نظریه ها ی جامعه شناختی در خصوص مصرف مواد مخدر

نظریه ها ی جامعه شناختی [1]

نظریه های جامعه شناختی به بررسی ساختارهای اجتماعی و رفتار اجتماعی می­پردازند . بنابراین مصرف مواد را دریک ساخت اجتماعی مطالعه می­کنند . دیدگاه های جامعه شناختی اغلب مصرف مواد را محصول وضعیت ها و روابط اجتماعی می­داند که باعث ایجاد ناامیدی ، ناکامی ، محرومیت و احساس عمومی از خود بیگانگی دربین بخش های آسیب پذیر جمعیت می­شود . جامعه شناسان ریشه بسیاری از انحرافات اجتماعی را در محیط و شرایط اجتماعی جستجو می کنند و علل زیر ساز بسیاری از آن ها را خود جامعه می­دانند . رویکردهای درمانی که بر  نظریه های جامعه شناسی مبتنی هستند معمولا بر اجتماعی شدن تاکید دارند ، یعنی اتخاذ ارزش­های اجتماعی و یا تسلیم شدن به فرهنگی که به شدت مخالف مصرف مواد است . در این جا نظری به تئوری­های انحرافات به طور اختصار افکنده می­شود .

1-تئوری  آنومی (امیل دورکیم) [2]

دورکیم از اولین جامعه شناسانی است که تلاش کرد تحلیل جامعه شناختی درباره رفتارهای انحرافی ارائه دهد . وی مبنای تحلیل خود را پیرامون رفتار انحرافی بر مفهوم انومی استوار نمود . او این مفهوم را برای اشاره به این پیش فرض به وجود آورد که در جوامع امروزی معیارها و هنجارهای سنتی بی آنکه توسط هنجارهای جدیدی جایگزین گردن  تضعیف می­شوند . آنومی یا بی هنجاری هنگامی وجود دارد که معیارهای روشنی برای راهنمایی رفتار در حوزه معینی از زندگی اجتماعی وجود ندارند . در این شرایط به عقیده دورکیم ، مردم احساس از دست دادن حس جهت یابی ونگرانی می­کنند ، بنابراین بی­هنجاری یکی از عوامل اجتماعی است که بر تمایل به خودکشی تاثیر می­گذارد ( گیدنز [3]، 1373: 140) .

بنابر نظردورکیم فرایندهای دگرگونی در جهان امروز آن چنان سریع و شدید است که موجب مشکلات اجتماعی عمده­ای می­گردد که وی آن­ها را به بی هنجاری مربوط می­سازد . بی­هنجاری احساس بی­هدفی یا بی­مقصدی است که در نتیجه شرایط اجتماعی برانگیخته می­شود .

نظارت­ها و ضوابط اخلاقی  سنتی که توسط مذهب فراهم می­گردید در نتیجه پیشرفت اجتماعی امروزی تا اندازه زیادی از میان می­روند . و این سبب می­شود بسیاری از افراد در جوامع امروزی احساس کنند که زندگی آن­ها فاقد معنی است ( همان، 744) .

