منابع و ماخذ مقاله محمدتقی جعفری

اراده و تغذیه شناخته می‌شوند. همه انسان‌ها در بهره‌مندی از حیات حیوانی مشترک‌اند. چه مؤمنانی که فراتر از این زندگی، حیات طیبه دارند و چه کافران محروم از این بهره‌مندی برتر. چون هم مؤمنان و هم کافران در آغاز دارای این حیات بوده و به یک اندازه از آن بهره‌مندمی شوند، اما کافران در تنگنای حیات حیوانی بدان قناعت کرده ولی مؤمنان آن را ترقی داده و به حیات برتر رسیده‌اند. (فرزند وحی و رحیمی،1390: 41)
خداوند در رابطه با این نوع حیات می‌فرماید: «إنَّ الَّذی أحیاهَا لَمُحیی المَوتَی» (خداوندی که آن (زمین) را زنده کرد مردگان را نیز زنده می‌کند.)
سومین معنای حیات در قرآن به معنای حیات فکری و عقلانی است. فکر کردن و تأمل ورزیدن در پدیده‌های عالم هستی و پرهیز از برخورد غیرعاقلانه با آن‌ها یکی از ابزارهای کارآمد برای رهایی از بی‌خودی و پیدا کردن محور اصلی زندگی می‌باشد و به همین دلیل است که در قرآن مورد تأکید قرارگرفته است؛ تا آنجا که یکی از انواع حیات را حیات فکری و عقلانی می‌داند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «أوَ مَن کَانَ مَیتاً فَأحیَیناهُ» (آیا آن‌کس که مرده‌دل بود وزنده‌اش گردانیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون آمدنی نیست.) بر طبق این آیه شریفه انسان‌ها دارای حیات جاویدی هستند که با حیات دیگران متفاوت است و آن حیات فکری و عقلانی است.
و چهارمین معنای حیات در قرآن به معنای حیات جاودان جهان دیگر آمده: «یَا لَیتَنی قَدَّ متُ لِحَیَاتِی”(گوید کاش برای زندگی خود (چیزی) فرستاده بودم)(ابراهیمی،1388)
در بعضی از آیات قرآن کریم، واژه‌ی حیات در مورد زندگی پس از مرگ به‌کاررفته است و هنگامی‌که از ویژگی‌های جهان آخرت حرف می‌زند از آن به‌عنوان یک نوع حیات یاد می‌کند برای نمونه خداوند در سوره عنکبوت می‌فرماید: «وَ إنَّ الدارَ الاخرهِ لَهِیَ اَلَحَیوانُ لو کَانُوا یَعلَمُون»(وزندگی حقیقی در سرای آخرت است. ای‌کاش می‌دانستند.) در این آیه شریفه از زندگی اخروی به‌عنوان یک نوع حیات یادشده است. زندگی آخرت بقایی است که فنایی با آن نیست. لذتی است که با الم آمیخته نیست. سعادتی است که شقاوتی در پی ندارد و حیاتی است واقعی و به معنای حقیقی کلمه. (طباطبایی،1363)
و بالاخره معنای آخری که در مورد حیات می‌آورد؛ حیات را به معنای علم و توانایی بی‌حد و انتها می‌آورد آنجا که در مورد خداوند می‌فرماید: «وَ تَوَکَّل عَلَی الحَیَّ الَّذی لا یموتُ».
