پایان نامه نقش دلبستگی به خدا در تاب آوری وکنترل عواطف بیماران سرطانی

2-10- دلبستگی و تاب آوری

مفهوم تاب آوری بر اساس اصول اولیه  نظریه دلبستگی قرار دارد و برخی از محققان و صاحبنظران بر این باورند که نظریه دلبستگی از ریشه های مفهوم تاب آوری است.  بالبی و اینثورث معتقدند،  تاب آوری نتیجه ایمن بودن دلبستگی است.  زیرا کودک با استفاده از تکیه گاه امن دلبستگی (والدین)،  به عنوان منبع آرامش،  به مقابله با سختیها و شرایط ناگوار پرداخته و به کاوش محیط می پردازد(تراویس و کومبوس- ارمه، 2007).  دلبستگی ایمن باعث رشد صفات روانشناختی مثبت همچون تاب آوری،  عواطف مثبت و امید در افراد می شود که این صفات نیز مهارتهای مقابله، احساس ارزش وظرفیت تحمل و سازش با تنیدگی را افزایش  می دهند(میکولنسر و شاور، 2007).

افرادی که پاسخ های پذیرا در زمینه نیازهای فیزیکی وعاطفی دریافت می کنند(دلبستگی ایمن)، در شرایط ناگوار مقاومت و تاب آوری بیشتری دارند.  محبت و عواطف مثبت،  عنصری است که به افراد کمک می کند تا شهامت و جرات تردید ناپذیری برای مقابله با شرایط سخت کسب کنند (فانیوف، 2008).  بنابراین،  سبک دلبستگی ایمن را می توان به عنوان یکی از منابع تاب آوری در نظر گرفت که منعکس کننده توانایی تنظیم، تعدیل یا کاهش موثر پاسخ های هیجانی به رویداد های ناگوار مانند بحران های زندگی و بیماری های صعب العلاج است(بارتلی،  هد و استنفلد، 2007).

2-11-کنترل عواطف

کنترل عواطف بخش مهم و اساسی از زندگی انسان را تشکیل می دهند. همه انسانها هیجان ها و عواطف را در زندگیخود  تجربه می کنند و این کاملاً طبیعی است که در رویارویی با موقعیت های گوناگون هیجان ها و عواطف متفاوت از خود نشان دهند،  اما هیجان ها و عواطف منفی شدید غیر عادی است و نه تنها سازنده نیست،  بلکه آثار مخرب و زیانباری دارند(قدیری،1384).

افراط و تفریط افراد در هیجانها ، منجر به پرخاشگری، اضطراب،افسردگی وناسازگاری درآنها می شود، که به صورت کنترل نشده، بهداشت روانی و عاطفی افراد را به گونه ای جدی تهدید می کند( لاینلی و جوزف،2009).  فرد در کنترل و تنظیم عواطف، با به دست آوردن توانایی بازنگری و بازسازی شدت وجهت یک عاطفه در خود و دیگران به تعدیل و مهار عواطف منفی به صورت درونی و تغییر جهت آنها به سمت سازش یافتگی می پردازد و بدین گونه موجب حفظ عواطف مثبت و لذت بخش می شود(پلیتری، 2002).   منظور از کنترل عواطف این است که فرد عواطف خود را در موقعیت های گوناگون تشخیص دهد و آن را ابراز و کنترل نماید(گروس،  1998) و به جای آن که از بروز هیجان ها جلوگیری کند،  آثار واکنشی آنها را کاهش داده تا فرصت کافی برای تصمیم های بهتر داشته باشد(شریفی و آقایار،  1386).  کنترل عواطف بر جنبه های مختلف زندگی فرد،  تعاملات بین فردی،  بهداشت روانی و سلامت فیزیکی و جسمی تاثیر دارد(دونهام،  2008)،  در واقع مدیریت و کنترل عواطف موجب می شود افراد واقع بین، نیک اندیش و درست کردار شوند و فردی مفید و کارآمد در پیشرفت جامعه به شمار آیند(شکوهی یکتا،1388).

 

2-12- دلبستگی به خدا، تاب آوری، کنترل عواطف و تحقیقات مرتبط

بر اساس نظریه بالبی،  تکیه گاه دلبستگی،  می تواند پایگاه امنی برای شکل گیری شخصیت باشد.  برآورده کردن نیازهای اساسی کودک و نیاز به محبت و عاطفه برای او احساس امنیت را فراهم می کند و الگوی ارتباطی او با دیگران را شکل می دهد.  همانند نظریه اریکسون که بیان کرده است،   کودکانی که در دو سال اولیه زندگی اعتماد در آنها شکل می گیرد،  برای رویارویی با شرایط ناگوار و برگشت پس از تجربه سختی ها در زندگی آمادگی بیشتری خواهند داشت(فانیوف، 2008).  نظریه دلبستگی فرض را بر این قرار داده است که روابط اولیه نوزاد – مراقب تعیین کننده روابط او در زندگی آینده اوست و دلبستگی های ناایمن و ضعیف باعث ایجاد اختلالات روانی اضطراب و افسردگی در فرد می گردد. ( تراویس و کومبو-ارم، 2007).

مفهوم تاب آوری بر اساس اصول اولیه نظریه دلبستگی قرار دارد و برخی از محققان و صاحب نظران بر این باورند  که نظریه دلبستگی از ریشه های مفهوم تاب آوری است و بین نظریه دلبستگی با تاب آوری ارتباط وجود دارد(کلر، 2003).  بالبی و اینثورث معتقدند،  تاب آوری نتیجه ایمن بودن دلبستگی است.  زیرا کودک با استفاده از تکیه گاه امن دلبستگی (والدین)،  به عنوان منبع آرامش،  به مقابله با سختیها و شرایط ناگوار پرداخته و به کاوش محیط می پردازد(تراویس و کومبوس- ارمه، 2007).  دلبستگی ایمن باعث رشد صفات روانشناختی مثبت همچون تاب آوری،  عواطف مثبت و امید در افراد می شود که این صفات نیز مهارتهای مقابله، احساس ارزش وظرفیت تحمل و سازش با تنیدگی را افزایشمی دهند(میکولنسر و شاور، 2007)

افرادی که پاسخ های پذیرا در زمینه نیازهای فیزیکی وعاطفی (دلبستگی ایمن)، دریافت می کنند در شرایط ناگوار مقاومت و تاب آوری بیشتری دارند.  محبت و عواطف مثبت،  عنصری است که به افراد کمک می کند تا شهامت و جرات تردید ناپذیری برای مقابله با شرایط سخت کسب کنند (فانیوف، 2008).  بنابراین،  سبک دلبستگی را می توان به عنوان یکی از منابع تاب آوری در نظر گرفت که منعکس کننده توانایی تنظیم، تعدیل یا کاهش موثر پاسخ های هیجانی به رویداد های ناگوار مانند بیماری سرطان است(بارتلی،  هد و استنفلد، 2007).

امروزه به طور کلی دلبستگی به عنوان عامل کلیدی و موثر بر شخصیت و سلامت روان مطرح است(گرانکویست، میکولنسر و شاور، 2009).  فرایند دلبستگی(افکار، عواطف، رفتارها، ارتباطات)،  نیز در عملکرد روانی افراد در تمام دوره ی زندگی تاثیر      می گذارند(اینثورث و همکاران، 1978). افرادی که پیوند عاطفی ایمن در آنها شکل می گیرد می توانند طرحواره های شناختی – هیجانی خود را درونی کرده و الگوهای روانی خود به عنوان افراد با ارزش برای مراقبت و دیگران به عنوان افرادی قابل اعتماد، اتکا، در دسترس و حمایت کننده را شکل داده و آنها را به صورت طرحواره های روانی درآورند(کیرک پاتریک، 199؛ میکولنسر و آراد، 1999).  منطقی به نظر می رسد، این پیوند عاطفی ایمن موجب حفظ عواطف و هیجانات مثبت شده و در کاهش شدت هیجانات منفی تاثیر گذاشته و افراد را در مقابل ناگواری ها مقاوم  سازد. طرحواره دلبستگی ناایمن موجب پرداش اطلاعات سوگیرانه، تنظیم هیجانی ضعیف و آسیب پذیری در مقابل اختلالات روانی در ارتباط با استرس های محیطی  می باشد(شیخ و همکاران، 2013؛سروف، 1997).