مفهوم نیازسنجی از دیدگاه روانشناختی

5    نیازسنجی آموزشی

در سازمان های برتر آموزش های سازمانی بایستی بتواند برتری را حفظ و سطح آن را دائما ارتقا دهد یکی از عوامل مهم و زیربنایی برای کسب مزیت رقابتی،پایداری مداوم و سرآمدی سازمان ها توجه عملی و عملیاتی به توسعه منابع انسانی است قسمتی از توسعه منابع انسانی از طریق آموزش برنامه ریزی شده تحقق می یابد در این زمینه آموزش بر مبنای نیازسنجی درست راه بالندگی را میان بر می نماید. برای اینکه توسعه منابع انسانی به معنای واقعی منجر به سودآوری شود بایستی آموزش های سازمانی را اثربخش نمود اثر بخشی چیزی نیست که بتوان یکدفعه و یا در پایان کار آموزش بدست آورد بلکه اثربخشی یک فرایند مداوم است که قبل از شروع و در حین آموزش تکامل و در پایان آموزش قسمتی از آن قابل رویت و مشاهده خواهد بود. یکی از مولفه های تضمین کننده اثربخشی آموزش های سازمان نیاز سنجی علمی، همه جانبه و واقعی است نیازسنجی واقعی متناسب با فعالیت های مختلفی است که کارکنان برای تحقق اهداف و سودآوری سازمان بایستی انجام دهند ( سلطانی، ایرج، 1386).

 

 

2-2-5-1   مفهوم نیازسنجی

صرف نظر از اختلاف عقیده در خصوص ماهیت و چگونگی نیاز، محققان تعاریف گوناگونی از واژه نیازسنجی به دست داده اند که در زیر برخی از مهم ترین آنها را بررسی می کنیم.

 بورتون و مریل بر این باورند که نیازسنجی به طور کلی عبارت است از فرایندی نظامدار برای تعیین اهداف، شناسایی فاصله بین وضع موجود و هدف ها و در نهایت تعیین اولویت ها برای عمل ( بورتون و مریل[1]، 1977). در برداشتی دیگر، نیازسنجی عبارت است از فرایند تعیین آنچه باید آموزش داده شود. به این اعتبار قلمرو اصلی نیازسنجی تعیین آن چیزی است که باید آموخته شود ( هولت[2]، 1994).

((سوآرز[3])) در تعریف نیازسنجی می گوید: نیازسنجی در زمینه تعلیم و تربیت فرآیند جمع آوری و تحلیل اطلاعات است که به شناسایی نیازهای افراد، گروه ها، موسسات، جامعه محلی و به طور کلی جامعه منجر می شود. از این رو کاربرد اصلی نیازسنجی می تواند برای شناسایی نیازهای گروه های مختلف از جمله، نیازهای آموزش ضمن خدمت معلمان و تعیین نیازهای آتی نظام آموزش محلی، منطقه ای و ملی متمرکز باشد ( سوآرز، 1996)؛ به عبارت دیگر نیازسنجی فرآیند شناسایی دانش، مهارت و نگرش مورد نیاز کارکنان برای اجرای وظایف حرفه ای خود می باشد ( فورد،1992 ). با عنایت به تعاریف فوق، می توان گفت نیازسنجی یعنی فرآیند شناسایی نیازهای مهم و فراهم کردن زمینه های تحقق آن از طریق اقدامات و برنامه های آموزشی ( ودل[4]، 1997).

مفاهیم دیگری نیز وجود دارند که به دلیل شباهت با نیازسنجی با آن یکی فرض می شوند، در حالی که از لحاظ معنی و ماهیت عملکرد، تفاوت های چندی بین آنها وجود دارد. این مفاهیم عبارتند از ((شبه نیازسنجی))، ((شناسایی نیاز))، ((ارزیابی نیاز))، ((تحلیل نیاز))، ((تعیین نیاز))، ((نیازآفرینی)) و ((ارزشیابی)).

در بسیاری از موارد نیازسنجی با شبه نیازسنجی یکی فرض می شود، اما این دو مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند هنگامی که از نیازسنجی بحث می شود، سنجش نیازها یا مجموعه ای از نتایج یادگیری و تعیین اولویت ها، مورد انتظار است؛ به عبارت دیگر نیازسنجی با سنجش نتایج یا اهداف و مقاصد و اولویت بندی آنها سرو کار دارد، در حالی که شبه نیازسنجی با شبه نیازها (مجموعه ای از وسایل، امکانات و تجهیزات برای تحقق نیازها یا نتایج و اهداف) سرو کار دارد (کافمن[5]، 1991). برای مثال نیاز به آموختن مهارت های اجتماعی، یک نیاز آموزشی است و از طریق فرآیند نیازسنجی مشخص می شود، اما برای آموزش مهارت های اجتماعی، مجموعه ای از منابع و امکانات نظیر نیروی انسانی، محتوا، بودجه و … ضروری است که به آن شبه نیاز گفته می شود و از طریق فرآیند شبه نیازسنجی شناسایی می گردد. شبه نیازسنجی فرآیندی است که عموماّ بعد از فرآیند نیازسنجی انجام می شود. به همین سان ((شناسایی نیازها)) با مفهوم نیازسنجی تفاوت دارد. هنگامی که از شناسایی نیازها سخن می گوییم، مقصود اصلی مشخص کردن  و فهرست کردن مجموعه ای از نیازها درباره یک فرد، یا مجموعه ای از افراد است؛ به عبارت روشن تر هدف اصلی شناسایی نیازها، تولید حداکثر نیازها در خصوص یک گروه معین بر مبنای اطلاعات و داده های در دسترس است، در حالی که نیازسنجی مفهومی فراتر از شناسایی نیازها و دربرگیرنده مقوله ((اولویت بندی نیازها)) است. برای مثال در صورتی که قصد گروه نیازسنجی، سنجش نیازهای مدیران مدارس ابتدایی باشد، هنگامی که از طریق نظرخواهی ها، تجزیه و تحلیل شرح وظایف مدیران، مصاحبه با متخصصان، بررسی پژوهش ها، اسناد و مدارک و … ، به فهرستی از نیازها دست می یابند، به شناسایی نیازها پرداخته اند. در چنین وضعیتی گروه نیازسنجی فهرستی از نیازها را بدون اولویت آنها تولید نموده است. بدیهی است در شناسایی نیازها، تولید حداکثر نیازها می تواند بیانگر جامعیت فرآیند شناسایی نیازها باشد. هنگامی که گروه نیازسنجی، بر اساس معیارهای معینی، اولویت نیازها را مشخص می کند، چرخه نیازسنجی کامل می شود. به این ترتیب می توان گفت شناسایی و اولویت بندی نیازها، بیانگر فرآیند نیازسنجی است.

مفهوم دیگری که به کرات به جای نیازسنجی به کار برده می شود، مفهوم ارزیابی نیازها است. منظور از ارزیابی نیازها عبارت است از فرآیند داوری و قضاوت درباره ارزش و شایستگی نیازهای معین بر مبنای ملاک های خاص. آنچه در ((ارزیابی نیازها)) واجد اهمیت است، مولفه ((داوری و قضاوت)) درباره نیازهاست. هنگامی که نیازهای معینی شناسایی و اولویت بندی می شوند، ممکن است گروه نیازسنجی بر مبنای معیارهای معینی نظیر سیاست ها و اهداف سازمانی یا ارزش های فرهنگی-اجتماعی یا سیاسی معینی در خصوص نیازهای دارای اولویت به داوری و قضاوت بنشینند وترکیب و اولویت های احصا شده را جرح و تعدیل کنند. به این مجموعه اقدامات ارزیابی نیازها می گویند.

حقیقت آن است که بسیاری از صاحب نظران با ماهیت ((قضاوتی)) نیازسنجی مخالفند، بویژه کسانی که معتقدند نیازسنجی فرآیندی است در خدمت تصمیم گیری و برنامه ریزی. به زعم این افراد در صورتی که برای نیازسنجی ماهیت قضاوتی و ارزشی قائل شویم، این امر از عینیت نیازسنجی می کاهد و آن را به فرایندی ذهنی و وسیله ای مبدل می نماید.