در مجموع به نظر می­رسد که وی معتقد است تغییر سریع اجتماعی در جهان امروزی مردم را به سوی فرد گرایی سوق می­دهد و ارزشها و هنجارهای اجتماعی و وفاق جمعی تضعیف شده ، مردم پشتوانه رفتارهای خود را از دست می­دهند و رفتارهای نابهنجار از خود بروز می­دهند . دورکیم در کتاب قواعد روش جامعه شناسی روی خصلت عادی ناهنجار بودن انحرافات تاکید می­کند ( شیخاوندی ، 1373 :ص 44 ). به نظر دروکیم جرم بهنجار است . زیرا تصور وجود جامعه­ای عاری از آن محال است . جرم ضروری است و به شرایط اساسی حیات اجتماعی بستگی دارد و به همین سبب سودمند نیز هست . شرایطی که با جرم بستگی دارد و برای تطور بهنجار اخلاق و حق مردم لازم است . جرم نه تنها حاکی از آن است که راه تغییرات ضروری باز است بلکه در برخی موارد مستقیما زمینه را برای بروز این تغییرات فراهم می­سازد . باید دانست که دورکیم جرم را در حالت عادی و نرمال دارای فونکسیون وکارکرد می­داند و در این حالت است که جرم جنبه بیماری نداشته و مجازات را برای آن درمان نمی بیند و اثر حقیقی درمان و مجازات را وقتی که جرم حالت غیر عادی و مرضی و به قول خودش پاتولوژیک گرفت جستجو می­کند . دورکیم رفتار جنایی را به ساخت اجتماعی ، فرهنگی نسبت می­دهد . بنابراین انحراف باید در رابطه با ساخت اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد . علاوه بر این باید مرتبط با یک فرهنگ معین در زمان و مکان خاص بررسی شود .دورکیم انحراف را با توجه به همبستگی اجتماعی تحلیل می­کند ، اگر همبستگی اجتماعی در حد معمول و عادی باشد ، انحراف اجتماعی کم ،اندک وطبیعی هستند ولی هر گاه همبستگی اجتماعی از حد طبیعی کمتر شود ، انحرافات بروز می­کند. (دورکیم ،1374 :ص 87-85 )

2-تئوریهای جمعیتی و بوم شناختی مکتب شیکاگو[4]

در دهه 1920 گروهی از جامعه شناسان که مقر آنها در شیکاگو بود و بعدها به اعضای مکتب شیکاگو شهرت یافتند ، روش بوم شناسی را برای مطالعه زندگی اجتماعی ایجاد  کردند . بوم شناسی به مطالعه روابط بین گروه های انسانی و محیط می­پردازد . اعضای مکتب شیکاگو این مفهوم را درباره رشد شهرهای بزرگ به کار بردند و چنین استدلال کردند که رفتار انسان را می توان بر حسب محیط شهری او تبین کرد . بویژه آنان معتقد بودند که در اثر توسعه شهرهای بزرگ ، محیط های مشخصی به وجود می­اید که هر کدام شیوه های خاص زندگی خود را دارد ( ستوده ،1384 :ص 153-152).