با توجه به معانی مختلفی که قرآن ارائه داده است مردمی که دعوت اسلام را اجابت نکنند گرچه زندگی مادی حیوانی دارند اما از زندگی انسانی و معنوی و عقلانی محروم‌اند و قرآن آمده تا همه را بدان حیات وزندگی که حیات طیبه است فراخواند. (ابراهیمی،1388: 76 ـ 75)
حیات طیبه در لغت و اصطلاح
الف) مفهوم حیات:
واژه‌ی حیات از ریشه‌ی «حیّ» در مقابل میّت و به معنای زندگی و زیست است و در مقابل «موت» و «ممات» به معنای مرگ و مردن به کار می‌رود و نیز در معنای قوه‌ی نامیه‌ی موجود در نبات و حیوان و قوه‌ی حس کننده، قوه‌ی عاقله و روز واپسین هم استعمال شده است. راغب در مفردات حیات را به معنای نیروی حس کننده و حساس، قوه و نیروی عمل‌کننده عاقله می‌داند… (راغب اصفهانی، واژه‌ی حی)
در معجم الوسیط حیات به معنای رشد، نمو، بقا، منفعت، سود زندگانی، چیزهایی که جانداران و جمادات را از هم جدا می‌کند؛ می‌باشد. (بند ریگی،1384)
در «التحقیق فی کلمات القرآن» اصل ماده حیات یکی و ضدش مرگ دانسته شده و از آثار آن به تحرک اشاره‌کرده است. (دیسناد، به نقل از مصطفوی،1360: 337)
ب) مفهوم طیب:
واژه‌ی «طیب» در برابر کلمه‌ی «خبیث» به معنای پاکیزه، پاک و دل‌چسب و طبع پسندی است. راغب می‌گوید: «طیب در اصل چیزی است که حواس و نفس آدمی از آن لذت ببرد.»(راغب اصفهانی، المفردات)
بنابراین به هر چیزی که از آلودگی ظاهری و درونی، پاک باشد و خوشایند و دل‌نشین و طبع پسند است «طیب» می‌گویند. طیب، بر وزن فعل است و الطیب صفت می‌باشد و متضاد پلید است.
طیب به معنای دل‌چسبی، طبع پسندی یعنی دل‌چسب و طبع پسند شد. اصل آن طیب است که حواس از آن لذت می‌برد. (قرشی،1378)
حسینی دشتی طیب را به معنای بوی خوش، پاک و پاکیزه و طاهر می‌داند. طیب به معنای دور بودن از هرگونه ناپاکی، هر چیزی که از آلودگی ظاهری و باطنی به دور باشد و خود نیز خوشایند و شایسته باشد، است. (فرزند وحی و رحیمی،1390)
به عبارتی طیب ضد خبیث است و در معانی زیر به‌کاررفته است:
1 ـ صاحب پاکی و به انسان طیب گفته‌شده ازآن‌جهت که از رذایل و اعمال زشت منزه شده است و خود را به اخلاق پسندیده و اعمال نیک آراسته است. (الخوری الشرتونی البنانی، ج 3: 408)
2 ـ طیب وقتی صفت طعام قرار گیرد، دارای معانی زیر است: الف: لذیذ ب: آنچه شارع حلال کرده است. ج: پاکیزه د: آنچه برای بدن ضرر نداشته باشد.
3 ـ طاهر و پاک، در بسیاری از موارد در این معنا استعمال شده است. (ابن منظور، ج 1: 563)
4 ـ طیب وقتی صفت مال قرار می‌گیرد، به معنای مالی است که از هر نقص، عیب و آفات پاک است؛ و باید توجه داشت که معنای اولیه واصلی طیب نیز به همین معنا است که بعداً خداوند از آن به‌عنوان صفت مالی که حلال است، یادکرده است. (الخوری الشرتونی البنانی، ج 3: 408)
5 ـ پاک شدن از شرک و از همین جهت صفت شهر مدینه قرارگرفته است. (الطربحی، مج
مع البحرین، ج 2)
6 ـ کسی که فریب نمی‌دهد و عهد و پیمانش را نمی‌شکند. زمانی که صفت سببی (بنده) قرار می‌گیرد. (ابن منظور، همان)
ابعاد و مراتب حیات طیبه
حیات پاک در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط باخدا به آن دست می‌یابد و با دست یافتن به آن، در همه‌ی ابعاد وجودی خود از پلیدی برکنار خواهد بود. دکتر باقری این ابعاد را شامل جسم، اندیشه و اعتقاد، میل، اراده و عمل می‌داند؛ و هر یک از این ابعاد را توضیح می‌دهد.
نخستین بعد حیات پاک، عرصه‌ی جسم است. دست یافتن به این جنبه از حیات پاک، درگرو آن است که قابلیت‌ها یا مهارت‌ها و عادت‌های مربوط به تأمین پاکیزگی، سلامت و قوت در فرد فراهم گردد.
