تکانشوری، تحریک پذیری هیجانی، کم بودن فعالیت روان شناختی، توجه طلبی، احساس ملال یا ناکامی، احساس رقابت جویی و ترس از دست دادن قدرت، رابطه بیشتری با دلبستگی ناایمن مادر و میزان بالاتری از توان پیش بینی کنندگی در اضطراب جدایی کودک داشته اند. این مادران در رفتار مادرانه خود کمتر حساس و حمایت کننده و در حل مشکلات با کودک خود کمتر کمک کننده بوده اند.آنها بیشتر توجه طلب هستند تا توجه کننده و ممکن است با کودک خود در بدست آوردن قدرت یا تسلط رقابت کنند (خوشایی، 1386).
مادران با دلبستگی ایمن بیشتر از مادران نا ایمن گرم، حمایت کننده و در حل مشکلات کودکان خود کمک کننده تر هستند، مادران دلبسته ایمن گرم تر و حساس تر از مادران ناایمن در رفتار مادرانه خود هستند. این نتایج تایید کننده پژوهش هایی است که معتقدند بین الگوهای دلبستگی مادران و سطوح رفتار مادرانه به عنوان مثال گرم بودن رابطه، عواطف مثبت، علایم افسردگی و اضطراب رابطه وجود دارد (شردور و گوردون، نامشخص، ترجمه فیروز بخت، 1389).
تعامل پدر– فرزند
در زمینه رابطه والد–کودک در طی دهه های گذشته، بیشتر بر نقش مادر در پرورش فرزندان تاکید شده در حالی که اخیراً اهمیت نقش پدر نیز شناخته شده و در پژوهش های متعدد بر اهمیت حضور پدر در خانواده و نقش وی در سلامت روانی کودکان تاکید شده است (کمبل،

دیدگاهتان را بنویسید