پایان نامه ارشد: واقعیت درمانی در تمایز یافتگی و هم وابستگی زوجین ناسازگار

باید به این نکته توجه شود که در این قیاس مفهوم به هنجار بودن حذف شده است. احتمال دارد کسانی که در انتهای پایینی مقیاس هستند، تعادل عاطفی زندگیشان را حذف کنند و عاری از نشانه های بیماری باشند، لذا به ظاهر، ملاک مشهور به هنجار بودن را داشته باشند. اما این افراد، نه تنها نیز نسبت به افرادی که در سطوح بالاتر مقیاس هستند، آسیب پذیری بیشتری در برابر استرس دارند، همچنین تحت شرایط استرس زا مستعد بروز نشانه های بیماری هایی هستند که دوره بهبودیشان طولانی تر از کسانی است که در انتهای بالایی مقیاس قرار دارند.

سطح تمایز یافتگی هر فرد، بیانگر سطح استقرار عاطفی وی از خانواده و نیز اشخاص بیرون از گروه خانواده است. میزان تفکیک در سطوح متوسط بالای این مقیاس باعث می شود که فرد امکان تعامل با دیگران را بدون ترس از هم آمیختگی (از دست دادن هویت در آن رابطه) داشته باشد. با اینکه تمامی روابط، از موارد ضعیَف گفته تا آنهایی که به خوبی تمایز یافته اند در حالت تعادل پویا به سر می برند، هر چه تمایز یافتگیَ کمتر می شود، انعطاف پذیری نیز کاهش می یابد.

ویژگی های افراد تمایزیافته:

این افراد تعریف مشخصی ازخودوعقایشان دارند.می توانند جهت خویش رادرزندگی انتخاب نمایند ودرموقعیت های شدیدعاطفی که دربسیاری ازافرادبه بروز رفتارهای غیرارادی وگرفتن تصمیمات نافرجام منتهی می شود،کنترل خودرا ازدست ندهند و با در نظرگرفتن عقل ومنطق تصمیم گیری کنند. درمقابل افراد تمایز نایافته که هویت تعریف شده ای ندارند، درتنش ها ومسائل بین شخصی  موجودهمراه با موج عاطفی خانواده حرکت میکنندودرنتیجه اضطراب  مزمن بالایی راتجربه کرده ومستعد مشکلات روان شناختی وبروزنشانه های بیماری هستند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).

افراد تمایزیافته قادرند درموقعیت های مختلف انتخاب کنند که مطابق با احساساتشان رفتار کنندیابراساس تفکرشان،درحالیکه برای افراد تمایزنایافته تصمیم گیری به طورجداگانه ازدیگران، سخت است به همین جهت تمایل دارند همگام بالگوهای عاطفی حاکم درخانواده پیش روند (مینوچین، سالوادور ترجمه: ثنایی ذاکر, 1390).

هرفردبرای بالغ شدن باتمایزیافتگی مواجه است. تمایز یافتگی را میتوانیم دررسیدن به اهداف زیرتوصیف کرد:

1)رشدپیداکردن درتوانایی بررسی اینکه من کجاوچطوربا خانواده ام تناسب دارم.

2)رشدپیداکردن درتوانایی مسئولیت پذیری کامل زندگی درحالیکه متعهدم تابه آنهایی که دوستشان دارم نزدیک شوم.

3)تمایل به اینکه واقعاًبگویم که هستم ومیخواهم که باشم درحالیکه سایرین سعی دارند به من بگویند،که هستم وکه باید باشم.

4)ارتباط با سایرین درحالیکه بحران وفشار وناآرامی هنوزوجوددارد.

5)توانایی آشکارسازی آنچه نیازدارم وکمک به سایرین برای رفع تقاضاهایشان.

توانایی درک آنچه نیازدارم ونمی توانم درزندگیم وزندگی سایرین برآورده کنم (نیکخواه, 1390).

هشت مفهوم اصلی در رویکرد بوئن:

رکن اصلی خانواده درمانی بوئنی آن است که درتمام زندگی،اضطراب مزمن وجوددارد,که ناشی از       قلمرو زندگی است. این اضطراب  هم عاطفی وهم جسمی است. چنانکه اضطراب پایین باشد حاکی ازآن است که بین افراد یا خانواده مشکلات محدودی وجوددارد. درچنین مواردی سیستم عاطفی خانواده آشفته  نیست (مرچی, 1389). این اضطراب مزمن بخش اجتناب پذیری از طبیعت به شمار می آید، هرچند امکان دارد به شیوه ی متفاوت  وبه درجات مختلف ،بسته به موقعیت خاص خانواده وملاحظات فرهنگی متعدد، خودرا متجلی سازد(فریدمن،1991). به نظراو، اضطراب مزمن ازطریق نسل های قبل، که تأثیرونفوذشان کماکان درحال حاضروجوددارد، منتقل می شود، بدین شکل که خانواده دائماً درحال کشمکش برسرمتعادل سازی میان احساس باهم بودن ووحدت وتفکیک خوددراعضاست (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).

بوئن معتقدبودکه اضطراب موجب تحریک نظام عاطفی افراد مستعد اضطراب،بی اعتنایی نیست به نظام شناختی،باعث بروزرفتاری می شود که خودکاریامهار ناشده است(پاپرو[1]، 1990). ازلحاظ خانواده وقتی خانواده ای درگیر ودارچالش بانیروهای معطوف به وحدت وتفرد است، لاجرم اضطراب پیروی فردی کاهش پیدامی کند. درنتیجه کاهش خود پیروی فرددچارافزایش اضطراب مزمن می شود.رسیدن با افتراق وتفکیک(تمایز یافتگی)است فرایندی که درآن فردیادمی گیردمسیرحرکت خویش راترسیم کندنه آنکه دائماًازرهنمودهای خانواده یادیگران تبعیت نماید (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).

 اهداف درمانی:

در کار با افراد یا خانواده های تمایز نایافته، به طور کلی دو هدف اصلی دنبال می شود:

1-کاهش اضطراب و رهایی از نشانه گان بیماری :بوئن به خانواده ها کمک می کند میزان فشار روانی خویش را کم کنند. دربرابراضطراب حاد بیشتر اعضای بدن می توانند خود را در زمان کوتاهی تطبیق دهند. ولی اضطراب  مزمن در دراز مدت به بیماری جسمانی وعاطفی ویا انحرافات اجتماعی تبدیل میگردد (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).

2-افزایش سطح تمایز یافتگی فرد یا اعضای خانواده به منظور پاسخ کارآمدتر او در موقعیت ها به شدت عاطفی. برای این کاربایدبه اعضای خانواده اجازه داد تااین بینش رابه دست آورندکه می توانند مستقل زندگی کنندورفتارهایی که برای آنها مشکل ایجاد کرده، تغییرداده یا کاهش دهند. اضطراب یکی از اعضای خانواده می تواند به دیگراعضای خانواده منتقل گردد. درخانواده ای که یک فرد افسرده ومحزون باشد این حالت درجوخانواده تأثیر می گذارد (حسینی بیرجندی, 1381).

لازم است پیش از دستیابی به هدف دوم ابتدا به هدف اول دست یافت. کاهش نشانه گان رفتاری و اضطراب می تواند در زمان کوتاهی رخ دهد، اما ارتقای سطح تمایزیافتگی، یک فرآیند درازمدت است. در واقع، هدف اصلی، کمک به یک فرد یا اعضای خانواده به منظور حرکت به سمت سطح بالاتری از تمایزیافتگی است (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).

[1] Papro