دومین بعد حیات پاک، اندیشه و اعتقاد درست در خصوص مبدأ و غایت جهان است. دست یافتن به این جنبه از حیات پاک، مستلزم آن است که فرد با اندیشه ورزی، دانش و فهمی نسبت به آموزه‌های جهان و شناختی نسبت به دین به دست آورد. این امر متضمن آن است که فرد این آموزه‌ها را نه به‌صورت القا و تلقین بلکه به نحو مدلل دریافت نماید.
سومین و چهارمین بعد حیات پاک، گرایش و اراده‌ی معطوف به خیر است. نیل به این ابعاد، درگرو شکل‌گیری منش اخلاقی در فرد است. به‌عبارت‌دیگر، این امر مستلزم فراهم آمدن قابلیتی در فرد، برای ضبط و تدبیر تمایلات درونی و ملازمت با معیارهای اخلاقی است.
پنجمین بعد حیات پاک، عمل صالح فردی و جمعی است که در تأمین غنا، عفت، عدالت و رأفت تحقق می‌یابد. تأمین این ویژگی‌ها خود مستلزم فراهم آوردن زمینه‌های معینی است.
سرانجام بعد ششم حیات پاک، ناظر به جنبه‌ی زیبایی‌شناختی آن یعنی نیل به ذائقه‌ی حساس و توانایی زیباشناختی است. نیل به این مقصود، درگرو آن است که قابلیت درک و تمییز میان امور زشت و زیبا در فرد، فراهم گردد و به‌علاوه گرایش به امر زیبا در وی نیرومند شود. (باقری،1389: 132 ـ 131)
راه‌های دستیابی به حیات طیبه ازنظر قرآن و روایات
رسول خدا (ص) همه‌ی انسان‌ها را به حیات فراخوانده است و حیات موردنظر پیامبر (ص) نیز حیات دینی است یعنی حیاتی که رهاورد دین است و در سوره‌ی مبارکه نحل از آن به «حیات طیبه» تعبیر شده است. اینک این پرسش مطرح است که راه دستیابی به چنین حیاتی چیست و چگونه می‌توان بدان نائل شد؟
قرآن کریم راه وصول و نیل به حیات طیبه را نیز بیان کرده است. در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل از دو عامل اساسی نام می‌برد: ایمان به خدا و عمل صالح؛ یعنی هر کس کار صالح بکند ـ خواه مرد و یا زن ـ و مؤمن باشد خدای متعال به او حیات طیب و پاکیزه عطا می‌کند؛ بنابراین برای وصول به حیات طیب دو زمینه و حسن لازم است: نخست حسن فعلی (عمل صالح) و دوم حسن فاعلی (ایمان). به عبارتی کار خوب ریشه گرفته در باور خوب. بر همین مبنا اگر کسی مؤمن باشد ولی عمل خوب و صالح نداشته باشد و به ایمان بدون عمل اکتفا نماید و یا برعکس باشد یعنی کار خوب و صالح انجام دهد ولی ایمان نداشته باشد به حیات طیبه راه نمی‌یابد. منظور از «ایمان» نیز ایمان به مبدأ و معاد و اعتقاد به خدا و قیامت است، چنانکه در آیه‌ای در کنار ایمان به خدا ایمان به معاد نیز ذکرشده است. «إنَّ اَلَّذین آمَنُوا وَ اَلَّذینَ هادُوا وَ النَصری وَ اَلصابِئینَ مَن آمَنَ بِالله ِ وَ الیَومِ الاخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهم وَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ. (در حقیقت کسانی که [به اسلام] ایمان آورده و کسانی که یهودی شده‌اند و ترسایان و صائبان، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان داشت و کار شایسته کرد، اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.)(بقره:62) منظور از عمل صالح نیز در قرآن کریم، عملی است که مطابق با وحی و آموزه‌های دین است. (دیسناد،1388:21)
