معنا و مفهوم تفکر انتقادی از نظر روانشناختی

– معنا و مفهوم تفکر انتقادی

واژه نقد در میان عموم مردم، دو معنای متداول دارد. نخست، به معنای نگرستین در نکات منفی و در نهایت، “رد کردن” آنها، و دیگر، غلبه یافتن در بحث­ها و مجادلات کلامی. مراد از “تفکر نقادانه” هیچ یک از اینها نیست. مراد از تفکر نقادانه که بهتر است آن را تفکر سنجشگرانه بنامیم:

« قصد دائمی و پیوسته برای ارزیابی و بازنگری باورها، و بهبود استدلال­های شخصی در نسبت با دلایل رقیب و داده­های جدید است. هدف تکنیک­ها و ترفندهای ارایه شده در تفکر نقادانه، غلبه در بحث نیست؛ این فنون تنها وقتی سودمند خواهند بود که ما نخست، آنها را درباره خود بکار گیریم.» هدف­ اساسی­ در تفکر نقادانه روشن­ساختن تعهدات ما در مقام یک متفکر؛ « خوش درخشیدن در اندیشیدن»؛ برای اندیشیدنی واقع­بینانه­، روشن­، و مستدل است. هدف تفکر سنجشگرانه، بکارگیری روندی دقیق و ساختارمند در فهم و سنجش استدلال­هاست.

سنجشگرانه­اندیشی، همه افراد جامعه را به ریزبینی و دقت نظر در بررسی دلایل دعوت می­کند و می­کوشد از آنها افرادی فعال، منعطف و اثرگذار بسازد. اگر در جامعه­ای تفکر نقادانه حاکم نباشد، به تدریج سکه های تقلبی جای سکه­های واقعی را می­گیرد و آن وقت، دیگر معیاری برای « قیمتی بودن» نظرات، و داوری درباره­ی آنها وجود ندارد. تفکر نقادانه می­خواهد سطح عقلانیت عمومی جامعه را در نسبت با ادعاهای کاذب، اخبار شبه­علمی، تبلیغات عوام ­فریبانه، ادعاهای بی­دلیل، دلایل نامربوط و پیش­فرض­های مشکوک، بالا ببرد.

در مقابل رویه­ای که نقاداندیشی بدان دعوت می­کند، دو دشمن دیرینه وجود دارد. نخست، خواندن و شنیدن منفعلانه،که بدون سبک سنگین کردن دلایل و ارزیابی شواهد، هر باوری را به حافظه می­سپرد. نتیجه این رویه، داشتن ذهنی اسفنجی است، ذهنی که همه چیز را بدون غربالگری در خود جای می­دهد. دومین رویه در مقابل تفکر نقادانه، رویه­ی مخالفت صرف است، که در مواجهه با هر حرف تازه، که با باورهای قبلی شخص، در تعارض است، روندِ مخالفت در پیش می­گیرد. این مهارت به دنبال رویه­ای است که از اولی فعال­تر و از دومی بازتر باشد و بتواند در یک بی طرفیِ نسبی،-که لازمه سنجش عینی و بدون حُب و بُغض است،- به موضوع نزدیک شود.

داشتن ذهنی تیز، سنجشگر، پرسشگر، دارای توانایی ارزیابی دلایل، کشف پیش­فرض­ها از مهمترین اهداف تربیتی در تفکر نقادانه است و مهمترین نتایج کاربردی آن، بهبود و موفقیت بیشتر عملکرد ما، در گفتگو، تصمیم­سازی، تصمیم­گیری، حل مسئله، پژوهش، نگارش و مطالعه­ی متمرکز است. امروزه، در بیشتر مدارس و دانشگاه­های مطرح دنیا، این مهارت، در قالب یک درس عمومی، و در طول یک ترم تحصیلی، با سبک ها و رویکردهای متنوع، آموخته می شود(صفایی پور، 1392).

البته تا کنون تعاریف متعددی از تفکر انتقادی شده، اما در این که تفکر انتقادی چیست، اتفاق نظر وجود ندارد. (امین خندقی، 1390).

بروکفیلد (1987) با برشمردن خلاصه ای از تعاریف تفکر انتقادی از منظر صاحب نظران، نشان می دهد که معنای این مفهوم بسیار فربه و یافتن معنایی خاص از آن بسیار دشوار است: رشد توانایی های استدلال منطقی (راجیرو، 1975، به نقل از نیستانی، 1392) ، کاربرد قضاوت سازنده (کیتچینر، 1986، همان) جست و جوی فرضیه ها (اسکریون، 1976،همان) ، خلق، کاربرد و  آزمودن مفهوم (هالفیش و اسمیت، 1961، همان)، توانایی های استدلال و تحلیل (اِنیس، 1985،همان) ، تلاش های هدفمند و معقول برای به کار گیری تفکر در راستای حرکت به سوی یک هدف (هالت، 1984) (به نقل از نیستانی،1392،ص: 19).

تعاریفی که بروکفیلد برمی شمارد، فقط نشانگر بخشی از تعاریف درهم آمیخته، چندلایه و متفاوت از تفکر انتقادی است و اگر بخواهیم دیدگاه های فلسفی و روان شناختی را نیز به این فهرست بیفزاییم، به طور طبیعی تنوع مفهومی تفکر انتقادی بیشتر نیز خواهد شد. به طور کلی، مفهوم سازی در تفکر انتقادی به چند دلیل زیر پیچیده شده است:

دلیل نخست در نبود اجماع نظر در معنای تفکر انتقادی به وجود مبانی مختلف دربارۀ این مفهوم برمی گردد که هرکدام از چشم انداز متفاوتی به آن می نگرند. دیدگاه های مختلف دربارۀ تفکر انتقادی از مبانی فسلفی، تربیتی و نظریه های روان شناسی شناخت گرا، سرچشمه می گیرند. تاریخ تأملات فلسفی به خوبی نشان می دهد که تفکر انتقادی، به هیچ وجه مفهوم نوبنیادی نیست و تمامی تعاریف نوظهور در این زمینه، ریشه در اندیشه های فسلفی از سقراط تا جان دیوئی دارد(همان). در سنت فسلفی، اندیشمندان به ماهیت و نقش تفکر در زندگی آدمی می پردازند. طرفداران دیدگاه فلسفی همچون سقراط، دیوئی، پائولو فریر، و افراد متأخری به مانند انیس و لیپمن بر مهارت های استدلال، تجزیه و تحلیل و نظام های منطق صوری تاکید می کنند. سنت روان شناختی به مفهوم تفکر انتقادی، نشانگر بررسی تفکر آدمی از نقطه نظر شناختی است. در این سنت می توان از افرادی چون ویگوتسکی، ژآن پیاژه و برونر نام برد. این دیدگاه از علوم شناختی سرچشمه می گیرد و به بررسی علمی فرایندهای شناخت می پردازد.

با این حال به دلیل ماهیت فلسفی مفهوم تفکر انتقادی، تفکیک سنت روان شناختی از سنت فلسفی چندان هم خالی از اشکال نیست. چرا که اندیشه های روان شناختی پیاژه، تحت تأثیر فیلسوفانی همچون کانت بوده است و اندیشه های ویگوتسکی نیز از اندیشه های جمع گرایانۀ مارکس تأثیر پذیرفته است. همچنین دیدگاه های فسلفی و روان شناختی، نقش بسیار موثری در شکل گیری دیدگاه تربیتی داشته اند. از این رو پیدا کردن مرز مشخصی بین رویکرد تربیتی با رویکرد های فلسفی و روان شناختی دشوار است. برای نمونه، ژان پیاژه به عنوان یکی از معروف ترین روان شناسان شناخت گرا، سهم بسزایی در اندیشه های تربیتی داشته است و جان دیوئی نیز که از مربیان نام آور تعلیم و تربیت است، تأثیر شایانی در معرفت شناسی گذاشته است. بنابراین رویکرد تربیتی در حوزۀ تفکر انتقادی می تواند طیف بسیار گسترده ای را شامل شود.

دلیل دوّم در گستردگی معنای تفکر انتقادی، به حوزۀ نامحدود کاربرد این مفهوم در جامعه شناسی، روان شناسی، مدیریت، صنعت و آموزش باز می گردد. بر این اساس، هریک از پژوهشگران با توجه به اینکه از مفهوم تفکر انتقادی در حوزۀ کار خویش چه استفاده ای می کنند، معنای خاصی از آن را در نظر دارند و با قاطعیت از درک خود دربارۀ تفکر انتقادی دفاع می کنند.

دلیل سوّم در نبود تعریف جامع از تفکر انتقادی به مؤلفه های تشکیل دهندۀ این مفهوم بر می گردد. برخی پژوهشگران در تعریف خود از تفکر انتقادی، صرفا به مؤلفه های شناختی یعنی مهارت های تجزیه و تحلیل، سازمان دهی، ارزیابی، داوری و دیگر مهارت های شناختی توجه می کنند و جنبه های عاطفی، احساسی و تمایلات را نادیده می گیرند. این در حالی است که تفکر انتفادی دربر گیرندۀ دو حوزۀ شناختی و تمایلات است.

دلیل چهارم برای نبود اجماع نظر در تعریف تفکر انتقادی، کاربرد مترادف این مفهوم با مفاهیم مرتبط دیگر است. گاهی اوقات، مربیان، اصطلاح تفکر انتقادی را به جای انواع دیگر پردازش اطلاعات، نظیر تفکر سطح بالا، حل مسأله، تفکر منطقی، استدلال و تفکر سازنده، فراشناخت و تفکر خلاق در نظر می گیرند. هر یک از پژوهشگران حوزه های مختلف، توضیح بسیار متفاوتی از این که تفکر انتقادی چیست و چه چیزی را شامل می شود، مطرح می کنند. وجود مفاهیم همگون، تلاش برای رسیدن به یک تعریف شفاف از تفکر انتقادی را دچار ابهام کرده است. البته برخی از متفکران، تفکر منطقی، تحلیلی، شهودی، انتقادی و خلاق را ابعاد تفکر می نامند. (شمشیری،1386)

با توجه به پراکندگی موجود در تعریف تفکر انتقادی، نمی توان دایرۀ معنایی این مفهوم را محدود کرد و تعریف جامع و کاملی از تفکر انتقادی ارایه نمود.بنابراین یکی از مشکلات و موانع در پرورش تفکر انتقادی فقدان تعریف مورد توافق عام در این زمینه است( شعبانی و مهرمحمدی،1379). از این رو به نظر می رسد که همچنان این رویکرد در ابتدای راه تکوینی خود است و تحصیل تعریف واحد و عام و شامل و در بردارنده برنامه درسی مشخص در تمامی رشته ها نیاز مند تطوّر در گذر زمان است.

2-1-2-1- مرز تفکر انتقادی و شبه تفکر انتقادی

گاهی هر تفکری را به صرف این که مبتنی بر عقل است، تفکر انتقادی می نامند، بدون آن که در برگیرندۀ فعالیت ذهنی منظم و یا بر اساس استدلال ها یا قیاس های منطقی و قضاوت ها صحیح باشد. برای نمونه، تفکر غیرانتقادی می تواند شکل تفکر عادی (تفکر مبتنی بر شیوه های گذشته بدون در نظر گرفتن اطلاعات ارزیابی شده )، بارش مغزی (گفتن آنچه که به ذهن می آید بدون ارزیابی آن)، تفکر مضر و آسیب رسان (جمع آوری شواهد برای حمایت از یک موضع خاص بدون مورد سؤال قرار دادن آن) تفکر هیجانی (برخورد احساسی و هیجانی با رویدادها و عدم توجه به محتوای پیام) و یا خودفریبی باشد.

