منابع پایان نامه ارشد با موضوع تحلیل اطلاعات

دانلود پایان نامه

نتیجه هیجانات بیش از حدی را تجربه نمایند. خصومت، عوارض زیان باری را به صورت بالقوه می تواند بر دستگاه های قلبی – عروقی وارد کند. این خصیصه در وهله‌ی اول واکنش قلبی – عروقی مفروط ایجاد می‌کند. دستگاه قبلی و عروقی به رویدادهای استرس زای خفیف نیز واکنش بیش از حد نشان می دهد. این مسأله به ویژه در موقعیت هایی که مستلزم درگیری و مواجهه‌ی رویارویی با سایر افراد است مصداق دارد. رگهای خونی که در حالت عادی ماهیچه های قلبی را تغذیه می‌کنند در افراد خصومت ورز هنگام رویارویی با وقایع و رویدادهای پراسترس تنگ تر می شوند، این رویداد فیزیولوژیکی فشار جدی بر دستگاه کرونوی قلب وارد می کند. برانگیختگی هیجانی که غالباً توسط افراد خصومت ورز تجربه می شود با چربی هایی که به جریان گردش خون وارد می شوند ارتباط دارند. افزایش در میزان کلسترول و تری گلیسیریدهای خون خطر ایجاد رسوبات معروف به پلاکت را ایجاد می‌کند که می تواند کارکرد رگهای خونی را که وظیفه‌ی تغذیه‌ی ماهیچه های قلب را به عهده دارند متوقف کرده و منجر به حمله‌ی قلبی شوند. هنگامی که افراد خشم و خصومت را تجربه می کنند ممکن است در مواجهه با این هیجانات از طریق استعمال دخانیات، نوشیدن الکل و خوردن غذاهای پرچربی با آنها مقابله کنند، که خود می تواند به آسیب‌های درازمدت در زمینه‌ی سلامت بیانجامند. ابراز هیجان در این موقعیت ها می تواند مکانیز های تسهیل کننده ای را ایجاد کند که ارگانیسم را در مقابل آسیب های مطرح شده مصون نگه دارد. از این رو بازداری هیجان در این موقعیت ها به ویژه در افراد خصومت ورز پیامدهای آسیب زدایی را برای سلامت آنها در پی خواهد داشت (سیاروچی و همکاران، 2001).
هورمون هایی که در اثر فشار روحی در بدن ترشح می شوند، وسیله ای دیگر برای نشان دادن ارتباط میان هیجان ها و دستگاه ایمنی بدن هستند. کاته کولامین ها (آدرنالین و نورآدرنالین)، کورتیزول و پرولاکتین، و مخدرهای طبیعی بتا آندروفین و آنکفالین همگی در جریان انگیختگی ناشی از فشار روحی، آزاد می شوند. هر کدام از این هورمون ها بر دستگاه های ایمنی تأثیری عمیق بر جا می گذارند. اگرچه ارتباط های این دو نظام پیچیده اند، تأثیر اصلی آنها این است که هنگامی که این هورمون ها در خون ترشح می شوند، کارکرد یافته های ایمنی درون بدن با مشکل مواجه می شوند، فشار روانی، مقاومت دستگاه ایمنی را حداقل به طور موقت سرکوب می کند، احتمالاً به این شکل که ذخیره ای انرژی را به ضرورت های فوری تر اختصاص می‌دهد، ضرورت هایی که برای ادامه‌ی حیات لازمند، اما در صورتی که فشار روحی مداوم و شدید باشد، ممکن است این سرکوب طولانی شود (رابین و همکاران، 1989، پارسا، 1380).
افرادی که دچار اضطراب مزمن، دوره های طولانی اندوه و بدبینی، تنش مداوم یا خصومت دایمی، بدگمانی سخت دلانه یا سوءظن هستند، دو برابر سایرین در معرض ابتلا به بیماری قرار دارند (بیماریهایی از قبیل آسم، آرتروز، سردرد، زخم های گوارشی و بیماریهای قلبی، بیماریهایی که هر کدام نمایانگر مقوله های گسترده ای از بیماریهای جدی است). این دامنه‌ی تأثیرگذاری وسیع، هیجانهای درمانده کننده را نیز مانند عوامل خطرسازی چون سیگار کشیدن یا کلسترول بالا که برای بیماریهای قلبی خطرسازند، به عاملی خطرناک تبدیل می کند. به بیان دیگر این گونه هیجانها، تهدیدی جدی برای سلامتی به شمار می‌روند (پارسا، 1380).
2-1-1-10 یادگیری تنظیم هیجانات برای برخورداری از سلامت بهتر روان و بدن
گلمن، کرامر و سالووی (1996 ، به نقل از سیاروچی و همکاران 2001) طی یک پژوهش آینده نگر این مسأله را مورد بررسی قرار دادند که آیا باورهای شخص در مورد خلقیات خود به ویژه باور به این که شخص می تواند خلقیات منفی خود را بازسازی کند، با سلامت جسمانی ارتباط دارد؟ آنها دریافتند افرادی که نمی توانند احساسات خود را متناسب با موقعیت تنظیم کنند، از پیامدهای سلامتی بیشتری رنج می برند، به این معنی که آنها احساس استرس بیش از اندازه می‌کنند و بیشتر در جستجوی کمک آموزشی و پزشکی بر می آیند.
گلمن و همکاران او استدلال می کنند که آنها به این دلیل که نمی‌توانند این احساسات را تنظیم کنند در جستجوی کمک بر می آیند. این افراد به سادگی ممکن است از نظام های مراقبت بهداشتی به منزله‌ی یک راهبر و تنظیم خلق استفاده کنند. بنابراین سازش یافتگی پراسترس تا اندازه ای به این باور بستگی دارد که شخص در مورد ظرفیت تنظیم احساسات خود دارد. کوتاه سخن اینکه تنظیم خلق به ویژه تنظیم خلقیات منفی به تناسب مقتضیات موقعیتی یک بعد مه سازه‌ی هوش هیجانی است (سیاروچی و همکاران، 2001، به نقل از نوری، 1383).
خود تنظیمی موثر به نظر می رسد که مربوط ترین بعد هوش هیجانی با سلامت جسمانی باشد. همچنان که گفته شد افرادی که قادر نیستند خشم و خصومت خود را مهار کنند مستعد ابتلا به بیماریهای قلبی هستند. داده های مربوط به خصومت و ارتباط آن با مشکلات قلبی – عروقی از قوت فوق العاده ای برخوردارند. به طور خلاصه نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند که یادگیری تنظیم هیجانات در موقعیت های مختلف می تواند یکی از راهبردهایی باشد که متخصصان خدمات مراقبت بهداشتی جهت تأمین سلامت بهینه‌ی آنها در موردشان اعمال کنند (سیاروچی و همکاران، 2001).
2-1-1-11 افزایش هوش هیجانی
شکل گیری هوش هیجانی ابتدا در سال های اولیه زندگی کودک انجام می گیرد، اگرچه شکل گیری این ظرفیت ها در خلال سال های مدرسه نیز ادامه پیدا می کند، تواناییهایی که کودکان بعدها در زندگی کسب می کنند بر پایه‌ی آموخته های سال های اول قرار دارند (گلمن، 1998، به نقل از پارسا، 1380).
میزان آمادگی کودک برای رفتن به مدرسه، بر پایه ای ترین معلومات بستگی دارد، یعنی اینکه چگونه باید یاد بگیریم، بریزیلتون (به نقل از گلمن، 1998) هفت عنصر اصلی از این توانایی های اساسی را بر می شمارد که همگی به هوش هیجانی مربوط می شوند.
1- اطمینان: داشتن احساس کنترل و تسلط بر بدن، رفتار و دنیای خود، وجود این حس در کودک که احتمال موفقیت او در هر مسئولیتی که بر عهده بگیرد بسیار زیاد است و بزرگسالان او را یاری خواهند کرد.
2- کنجکاوی: این کودک که کشف قانونمندی چیزها، مثبت و لذت‌بخش است.
3- قصدمندی: میل و قابلیت تأثیرگذاری و عمل کردن بر اساس آن با پشتکار و ثبات قدم، این امر با احساس توانایی، یعنی حس اثربخش بودن مرتبط است.
4- خویشتن داری: توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به طریقی متناسب با سن کودک، حس کنترل درونی.
5- مرتبط بودن: توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
6- توانایی برقراری ارتباط: میل و توانایی تبادل کلامی افکار، احساسات و مفاهیم با دیگران. این امر با حس اطمینان به دیگران و لذت بردن از آمیزش با دیگران و بخصوص بزرگسالان مرتبط است.
7- تشریک مساعی: توانایی متعادل کردن نیازهای خود با دیگران در فعالیت های گروهی.
اینکه آیا کودک در نخستین روز مدرسه با این تواناییها پا به مدرسه می گذارد یا نه، تا حد زیادی به این امر بستگی دارد که والدین – و معلمان پیش دبستان – او تا چه اندازه از او مراقبتی به عمل آورده اند که برای «آمادگی هیجانی» لازم است، یعنی آنچه که معادل عاطفی برنامه‌های «آمادگی عقلانی» است بنابراین آموزشهای عاطفی در نخستین لحظه های زندگی آغاز می شوند و در تمام دوران کودکی ادامه پیدا می کنند. تمام مبادلات کوچک میان والد و فرزند، دارای زیر مجموعه های عاطفی است و تکرار این پیام ها در طی سالیان به شکل‌گیری دیدگاه ها و تواناییهای عاطفی اساسی در کودکان می‌انجامد.
هوش هیجانی را می توان با تمرین مهارتها و توانایی هایی که هوش هیجانی را می سازند افزایش داد و استحکام بخشید. مهارتهایی که شامل خودآگاهی، مدیریت هیجانی و خودانگیزی می باشند (بلاک 2000 به نقل از میلانی فر، 1376) معتقد است که برای افزایش هوش هیجانی در حیطه های مختلف می توان از راهکارهای زیر استفاده کرد:
الف – خودآگاهی: مشاهده و شناخت احساسات خود، یافتن واژگانی برای بیان احساسات، آگاه شدن از ارتباط میان افکار، احساسات و واکنش ها.
جهت افزایش خودآگاهی:
به دنبال بازخورد مداوم و بازنگری از طرف دوستان باشید. از دیگران بخواهید پیشنهاداتی را در خصوص اینکه چگونه شما ممکن است تواناییهای خود را بهتر کنید به شما بدهند.
از اینکه موقعیت ها و شانس های جدید را تجربه می کنید بیم نداشته باشید. انتقاد را بپذیرید و به خودتان بخندید.
ب – شهود:
* به درون خود بنگرید و ببینید نسبت به موقعیت چه احساسی دارید.
* تلاش کنید با مشاهده‌ی رفتار و تفکر درباره‌ی آنچه که دیگران می گویند، بفهمید افراد چه احساسی دارند.
* با آنچه در اطرافتان می گذرد به وسیله‌ی محبت با افراد درباره نقطه نظراتشان، افکار و تمایلات آنها در تماس باشید.
* دقت کنید کلید روشن نمودن ارتباط کجاست و روی کدام کلید شبکه‌ی اجتماعی می توانید دست بگذارید.
* قبل از اینکه تصمیم بگیرید، فکر کنید که آیا درست به نظر می‌رسد، و اگر دیدید درباره‌ی آن تمایلی دارید یا گمان درستی درباره‌ی آن دارید، از انجام آن خودداری کنید.
پ – همدلی: همدلی در بردارنده‌ی درجه ای است که افراد به احساسات و نگرانیهای دیگران توجه نشان می دهند.
* فرصت کافی برای با دیگران بودن فراهم کنید، خودپسند نباشید.
* از دیگران سئوال کنید و خوب به جوابهایشان گوش دهید.
* به صورت فعال نظرات، عقاید و احساسات دیگران را قبل از تصمیم گیری جستجو کنید.
* اطلاعات و نظرات خود را با دیگران در میان بگذارید و به زندگی و مشکلات آنها توجه نمایید.
* به موفقیت افراد امتیاز و بازخورد مثبت نشان دهید (میلانیفر، 1376).
روش اتخاذ دیدگاه قربانی که در درمان افراد جامعه و متجاوزین جنسی به کار می رود نیز در پی تقویت همین حس می باشد. در این روش مهاجمان جوانب آزار دهنده‌ی جنایتی شبیه عمل خود را که از دیدگاه قربانیان نوشته شده است می خوانند. آنها نوارهای ویدیوئی را مشاهده می کنند که در آنها قربانیان با چشمان اشکبار، آن لحظات تجاوز را تعریف می کنند. سپس مهاجمان درباره عمل خود از دیدگاه قربانی مطلبی می نویسند که در آن، احساس قربانی را در ذهن مجسم می کنند. آنان این نوشته را برای یک گروه درمانگر می خوانند و سعی می کنند به سئوالات مطرح شده درباره‌ی حمله از دیدگاه قربانی جواب دهند. در نهایت، مهاجم از طریق بازآفرینی صوری جنایت در شرایط مشابهی قرار می گیرد، اما این باز نقش قربانی را بازی می کند (گلمن، 1998).
ت – انگیزه:
* فعالانه در جستجوی موفقیت هایی باشید که کارها را بهبود بخشد.
* اهدافی بیشتر از آنچه از شما خواسته شده انتخاب کنید.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

* علیرغم مشکلات و موانع روی دستیابی به هدف اصرار داشته باشید.
ث – هیجان:
* وقتی عاطفه منفی احساس می کنید، سعی کنید مثبت نگاه کنید. از خودتان بپرسید چطور احساس می کنم و چه چیزی احساسم را بهتر خواهد کرد.
* از احساساتتان برای کمک به خودتان و برای تصمیم گیریها استفاده کنید، با جایگزینی های دیگر چه احساسی خواهید داشت.
* با صداقت به احساسات منفی خودتان اعتراف کنید و آنها را به سوی جایگزینی حرکت دهید.
* از انرژی همراه خشم، برای تغییر موقعیت استفاده کنید و به جای احساس خشم احساس نیرو کنید.
* پس از اینکه عصبانی شدید، ابتدا سعی کنید خود را خونسرد کنید نه اینکه در پی حل مشکل باشید.
ج – مهارتهای اجتماعی:
* راههایی که دایره ای ارتباطات شما را گسترش می دهد، بیابید.
* حد و مرزهایی جهت دوستی تعیین کنید و افراد را در این حلقه نگه دارید.
* در طرحها و نقشه ها و اطلاعات و منابع با دیگران مشارکت کنید.
موریس الیاس (گلمن، 1998، به نقل از پارسا، 1380) در برنامه‌ی آموزش جهت ارتقای سطح آگاهی اجتماعی نتایج را زیر را بدست آورده است:
* افزایش حساسیت نسبت به احساسات دیگران
* بهبود درک پیامدهای رفتار خود
* افزایش توانایی در موقعیت های بین فردی و برنامه ریزی برای عمل مناسب
* افزایش عزت نفس
* افزایش رفتارهای جمع گرایانه
* یاری طلبی دوستان از فرد
* کاهش رفتارهای ضد اجتماعی، خودفرسا و ؟؟
* ارتقای سطح مهارتهای فرد در زمینه نحوه‌ی آموختن
* افزایش خویشتن داری، هشیاری اجتماعی و تصمیم گیری جمعی (میلانیفر، 1376).
2-1-1-12 مدل هوش هیجانی مایر و سالووی
مدل هوش هیجانی مایر و سالووی یک رویکرد مبتنی بر هوش و توانایی – مدار است. آنها آغازگران نظریه هوش هیجانی هستند، و زمانی که برای نخستین بار این مفهوم را به کار بردند، مقصود آنها این بود که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت (استدلال) ایجاد کنند. نوشته های آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریه های بعدی نفوذ داشت و پایه ای برای اکثر تحقیقات علمی و تأمل در این مفهوم بوده است (سپهریانآذر، 1385).
