منبع پایان نامه درمورد مهارتهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

و دیگر نتوانند احتیاط های لازم را در پیش بگیرند(سادوک،2007).
اضطراب صفت و اضطراب حالت:
اضطراب صفت یک ویژگی شخصیتی است که فراوانی و شدت واکنش هیجانی شخص را نسبت به فشار منعکس می کند و در بین مردم از این نظر تفاوتی آشکاری وجود دارد. اضطراب صفت، در واقع خصیصیه شخص است نه یک ویژگی موقعیتی که با آن روبه روست.
اضطراب حالت یک واکنش هیجانی است که از موقعیتی به موقعیت دیگر تفاوت می کند. در واقع قرار گرفتن در معرض فشار روانی ممکن است واکنش های قابل مشاهده ای را موجب می شود که به آن اضطراب حالت می گوییم. این وضعیت یک حالت هیجانی نا مطلوبی است که با نگرانی، تنش، و شویش همراه است. هنگامی که مضطرب می شوید، نظام عصبی خود مختار شما فعال می شود، ضربان قلبتان بالا می رود، ضربان نبض افزایش می یابد، کف دست ها عرق می کند، مقدار اضطرابی که شخص تجربه می کند، به لحاظی، باشدت محرک ایجاد کننده فشار- آنگونه که شخص آن را درک می کند- بستگی دارد. شدت فشار به ارزشیابی فرد از موقعیت بستگی دارد(گراث مارنات،2003).
اضطراب حالت یک حالت هیجانی زود گذر است که از نظر شدت و نوسان متفاوت است این نوع اضطراب اغلب از طریق احساس یا بیم و فعالیت افزایش یافته است (گراث و مارنات،2003).
شکل گیری اضطراب در جریان تحول:
الف)حالات اضطرابی زودرس: براساس تحقیقات گسترده ای که در دهه های اخیر انجام شده اند محققان توانسته اند نشانه های اضطراب را در نخستین هفته ها و ماه های زندگی را بهتر بشناسند. مسلما تجلیات بدنی این اضطراب یسیار مهمند. این تظاهرات در سطح خواب و زندگی تنودی – وضعی – حرکتی مشاهده می شوند(مازه،1988به نقل از دادستان،1387).
ب) اضطراب جدایی در کودک خردسال: حالت استیصال و درماندگی کودک شیر خوار به هنگام جدایی از موضوع دلبستگی خود،از هشت تا نه ماهگی به بعد پدیده ای بهنجار است. واکنش های بلافاصله کودکان نسبت به جدایی را در محیط طبیعی آنها و در موقعیت های تجربی آزمایشگاهی مورد بررسی قرار داده اند. هرچند اضطراب جدایی پدیده ای بهنجار است، ولیکن اضطراب جدایی مرضی نیز به شیوه های متفاوتی متجلی می شود.(دادستان،1387).
اضطراب جدایی در کودک: اضطراب جدایی مرضی از سنین پیش دبستانی بروز می کند و ممکن است سالیان دراز پابرجا بماند. چنین اضطرابی در هر موقعیتی که احتمال جدایی وجود دارد،شدیدا برانگیخته می شود و فرد را بر آن می دارد تا از موقعیت هایی که مستلزم جدایی هستند اجتناب کنند.(دادستان،1387).
ج)اضطراب تعمیم یافته در کودکی:درباره سن دقیق بروز این اختلال، داده ای مشخصی در دست نیست.اضطراب تعمیم یافته در فرزندان ارشد خانواده و در خانواده های کم جمعیت در طبقات اجتماعی – اقتصادی مرفه و در خانواده هایی که همواره در باره پیشرفت فرزندانشان نگرانند، فراوان ترند(DSM IV,1994به نقل از دادستان،1387).کودکی که دچار چنین اضطرابی است،پیوسته درباره رویداد های آینده مانند امتحانات، خطر مجروح شدن، یا مشارکت در فعالیت های گروهی نگران است(همان منبع).
ویژگی‌های اختلال‌های اضطرابی
کودکان مبتلا به اختلالهای اضطرابی، شمار فراوانی از ویژگی‌ها، از جمله آشفتگی‌های شناختی، نشانه‌های جسمانی، نقایص اجتماعی و هیجانی، اضطراب و افسردگی را نشان می‌دهند.
آشفتگی‌های شناختی
برای همه‌ی کودکان، رشد و پختگی شناختی با کاهش ترس ارتباط دارد. اما کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی همچنان پس از رشد شناختی نیز رویداد‌های غیرترسناک را، رویداد‌هایی وحشتناک ارزیابی می‌کنند که این مسئله نشان می‌دهد شیوه‌ی دریافت و پردازش اطلاعات در این کودکان دچار یک نوع اختلال است (سادوک، 2007).
کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی نوعاً از هوش طبیعی برخوردارند. اگرچه اضطراب با هوش عمومی ارتباط ندارد، اضطراب شدید باعث می‌شود حوزه‌های خاصی از کارکرد شناختی، از قبیل حافظه، توجه و گفتار یا زبان، دچار نقص شود. اضطراب به میزان زیاد می‌تواند عملکرد تحصیلی را پایین بیاورد (گراهام، 2005).
کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی، به طور انتخابی به اطلاعاتی گرایش دارند که ممکن است بالقوه تهدید‌آمیز باشند، گرایشی که به آن گوش به زنگی اضطراب‌گونه یا گوش به رنگی زیاد، گفته می‌شود. گوش به زنگی اضطراب‌گونه به کودک این امکان را می دهد تا از طریق شناسایی اولیه‌ی محرک، همراه با اضطراب و تلاش اندک، از رویداد‌های بالقوه تهدید‌آمیز دوری کند. اگرچه این کار در کوتاه‌مدت برای کودک سودمند است،‌ در دراز مدت تأثیر ناخوشایند تداوم و تشدید اضطراب را در پی دارد، زیر در پردازش دقیق اطلاعات و پاسخ‌های مقابله‌ای که لازم است تا کودک بیاموزد که بسیاری از رویداد‌های بالقوه تهدید‌آمیز آن قدرها هم خطرناک نیستند، اخلال ایجاد می‌کند (تیوبرت و پینکوات، 2011).
وقتی خطر کلی و آشکاری وجود دارد، هم‌کودکان سالم و هم کودکان مضطرب با بهره گرفتن از اصولی، اطلاعات مربوط به خطر را تأیید و اطلاعات مربوط به سلامت و ایمنی خود را کم‌اهمیت می‌کنند. اما، کودکان دارای اضطراب بالا غالباً همین کار را وقتی خطری به طور آشکار آن‌ها را تهدید نمی‌کند نیز انجام می‌دهند. این امر، نشان می‌دهد خطر برای آن‌ها آنقدر تهدید‌کننده هست که راهبرد استدلال تأیید – خطر را فعال سازد. اگر چه خطاها و تحریف‌های شناختی با اضطراب کودکان مرتبط می‌باشند، هنوز ماهیت دقیق این‌گونه خطاها در میان اختلال‌های اضطرابی و نقش احتمالی‌شان در بروز اضطراب مشخص نشده است. به طور کلی، کودکان مبتلا به اخلال‌های اضطرابی، در مقایسه با سایر کودکان، احساس می‌کنند روی حوادث اضطراب برانگیز کنترل ندارند. با این حال، انواع و درجات متفاوت خطاهای شناختی ممکن است در کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی جلوه‌گر شود (گراهام، 2005).
نشانه‌های جسمانی
همان‌طور که گفته شد، بسیاری از کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی، از دل درد یا سردرد شکایت دارند. این شکایت‌ها در کودکان مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی و اختلال اضطراب جدایی رایج‌تر است و در افراد مبتلا به فوبی خاص، کم‌تر دیده می‌شود. شکایت‌های جسمانی نوجوانان نیز در مقایسه با کودکان خردسال و کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می‌ورزند، به مراتب بیش‌تر است. کودکان مبتلا به اختلال‌های اضطرابی، آشفتگی‌های خواب نیز دارند. برخی کودکان ممکن است دچار وحشت‌زدگی شبانه شوند یا هنگام خواب با حالتی وحشت‌زده که به حالت وحشت‌زدگی در روز شبیه است، ناگهان از خواب بپرند. حمله‌های وحشت‌زدگی شبانه معمولاً در نوجوانان مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی، بروز می‌کند. این حمله‌ها مانع از به خواب رفتن دوباره می‌شوند و روز بعد نیز به وضوح به یاد می‌آیند (گراهام، 2005).
نقص‌ در مهارتهای اجتماعی و هیجانی
از آن‌جا که انتظارهای اجتماعی کودکان مضطرب دچار تحریف می‌شود به طوری که آن‌ها در موقعیت‌های اجتماعی نظیر ورود به گروه جدید همسالان، خود را با تهدید و خطر مواجه می‌بینند، در تعامل با سایر کودکان، از جمله همشیرها، مشکل دارند. در واقع کودکان مبتلا به اختلال اضطرابی انتظارهای منفی اجتماعی، کفایت اجتماعی پایین و اضطراب اجتماعی بالا را گزارش می‌کنند، و والدین و معلمان، آن‌ها را از نظر اجتماعی ناسازگار توصیف می‌کنند. این کودکان در ارتباط با همسالان خویش به احتمال فراوان، خودشان را خجالتی و از نظر اجتماعی گوشه‌گیر می‌دانند و عزت نفس پایین، تنهایی و مشکلاتی را در شروع و تداوم دوستی‌ها گزارش می‌کنند. برخی تفاوت‌ها با همسالان و همشیرها ممکن است ناشی از نقایص خاص در شناخت هیجان، به‌ویژه در کنترل تغییر هیجانات و تفاوت بین افکار و احساسات باشد. به نظر می‌رسد که اختلال‌های اضطرابی دوران کودکی وقتی با افسردگی همراهند، به احتمال قوی باعث می‌شوند کودکان در میان همسالان محبوبیت کمتری داشته باشند (مارتین و ولکمار، 2007).
اکنون به انواع اختلال های اضطرابی می پردازیم

اختلالات اضطرابی بر اساس DSM -V
در DSM -IV اختلال وسواسی و اختلال استرس پس آسیبی در طبقه تشخیصی اختلالات اضطرابی قرار داده بودند، اما در DSM -V برای هر کدام از اینها، طبقات تشخیصی جداگانه تدارک دیده اند: اختلالات وسواسی – جبری و اختلالات مربوط به آن، اختلالات مرتبط با تروما و استرس.
اختلال اضطراب جدایی
ویژگیهای تشخیصی
اضطراب جدایی از مادر، پدر یا مراقب اصلی، برای حیات کودک از اهمیت زیادی برخوردار است و در سنین معین، بهنجار تلقی میشود. از حدود 7 ماهگی تا سالهای پیش از مدرسه همه کودکان به هنگام جدایی از والدین یا افرادی که با آنها صمیمی هستند، جارو جنجال به راه میاندازند. فقدان اضطراب جدایی در این سن نشانگر یک دلبستگی ناایمنیا مشکلات دیگر است (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
کودکان مبتلا به اضطراب جدایی نسبت به جدایی از والدین یا دورشدن از خانه، اضطراب مفرط، ناتوانکننده و نامتناسب با سن خود نشان میدهند. این گونه ترسها ممکن است در کودکان خردسال، به صورت احساس اضطراب مبهم بروز کنند یا کودک هرشب کابوس ببیند که او را دزدیدهاند، کشته شدهاست یا والدین او مردهاند. کودکان بزرگتر نسبت به بیماری، تصادفات، آدمربایی، شکنجه یا قتل، خیالپردازیهای خاص دارند. برای کودکان مبتلا به اضطراب جدایی دشوار است که به تنهایی در یک اتاق باشند، تنها بخوابند، خرید کنند، به مدرسه یا اردو بروند یا به تنهایی با پرستار در خانه بمانند. کودکان خردسال مبتلا به این اختلال اغلب تمایل دارند در آغوش والدین باشند، آنها را سایه به سایه دنبال کنند، و شبها کنار آنها یا درست پشت در اتاق خواب آنها بخوابند. کودکان بزرگتر از قرارگرفتن در موقعیتهای جدید ترس دارند، در خانه مایلند در کنار مادرشان باشند و شکایتهای جسمانی، بیمیلی از رفتن به مدرسه و اکراه از خوابیدن در جایی به جز خانهشان را از خود بروز میدهند (آلن و همکاران، 2010).
چنانچه والدین این کودکان بخواهند خانه را ترک کنند، آنان برای جدانشدن از والدین خود جارو جنجال راه میاندازند، گریه میکنند، جیغ می زنند یا به شدت اوقات تلخی میکنند یا ژستهای خودکشی میگیرند (رگ دستم را با تیغ میزنم) یا تهدید میکنند (من خودم را میکشم)، هرچند نشانه های جدی حاکی از خودکشی در کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی نادر است. این کودکان برای جدانشدن از والدین ممکن است همچنین نشانه ها و شکایتهای جسمانی از قبیل وحشتزدگی، افزایش ضربان قلب، سرگیجه یا غش و ضعف، سردرد، دلدرد، تهوع و استفراغ نشان دهند. والدین این کودکان بویژه مادران، بهخاطر بیمیلی شدید کودک یا ناتوانی وی در جداشدن از آنان، بسیار اندوهگین میشوند. وقتی جدایی رخ میدهد کودکان خردسال مبتلا به اضطراب جدایی حالتهای غم، بیاحساسی، یا مشکلات مربوط به توجه پیدا میکنند و ترس شدیدی از اینکه مبادا به خودشان یا والدین آنها آسیبی برسد، ذهن آنها را به خود مشغول میکند (کلیکیلو و کی، 2005).
در کودکان بزرگتر، شکایتهای جسمانی خاص یا اظهار ناراحتی عمومی (حالم زیاد خوب نیست) در مدرسه متداول است و معمولا باعث میشود کودک به خانه بازگردانده شود. کودکان مبتلا به اضطراب جدایی هنگام جدایی از والدین بیتاب میشوند و به هر عذر و بهانهای صرفنظر از اینکه چقدر ساختگی یا ناشیانه باشد، متوسل میشوند تا دوباره پیش پدر و مادرشان برگردند. کودک ممکن است از ندرسه یا اردو فرار کند و به خانه بازگردد. با گذشت زمان، کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی به طور فزایندهای گوشهگیر، بیاحساس و افسرده میشوند و نیز در معرض خطر ابتلا به سایر اختلالهای اضطرابی در دوران نوجوانی قرار دارند (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
ملاکهای تشخیصی اختلال اضطراب جدایی بر اساس DSM-V
اضطراب شدید و نامتناسب با سطوح رشد فرد، نسبت به جدایی از خانه یا کسانی که به آنان دلبستگی دارد، که در سه (یا بیش از سه) مورد از موارد زیر مشخص میشود:
ناراحتی شدید و مداوم هنگام جدایی یا احتمال جدایی از خانه یا افرادی که به آنها دلبستگی دارد.
نگرانی شدید و مداوم در مورد از دست دادن یا آسیب دیدگی احتمالی افرادی که به آنها دلبستگی دارد.
نگرانی شدید و مداوم در مورد اینکه یک رویداد ناگوار باعث جدایی از افرادی که به آنها دلبستگی دارد، خواهد شد (نظیر گم شدن یا دزدیده شدن).
اکراه یا امتناع مداوم از تنها ماندن در خانه یا جاهای دیگر بدون حضور افرادی که به آنها دلبستگی دارد یا افراد بزرگتر.
اکراه یا امتناع مداوم از خوابیدن بدون حضور یکی از افرادی که به آنها دلبستگی دارد یا خوابیدن در مکانی غیر از خانه خود.
کابوسهای مکرر درباره جدایی.
شکایتهای مکرر از نشانه های ناراحتی جسمانی (نظیر سردرد، دلدرد، تهوع یا استفراغ) هنگام جدایی یا احتمال جدایی از افرادی که به آنها دلبستگی دارد.
شیوع و اختلالهای همراه
اختلال اضطراب جدایی رایجترین اختلال اضطرابی در دوران کودکی است، که تقریبا 10 درصد کودکان به آن دچار میشوند. به نظر میرسد که این اختلال در دختران و پسران به طور یکسان وجود دارد. هرچند در صورت گزارش تفاوتهای جنسی، کفه به نفع دختران سنگینتر است. تقریبا اکثر کودکان مبتلا به اضطراب جدایی اختلال دیگری نیز دارند. تقریبا یک سوم کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی چندماه بعد از شروع اختلال اضطراب جدایی دچار اختلال افسردگی نیز میشوند. همچنین کودکان مبتلا به اضطراب جدایی حتی وقتی وضعیت آنها با ملاکهای تشخیصی فوبی خاص انطباق ندارد، ترسهایی از قبیل گم شدن یا ترس از تاریکی، حشرات یا ارواح نشان میدهند. اکراه یا امتناع از رفتن به مدرسه در کودکان بزرگتر مبتلا به اختلال اضطراب جدایی نیز رایج است (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
سن شروع، سیر و پیامدها
سن اولیه شروع اختلال اضطراب جدایی در کودکان هفت یا هشت سالگی گزارش شده است. شروع اضطراب جدایی در سنین پایین، با وقوع ترسهای جدایی از والدین در مراحل اولیه رشد بهنجار، همخوانی دارد (سادوک، 2007).
اختلال اضطراب جدایی معمولا از خفیف تا شدید گسترده است. این فرایند با تقاضاهای بیخطر یا شکایتهای کودک آغاز میشود. شکایتهای کودک از بیخوابی، به او این امکان را میدهد تا گاهی با والدینش بخوابد، الگویی که میتواند خیلی زود به خوابیدن هر شب کودک با مادر یا پدر یا هردو بیانجامد. به همین نحو، آماده شدن برای رفتن به مدرسه ممکن است با شکایتهای جسمانی یا غیبتهای گاه و بیگاه از مدرسه که با آوردن عذر و بهانه و تعلل در رفتن به مدرسه در صبح صورت میگیرد، همراه باشد که این وضع سرانجام به ابراز روزانه رفتارهای جنجال برانگیز برای نرفتن یا امتناع مطلق از رفتن به مدرسه میانجامد. در ابتدا، اجتناب خفیف به صورت درخواست از والدین برای حضور در کنار تلفن در طول ساعاتی که او در مدرسه است یا در زمانهای دیگر، جلوهگر میشود. کودک ممکن است به طور فزایندهای نسبت به فعالیتهای روزانه مادر و جاهایی که میرود، نگران شود. اغلب، اختلال اضطراب جدایی پس از آنکه کودک، یک محرک تنشزای اساسی را تجربه میکند، نظیر رفتن به محله جدید، حضور در مدرسه جدید، مرگ یا بیماری یکی از خویشاوندان، ورود به مدرسه ابتدایی، انتقال از یک مدرسه به مدرسه دیگر یا کنارهگیری طولانی از مدرسه بروز میکند. نشانه های اختلال اضطراب جدایی ممکن است همچنین در نتیجه تاثیر محرکهای تنشزا و تحولاتی که در زندگی کودک صورت میگیرد در طول زمان تغییر کند (آلن و همکاران، 2010).
کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی در صورت نبود والدینشان از شرکت در فعالیتها یا حضور در باشگاههای ورزشی، حتی وقتی مشتاق شرکت در این فعالیتها هستند خودداری میورزند. با آنکه کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی با اجتناب از شرکت در فعالیتهای خارج از خانه، دوستان خود را از دست می دهند، در حد معقولی، از مهارتهای اجتماعی و برقراری دوستی با دیگران برخوردارند، با دیگران تفاهم دارند و گروه همسالان به آنها

دیدگاهتان را بنویسید