برخی از مردم تفکر انتقادی را با خود فریبی و خودبینی درهم می آمیزند و گمان می کنند که هرگونه زیرکی و چالاکی فکر به معنای تفکر انتقادی است. بسیار دیده شده است که افراد بهره گیری از تفکر را صرفاً در راستای منافع شخصی و غیرانسانی خود می بینند و نام آن را زیرکی و زرنگی می گذارند، بی آن که بدانند این نوع تفکر، شکلی از خودبینی توأم با خودفریبی است که در طی آن تفکر عموماً مخدوش می شود. در چنین تفکری، – به قول یورگن هابرماس – (به نقل از نیستانی، 1391)، فرد به دنبال برتری و غلبه بر مسأله با بهره گیری از ابزار و راهبردهای عقلانی است. هدف تفکر ابزاری، کامیابی شخصی، برتری جویی، حسابگری های خودخواهانه برای دست یابی به یک هدف خاص است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تاریخچه و طبقه بندی تطبیقی بیماری ناتوانی ریاضی

2-1-2-2-تفکر انتقادی به عنوان یک محصول یا فرایند

برخی از پژوهشگران، تفکر انتقادی را به عنوان محصول و نتیجۀ پایانی قلمداد می کنند و برخی دیگر آن را به عنوان فرایند می بینند. در این معنا، میان اندیشیدن و اندیشه، تمایز مهمی وجود دارد. اندیشیدن به عنوان فرایند، بیانگر عملی است که هم اکنون و در لحظۀ حال انجام می دهیم، در حالی که اندیشه به عنوان محصول، آن چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است و بیانگر پیامد فرآیند اندیشیدن است که در ذهن ذخیره شده و اکنون به عنوان دانش یا تجربه، شناخته می شود.

هالپرن (1989، به نقل از نیستانی،1392) تفکر انتقادی را به عنوان فرآورده یا محصول مورد تأکید قرار می دهد. او تفکر انتقادی را به عنوان تفکری ارادی، مستدل و هدف گرا توصیف می کند. تفکری شامل حل مسأله، فرمول بندی استنباط ها، محاسبۀ احتمال و تصمیم گیری. توجه به تعریف هالپرن از تفکر انتقادی و اشارۀ وی به افعالی چون حل کردن مسأله و تصمیم گیری نشان می دهد که او وزن زیادی به فرآورده های تفکر انتقادی داده است.

رابرت انیس نیز در برداشت نخستین خود از تفکر انتقادی، این مفهوم را به عنوان یک محصول در نظر می گیرد. وی در سال 1962، تفکر انتقادی را به عنوان سنجش صحیح اظهارات مبتنی بر ملاک ها تعریف می کند. بر این اساس انیس دوازده جنبه از تفکر انتقادی را شناسایی می کند که عبارتند از: فهم معنی و مفهوم یک ادعا یا گفته و قضاوت دربارۀ این که آیا در استدلال مطرح شده ابهامی وجود دارد؟ آیا اظهارات بیان شده با همدیگر تناقض دارند؟ آیا از مطالب طرح شده می توان به نتیجۀ مشخصی دست یافت؟ آیا اظهار یا ادعای مطروحه به قدر کافی مشخص است؟ آیا این ادعا واقعاً بر اصل معینی مبتنی است؟ آیا این ادعا یا مشاهده، پایا است؟ آیا می توان از ادعای طرح شده، یک نتیجه گیری قیاسی مورد تایید به دست آورد؟ آیا مسأله به خوبی تعریف شده است؟ آیا این ادعا، یک فرضیه است؟ آیا تعریف، مناسب و کافی است؟ و درنهایت این که آیا این اظهار به وسیلۀ یک مرجع معروف مورد تایید است؟