جامعه شناسان مکتب شیکاگو علاقمند به مطالعه روابطه بین ساخت فیزیکی شهر با نظام اخلاقی آن بودند . از سال 1915 تا سال 1940 پیروان مکتب شیکاگو رابطه نرخهای جنایت ، بزهکاری ، خودکشی ، بیماریهای روانی ،طلاق و بی وفائی ، فحشا ، همجنس بازی ، الکلیسم ، اعتیاد به مواد مخدر و دیگر رفتارهای انحرافی را با این فضاهای طبیعی درون شهر مطالعه کردند . هدف آنها درک تاثیر عوامل جمعیتی و بوم شناسی بر سازمان پذیری و بی­سازمانی اجتماعی بود شاو ومکی دو دانشمند آمریکایی در سال 1931 اندیشه های اصلی این مکتب  تفکر بوم شناسی جنایی بر این فرض استوار بود که انسان مثل گیاهان و حیوانات در یک فضای طبیعی و مرزهای مشخصی فعالیت و زندگی می­کند . در این فضای طبیعی نوعی نظم در فعالیت انسانی به چشم می خورد . شاو ومکی معتقدند که این فضای طبیعی ، شهر محل سکونت افراد است و حتی این فضای طبیعی در بلوک­های ساختمانی و مسکونی هم وجود دارد و قابل تصور است . شاو ومکی با توجه به مطالعات تحقیقی در زمینه بوم شناسی زندگی گیاهان و بوم شناسی زندگی انسانها به این موضوع پرداختند که همان طور که گیاهان زمانی رشد می­کنند ، بارور می­شوند که با محیط زیست خودشان یا بوم خودشان تعامل داشته باشند و فضای حیاتی کافی برای باروری خود داشته باشند ، انسانها نیز زمانی رشد می­کنند و شکوفا می شوند که با محیط زیست خود در توازن و تعادل وهماهنگی باشند . در نظم گیاهی یا زندگی گیاهی مشاهده می­کنیم که وقتی فضای حیاتی ، برای گیاهان کافی نیست یا خاک محل مناسب و بارور نیست یا فضای زیستی گیاهان کوچک و فشرده است یا وقتی هوای آن بوم گیاهی آلوده است قدرت رشد و مانور از گیاهان گرفته می­شود . انسانها نیز با فضای زندگی خود یا زیستگاه حیاتی خود در توازن و هماهنگی نباشند نتایج و آثاری مشاهده می­شود که ناشی  از این عدم هماهنگی و عدم توازن است . شاو ومکی با این فرض تحقیق خود را در شیکاگو شروع کردند که اگر در بعضی از محل­های شیکاگو میزان بزهکاری از بقیه محله­ها بیشتر است به خاطر فقر اقتصادی ساکنان مناطق نیست ، بلکه علت رشد بزهکاری را باید در ویژگی مکان و فضای آن محل جستجو کرد . فضای آن محل دچار آسیب است یک نوع آسیب شناسی در خصوص آن صادق است و علت رشد بزهکاری به دلیل وضعیت بوم شناختی نامطلوب آن محل است ، علت رشد بزهکاری در نوع نژاد و قوم و یا فرهنگ ساکنان ان محل نیست و می­دانیم که افرادی که در چنین محله­هایی زندگی می­کنند در واقع امکان زندگی در یک محله بهتر را ندارند . شاو و مکی استدلال می کنند که جریان رشد شهری دلیل تمرکز جنایت و بزهکاری است . جابجایی زیاد جمعیت از شکل گرفتن یا ثبات یک سازمان جلوگیری می­کند و به بی­سازمانی اجتماعی منتهی می­شود . نشانه­های این بی­سازمانی اجتماعی عبارتند از بزهکاری ، فحشا ، قمار بازی ، مصرف غیر قانونی داروهای مخدر ، زیاده روی در مصرف مشروبات الکلی  ، خشونت و خانواده­های از هم گسیخته . این گونه اعمال به این دلیل رخ می­دهد که در این مرکز انتقال و جابجایی جمعیت ، کنترل اجتماعی ضعیف است و کنترلهای از قبیل نظارت همگانی و کنترل خانوادگی آن قدر قوی نیستند که از پیدایش ارزشها و هنجارهای انحرافی جلوگیری کنند. بعلاوه فرهنگ فرعی منطقه ارزشهای مجرمانه را انتقال می­دهد و رابطه شدید میان مجرمان حرفه ای و مبتدی وجود دارد . مجرمان حرفه ای مدلها و ایده­آلهای جوانان بوده که آرزوی دست یافتن به آنها را دارند .

به نظر این گروه تاثیر محیط بر فرد ناشی از آن است که چون افراد دراین مناطق از مدلها و الگوهای بهنجار رفتار دور هستند و در مقابل با بزرگسالان مجرم ارتباط دارند ارزشها و مهارتهای لازم را برای کسب ارتکاب جرم فرا گرفته و یک رابطه ساختی میان مجرمان حرفه­ای و مبتدی وجود دارد ، همین ارتباط سبب می­گردد که جوانان و نوجوانان به بزهکاری روی آورند  ( کی نیا ، 1370: ص 74-73 ).

شاو و مکی معتقدند علل وقوع کج رفتاری مشکلات اجتماعی است که علت آن الگوهای کنترل نشده مهاجرت و ایجاد منطقه­های است که در این مناطق اهالی از فرهنگ کلی جامعه جدا افتاده­اند ، معیارهای شکل گرفته با سایر مناطق متضاد است در این مناطق گرایش­های فرهنگی خاصی استقرار یافته ، به طوری که افراد مرتبا در معرض یادگیری الگوهای موافق قانون شکنی هستند همچنین محل سکونت و ارزشهای حاکم بر آن از طریق فرهنگی از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شوند بدین معنی که در بعضی از مناطق شهری احتمال کج رفتاری نسبت به مکانهای دیگر شهر بیشتر است و افراد در این مناطق انحراف را به صورت یک عنصر فرهنگی یاد می گیرند (ممتاز ، 1381 : ص 879).

 

 

3-نظریه ساخت اجتماعی و آنومی ( رابرت مرتن )[5]:

از نظر بسیاری از جامعه شناسان انحراف نتیجه نارسایی­های موجود در فرهنگ و ساختار اجتماعی یک جامعه است هر جامعه ای نه تنها هدف­های فرهنگی تجویز شده­ای دارد . بلکه وسایل اجتماعی پذیرفته شده­ای را نیز برای دستیابی به این هدفها را در اختیار دارد هرگاه این وسایل در دسترس فرد قرار نگیرد احتمالا آن شخص به رفتار انحراف آمیز دست می­زند .

رویکرد نابسامانی اجتماعی به عنوان یکی از نظریه­های جامعه شناختی انحراف اجتماعی و بعضا اعتیاد است ، مهمترین نظریه پرداز در این رویکرد مرتن ، جامعه شناس امریکایی است . مرتن با رویکرد کارکردگرایانه و با الهام از اندیشه­های دورکیم به دنبال راه حلی جامعه شناسانه برای انحرافات اجتماعی جامعه آمریکایی نیمه اول قرن بیستم بود .

مرتن در مقاله معروفش ساخت اجتماعی و انومی (1938) مفهوم آنومی دورکیم را تعدیل نمود . به عقیده او تضاد میان اهداف فرهنگی ( پول ، قدرت ، مقام وغیره)و ابزارهای نهادی شده قانونی برای بدست آوردن و رسیدن به آن اهداف منبع اولیه آنومی است . یکی از امتیازات مرتن این است که مفهوم آنومی دورکیم را نه فقط در تبین خودکشی بلکه در مورد دیگر انواع رفتار انحرافی بکار برد «به نظر مرتن ساخت اجتماعی فشارهایی را در جهت آنومی و رفتار انحرافی ایجاد می­کند (مرتن ، 1968 :ص 194)».« جوامع صنعتی جدید بر توفیقات مادی در زندگی تاکید دارند که به شکل انباشت ثروت به عنوان مهمترین هدف زندگی شخص و معیار منزلتی تجلی می­کند دستیابی به این اهداف مقبول اجتماعی به ابزار قابل قبولی نیاز دارد که خارج از دسترس همه افراد جامعه قرار دارد . از آنجایی که این اهداف به آرمانهای اصلی زندگی همه افراد (اعم از غنی و فقیر )تبدیل شده است افرادی که دسترسی به ابزار مشروع ندارند تحت فشار جامعه برای دستیابی به آنها از ابزار نامشروع استفاده می­کنند » (صدیق سروستانی ،1383:ص 13-12). مرتن بی­هنجاری را ناهمسازی بین فرهنگ و ساختار اجتماعی تعریف می­کند ، به عبارت دیگر وقتی فرهنگ تاکیدی بی­تناسب بر رسیدن به هدف انباشت ثروت دارد و اصرار می­کند این هدف برای تمامی اشخاص قابل دسترسی است و ساختار اجتماعی این احتمال را که افراد درون این گروهها با استفاده از ابزارهای نمادین به این اهداف برسند به گونه ای موثر محدود می­کند آنومی یا بی هنجاری شکل می­گیرد.

مرتن خود می­گوید : هدف اولیه من کشف این نکته است که چگونه بعضی از ساختهای اجتماعی فشارهای معینی را به بعضی اشخاص در جامعه ایجاد و آنها را به افراد ناهمنوا بدل می­کند (مرتن ،1968 : ص186).

« بر اساس این نظریه افراد بر اثر فشارهای بین اهداف فرهنگی و راه های دستیابی به آن واکنش هایی را نشان می­دهند که مرتن آن را به صورت زیر طبقه بندی کرده است :

از نظر مرتن واکنش نوع اول به تعامل در جامعه منجر می­شود (هم وسایل را قبول دارند هم اهداف )افراد همنوا. واکنش نوع دوم به اختلاس و انواع رفتارهای انحرافی توسط طبقه محروم جامعه می­انجامد (وسایل را قبول ندارند ولی اهداف را قبول دارند )نوآوری . واکنش نوع سوم را بیشتر کسانی که صرفا وسایل و راههای مورد تائید جامعه را پذیرفته بدون آنکه درک درستی از اهداف آن داشته باشند انجام می­دهند (وسایل را قبول دارند نه اهداف )مناسک گرایی . واکنش نوع چهارم نیز در رفتار معتادان به موادمخدر دیده می­شود(نه وسایل را قبول دارند نه اهداف)انزواگرایی . واکنش نوع پنجم وضعیتی است که هم اهداف  و هم راههای مشروع نیل به آنها را انکار نموده و در جهت ایجاد شرایطی بهتر تلاش می­کنند طغیان گران»(همان ص 211-159).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   شباهت ها و تفاوت های خودآسیب رسانی مستقیم و غیر مستقیم

4-نظریه های خرده فرهنگی [6]

خرده فرهنگ شیوه زندگی خاص یک گروه است در فرهنگ بزرگتر جامعه . در واقع خرده فرهنگ شامل راه و روشها ، بینشها ، ارزشها و نحوه رفتار است که در گرو­ههای کوچک از یک جامعه جریان دارد و موجب تفاوتهای فکری و رفتاری انها از یکدیگر می­شود . اریک گود: گروه را خرده فرهنگی را به عنوان افرادی می­داند که دارای ویژگیهای زیر می باشند : 1- کنش متقابل آنان بسیار زیاد و صمیمی­تر از افراد و دار و دسته های دیگر است . 2- تعلق خاطر شدیدی نسبت به هم و گروه خود دارند و آن چنانه به هم پیوسته­اند که از لباس ، آرایش و هنجارهای خرده فرهنگ خود استفاده می­کنند و این امر موجب تمایز آنان از خرده فرهنگ های دیگر می­شود

جامعه­های امروزی از خرده فرهنگ­های متفاوتی تشکیل شده است که هر کدام هنجارهای خاص خود را دارند و ممکن است هنجارهای خارج از خرده فرهنگ خود را کژرفتاری تلقی کنند . جامعه شناسانی مانند کوهن ، ماتزا ، فلدمن بر این باورند که توجه به خرده فرهنگ ها در تبین کژرفتاریها از اهمیت خاصی برخوردار است . به منظور تبین کژرفتاریهای اجتماعی بر طبق خرده فرهنگ های متفاوت ، نظریه پردازان ، گروههای بزهکار را مورد مطالعه قرار داده و بر این باورند که چنین گروههایی معمولا در اجتماعات خرده فرهنگی رشد می­یابند . به اعتقاد آنان برخورد هنجارها در خرده فرهنگ­های متفاوت ، شرایط را برای کژرفتاری اماده می­سازد ( ستوده ، 1384 :ص 148-147 ).

برخی از جامعه شناسان رفتار کجروانه را به عنوان همنوایی افراد با خرده فرهنگ­هایی می­دانند که آنان به آن تعلق دارند . خرده فرهنگ­ها الگوهایی از ارزشها ، هنجارها و رفتاری هستند که در میان گروه های خاص به سنت تبدیل می­شود . آنان شبکه های مهم مرجعی می باشند که افراد و گروه ها از آن طریق جهان را می­بینند و تفسیر می­کنند فردی که تعهد خاصی به جامعه ندارد اما پیوند محکمی با خرده فرهنگ مصرف مواد دارد ، بیشتر احتمال دارد که به مصرف مواد روی آورد .تئوریهای خرده فرهنگی انحراف را ناشی از خرده فرهنگ­های موجود در یک گروه اجتماعی می­دانند . این تئوریها برآنند که نشان دهند برخی گروهها ارزشها و هنجارهای معینی ایجاد می­کنند که از مسیر اصلی فرهنگ جامعه خارج می­شود .

بر اساس این دیدگاه  اعتیاد دارای خواستگاه محیطی است و بیشتر به تبین اعتیاد در طبقات پایین اجتماع می پردازد ، در این دیدگاه اعتیاد بدلیل موقعیت نازل اجتماعی اقتصادی ، تبعض های نژادی طبقاتی  ، هویت­های مخدوش ، عزت نفس پایین و در درجه بالای بی اعتمادی نسبت به دیگران رخ می­دهد ، زمانی که در افرادی که در محلات فقیر نشین زندگی می­کنند احساس از خود بیگانگی و نا امیدی به اوج می­رسد ، غالبا با استعمال مواد مخدر پاسخی برای بی­کفایتی شخصی و استرسهای غیر قابل کنترل زندگی است (خسروی 1378:ص 56 به نقل از سی گل ،1998).

5-نظریه فشار آگینو [7]

در نطریه فشار رابرت آگینو معتقد است سه منشاء کلی فشار وجود دارد :1- عدم موفقیت در دستیابی به اهداف با ارزش از نظر جانعه است 2- وقوع حوادث بزرگ و تاثیرگذار از نظر اجتماعی مثلا از دست دادن نزدیکان ، طلاق پدر و مادر ، اخراج از شغل یا اخراج از مدرسه 3- تجربه وقوع حوادث منفی از نظر ارزشهای اجتماعی است که شامل تجربیاتی مانند سوءاستفاده جنسی از کودکان ، قربانی واقع شدن در یک واقعه جنایی ، تنبیه های لفظی یا جسمانی می­باشد آگینو معتقد است این فشارها تمایل به گژرفتاری را در افرادایجاد می­کند (ممتاز ،1381 :ص77).

6-نظریه کنترل [8]

این نظریه به جای توجه به علت همنوایی افراد بیشتر به دنبال علل ناهمنوایی افراد بوده است و معتقد است که ناهمنوایی و هنجارشکنی و کج روی افراد ریشه در عدم مهار صحیح و کارا دارد. این دیدگاه از سویی زندگی را پر از وسوسه ، نیرنگ و فریب می­داند و از سویی دیگر برخی از عوامل انحرافی را مفید و سودمند می­شمارد بنابراین زمینه و شرایط را برای رفتارهای نابهنجار فراهم می­داند و مدعی است که همنوایی مردم بدین سبب است که اعمال و رفتار آنان توسط جامعه مهار می­شود به طوری که هر قدر میزان این مهار بیشتر باشد و نظارتهای گوناگون از قبیل رسمی و غیر رسمی ، بیرونی و درونی، مستقیم وغیر مستقیم ، وجود داشته باشند و حساسیت مردم و مسئولان افزایش یابد میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود و اگر مهاری از سوی جامعه وجود نداشت همنوایی اندکی به وجود می­آید این دیدگاه تا حدی متاثر از نظریه دورکیم در مورد انحراف است که معتقد است هر قدر میزان همبستگی افراد جامعه بیشتر باشد به همان میزان رفتارهای نابهنجار آنان کمتر است و مردم از ارزشها و هنجارهای اجتماعی بیشتری پیروی می­کنند ولی هر قدر میزان همبستگی بین اعضا جامعه کمتر باشد و افراد از جامعه بریده باشند به همان نسبت احتمال انحراف آنها بیشتر است  (رابرتسون[9] ،1372 :ص 175).

7-نظریه همنشینی افتراقی (ساترلند )[10]

ادوین ساترلند جامعه شناس آمریکایی که از پیروان مکتب شیکاگو است یکی از موثرترین نظریه ها را در زمینه پیدایش انحرافات ارائه کرد که تا به امروز قدرت تبین زیادی دارد . او در قالب نظریه خود معتقد بوده است که انحرافات عموما در قالب گروههای نخستین نظیر گروه دوستان یا خانواده آموخته می­شود . : بر اساس این دیدگاه رفتار انحرافی نه منشاء ارثی دارد نه روان شناختی بلکه شخص کاملا آن را از دیگران فرا می­گیرد ، همان گونه که همنوایان از طریق همین ارتباط با افراد سازگار هنجارها و ارزش­ها فرهنگی آن گروه و جامعه را پذیرفته خود را با آن انطباق می­دهند بنابراین نه تنها دوستان و گروهها مرجع به همنواه شدن یا هنجار شکن شدن افراد تاثیر می­گذارند بلکه حتی در نوع رفتارهای انحرافی و جرائم ارتکابی افراد نیز نقش تعیین کننده­ای دارند. این دیدگاه توجه دارد که فرد منحرف تنها با هنجارشکنان و فرد همنواتنها با افراد سازگار ارتباط ندارد بلکه هر انسان با هر دو دسته این افراد سرو کار دارد و اما اینکه کدام یک از این دو گروه فرهنگ خود را منتقل می­کنند و تاثیر می گذارند معتقد است که به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که این عوامل عبارتند از 1- شدت تماس با دیگران : احتمال انحراف افراد در اثر تماس با دوستان یا اعضای خانواده منحرف به مراتب بیشتر است تا در اثر تماس با آشنایان یا همکاران منحرف خود 2- سن زمان تماس : تاثیرگذاری فرد از دیگران در کودکی و جوانی بیشتر از زمانهای بعدی است 3- نسبت تماس منحرفان در مقایسه با تماس همنوایان : هر چه ارتباط و معاشرت با کج رفتاران نسبت به همنوایان بیشتر باشد به همان میزان احتمال انحراف فرد بیشتر است. (رابرتسون یان ،1372 :ص 171-170).

ساترلند انحراف را به آنچه که تفاوت ارتباطات نامیده است مربوط می­داند . مفهوم تفاوت ارتباطات بسیار ساده است در جامعه ای که دارای خرده فرهنگهای گوناگون معتددی است برخی محیط­های اجتماعی معمولا مشوق فعالتیهای غیر قانونی هستند در صورتی که محیط­های دیگر چنین نیستند. افراد از طریق  ارتباط با دیگران که حاصل بهنجارهای تبهکارانه هستند،بزهکار یا تبهکار می­شوند. به نظر ساترلند اکثرا رفتارهای تبهکارانه دردرون گروههای نخستین به ویژه گروههای همسالان فراگرفته می­شوند.

مصرف هنگامی شروع می­شود که پیوندهای کجروانه (مصرف کنندگان مواد)بیشتر از پیوندهای معمولی اجتماعی آنها باشد بدین معنا کسانی که دوستان یا اعضای خانواده  آنها موادمخدر مصرف می­کنند بیشتر ازافراد دیگر درمعرض استفاده از موادمخدر قرار می­گیرند وبه نظر می­رسد این نگرش مثبتی درطول زمان نسبت به مواد پیدا کنند وافرادی که نسبت به موادمخدر نگرشها و باورهای مثبتی دارند احتمال مصرف مواد و اعتیادشان بیش از کسانی که نگرش­های خنثی یا منفی دارند واین نگرشها در طول زمان و در طی زندگی فرد شکل می­گیرد(هوارد ابادنیسکی [11]: 1384،ص216).

نکته اصلی نظریه ساترلند این است که افراد به این علت کج رفتار می­شوند که تعداد تماس­های انحرافی آنان بیش از تماس غیر انحرافی­شان است.این تفاوت تعامل افراد باکسانی که ایده­های کج رفتارانه دارند نسبت به افرادی که از ایده­های همنوایانه برخورد دارند (یعنی تماس بیشتر آنان باکج رفتاران یا ایده­های کج رفتاری)علت اصلی کج رفتاری آنهاست .

رویکرد ساترلند به انحرافات را می توان به صورت زیر خلاصه کرد :

1-کج روی یادگرفتنی است نه ارثی و نه محصول بهره هوشی پایین یا آسیب مغزی و امثال آن 2- کج رفتاری در تعامل با دیگران اموخته می­شود . 3- بخش اصلی یادگیری کج  رفتاری در حلقه درون گروه روی می­دهد رسانه­های جمعی و مطبوعات نقش دوم را ایفا می­کنند . 4- فرد به دلیل بیشتر بودن تعریف­های موافق تخلف ، به نسبت تعریفهای موافق ، با همنوایی با هنجارها کج رفتار می­شوند . 5- پیوندهای افتراقی ممکن است از نظر فراوانی ، دوام ، رجحان و شدت  متفاوت باشند .6- فرایند یادگیری کج رفتاری از طریق تعامل با کج رفتاران و همنوایان  سازکارهای مشابهی با هر نوع یادگیری دیگر دارد . 7- کج رفتاری را که خود تجلی نیازها و ارزشهای کلی است نمی­توان با همین نیازها و ارزش­ها کلی تبین کرد (ساترلند ،1966 به نقل از سروستانی ،1383 : ص 77 ).

 

 

 

8-نظریه برچسب زنی[12]

بر طبق این نظریه انحراف به عنوان فرآیندی توجیه می­شود که توسط آن برخی مردم موفق می­شوند برخی دیگر را منحرف تعریف کنند این نظریه بر نسبی بودن انحراف تاکید دارد و ادعا می­کند که یک عمل زمانی انحرافی می­شود که برچسب انحراف توسط دیگران بر آن زده شده باشند . ادوین لمرت (1967،1951) و بکر (1963) خاطر نشان می­سازند که هر کس زمانی در زندگی خود نوعی رفتار انحرافی دست زده است اکثر این گونه رفتارها در مقوله انحراف اولیه قرار می­گیرد یعنی نوعی ناهمنوایی که موقتی است و از روی کنجکاوی و آزمایشی عمل شده و به سادگی قابل اختفاء می­باشد. این گونه رفتارها ممکن است مورد توجه قرار نگیرد و نه خود افراد و نه دیگران آنها را منحرف ندانند چنانچه اعمال انحرافی آنان توسط افراد مهم دیگری مانند دوستان ، والدین ، کار فرمایان ، مقامات مدرسه و حتی پلیس و دادگاه علنی و آشکار گردد و خطا کار در این صورت با این واقعه طوری رو به رو می­شود که به گفته هاوردفینگل (1956)مراسم بی آبروی نامیده می­شود . در این مراسم شخص محکوم به عمل انحرافی می­شود، سرزنش و یا شاید مجازات گردد و مجبور می­شود که به برتری اخلاقی محکوم کنندگان اعتراف نماید . از همه مهمتر شخص اکنون برچسب بدکاره ، غیر عادی ، کلاهبردار و معتاد به موادمخدر را از دیگران دریافت می­دارد . بقیه مردم هم بعد از این با خطا کار بر حسب همین برچسبها واکنش نشان می­دهند در نتیجه شخص آگاهانه یا ناآگاهانه این برچسب را می­پذیرد و تصویری جدید از خود می­سازد و به رفتار مناسب با آن شروع می­کند اکنون رفتار شکل انحراف ثانویه پیدا می­کند یعنی ناهمنوایی مداوم توسط کسی که برچسب انحراف را قبول کرده است »(رابرتسون یان ،1372: ص 178).

بر اساس نظریه برچسب زنی بیماران اجتماعی مبتلا به موادمخدر را برچسب معتاد به موادمخدر می­زنند و از خود طرد می­کنند و شخص معتاد در یک عزلت و انزواقرار می­گیرد و به برتری اخلاقی دیگران غیر معتاد رای می دهند برچسب های ناشی از واکنش­های اجتماعی به افراد باعث صدمه دیدن تصویر آنان از خود می­شود .

بکر و لمرت معتقدند که برای درک ریشه­های جرم می­بایست به قانون گذاران توجه کرد نه قانون­شکنان از این رو بزهکارشناخته شدن فرد دقیقا با نظر پلیس و ماموران نیروی انتظامی ارتباط مستقیم می­یابد. گافمن معتقد است وقتی فردی به عنوان کجرو برچسب می­خورد، سرنوشت او تغییر می­کند پس در واقع دیگران هستندکه او را به سوی همنشینی با کجروان سوق می­دهند. در نتیجه مجازاتی که قرار بود از انحراف جلوگیری کند خود عامل انحراف بیشتر می­شود (نریمانی ،1379 :ص 8)

[1] – Sociological Theory

[2] -Anomie Theory (Emile Durkheim)

[3] – Giddens

[4] – Chicago School Theories of demographic and ecological

[5] – Theory of social structure and anomie (Robert Merton)

[6] – subcultural Theory

[7] – TheoryAgynv pressure

[8] – Control Theory

[9] – Robertson

[10] – Differntial Association Theory

[11] – Howard Abadnysky

[12] – Labeling Theory