روش های پیش بینی ورشکستگی

در پیش بینی ورشکستگی از دو روش استفاده می کنند؛ یکی استفاده از شاخص های کلیدی و دیگری تحلیل بنیادی

فرق این دو روش در این است که شاخص های کلیدی، ورشکستگی قریب الوقوع را نشان می دهد، در صورتی که تحلیل بنیادی، احتمال ورشکستگی را بین 2 تا 5 سال آینده پیش بینی می کند. ولی باید گفت که درجه دقت تحلیل بنیادی کمتر از شاخص کلیدی است. با وجود این، عده زیادی فواید آن را بیش از شاخص کلیدی می دانند، زیرا اوضاع و احوال را برای مدت طولانی تر منعکس می سازد.

بعضی از شاخص های کلیدی که در پیش بینی ورشکستگی مورد استفاده قرار می گیرند، به شرح زیر است:

  1. فزونی جمع بدهی بر جمع دارایی
  2. بیشتر بودن بدهی جاری از دارایی جاری
  3. تمدید مکرر سفته های موعد رسیده و تسهیلات کوتاه مدت بانکی
  4. صدور چک های وعده دار و تجدید آنها در سررسید
  5. نکول بدهی ها و تصور در واریز آنها
  6. کمتر بودن وصولی های نقدی از نبالغ لازم برای پرداخت تعهدات در بودجه نقدی

اما در تحلیل بنیادی روش ها به دو گروه تقسیم می شوند: تجزیه و تحلیل نسبت ها و تجزیه و تحلیل ریسک بازار

2-7-1 تجزیه و تحلیل نسبت ها

معمولاً یک نسبت نشان دهنده ی رابطه نسبی بین دو متغیر است. نسبت باعث می شود که بتوان چندین شرکت را با هم مقایسه کرد، حتی اگر میزان فعالیت آنها بسیار متفاوت باشد، محاسبه نسبت کار چندان مشکل نیست، ولی تفسیر آن نسبت چندان ساده نیست.

یکی از مهمترین اهداف در تجزیه و تحلیل نسبت ها کمک در امر پیش بینی متغیرهای آینده شرکت است. سرمایه گذاران در پیش بینی ورشکستگی شرکت ها از مجموعه ای از نسبت ها استفاده می کنند، در حالیکه این نسبت ها در تحقیقات مختلف پژوهشگران متفاوت است.

با استفاده از تجزیه و تحلیل نسبت ها پژوهشگران دریافته اند که سرمایه گذاران می توانند تا چند سال قبل از ورشکستگی شرکت، آن رویداد را پیش بینی کنند. بدیهی است که هر قدر شرکت به زمان ورشکستگی نزدیک تر شود، دقت پیش بینی نسبت ها بیشتر می شود.

2-7- 2- تجزیه و تحلیل ریسک بازار

اهمیت روش مزبور در این است که احتمال ورشکستگی شرکت از طریق تغییراتی که در ریسک بازار رخ می دهد، افشاء می گردد.

ریسک عبارت است از عدم اطمینان که در مورد بازده ریسک سرمایه گذاری یا دارایی وجود دارد.

امروزه اکثر پژوهشگران ریسک سرمایه گذاری را با تغییرات نرخ بازار مرتبط می دانند. یعنی هرقدر بازده یک قلم سرمایه گذاری بیشتر تغییر کند، سرمایه گذاری مزبور ریسک بیشتری دارد.

2-8 مدل های پیش بینی ورشکستگی

الگوهای پیش بینی ورشکستگی، یکی از ابزار برآورد وضع آینده شرکت هاست. سرمایه گذاران و اعتباردهندگان، تمایل زیادی برای پیش بینی ورشکستگی بنگاه ها دارند؛ زیرا در صورت ورشکستگی آنها، هزینه های زیادی به آنها تحمیل می شود. در ادبیات ورشکستگی، روش های گوناگونی برای مدل سازی پیش بینی ناتوانی تجاری به وجود آمده است. هر یک از این روش ها، دارای مفروضات و محدودیت های خاص خود است. اما فرض اساسی بیشتر آنها این است که می توان شرکت ها را به دو دسته طبقه بندی کرد(اعتمادی و دهکردی، 1387).

  1. شرکت های دارای سلامت مالی
  2. شرکت های دچار پریشانی مالی

سابقه تحقیق درباره ارتباط بین نسبت های مالی و پیش بینی ورشکستگی و به تبع آن تداوم فعالیت و همچنین قابلیت پیش بینی نسبت های مالی، به سال ها قبل بر میگردد. مهمترین مدل های معرفی شده در این زمینه به شرح زیر است(راهنمای رودپشتی و دیگران، 1385).

2-8-1 مدل ویلیام بیور

این مدل از نوع تحلیل تک متغیره برای ورشکستگی شرکت است. بیور در سال 1966 یک مجموعه شامل 30 نسبت مالی را که به نظر او بهترین نسبت ها برای ارزیابی سلامت یک شرکت بود انتخاب و سپس نسبت ها را براساس چگونگی ارزیابی سازمان ها در شش گروه عبارت بودند از نسبت های جریان نقد، نسبت های درآمد خالص، نسبت های بدهی به درآمد کل، نسبت های درآمد نقدی به بدهی موجود و نسبت های بازده حاصل از فروش. بیور مدل خود را بر اساس چهار اصل تنظیم کرد:

  1. درآمد نقدی خالص یک شرکت، احتمال ورشکستگی را کاهش می دهد.
  2. جریان نقدی خالص بالا که ناشی از فعالیت شرکت در بازار است نیز احتمال ورشکستگی را پایین می آورد.
  3. میزان بدهی بالا برای هر شرکت، احتمال ورشکستگی آنها را بالا می برد.
  4. نرخ بالای درآمد نقدی موردنیاز به هزینه های عملیاتی سرمایه احتمال ورشکستگی را بالا خواهد برد.

او از این اصول برای سنجش توانایی نسبت ها در پیش بینی ورشکستگی استفاده کرد. بیور برای این کار، 79 شرکت ورشکسته و 79 شرکت غیر ورشکسته را انتخاب کرد، سپس هر یک از این 30 نسبت را در این شرکت ها مورد سنجش قرار داد. او در این تحقیقات به این نتیجه رسید که میزان اعتبار پیش بینی هر یک از نسبت ها متفاوت است. همچنین، شرکت های ورشکسته نه فقط جریان های نقدی کمتر نسبت به شرکت های غیر ورشکسته دارند، بلکه مقدار ذخیره درآمد نقدی کمتری را نیز دارا هستند.

ورشکسته سرمایه کمتری برای پوشش خود دارند، ولی تمایل به وام گیری بیشتری نیز نسبت به شرکت های غیر ورشکسته دارند.

بیور در انتهای تحقیقات خود به این نتیجه رسید که ارزش هر نسبت در میزان اعتبار طبقه بندی شرکت ها در گروه های شرکت های ورشکسته و غیر ورشکسته است و میزان خطای طبقه بندی کمتر، نشان دهنده ی ارزش بالای هر نسبت است. طبق این اصل، بیور شش نسبت را که دارای کمترین نرخ خطای طبقه بندی است، معرفی کرد. این نسبت ها عبارت بودند از جریان های نقد به کل دارایی ها، درآمد خالص به کل دارایی ها، کل بدهی ها به کل دارایی ها، سرمایه در گردش به کل دارایی ها، نسبت جاری و نسبت فاصله عدم اطمینان. به نظر بیور، نسبت گردش وجوه نقد به کل بدهی ها بیشترین قدرت پیش بینی را داشت. زیرا خطای طبقه بندی آن حدود 13 درصد برای یک سال قبل از ورشکستگی بود. همچنین، دومین نسبت مهم نسبت درآمد خالص به کل دارایی ها بود(صفری، 1381).

بیور تغییرات ارزش بازار سهام را به عنوان یک عامل پیش گویی کننده در پیش بینی ورشکستگی شرکت بررسی کرد. او دریافت که بازار، ورشکستگی شرکت را در نهایت یک سال قبل از رخداد واقعه ورشکستگی پیش بینی می کند. یکی از عجیب ترین یافته های او این بود که نسبت جاری در بین بدترین شاخص های پیش بینی تداوم فعالیت جای داشت و این نشان دهنده ی محتوای اطلاعاتی سرمایه در گردش در زمینه پیش بینی ورشکستگی بود(لشگری و جعفری مهرا، 1387).

2-8-2 مدل دی کین

بعد از آلتمن، تحقیقات دیگری جهت پیش بینی ورشکستگی با استفاده از نسبت های مالی انجام شد. هرچند در این تحقیقات به واسطه بهبود فنون جمع آوری و روش های آماری، روش ها اصلاح شد؛ ولی نتایج به دست آمده توسط محققان، تغییر چندانی پیدا نکرد. برای نمونه دی کین، در سال 1972 به نسبت های اولیه آزمایش شده به وسیله بیور مراجعه کرد و برای انتخاب نمونه شرکت های موفق از تصادف به جای تطابق استفاده کرد. معادله ممیز به دست آمده، دقت طبقه بندی مدل آلتمن را داشت و از توانایی تمایز تا سه سال قبل از ورشکستگی به صورت کارآمد برخوردار بود. اما وقتی با نمونه معتبر مطابقت داده شد، در نتایج حاصل نبود یکنواختی مشاهده شد. یعنی تزلزل درخور ملاحظه ای در مدل برآوردی وجود داشت.