واتسون و گلاسر، تدوین کنندگان یکی از عام ترین ابزارهای سنجش تفکر انتقادی از مهم ترین اندیشمندانی هستند که تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند می بینند. ادوارد گلاسر که در اندیشۀ خود از دیدگاه های دیوئی در باب تفکر انتقادی بهره برده است، تفکر انتقادی را این گونه تعریف می کند: 1. تمایل برای بررسی موضوع ها و مشکلات به یک روش اندیشمندانه که در حوزۀ تجارب شخص رخ می دهد.  2. دانش روش های بررسی و استدلال منطقی و در نهایت   3. مهارت های به کارگیری این روش ها (واتسون – گلاسر، 1980، همان)

تعاریف دیوئی (1909) و گلاسر (1941) هر دو حاوی عناصری هستند که امروزه به وسیلۀ پژوهشگران تفکر انتقادی مطرح می شوند. از دیدگاه آنها، تفکر انتقادی از یک سو روش های خاصی از مهارت است و از سوی دیگر بیانگر کاربرد سازگرانۀ این مهارت ها است. گلاسر فهرستی از توانایی ها و مهارت ها  را به عنوان عناصر اصلی تفکر انتقادی مطرح میکند:

  1. بازشناسی مشکل
  2. یافتن ابزارها و وسایل عملی برای برخورد با این مشکلات
  3. جمع آوری و مرتب کردن اطلاعات مرتبط و مناسب
  4. شناسایی فرضیه ها و ارزش های اظهار نشده
  5. فهم و کاربرد صحیح، شفاف و مشخص زبان
  6. تفسیر اطلاعات
  7. تخمین شواهد و ارزیابی اظهارات
  8. بازشناسی وجود روابط منطقی بین قضایا
  9. ارایۀ تعمیم ها و نتایج تایید شده
  10. اجرای آزمون، تعمیم ها و نتایج
  11. احیای الگوی باورهای شخص بر مبنای تجربه و کار آزمودگی
  12. ارایۀ قضاوت های صحیح دربارۀ کیفیت های خاص زندگی روزانه.

لیپمن (1988، همان) نیز همچون گلاسر به طور صریح و روشن، تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند در نظر می گیرد. تفکر انتقادی، تفکر مسئولانه و ماهرانه ای است که قضاوت خوب را تسهیل می کند، زیرا متکی بر ملاک هاست، خود به خود اصلاح شونده است و به متن (بافت) حساس است.

تفاریف بی شمار دیگری نیز وجود دارد که تفکر انتقادی را مانند یک فرایند ذهنی و استدلال فکری در نظر می گیرد. پائول و الدر (2001،همان) تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند انضباط ذهنی و مجموعه ای از مهارت ها برای پردازش و گسترش اطلاعات و باورها تعریف می کنند. بر این اساس، تفکر انتقادی، فرایندی است که اندیشنده را قادر می سازد تا به خلق و ارزیابی عملکرد ذهنی بپردازد. گری (1991، همان) تفکر انتقادی را به عنوان استدلالی تغریف می کند که شخص به منظور تعیین صحت یا ادعای یک موضوع انجام می دهد. تعریف مشابه دیگری به وسیلۀ بل (1991،همان) ارائه شده است. او تفکر انتقادی را توانایی استدلال از طریق آزمون شواهد تعریف می کند به عقیدۀ مَک پَک (1981، همان) اصطلاح تفکر انتقادی به طور متناقضی هم به معنای یک فعالیت هیجان آمیز و هم به معنای تجزیه و تحلیل کردن است. مور و پارکر(2005، همان) تفکر انتقادی را تصمیم سنجیده و دقیق برای پذیرش، رد یا تعلیق قضاوت می دانند. سیگل(1989،همان) تاکید می کند که تفکر انتقادی به ارزیابی و قضاوت دربارۀ ادعاهای مبتنی بر اصول و ملاک ها اشاره دارد.

چافی(2003) تفکر انتقادی را هم به عنوان فلسفۀ آموزش و پرورش و زمینۀ مطالعاتی و هم به عنوان یک روش پژوهش معرفت شناختی تعریف می کند. او استدلال می کند که تفکر انتقادی ایده ایست با چارچوب نظری خاص خود که برای سازماندهی تجارب، شکل دهی دانش و بسط فلسفۀ زندگی به کار می رود. او تفکر انتقادی را به عنوان تلاش های سازمان یافته، ارادی و فعال فرد تعریف می کند که به منظور شفاف کردن و اصلاح درک خود از طریق ارزیابی دقیق اندیشه های خود و دیگران صورت می گیرد. (نیستانی و امام وردی،1392،ص:26)

2-1-2-3- تلاش برای یافتن یک تعریف جامع

درسال 1990، انجمن فلسفۀ آمریکا برای خاتمه دادن به مناقشه ای که مفهوم تفکر انتقادی را در بر گرفته بود، عهده دار یک پروژۀ مطالعاتی برای یافتن تعریفی از تفکر انتقادی شد که مورد توافق همه قرار گرفته باشد. این پروژه را می توان یکی از مهم ترین مطالعاتی دانست که کوشش نمود تا به تعریفی کامل و جامع و از تفکر انتقادی دست یابد و به طور نسبی به پراکندگی در معنای تفکر انتقادی خاتمه دهد. در این مطالعه، 46 متخصص در خوزۀ تفکر انتقادی در رشته های مختلف، درگیر تحقیق شدند. گروه هایی که برای روشن شدن تعریف توافقی از تفکر انتقادی انتخاب شده بودند، دارای انیگزه های متفاوتی در مورد پرورش مهارت های تفکر انتقادی به عنوان بخشی از اموزش و پرورش بودند.

در این پژوهش با بهره گیری از روش دلفی، طیف گسترده ای از اندیشمندان، اعضای هیأت های علمی دانشگاه ها، سیاست مداران و کارفرمایان همکاری داشتند. در این مطالعه، فهرست زیر از مهارت ها که بیانگر تفکر انتقادی است یکی از نتایج این مطالعه پیشنهاد شد:

  • تعبیر و تفسیر (طبقه بندی، رمز گشایی و معنا شناسی)
  • تجزیه و تحلیل (آزمودن ایده ها، شناسایی و تجزیه و تحلیل استدلال ها)
  • ارزیابی (سنجش ادعاها و استدلال ها) تفسیر(طرح نتایج، توجیه روش ها و ارایۀ استدلال ها)
  • خودگردانی (خودآزمایی و خوداصلاح گری).

نتیجۀ پروژۀ دلفی انجمن فسلفی آمریکا، ساخت مفهوم فربه ای از تفکر انتقادی به گونۀ زیر بود: تفکر انتقادی به عنوان قضاوت خودگردان و هدفمندی است که به تعبیر و تفسیر، تجزیه و تحلیل، ارزیابی و استنباط منتج می شود. تعریف انجمن فلسفۀ آمریکا را می توان تلاش موفقی در روشن شدن معنا و مفهوم تفکر انتقادی با پرورش تمایلات تفکر انتقادی در هم می آمیزد که به طور سازگارانه، منجر به بینش های مفید برای شکل گیری یک جامعۀ مردم سالار و خرد گرا میشود.

در قسمت های بعدی این مجموعه برای درک بیشتر معنا و مفهوم تفکر انتقادی، کوشش می شود تا به بررسی مبانی فلسفی، روان شناختی، مؤلفه ها و رویکردهای تربیتی تفکر انتقادی پرداخته شود. هر کدام از بحث های فوق می تواند بخشی دیگر از زوایای پنهان این مفهوم را بر ما آشکار سازد. با وجود این، قبل از ورود به مباحث فوق، لازم است به بررسی تمایز بین تفکر انتقادی با مفاهیم دیگر پرداخته شود.(همان،ص:27)