ایمان و دیگر حالات روانی مثبت که عامل رشد انسانی است، بدون عمل نتیجه مطلوبی نخواهد داشت و تنها زمانی ثمربخش خواهد بود که به عمل درآید. از طرف دیگر عمل بدون معرفت و ایمان یک پدیده بی‌اساس است؛ بنابراین در دین اسلام عمل بدون معرفت و ایمان، همان مقدار بی‌نتیجه است که معرفت بدون ایمان و عمل. خداوند متعال در قرآن کریم هشتادوهفت بار ایمان را در کنار عمل صالح ذکر کرده است. در روایات معصومین نیز ملازم بودن ایمان در کنار عمل صالح بارها مورد تأکید قرارگرفته است. ازجمله حضرت علی (ع) در این مورد می‌فرماید: ایمان و عمل دو برادرند که باهم‌اند از یکدیگر جدا نمی‌شوند و خداوند عزوجل یکی از آن دورا قبول نمی‌کند مگر با دیگری. (فرزند وحی و رحیمی، 1390: 41)
حیات طیبه از دیدگاه فیلسوفان و متفکران مسلمان
تفسیر حیات معقول از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری
علامه جعفری در توصیف حیات معقول یا به عبارتی «حیات آن‌چنان‌که باید باشد» ابتدا به آیاتی از قرآن کریم که به این نوع حیات اشاره دارد می‌پردازند. ازجمله‌ی این آیات می‌توان به آیه‌ی 97 سوره نحل اشاره کرد که می‌فرماید: «من عمل صالحا من ذکر او انثی فلنحیینه حیاه طیبه»(هر کس از مرد یا زن عمل صالح انجام دهد، او را با “حیات پاکیزه” (که همان حیات معقول است) احیاء می‌کنیم.) و یا در آیه‌ی 162 سوره‌ی انعام می‌فرماید: «یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیات الدنیا و فی الاخره (خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند، با قول ثابت در حیات دنیوی و اخروی ثابت می کند.)
علامه جعفری در توضیح این آیه بیان می‌کنند که این‌یک مختص اساسی “حیات معقول” است که
زندگی آدمی بر مبنای اصول و قوانین عقلانی ثابت بوده باشد و وحدت تکاملی حیات و شخصیت در مجرای دگرگونی‌ها و تغییرات رو بنائی محفوظ و ثابت بماند این ثبات و پایداری بدون تکیه‌بر آن اصول و قوانین امکان‌ناپذیر است.
با نظر به مجموع اوصاف مثبت و سازنده‌ی انسانی و با توجه به نتایج عینی زندگی حیوانی انسان‌ها در گذرگاه قرون و اعصار و با دقت در شور و اشتیاق سوزان خردمندان و هشیاران و با در نظر گرفتن عظمت‌های رشد یافتگان تاریخ می‌توان «حیات معقول» را به‌این‌ترتیب تعریف کرد که؛ حیات معقول عبارت است از: «حیات آگاهانه‌ای که نیروها و فعالیت‌های جبری و جبر نمای زندگی طبیعی را با برخورداری از رشد آزادی شکوفان در اختیار، در مسیر هدف‌های تکاملی نسبی تنظیم نموده، شخصیت انسانی را که تدریجاً در این گذرگاه ساخته می‌شود، وارد هدف اعلای زندگی می کند این هدف اعلا شرکت در آهنگ کلی هستی وابسته به کمال برین است.»
علامه محمدتقی جعفری حیات معقول را دارای دو عنصر مهم می‌دانند. یکی «حیات آگاهانه» یعنی آگاهی از خویشتن؛ به این معنی که هیچ انسانی نمی‌تواند ادعای برخورداری از “حیات معقول” نماید مگر اینکه از هویت و اصول و ارزش‌های حیات خویش آگاه بوده باشد. به همین دلیل است که دین اسلام همواره درباره‌ی تحصیل آگاهی به خویشتن تأکید می‌کند.
عنصر دوم حیات معقول شامل تنظیم نمودن نیروها و فعالیت‌های جبری و شبه جبری زندگی طبیعی در مسیر هدف‌های تکاملی است.
“حیات معقول” از مرحله‌ی رهایی شروع می‌شود و از آزادی عبور می‌کند در مرحله‌ی والای اختیار شکوفا می‌شود. (جعفری،1360)
تعلیم و تربیت در حیات معقول
با این توصیف از حیات معقول علامه جعفری معتقد است که تعلیم و تربیت در “حیات معقول” عبارت است از تقویت عوامل درک و فراگیری واقعیات حیات اصیل و تحریک نونهالان جامعه برای انتقال تدریجی از “حیات طبیعی محض” به ورود در “حیات معقول”.
