پایان نامه رشته روانشناسی درباره : طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه

رحمتی،1381)
4- نظریه ناکامی- پرخاشگری
در سال 1939 روان شناسانی از جمله دولارد دوب، میلر و سیزر تئوری ناکامی – پرخاشگری را در مورد خشونت و پرخاشگری مطرح کردند. این نظریه بر این مبنا است که ناکامی، به خصوص زمانی که رفتار در جهت رسیدن به هدف نباشد، باعث ایجاد انگیزه (تحریکی) می گردد که هدف آن صدمه زدن به افراد یا اشیای دیگر است. در این صورت شرایط محیطی خاص باعث ظهور پرخاشگری می شود(نریمانی و آقا محمدیان،1384). این دیدگاه که از نگره ی ناکامی پرخاشگری دالرد مایه می گیرد و بر این فرض استوار است که ناکام ماندن تلاش های فرد برای دست یابی به هدف، پرخاشگری پدید می آورد و این نیز به نوبه خود رفتاری را برای آسیب رساندن به فرد یا شیئی که مجوب ناکامی است بر می انگیزد که بروز پرخاشگری چنین مسائلی راکاهش می دهد (اکبر زاده و مافی، 1384).
5- نظریه مبادله
بر اساس این نظریه، در رابطه میان افراد، هر فردی می کوشد سود خود را به حد اکثر و هزینه هایش را به حداقل برساند. در نتیجه، تنها زمانی که برای افراد دخیل در یک رابطه، هزینه و سود در سطح متعادلی باشد، رابطه میان افراد پا بر جا می ماند.گلز خشونت و دیدگاه نظریه مبادله را بدین شکل توصیف می کند: از منظر نظریه مبادله، در یک رابطه خشونت آمیز میان زن و شوهر، نسبت سود و هزینه به شکل زیر است: شوهری، زن خود را کتک می زند و از دید او، این رفتار به حق است؛ زیرا از آنجا که زن رفتاری مطابق میل او ندارد، رابطه هزینه (سرمایه گذاری هایی که برای خانواده کرده است) و سود (رفتار مطابق میل همسر) نامناسب است و نارضایتی و تعارض بوجود آمده خاتمه بخشیدن به این وضعیت را ضروری می نماید. در نتیجه، شوهر سعی میکند از طریق در پیش گرفتن رفتار خشونت آمیز، مجدداً تعادلی در خانواده برقرار کند. حال اگر با بهره گرفتن از این راه کار، تعارض خانوادگی را از بین ببرد، با توجه به نظریهی مبادله، برای او حالت تعادل پیش می آید و مقابله سود و زیان برای مرد چنین است: در اثر رفتار خشونت آمیز، زن از رفتار ناشایست خود دست برمی دارد و مرد به هدف خود می رسد و از آنجا که توانسته است بر جریان زندگی نظارت داشته باشد، ارزش گذاری فردی و اعتماد به نفس نیز افزایش می یابد (معزی و همکاران، 1387)
6- نظریه نظارت اجتماعی
نظریه نظارت اجتماعی بر وجود جرم و رفتار خشونت آمیز در انسان، به دلیل انگیزه های درونی یا به عوامل محیطی تأکید می ورزد. آنچه در این نظریه مد نظر است، دو اصل است که افراد برای رسیدن به هدفی یا دست یابی به اقتدار، در برابر دیگران به استفاده از زور و قدرت تمایل دارند. اصل دوم این است که نظارت اجتماعی، به مثابه مانعی در سر راه اقتدار و خشونت قرار می گیرد؛ زیرا از آنجا که انسان، بدون وجود محدودیت های اجتماعی، به جرم و جنایت و رفتار نا بهنجار تمایل دارد، جامعه باید مکانیسم نظارت بر آن ها را به وجود آورد (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، 1387 )
گلز در مورد انطباق این نظریه در خانواده سوال می کند که چرا مردان همسران خود را کتک می زنند؟ پاسخ می دهد چون این عمل در خانواده مجاز است. چرا که در خانواده، با غیبت نهاد های نظارتی دولتی رو به رو می شویم. اما گذشته از آن، نگرش اصلی در خانواده بر اساس تقسیم قدرت بر اساس جنس است. به این ترتیب خانواده مکانی خصوصی است که در آن نابرابری میان زن و مرد مورد پذیرش است و به سبب خصوصی بودن خانواده خشونت خانوادگی به جامعه اعلام نمی شود و به این ترتیب امکان نظارت رسمی پیش نمی آید (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، 1387)