چهارمین مفهوم مرتبط، تحلیل نیاز است. از لحاظ وسعت قلمرو، مفهوم تحلیل نیاز و نیازسنجی با یکدیگر متفاوت اند. تحلیل نیاز عبارت است از فرآیند بررسی علل و عوامل ایجاد کننده یک نیاز (جنتری[6]، 1994). علاوه بر این در فرآیند تحلیل نیاز، اجزاء و عناصر تشکیل دهنده، کالبد شکافی و بررسی می شوند. در بسیاری از موارد مشخص کردن و تصریح نیازهای خردتر با نیاز های فرعی ذیل یک نیاز اصلی بویژه هنگامی که طراحی برنامه های آموزشی مد نظر باشد، بسیار مهم است. به این ترتیب در تحلیل نیاز صراحت بخشیدن به یک نیاز معین و تبیین عناصر و اجزاء آن از یک سو در روشن سازی منطق و چرایی نیاز از سوی دیگر مد نظر است. به طور اساسی از تحلیل نیاز هنگامی سخن به میان می آید که فرآیند شناسایی و اولویت بندی نیازها تمام شده باشد و برنامه ریزان بر اساس نتایج به دست آمده در صدد بررسی ریشه ها و دلایل شکل گیری نیازهای دارای اولویت و شناخت جزئیات  و نیازهای فرعی باشند (فتحی، 1377) در عین حال در برداشتی دیگر، تحلیل نیاز فرآیندی تعریف شده است که به موجب آن این امر که آیا آموزش می تواند مسأله یا مشکل موجود در عملکرد افراد را حل نماید، واجد اهمیت است (فورد، 1999).

پنجمین مفهوم مرتبط با نیازسنجی، تعیین نیازها است. تعیین نیازها عبارت است از فرآیند تعیین و تکلیف نیازهای معین برای یک گروه یا جمعیت خاص. نمونه بارز این فرآیند زمانی اتفاق می افتد که گروه معینی تحت عنوان ((کمیته یا گروه برنامه ریزی))، بدون مراجعه به منابع اطلاعاتی و بررسی آنها، در خصوص نیازهای افراد (( تصمیم گیری)) نمایند. اگر چه این مجموعه اقدامات تحت عنوان (( کمیته نیاز سنجی )) یا (( کمیته های کارشناسی)) در بسیاری از  سازمانها و مراکز برنامه ریزی جریان دارد و فعالیت های آنها تحت عنوان (( نیاز سنجی )) منعکس می شود، فرآیند نیاز سنجی تفاوت های اساسی با (( تعیین نیازها )) دارد. همان طور که بیان کریدم، نیاز سنجی مستلزم جمع آوری و تحلیل اطلاعات است تا برمبنای آن نیازهای  افراد و گروه ها استخراج و اولویت بندی شود. از این رو وجه تمایز نیازسنجی با تعیین نیازها آن است که نیازسنجی بیشتر فرآیندی (( اکتشافی )) و مبتنی بر بررسی و پژوهش است، در حالی که تعیین نیازها بیشتر با (( وضع کردن )) نیازها سرو کار دارد. نیازسنجی مفهومی دموکراتیک و مبتنی بر مشارکت و درگیر شدن کلیه افراد و گروه های ذینفع است، در حالی که تعیین نیاز مبتنی بر عدم صلاحیت کلیه افراد و گروه ها، بجز اعضای کمیته نیازسنجی یا کارشناسی است. در پاره ای از موارد از قبیل برخوردار نبودن از رشد و بلوغ کافی در مورد افرادی که قرار است نیازهایشان شناسایی و اولویت بندی شود، فرآیند تعیین نیازها می تواند قابل توجیه باشد، اما فراگیر شدن این اقدامات در سازمانها، نهادها و مراکز برنامه ریزی ممکن است به تدارک برنامه های غیر موثر و عقیم منجر شود.