ایشان بیان می‌دارند که وقتی می‌گوییم: وظیفه‌ی اساسی تعلیم و تربیت عبارت است از انتقال دادن کودکان و جوانان و حتی میان‌سالان و بزرگ‌سالان از حیات طبیعی محض به حیات معقول، مقصود این نیست که به‌وسیله‌ی تعلیم در دو یا سه روز از کودک هفت‌ساله یک ابن‌سینا به وجود بیاوریم. بلکه مقصود ما این است که باملاحظه‌ی شرایط و اصول علمی تعلیم و تربیت، این حقیقت را برای انسان‌هایی که روی آنان کار سازندگی انجام می‌گیرد تلقین کنند که آنچه به‌عنوان واقعیت قابل‌آموزش یا پرورش به آنان عرضه می‌شود، یکی از مختصات خود آنان است. به عبارتی وظیفه‌ی اساسی تعلیم و تربیت در”حیات معقول” این است که از راه آگاهی صحیح از وضع روانی انسان‌های مورد تعلیم و تربیت هر حقیقتی شایسته که برای فراگیری القاء می‌شود، انسان متعلم و مورد تربیت آن را یکی از پدیده‌های ذات خود احساس کند، چنانکه غذا و آشامیدن آب را ضرورتی برای احساس ذاتی بودن گرسنگی و تشنگی خود می‌داند.
اگر تعلیم و تربیت غیرازاین باشد و اشخاص مورد تعلیم و تربیت، حقایقی را که برای آنان طرح و تلقین می‌شود بیرون از ذات خود تلقی نموده و استعدادها و نیروهای درونی خود را نادیده بگیرند و تدریجاً آن‌ها را سرکوب کنند مانند لوحه‌ی ناآگاه و بی‌اختیاری خواهد بود که هرلحظه‌ای یک‌قلم بیگانه خطی یا شکلی روی آن می‌کشد. (جعفری،1360)
حیات حقیقی انسان از منظر جوادی آملی
بر پایه‌ی آیات قرآن کریم انسان‌ها حقوقی دارند که مهم‌ترین آن‌ها حق حیات است، زیرا حفظ سایر حقوق در پرتو حقّ حیات صورت می‌گیرد. حیات در فرهنگ قرآن با حیات در فرهنگ‌های بشری متفاوت است.
توضیح اینکه انسان‌ها سه دسته‌اند: برخی تنها «حیات نباتی» دارند و مانند نهال، هدف وهمتی جز تغذیه و نمو خوب بدنی و نو پوشیدن ندارند. چنین افرادی گرچه دارای ادراک غذا، فربهی و… هستند؛ ولی از هرگونه گرایش‌های اجتماعی، مقام و جاه بی‌بهره‌اند؛ چه رسد به علوم و معارف.
بعضی از حیات گیاهی و حیات حیوانی برخوردارند و به عواطف، حب و بغض، شهوت، غضب، جاه‌طلبی و مقام‌خواهی خویش سرگرم‌اند. راهنمای قوای علمی و عملی اینان، وهم و خیال است؛ نه عقل و نقل (وحی)، ازاین‌رو مقام‌خواهی و ارادت و کراهت‌های قلبی آن‌ها بر محور وهم و سنت‌های قومی و جاهلی آنان است؛ نه عقل و سنت‌های الهی. اینان در حیات حیوانی مانده و ازاین‌رو نکوهش شده‌اند: (اُولئِک کالأنعامِ بَل هُم أضَلُّ اُولئِک هُمُ الغافِلون). (سوره اعراف، آیه 179)
برخی که کم شمارند از حیات انسانی نیز برخوردارند. آنان همه شئون علمی و عملی خود را باعقل نظری و عملی و وحی آسمانی تنظیم می‌کنند. قرآن کریم تنها این گروه را زنده می‌داند، زیرا قرآن از موحّد به زنده‌یاد می‌کند و کافر را برابر او قرار می‌دهد؛ یعنی انسان یا زنده است یا کافر: (لِینذِرَ مَن کانَ حَیاً ویحِقَّ القَولُ عَلَی‌الکافِرین)(سوره یس، آیه 70)
و این تقابل، نشانِ زنده‌بودن موحد و مرده بودن کافر است، حاصل اینکه مهم‌ترین حقِ انسان،

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *