منبع پایان نامه درمورد اختلالات اضطرابی

روش‌های تربیتی بیش از حد حمایت‌گرایانه، در معرض خطر زیادی هستند (کلیکیلو و کی، 2005؛ سادوک، 2007).
مطالعات ژنتیک: از مطالعات وراثتی داده های محکمی به دست آمده مبنی بر این که لا اقل نوعی مولفه وراثتی در پیدایش اختلالات اضطرابی سهیم است. توارث را یکی از عوامل زمینه ساز بروز اختلالات اضطرابی می دانند.
مطالعات خانواده و دوقلوها:
این مطالعات از آسیب‌پذیری زیست‌شناختی برای ابتلا به اختلال‌های اضطرابی حکایت می‌کند و این نشانگر آن است که گرایش‌های کلی کودکان به حالت‌های بازداری شده، اضطراب، نگرانی یا عصبانیت، ارثی هستند. مطالعات دوقلو‌ها نشان داده است که میزان تشابه کلی ابتلا به اختلال‌های اضطرابی در دوقلوهای یک تخمکی (MZ) به‌طور معنادرای، بالاتر از دوقلو‌های دو تخمکی (DZ) است، و با این حال، دوقلوهای یک تخمکی، نوعاً انواع یکسانی از اختلال‌های اضطرابی را ندارند. این یافته، با این دیدگاه که آن‌چه به ارث برده می شود آمادگی برای ابتلا به اضطراب است و شکل اختلال اضطرابی تابعی از عوامل محیطی است، هماهنگ می‌باشد (سادوک، 2007).
مطالعات بر روی ژن خاص نشان داده است که تفاوت‌ها در ژن CRH (هورمون آزاد‌کننده‌ی کورتیکوتروپین) می‌تواند فرد را برای ابتلا به اضطراب آماده سازد. CRH عامل اصلی درپاسخ به فشار روانی است و اثر خود را از طریق تأثیر بر محور هیپوتالاموس هیپوفیز- غده فوق کلیوی و سیستم لیبمیک مغز اعمال می‌کند و نشان می‌دهد که این سیستم ها در بروز اضطراب و رفتار‌های اجتنابی نقش دارند. فشارهای روانی زیاد می‌تواند CRH را در هسته‌ی مرکزی بادامه (مغز) افزایش دهد و موجب سطوح بالایی از ترس شود (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
عامل خلق و خو و مزاج
خلق و خو عبارت است از تفاوت های فردی باثبات در واکنش پذیری و خود گردانی از همان ابتدای زندگی آشکار می شود.در سال 1956، توماس و استلا چس تحقیق طولی نیویورک را آغاز کردند. این تحقیق درباره رشد خلق و خو بودکه پژوهشگران آن 141 کودک را از اوایل نو باوگی تا بزرگسالی دنبال کردند. نتایج نشان دادندخلق و خو می تواند احتمال مبتلا شدن به مشکلات روانشناختی را افزایش دهد یا از کودک در برابر تاثیرات ناگوار زندگی بسیار استرس زا محافظت کند(برک،2007) کلمه خلق و خو به مبنای ژنتیکی تفاوت های فردی در شخصیت اشاره دارد. پژوهش ها نشان می دهد که دو قلو های همانند بیشتر از دو قلو های نا همانند در تعداد زیادی از صفات خلق و خویی و شخصیت شباهت دارند(کاسپی،1988؛سادینو و چرنی،2001).ارتباط بین ویژگی های مزاجی و استعداد ابتلا به علائم اضطرابی بررسی شده است. به نظر می رسد گرایش مزاجی به کمرویی غیر عادی یا کناره گیری در مو قعیت های نا آشنا الگوی واکنشی پایداری است و در بچه ها ی کوچک واجد این خصوصیت خطر بروز اختلال اضطراب فراگیر، اختلال جمعیت هراسی، اختلال اضطراب جدایی یا هر سه اختلال فوق ظرف چند سال بعد بالاست.
مهار رفتاری (کمرویی شدید)رابطه ای با عوامل عصبی – فیزیولوژیک دارد؛ در کودکان مبتلا میزان ضربان قلب هنگام استراحت بالاتر است و با انجام تکالیفی که مستلزم تمرکز شناختی باشد تشدید می شود. قرینه فیزیولوژیک دیگر مهار رفتاری، افزایش میزان کورتیزول بزاق، افزایش کاته کولامین های ادراری و اتساع بیشتر مردمک هنگام انجام تکالیف شناختی است. به نظر می رسد کیفیت دلبستگی به مادر در بروز اختلالات اضطرابی در کودکان موثر است. در کودکان مادران مبتلا به اختلالات اضطرابی که دلبستگی ناایمنی به فرزندشان نشان می دهند میزان بروز اختلالات اضطرابی بالاتر است. تفکیک نقش روابط مادر -کودک از نقش عوامل ژنتیک احتمالی مادر در بروز اضطراب دشوار است. خانواده هایی که اختلال اضطراب جدایی نشان می دهدممکن است بسیار با عاطفه و به هم پیوسته باشند و به نظر می رسد کودکان در این خانواده ها منبع نگرانی مفرط والدین هستند. استرس های زندگی بیرونی اغلب با بروز این اختلال همزمان است.
در این نظریه‌های مختلف، به عوامل بسیاری که در بروز ترس‌ها و اضطراب‌های کودکان نقش دارند توجه می‌شود. هیچ نظریه‌ای به تنهایی برای توصیف شکل‌های مختلف اختلال اضطرابی کودکان و تفاوت‌های ضروری آنان در بروز این اختلال‌ها یا انواع پیامدهای آن‌ها در طول زمان، کافی نیست. در الگوهای جدید اضطراب، بر اهمیت تأثیر متقابل عوامل زیست شناختی و محیطی تأکید می‌شود. همچنین باید توجه داشت که برای ارزیابی اختلال‌های گوناگون اضطراب باید از الگوهای علّی متفاوتی بهره جست.
از طرفی دیگر می توان از تاثیر و تاثر متقابل بین برخی ویژگی هایی چون کمال گرایی، خود کارامدی والدین، سبک های والد گری با اضطراب والدین سخن گفت بدین خاطر ادامه این فصل را به متغیر های اختصاص می دهیم.
کمال گرایی
یکی از متغیر های دیگر پژوهش کمال گرایی والدین می باشد که که در ادامه به این متغیر اشاره خواهد شد.
سیر تاریخی و تعاریف موجود از کمال گرایی
بیش از یک قرن است که کمال گرایی شناخته شده است. با این وجود برای سالیان زیادی بیشتر از این که مورد بررسی قرار گیرد، به سادگی توسط پزشکان به عنوان یک سازه مطرح می شد.
توصیف بالینی و اولیه از کمال گرایی، حاوی ویژگی های توصیف کننده مفیدی هستند که به خوبی خصوصیات این پدیده را در بر می گیرد. اکثر تعاریف اولیه، عمدتا کمال گرایی را به عنوان یک ویژگی نا کارامددر نظر می گیرند.
ژانت(1898) اولین فردی بود که در خصوص کمال گرایی نوشت او کمال گرایان را افرادی با عقاید ثابت می دانست. در نتیجه انعطاف پذیری یکی از خصوصیاتی بود که در مورد کمال گرایان مطرح شد(ایجان،2005). از دیگر نویسندگان اولیه که به اهمیت کمال گرایی پی برده بودند، می توان به اپیکتتوس(1899) و دوسوس(1907) اشاره کرد.
آلفرد آدلر(1927) به اهمیت کمال گرایی در رواندرمانی اشاره کرد. او تلاش برای کامل بودن را بخش اساسی پاسخ انسانی به احساسات حقارت می دانست.آدلر(1956) برای کمال گرایی جنبه انطباقی نیز قائل بود. به عقیده او تلاش برای کامل بودن بهنجار و ذاتی است. در دیدگاه او چنین تلاشی اجزای سالم علاقه اجتماعی است.مشکل زمانی است فرد برای رسیدن به برتری، معیار های غیر واقع بینانه در نظر بگیرد. فروید(1929) کمال گرایی را به عنوان نشانه های مشترکی از روان رجوری ها خصوصا روانرجوری وسواسی تلقی کرده و آن را در نتیجه فرامن سخت گیر و تنبیه گر می دانست که خواهان پیشرفتی ممتاز و بی نظیری در تمام حوزه های زندگی است. فروید همچنان معتقد بود کمال گرایی همچنان جنبه ای از خود شیفتگی است.
هورنای (1939)روان رنجوری را نتیجه عادت حمایت کننده ای می دانست که یکی از این عادت ها حمایتی اصلی، کمال گرایی بود. او بعد ها کمال گرایی را استبداد باید ها توصیف کرد(هورنای،1950).سایر تحلیگران نیز در درمان خود راجع به کمال گرایی نظر داده اند برای مثال برانفمن و برگلر(1955)آن را به عنوان جنبه اساسی افسردگی آنانکاستیک به حساب می آوردند. سایر نویسندگان اولیه نیز به کمال گرایی به عنوان فاکتوری مهم در شکل گیری مشکلات پزشکی نظیر فشار خون بالا(رنی،1939) و شکایات معده ای اشاره کردند(1947).
آلبرت الیس نخستین نظریه پرداز شناختی – رفتاری بود که کمال گرایی را شرح داد او کمال گرایی را به عنوان یکی از دوازده باور غیر منطقی اساسی تعریف کرده که منجر به پریشانی روانشناختی می شود. الیس کمال گرایی را چنین شرح می دهد. ” پذیرش این باور که فرد باید کاملا شایسته، لایق، باهوش، بوده و در تمام امور ممکن پیشرو باشد به جای این باور که یک فرد باید خود را به عنوان موجودی ناکامل بپذیرد یعنی موجودی که با محدودیت های عمومی انسانها مواجه است و جایز الخطا است.
میسیلدن(1963) تعریفی مشابه الیس از کمال گرایی را ارائه داد او کمال گرایان را افرادی می دانست که تنها با پیشرفت و شایسته بودن در تمام جنبه های زندگی، احساس ارزشمندی می کنند. او همچنین نارضایتی از خود و عزت نفس پایین را به عنوان خصوصیات کلیدی کمال گرایی مطرح کرد.
هولندر(1978) کمال گرایی را صفت شخصیتی می داند که مورد غفلت واقع شده و کمال گرایان را افرادی با ویژگی های زیر معرفی کرد. از خودشان تقاضای سطح مشخصی از فعالیت را دارند و با چیزی کمتر از کمال راضی نمی شوند، با موشکافی زیاد به دنبال نواقص کار هایشان می گردند همچون بازرسی به دقت امور را زیر نظر می گیرندبدون توجه به این که یه چه اندازه امور را به خوبی انجام داده اند و به ندرت احساس رضایت کامل از انجام کار ها دارند به طوری که از دیدگاه هولندر (1987)کمال گرایان افرادی هستند که خواستار عملکردی با کیفیت بالاتر از آنچه مستزم موقعیت است، از خود یا دیگران می باشند.
این تعاریف اولیه ، عمدتا کمال گرایی را ویژگی منفی در نظر می گیرند و با آسیب شناسی و ناکارامدی در ارتباط است، در صورتی که هماچک (1978) با اتخاذ رویکردی متفاوت اولین کسی بود که که بین انواع متفاوت کمال گرایی فرق گذاشت . او کمال گرایی را در دو بعد بررسی کرده است . بعد بهنجار و بعد روان رنجور، هماچک کمال گرایان بهنجار را افرادی می دانست که با رسیدن به اهدافشان ، احساس شادمانی می کنند در مقابل کمال گرایان نا بهنجار نمی توانند به معیار های شخصی عملکردشان دست یابند. و این خود یه شدت عزت نفسشان را کاهش می دهد.
ویزمن(1980) معتقد است کمال گرایی نیاز شدیدی به پیشرفت و این گرایش به عنوان معیار های شخصی بالا و غیر واقع بینانه آشکار می شود.
روزبلت(1990) کمال گرایی را به صورت مجموعه معیار های بسیار بالا برای عملکرد که با خود ارزشیابی انتقادی افراطی همراه است تعریف کرده اند.
دیدگاه اخیر پیرامون کمال گرایی، بر چند بعدی بودن آن تاکید دارد(مایلز و بلنک اشتین،2000).هویت و همکاران(2002)اعتقاد دارند که کمال گرایی دارای سه بعد اصلی است،1- کمال گرایی خویشتن مدار: بیانگر تمایل فرد به کامل بودن خود است؛ یک مولفه انگیزشی است که شامل کوشش های فرد برای دستیابی به خویشتن کامل می باشد. در این بعد افراد انگیزه قوی برای کمال، معیار های بالای غیر واقعی ، کوشش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ در رابطه با نتایج به صورت موفقیت های تام یا شکست های تام می باشد.این افراد به حد کافی دقیق و انتقاد گر هستند.به طوری که نمی توانند عیوب یا اشتباهات یا شکست های خود را در جنبه های زندگی بپذیرند.
2- کمال گرایی دیگر مدار: یعنی انتظار عملکرد کامل و بی نقص از دیگران؛ یک بعد میان فردی است که تمایل به داشتن معیار های کمال گرایانه برای اشخاصی است که برای فرد اهمیت بسیاری دارند. از این رو این نوع کمال گرایی ممکن است به روابط بین فردی دشوار منتهی گردد.
3) کمال گرایی جامعه مدار: کمال گرایی جامعه مدار ویژگی افرادی است که فکر می کنند دیگران از آنها انتظار عملکرد کامل و بی نقص را دارند، اگرچه که بر آوردن این انتظارات مشکل است ولی شخص باید به این معیار ها نائل آید تا مورد تائید و پذیرش دیگران قرار بگیرد. این معیار های افراطی معمولا منجر به احساس شکست، اضطراب، خشم، درماندگی، و نا امیدی شده که با تفکرات خود کشی و افسردگی در ارتباط است.(بلینگ و همکاران،2004).
جامعترین تقسیم بندی از کمال گرایی هشت بعد را معرفی کرده اند که عبارت اند از تمرکز بر اشتباهات، معیار های بالا برای دیگران، نیاز به تایید، نظم و سازمان دهی، ادراک فشار از سوی والدین، هدفمندی، نشخوار فکر، تلاش برای عالی بودن.در این رویکردکمال گرایی در چارچوب انواع متداول قبلی یعنی کمال گرایی سازگار- ناسازگار( بهنجار- نابهنجار یا مثبت و منفی) قابل بحث است و بین جنبه های سازگارانه و ناسازگارانه کمال گرایی تمایز روشنی قائل شده است، بدین ترتیب که از مجموعه ابعاد نظم و سازماندهی، هدفمندی، تلاش برای عالی بودن، معیار های بالا برای دیگران جنبه سازگار و از مجموع ابعاد تمرکز بر اشتباهات، نیاز به تائید، ادراک فشار از سوی والدین، نشخوار فکر جنبه ناساز گار کمال گرایی حاصل می شود.
کمال گرایی خود مدار از یک سو با مشخصه های مثبت تلاش و رقابت برای پیشرفت، عزت نفس، خود شکوفایی(ترامیتزو و همکاران،2006) و از سویی دیگر با مشخصه های منفی خود شیفتگی، خود سرزنش گری، خود انتقاد گری، احساس گناه و افسردگی و روان رنجور خویی( دانکی و همکاران،2006) ارتباط دارد.
کمال گرایی و آسیب شناسی روانی:
یکی از ویژگی های شخصیتی است و نقش مهمی را در علت شناسی، استمرار دوره ی باالینی آسیب شناسی روانی بازی می کند(شافران و همکاران،2002). به عقیده هویت و فلت، 2002 کمال گرایان در مقایسه با غیر کمال گرایان، با توجه به نگرش غیر واقع بینانه شان نسبت به زندگی با استرس بیشتری مواجه هستند، کمال گرایان علاوه بر عوامل استرس زای رایج برای هر فرد بهنجار خود به ایجاد استرسور ها می پردازند. در بسیاری از قلمرو ها به دنبال کمال می گردنند. رفتار کمال گرایانه که خود از تمایلات کمال گرایانه به شدت ارزیابی کردن خود و دیگران، تمرکز بر جنبه منفی عملکرد و تجربه اندک رضایت نشات می گیرد، می تواند ایجاد استرس کند. کمال گرایی باعث افزایش یافتن اثرات منفی استرس می شود که منجر به فرسودگی می شود(فلت و هویت،2002).
پچ(1984) کمال گرایی را موقعیتی می دانست که در آن ترس از اشتباه در مرکز است. او معتقد بود که کمال گرایی به خودی خود وجود ندارد بلکه تلاش برای کمال گرایی که وجود خارجی ندارد باعث آشفتگی در افراد شده و با تعدادی از مشکلات روانشناختی در ارتباط است. او دیدگاه به شدت منفی از کمال گرایی دارد و کمال گرایی را مشکلی گسترده و تضعیف کننده می داند که می تواند با دامنه ای از مشکلات در ارتباط باشد. برای مثال سندرم مونچ هاوزن، سندرم روده تحریک پذیر، افسردگی، بی اشتهایی عصبی، اختلال شخصیت وسواسی جبری ، پارانویا و رفتار های تیپA.
تحقیقات نشان داده اند که کمال گرایی هم در اختلالات خوردن(تولین و همکاران،2006؛ وو، 2009؛باردون و همکاران،2007) و هم در اختلالات وسواسی وجود دارد. افراد مبتلا به بی اشتهایی روانی، اختلالات خلقی و سالم را مقایسه کرده است و سطوح بالای کمال گرایی خویشتن مدار و جامعه مدار را در مبتلایان به بی اشتهایی روانی را گزارش کرده اند. بالیک و همکاران(2003)، افراد مبتلا به اختلالات خوردن، افسردگی، و اضطرابی را در ابعاد کمال گرایی مقایسه و نشان دادند که نگرانی در مورد اشتباهات در افراد مبتلا خوردن بالاست.
پژوهش های دیگری نیز بین ویژگی های کمال گرایی و میزان افسردگی و خود کشی در آنها ارتباط دیده اند(هویت و فلت،1990،هویت و همکاران،1992؛ زورف و همکاران،2000).
مطالعه هیل و همکاران،(1997) نشان داده است که در بین رویه های عامل روانرنجوری به طور معین رویه های پرخاشجویی به طور مثبت و ضعف در مقابله با فشار روانی به طور منفی پیش بینی کننده های معنا دار کمال گرایی خویشتن مدار و رویه افسردگی پیش بینی کننده های معنا دار کمال گرایی جامعه مدار است.
ساسورالی و همکاران(2008) نشان دادند که بعد نگرانی در مورد اشتباهات کمال گرایی در در هر سه گروه ا زافراد مبتلا به اختلالات خوردن، اختلالات وسواسی جبری و افسردگی اساسی بالاست.
علل کمال گرایی:
بسیاری از محققان بر نقش خانواده و محیط اجتماعی در ایجاد و رشد کمال گرایی در فرزندان اتفاق نظر دارند و اعتقاد دارند که کمال گرایی ریشه در تجربه های دوران کودکی به خصوص رابطه والدین – کودک دارند(انس و همکاران،2002).
تمایلات کمال گرایانه ممکن است پیامد محیط دوران کودکی باشدف محیطی که یکی از مولفه های آن سبک والد گری است. تعداد زیادی از پژوهشگران کمال گرایی را نتیجه تعامل کودکان با والدینشان می دانند. خیلی از کودکان کمال گرا در خانواده هایی زندگی می کنند که عملکرد کمتر از کامل را مورد انتقاد آشکار و ضمنی قرار می دهند. در نتیجه احتمال دارد فرزندان این خانواده ها شیوه های انتقادی ارزیابی از عملکرد خود بیاموزند(کاوامورا و

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *