بیل گیتس چیجوری به اسطوره رهبری تبدیل شد؟ 

 

پیگیری علایق


بیل گیتس در جوانی

گیتس زمانی عاشق کامپیوتر بود و وقت خیلی رو صرف یادگیری برنامه نویسی کرد. گرچه اون دانشجوی ممتازی نبود، اما به این نتیجه رسیده بود که دنبال کردن چیزی که به اون علاقه منده، خیلی مهمه. این تصمیم، باعث پیشرفتای غیر منتظره ای در مورد ی کامپیوتر شد، مثل زبون برنامه نویسی «بِیسیک» (BASIC) و بعدا سیستم عامل «ام.اس-داس» (MS-DOS) واسه IBM. عشق اون به کامپیوتر، باعث تاسیس شرکت «مایکروسافت» شد.

اگه می خواید کاری انجام بدین، از اینکه اون کار رو واقعا دوست دارین، مطمئن شید. در شرکتی که به اون علاقه ای ندارین و شما رو به هیجان نمی آورد نمانید. ایجاد یک راه حل یا تشویق کردن و انگیزه دادن به بقیه به عنوانِ رهبرِ صنعتی که شور و شوقی در شما به وجود نمی آورد، کار خیلی سختیه. اگه تنها به خاطر پول کار می کنین، این قضیه آخرش اثر خودش رو نشون میده. گرچه، وقتی کاری رو که دوست دارین، انجام میدید، از هر روز زندگی تون لذت می برین و می خواید سر کارتون برید، اما احتمال موفقیت تون هم زیاد می شه.

خستگی ناپذیر بودن


بیل گیتس و پُل آلن

گیتس می دونست که موفقیت یک شبه به دست نمیاد و همیشه به عنوان قله ای هستش که پس از کلی کار و سعی به دست میاد. اون با انگیزه و انرژی ای که از علاقه اش سرچشمه می گرفت، سالا در پارکینگ خونه اش روی ارتقای کدنویسی و برنامه نویسی کار کرد و یاد گرفت که چکونه راه حلی با توانایی دسترسی جهانی بسازه. این کار مدت خیلی زیادی طول کشید.

یک رهبر واقعی، وارد کار می شه و آستین هاش رو بالا می زنه، چون تنها داشتن ایده های خوب کافی نیس. رهبری لازمه عملگرایی و علاقه به سعی واسه تبدیل ایدها به ماشینی واسه درآمد پایداره. حتی پس از اینکه مایکروسافت به موفقیت رسید، گیتس روز و شب کار می کرد تا رفتار مخاطبانش رو درک کنه و کالاهایی تولید کنه که نیازای تجاری و آموزشی مصرف کنندگانش رو برآورده کنه.

نگاه کردن به جلو

جدا از اینکه چه اتفاقی ممکنه بیفته، یک رهبر اسطوره ای همیشه نگاهی به جلو داره و از هیچ مانع و اشتباهی در مسیرش نمی ترسد. برخلاف موفقیت افسانه ای گیتس، اون باید با قوانین ضد تراست (قوانین ضدانحصار بازار) هم که ادعا می کردن مایکروسافت بازار رو به انحصار خود درآوردهه، جنگ می کرد. در سال ۲۰۱۱، پس از یک دعوای ۲۱ ساله در سیستم قضایی، پس از تهدیدهای خیلی که ممکن بود شرکت مایکروسافت رو از هم بپاشاند، در آخر این پرونده پایان پیدا. طی این دعوا، گیتس بازم راه حل برنامه ریزی شده اش رو دنبال می کرد و به اهدافش پایبند بود و واسه رسیدن به اونا سعی می کرد. اون ترجیح می داد بی اینکه به رقابتای راه اجازه بده که حواسش رو پرت کنن، بازم روی هدف پیشِ روی خود تمرکز کنه. اون پیشنهاد می کنه که به جای عقب ماندن از منحنیا و نمودارهای کارکرد، از اونا جلو بزنین.

رشد و پیشرفت ی همیشگی

گیتس اصلا فردی نیس که خیلی آسون با موفقیتی که امروز به دست می آورَد، راضی شه. همونجوریکه خود اون می گه: «جشن گرفتن واسه موفقیتا خیلی خوبه، اما مهم تر از اون درس گرفتن از شکست هاس.» اون به بقیه یادآوری می کنه: «ناراضی ترین مشتریان تون، عالی ترین منبع یادگیری واسه شمان.»

گیتس هیچوقت اجازه نداد که تیم مایکروسافت به افرادی ازخودراضی و تنبل تبدیل شن، حتی وقتی که موقعیتی پیشرو در بازار گرفتن و چند میلیارد دلار درآمد کسب کردن.

یک رهبر نباید ساکن باشه، بلکه باید جست و خیز داشته باشه. گیتس تبدیل به یک اسطوره شده، چون سعی کرده تا همیشه در حال رشد کردن بمونه. اون همیشه می دونه که بازار همیشه در حال تغییر دادن نیازها و خواسته هایشه. گیتس می دونست که مایکروسافت واسه حفظ موقعیت جلو رفتن خود باید به طور دائمی خود رو بازسازی و نوسازی کنه. مثلا پس از طراحی یک بسته «آفیس» به سراغ طراحی یک «موتور جست وجوی» جدید و یا راه حلای سرمایه گذاری و اقتصادی نو می رن. اون با پیگیری این تغییرات، باعث جور واجور تر شدن اجناس مایکروسافت شده و این نیاز رو در تاروپودِ فرهنگ سازمانی شرکتش تنیدهه.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   احقاق حق جنسی از نظر روانشناختی

همونجوریکه گیتس می گه: «ما همیشه تغییراتی رو که در دو سال آینده رخ میدن، دست بالا می گیریم و تغییراتی رو که در ده سال آینده اتفاق می افتن، دست کم می گیریم. به خودتون اجازه ندین که در واکنش فرو برید.»

کمک به بقیه


بیل و ملیندا گیتس

یک رهبر دوست داشتنی مسئولیت کمک به بقیه رو با راهنمایی اونا به طرف راه درست، به اشتراک گذاشتن علم و تجربیات یا حتی تامین منابع لازم واسه بهبود زندگی و شغل بقیه، بر عهده میگیره. گیتس همیشه روش ازخودگشتگی رو در رهبری پیش گرفته و پول و زمان زیادی رو واسه سعیای آدم صمیمی صرف کرده. اون از دانستن اینکه به بقیه کمک می کنه تا بتونن رهبرانی واسه آینده تربیت کنن و دنیا رو واسه نسلای بعد شکل دن، خشنود و راضیه.

موسسه ی «بیل و ملیندا گیتس» میلیاردها دلار واسه اهداف خیرخواهانه در سراسر دنیا و در جهت بهبود زندگی کودکان و بزرگ سالان صرف کرده. این سطح از کمک به بقیه، وجود شخصیت گیتس رو خوب روشن می کنه. اون روی مسئولیتای اجتماعی به عنوان شهروندی از جامعه ی جهانی تمرکز می کنه. این کار پیگیری اون واسه رسیدن به راه حلا و بهبود زندگی رو از کسب درآمد و منفعت شخصی بالاتر برده. این حرکت خیرخواهانه واسه ایجاد تغییرات دهن باز کن در جهانه تا زندگی کسائی رو که بیشترین نیاز رو به اون دارن، عوض کنه. موقعیت افسانه ای اون الان بیشتر به دلیل کارهاییه که در سطح اجتماعی انجام داده، نه در سطح تجاری. گیتس می گه: «به قرن آینده که نگاه می کنیم، می بینیم رهبران آینده کسائی هستن که به بقیه هم قدرت میدن.»

درسایی واسه آموختن


بیل گیتس در کنار پدرش

رهبران همیشه به عنوان افرادی در نظر گرفته شدن که به طور پایه ای با بقیه فرق دارن. افراد زیادی وجود دارن که باهوش، بلندپرواز و برون گرا هستن. گرچه، مواردی بیشتر از این هست که DNA ی افراد رو تشکیل می ده.

در مورد گیتس اینطور بود که پدر و مادرش اونو تشویق می کردن که جداگونه فکر کنه و سیستم ارزشی ای داشتن که تشویق کننده سخت کوشی، اخلاقیات، توجه به بقیه و عزم راسخ بود. گیتس این چارچوب رو به کار گرفت تا طبق علم تخصصی ای که دنبال و جمع آوری کرده بود، هوش هیجانی که در خود رشد داده بود، علاقه ای که به صنایع و جوامع داشت، ایده های رویایی ای که ارائه و اجرا کرده بود، شبکه اجتماعی ای که واسه یادگیری و مبادله اطلاعات با بقیه ساخته بود و قدرت فردی ای که به بقیه انتقال داده بود، تبدیل به یک اسطوره شه.

سبک رهبری اون بیشتر به عنوان رهبریِ تحولی توضیح می شه و به عنوان مدلی واسه خیلی از کارآفرینان امروزی که به همون اندازه مصمم، متمرکز و علاقه مند به کارشون هستن، مطرح شده. گیتس مدلی عالی از این مسئله که تواناییای تحولی چیجوری می تونن به ایجاد یک رهبر موفق کمک کنن، اما اون اثبات می کنه که روحیه ی فردی آدم که همه ما رو از بقیه جدا می کنه و اثر والدین و مربیان و آموزگاران هم نقشی لازم در ایجاد اسطورها داره.

.com

جلسات کاری رو تبدیل به وسیله موفقیت خود کنین


۳۶۰۰۰تومن

دیدگاهتان را بنویسید