ششمین مفهوم مرتبط با نیازسنجی، نیاز آفرینی است. نیاز آفرینی به معنای تجویز و توجیه یک هدف یا مقصد آموزشی برای یک گروه خاص است، به عبارت روشن تر نیازآفرینی عمدتاً با تبلیغ و ترویج اعتقاد به نیاز معینی در سطح یک سازمان، موسسه یا نظام سروکار دارد. نیازسازی بویژه هنگامی مدنظر قرار می گیرد که نوآوری ها و ابتکارات جدیدی، شیوه عمل در یک موسسه یا سازمان را تحت تاثیر قرار دهند. از این رو گروه برنامه ریزی از ظریق سازوکارهای تبلیغی اقدام می نمایند، برای مثال ظهور و گسترش اینترنت و اهمیت و ضرورت آشنایی معلمان و مدیران با آن یا کاربردهای اینترنت در آموزش و پرورش
( نظیر مدارس مجازی) که آموزش را از طریق اینترنت ارائه می دهند. انگیزش افراد برای تقاضا جهت برگزاری دوره های آموزشی و مانند آن مستلزم نیاز سازی، تبلیغ و ترویج آن در سطح مدارس و نظام آموزش و پرورش است.

و سرانجام نیاز سنجی با ارزشیابی بویژه ارزشیابی برنامه تفاوت دارد. اختلاف میان این دو مفهوم بیشتر زمانی رخ می دهد که در یک نگرش نظامدار، ارزشیابی از برنامه در مراحل سه گانه طراحی، اجرا و ارزشیابی می تواند صورت پذیرد، که از آنها تحت عنوان ارزشیابی تشخیص، ارزشیابی تکوینی و ارزشیابی پایانی یا مجموعه ای نام برده می شود. به همین سان نیازسنجی نیز فرآیندی مداوم است و در سرتاسر فرآیند برنامه ریزی صورت می پذیرد( بارن بای[7]، 1989،ساوای[8]، 1993 ). از این رو نیازسنجی در مراحل طراحی برنامه، اجرای برنامه و ارزسیابی آن صورت می پذیرد. از این امر تحت عنوان پویایی پدیده نیازسنجی در برنامه ریزی نام برده می شود( فتحی و مهرمحمدی، 1377).

با عنایت به تشابه در کارکرد و مراحل عملیاتی نیازسنجی و ارزشیابی، برخی از محققان این دو را یکی دانسته و در برخی از متون آنها را به جای یکدیگر به کار گرفته اند. در این جا استدلال بر این است که به رغم تشابهات بسیار، نیازسنجی و ارزشیابی دو مولفه متفاوت در برنامه ریزی هستند. تفاوت این دو مفهوم بیشتر در هرفهای آنها نهفته است. نیازسنجی عمدتاً برای جمع آوری داده ها در خصوص (( نیازهای )) برنامه یا نحوه  تحقق این نیازها به کار می رود و اطلاعاتی که از آن حاصل می شود، برای تصمیم گیری درباره تعدیل یا تجدید نظر در برنامه در جهت تحقق نیازها مورد استفاده قرار می گیرد. اما ارزشیابی بیشتر مربوط است به ارزشیابی از زمینه های اولیه یک برنامه، سلامتی در عملکرد برنامه در حال اجرا یا ارزسیابی از اثربخشی و کارآیی یک برنامه خاص ( سوریانو [9]، 1995 ).

البته ارزشیابی می تواند نیازهای تحقق نشده را نشان دهد، اما هدف اولیه و اصلی ارزشیابی، انعکاس نیازهای برطرف نشده نیست. نیازسنجی ممکن است بخشی از یک ارزشیابی برنامه باشد، اما این امر مشروط برآن است که مولفه ها و مقاصد نیازسنجی و ابزار های آن بوضوع در طرح ارزشیابی مورد تاکید و تصریح واقع شود.

[1] Bortone & Miler

[2] Holt

[3] Sowars

[4] Wedel

[5] Cofmann

[6] Gentery

[7] Baren Bay

[8] Savay

[9] Soryano