در این مدل، هوش هیجانی به عنوان «توانایی درک و تظاهر هیجانها، فهم و به کارگیری هیجان ها، و اداره هیجانها جهت تقویت رشد شخصی» تعریف می شود (سالووی و مایر ، 1990). اما اخیراً سالووی و مایر (2001) در تجدیدنظر در مورد تعریف اولیه خود، از تعریف «تفکر در مورد احساسات» را تأکید ناکافی دانستند. بنابراین، آنها در یک تعریف تجدید نظر شده و پیچیده هوش هیجانی را بر اساس کفایت های اختصاصی آن شامل:
1) توانایی درک و ابراز هیجان به شکل صحیح
2) تسهیل هیجانی فکر
3) فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی و به کارگیری آگاهی هیجانی
4) توانایی تنظیم هیجان ها جهت ارتقا رشد هیجانی و عقلانی و سلامت، تعریف نمودند. اساساً مدل آنها از هوش هیجانی با این عقیده آغاز می گردد که هیجانها در بردارنده اطلاعات درباره روابط هستند. هنگامی که روابط یک شخص با شخص یا شیء دیگر تغییر می کند، به تبع آن هیجانات وی نیز نسبت به آن شخص یا شیء تغییر می یابد. بنابراین، هوش هیجانی به نوبه خود، به توانایی شناسایی معنای هیجان‌ها و رابطه بین آنها و استدلال و حل مسأله بر مبنای آنها اشاره دارد. علاوه بر این هوش هیجانی را برای تقویت فعالیت های شناختی نیز به کار می گیرند (مایر، 2001). در نتیجه، طبق این دیدگاه می توان کفایت های اساسی درگیر در هوش هیجانی را شامل ادراک هیجان در خود و دیگران، فهم این هیجان ها و اداره هیجان ذکر نمود (فلدمن، 2001 ؛ به نقل از مایر، 2001). با تعریف اخیر از مفهوم هوش هیجانی، آنها تحلیل خود از توانایی های مرتبط با هیجان را به چهار حوزه از مهارتها تقسیم کرده و آنها را رشته ها نامیدند (مایر، 2001). هر یک از این حوزه ها، گروهی از مهارتهای فرعی اساسی تر هر حوزه هستند که به طور افزایشی به مهارتهای سایر حوزه های مدل وابسته می‌باشند (سپهریانآذر، 1385).
در جدول شماره 1-2 ، چارچوب نظری هوش هیجانی مدل مایر و سالووی شامل حوزه‌های چهارگانه و مهارتهای فرعی نشان داده شده است (مایر و همکاران، 2001).
جدول شماره 1-2 : چارچوب هوش هیجانی: (مایر و همکاران، 2001).
ادراک، ارزیابی و تظاهر هیجانی
* توانایی شناسایی هیجان در حالات جسمانی و روانشناختی
* توانایی شناسایی هیجان در سایر افراد و موضوعات
* توانایی ابراز صحیح هیجانات و بیان نیازهای مرتبط با آن احساسات
* توانایی تمایز بین درستی یا نادرستی، صحت و سقم ابراز احساسات
تسهیل هیجانی تفکر
* توانایی هدایت مجدد و تقدم بخشی به تفکر خود بر پایه احساسات مرتبط با موضوعات، رویدادها و سایر افراد
* توانایی ایجاد یا رقابت بین هیجان های زنده برای تسهیل قضاوت‌ها و خاطرات مرتبط با احساسات
* توانایی تسلط بر نوسانات خلقی به منظور اتخاذ دیدگاه های گوناگون
* توانایی یکپارچه سازی این چشم اندازهای القاء شده از طریق خلق
* توانایی استفاده از حالات هیجانی جهت تسهیل حل مسأله و خلاقیت
فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی: به کارگیری آگاهی هیجانی

* توانایی فهم نحوه ارتباط بین

دیدگاهتان را بنویسید