7- نظریه های کارکرد گرایی
کارکرد گرایان در تبیین خشونت خانوادگی معتقدند که خانواده تضادها، ویژگی ها و کارکردهای مناسب خانوادگی را از بین می برد و در نتیجه باید آنها را از سر راه برداشت. رفع تضاد های خانوادگی با بهره گرفتن از وسایل قدرت و در مواردی، از راه خشونت امکان پذیر می گردد. در این حالت، خشونت سبب طبیعی شدن جریان زندگی روزمره می شود و خانواده به کارکرد های اساسی خود می پردازد که در آن، مسئولیت زنان، انجام دادن وظایف خانوادگی و مسئولیت اصلی مردان، برقراری ارتباط با جهان خارج و نان آوری است (نریمانی و آقا محمدیان، 1384)
8- نظریه منابع
نظریه منابع که در سال 1971 توسط ویلیام کود مطرح شد، بر این امر تأکید می کند که غالباً مردان منابع اقتصادی را در دست دارند و همین امر موجب برتری آنها در روابط خانوادگی می گردد و حال آنکه زنان به لحاظ منابع اقتصادی عمدتاً به همسران خود وابسته اند و از طرفی چون مراقبت از فرزندان را بر عهده دارند، اگر مردان را ترک کنند با مشکلات اقتصادی روبرو خواهند شد. ازاین رو در روابط خشن، باقی می مانند. (صادقی فسایی، 1389)
9- نظریه سیستمی
در این دیدگاه، خانواده، نظامی (سیستمی) در نظر گرفته می شود که دارای مرزهای باز یا بسته یا قابل نفوذ با محیط اطراف خود است. این مبادله، به صورت بازخورد منفی یا مثبت صورت می گیرد و اهداف نهفته در نظام، بر بازخورد تاثیر دارند. مثلاً ممکن است خشونت در جهت دستیابی به هدف یا بقای نظام وسیله موثری باشد. خشونت، از طریق راه و روشی که نظام درونی و بیرونی خانواده به آن واکنش نشان می دهد، تحت تأثیر قرار می گیرد (نریمانی و آقا محمدیان، 1384)
10- نظریه یادگیری اجتماعی
این نظریه توسط بندورا در دهه 1990 مطرح گردید به اعتقاد وی فرزندان از طریق والدین خود خشن بودن را می آموزند. مشاهده و تجربه بد رفتاری از ناحیه والدین در دوران کودکی منجر به یادگیری رفتار سلطه آمیز توسط مرد و آموختن تحمل، توسط زن می شود. بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، ریشه های پرخاشگری حدود متغیری دارد. از تجربیات گذشته پرخاشگر گرفته تا یادگیری که بر طبق آن اشخاص وقتی در خانواده های خشن رشد می کنند، خشونت را یاد می گیرند(ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، 1387). بنابراین نظریه، گام های یادگیری خشونت چنین است:1) فرد می آموزد کسانی که همدیگر را دوست دارند نیز می توانند با هم رفتار خشن داشته باشند،2) فرد می آموزد منبع اخلاقی برای خشونت با افراد خانواده وجودندارد، 3) اگر نتوان راهی دیگر برای حل مشکل یافت، خشونت ورزیدن مجاز است (خسروی و خاقانی فرد، 1383)
2-2- بخش دوم:مطالعات انجام شده داخلی وخارجی
2-2-1- سوابق مربوط به طرحواره های ناسازگار اولیه:
میلون و دیویس (1990) با توجه به نقش طرحواره های ناسازگار اولیه اظهار میکنند، برخلاف طبقه بندی اختلالات شخصیت درDSM IV که تنها محدود به سطوح رفتاری است، اختلال شخصیت را بایستی در دیدگاهی یکپارچه مورد بررسی قرارداد. در این دیدگاه اختلال شخصیت در سطوح رفتاری، پدیدارشناختی، متافیزیکی و زیست شناختی مورد مطالعه قرار می گیرد که نقش سیستم های شناختی و طرحواره ها در سطح پدیدارشناختی نمایان می شود (جری و جکسون، 2004).
مک کالون و همکاران(2001) در مطالعه‌ی خود به این نتیجه رسیدند که کسانی که از طرحوارههای ناسازگار به طور افراطی استفاده می‌کنند ، بیشتر تحت تاثیر حوادث منفی قرار دارند.
هاریس و کورتین (2001) در پژوهشی نشان دادند که طرحواره های ناسازگار نقص و شرم ، خود انضباطی ناکافی، آسیب پذیری ، بی کفایتی-خود کم بینی با نشانه شناسی افسرده ساز همبستگی دارد.
اشلی و کورتن (2002) در یک بررسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و نشانه‌های افسردگی را در یک نمونه‌ی دانشجویان دوره‌ی لیسانس مورد بررسی قرار داد. نتایج به دست آمده نشان داد که طرحواره های منفی ، نشانه‌های افسردگی ایجاد می‌کنند.
کوپر و همکاران (2004) نشان داده اند که هم اجتناب طرحواره ای و هم پردازش طرحواره ای ممکن است به حفظ رفتارهای مرتبط با بی اشتهایی و پراشتهایی عصبی کمک کند (کوپر و همکاران 2004). نتایج پژوهش مولودی و همکاران (1389) نشان داد که بین طرح‎واره‏های ناسازگار اولیه با ابعاد صمیمیت زناشویی همبستگی منفی و معناداری وجود داشت، یعنی هر چه طرحواره‎ها ناسازگارتر می‎شوند صمیمیت زناشویی کاهش می‎یابد. باقریان و همکاران (1388) اذعان کردند که بین طرحواره‎های شناختی منفی و حمله‎ی قلبی ارتباط وجود دارد. مولودی و همکاران (1389) اذعان کردند که بین افراد چاق مبتلا به پرخوری با افراد چاق فاقد اختلال پرخوری در طرحواره‏های رهاشدگی/بی‏ثباتی، محرومیت هیجانی و خویشتن‏داری ارتباط معناداری وجود دارد.
در پژوهش دیگر که توسط موریس (2006) انجام شد، طرحواره های ناسازگار اولیه، در نمونه‌ی 173 نفری مورد سنجش قرار گرفت که نتایج نشان داد، رفتارهای پرورشی زیانبخش با حضور طرحوارههای ناسازگار اولیه ارتباط دارد. همچنین صفات شخصیتی روان رنجورانه و مشکلات روان‌شناختی مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، رفتارهای پریشان، مشکلات خوردن و مصرف مواد به طور معنی داری با طرحواره ها در ارتباط است.
دان گایوک ( 2007 ) در پژوهشی به بررسی نقش واسطه ای طرحواره های شناختی ناسازگار در رابطه بین کمال گرایی و درماندگی روان شناختی پرداخته است. یافته های این تحقیق نشان داد طرحوارههای شناختی ناسازگار نظیر ترس از طرد شدن و ناکامی در پیشرفت به عنوان متغیر واسطه ای بین کمال گرایی اجتماعی و اضطراب عمل می کنند. رایکه بو ئر و دی بو(2009) بیان داشته اند که طرحوارههای یکسانی در سنین کودکی وجود دارد و افرادی که از طرحوارههای سازگار استفاده مینمایند، توانایی بهتری برای مقابله با فشار روانی داشته و زمانی که در زندگی با حادث های فشارزا مواجه می شوند ،کمتر احتمال دارد که دچار مشکلات روانی شوند. چنین کسانی معمولاً رضایت از زندگی بیشتری را نیز گزارش می دهند.
لوبستل، آرنتز، لوبسا و کیما (2009) مطرح کردند که بیمارانی که از سطوح بیشتری از طرح‎واره درمانی استفاده می‎‏کنند سبک‏های کمتری از نابهنجاری را گزارش می‎دهند. نمونه این تحقیق بر روی افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی و اختلال شخصیت مرزی بود، که نتایج حاکی از آن است که افرادی که اختلال شخصیتی ضد اجتماعی داشتند جلسات بیشتری تحت درمان قرار گرفتند و در پایان سبک‎های نابهنجار کمتری راگزارش می دادند. فریال، شاو و وبر (2009) مطرح کردند که طرح‎واره درمانی، درمانی موثر برای اختلال شخصیت مرزی است که باعث بهبود علائم روانپزشکی و اصلاح عملکرد جامع این بیماران می‎شود. لوبستل و همکاران(2007) در مطالعات اخیر رابطه‏ی بین 14 سبک طرح‏واره و همه‎ی اختلالات شخصیت را مورد ارزیابی قرار دادند، نتایج حاکی از آن بود که بین اختلال‎های شخصیت و طرح‎واره‏ها همبستگی معناداری وجود دارد. نوردهی و نیستر (2005) اثر بخشی طرح‎واره درمانی برروی بیمارانی که دارای اختلال شخصیت مرزی هستند را مورد بررسی قرار دادند که نشان داد، رابطه‎ی معناداری بین طرح‎واره درمانی و اختلال شخصیت مرزی وجود دارد.
پژوهشی نیز با عنوان «طرح واره‏های ناسازگار اولیه و صمیمیت در روابط عاشقانه بزرگسالی» در این زمینه انجام گرفته است، یافته‎ها نشان داد که طرح‎واره ناسازگار «محرومیت هیجانی» پیش‏بینی کننده صمیمیت می‎باشد. یانگ و همکاران (2008) از شیوه طرح‏واره برای درمان یک مورد دارای اختلال شخصیت مرزی استفاده نمودند، نتایج از اثر بخشی این شیوه درمانی در درمان این اختلال حمایت کرد. در مطالعه‏ای که توسط یانگ و همکارانش (2007) انجام شده یافته‏ها نشان می‏دهد که جز در طرحواره استحقاق، تفاوت معناداری در سطوح باورهای هسته‏ای در زنان وجود دارد.
طرحواره های ناسازگار اولیهی متفاوت آسیب‏پذیری خاصی را برای انواع آشفتگی روان‎شناختی و آسیبشناختی شخصیت ایجاد می‎کنند. بر اساس نتایج پژوهش ذوالفقاری و همکاران(1387) مبتلایان به دسته B اختلالات شخصیتی نسبت به افراد سالم طرح‎واره‎های ناسازگار بیشتری دارند.
سویگت و همکاران (2009) نشان دادند که بین طرحواره های ناسازگار اولیه و افسردگی همبستگی مثبت وجود دارد.
نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که طرحواره های ناسازگار اولیه گوناگون، آسیب پذیری خاصی را برای انواع آشفتگی‌های روان شناختی ایجاد می‌کند. مثلاً طرحوارهی کمالگرایی با نشانه‌های اضطراب و افسردگی ارتباط دارد. همچنین تحقیقات نشان داده است که حوزه‌ی بریدگی و طرد، مهمترین پیشبینی کننده‌ی نشانه‌های افسردگی در بیماران افسرده است(دیده روشنی ، 1389)
به نظر می‌رسد که بیماران مبتلا به اختلالات خلقی و اضطرابی ، طرحواره های ناسازگاری داشته باشند و این منجر به تشدید نشانه‌های این اختلالات می‌شوند (یانگ – ترجمه‌ی صاحبی و حمید پور 1389)
کاظمی و همکاران(1390) در مطالعه ای به بررسی ارتباط بین طرحواره های ناسازگار اولیه و حالات فراشناختی در دانش آموزان مقطع راهنمایی و متوسطه اصفهان پرداخته اند. بر اساس یافتههای فوق به نظر میرسد که دانشآموزانی که از فعال شدن طرحواره های حوزهی بریدگی و طرد رنج می برند، یعنی عدم ارضاء مناسب نیاز فرد به امنیت ، محبت و همدلی و یا رشد یافتن در خانواده هایی که غیر قابل پیشبینی، مضایقهگر یا بدرفتار هستند، با نقص بیشتر در فرایندهای فراشناختی روبرو خواهند بود.
2-2-2- سوابق مربوط به رفتارهای پرخطر
سوکیل و کاتز ( 1977) در یک مطالعه ارتباط ویژگیهای خانوادگی با انحرافات رفتاری شامل بزهکاری مصرف مواد مخدر و سیگار در نوجوانان را مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که ارتباط معناداری بین دلبستگی والدین و هر کدام از رفتارهای پر خطر وجود دارد.
تاکنون محققان، بروز رفتارهای پرخاشگرانه را به علل مختلفی نسبت داده اند.برخی از آنها، بر نقش محوری طرحواره های شناختی، در حفظ و ثبات رفتار پرخاشگرانه در زمان و موقعیت های گوناگون تاکید داشته اند.(ارون و هیوسمان،1991؛ هیوسمان،1988).در این خصوص ، کریک و دودیج(1994) با ارائه مدل پردازش اطلاعات اجتماعی، نقش ساختارهای ذهنی، بویژه طرحواره های شناختی را در تنظیم رفتارهای پرخاشگرانه مهم تلقی کرده اند. هیوسمان(1988) نیز معتقد است که رفتار پرخاشگرانه به علت درونی شدن تعداد زیادی از طرحواره ای پرخاشگر، در ساختار ذهن فرد بروز می کند.
استن هوپ، (2000) اظهار می دارد که رفتارهای وابسته به بهداشت در کودکی و نوجوانی تثبیت می شوند و آموزشهای درست قبل ازشروع رفتارهای زیان آور و یا تثبیت آنها اهمیت دارد.
جاگر (2001). عنوان می کند که درگیر شدن نوجوانان در فعالیت هایی که سلامت ایشان را به خطر می اندازد ناشی از تعامل مستقیم یا غیرمستقیم میان عوامل خاص و میزان رویارویی نوجوان با این عوامل است. عزت نفس به عنوان یک عامل محافظت کننده مهم در برابر رفتارهای پر خطر شناخته شده است. نوجوانی که خودانگاره مثبت داشته و احساس غرور و ارزشمندی می کند بهتر می تواند با چالش های رشدی و اجتماعی دوران نوجوانی مقابله نموده و در هویت یابی و دستیابی به خود مدیریتی و استقلال موفق شود.
پژوهشی توسط کنت داویز، (2002) برای پیشگیری از سوء استفاده از مواد مخدر روی دانشآموزان مدارس دورهی متوسطه صورت گرفت دانشآموزان سفید پوست طبقهی متوسط و دانشآموزان اقلیتهای قومی مانند افریقایی، امریکایی، جمعیت ساکن در داخل شهر و حومه و افراد روستایی. نتایج نشان داد دانش آموزانی که مهارت های زندگی را آموزش دیده بودند عزت نفس را در خودشان توسعه دادهاند و بسیار بعید است که درگیر رفتارهای خطر آفرین شوند.
نتایـــج مطالعه ای که به منظور بررسی ارتباط رفتارهای پر خطر با برخی نشانگان روانی در 2224 دانش آموز دبیرستانی پایه نهم تا دوازدهم با میانگین سنی 2/16 سال در ایالت ماسوچوست امریکا انجام شد نشان داد که میزان افسردگی و استرس گزارش شده توسط آزمودنی ها و افزایش میزان رفتارهای پر خطر در آنها در طول یک ماه گذشته ارتباط معناداری وجود داشته است ویک معادله رگرسیون چند متغییری نشان داد که احساسات مربوط به افسردگی و تحت استرس قرار داشتن با افزایش سطح مصرف دخانیات، افزایش خشونت و درگیری های فیزیکی، رابطه جنسی ناایمن و رژیم غذایی ناسالم مرتبط می باشد.
گلدنبرگ (1999) نیز شیوع

دیدگاهتان را بنویسید