پژوهش (پایان نامه) : تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

در زمینه اختلال نافرمانی مقابله ای تحقیقات محدودی انجام گرفته و برای بروز این اختلال دلایل متفاوتی مطرح شده است(لطفی کاشانی و وزیری، 1376) از جمله:

  • نظریه تحلیل روانی فروید که بر پایه آن ادعا می شود تعارضات حل نشده در مرحله مقعدی این اختلال را ایجاد می کند.
  • رفتارگرایان رفتار را آموخته شده و تحت تاثیر محیط می دانند. در واقع هرگاه کودک خواسته اش را با لجبازی با والدین بیان کند و والدین تسلیم او شوند، این رفتار در او تقویت می شود. یا هرگاه به رفتارهای خصم آلود و سرکشی متوسل شود و والدین او را منع کنند کودک توجه دریافت کرده و همین امر این رفتارها را در کودک شدت می بخشد.
  • ممکن است برخی کودکان به طور طبیعی، استعداد نشان دادن قدرت و اظهار وجود در بابر اطرافیان را داشته باشند. این امر موجب کشمکش بین او و صاحبان قدرت می شود.
  • وجود سابقه اختلال لجبازی در خانواده که باعث می شود کودک این رفتارها را بیاموزد.
  • شکل گیری هویت در خانواده ای که نسبت به رفتار فرزند خود کنترل شدید دارد و برای همین کودک برای مشخص کردن هویت و جایگاه خود مجبور است با خواسته آنها مقابله کند.(فرقانی رئیسی، 1376).
  • نبود قوانین انضباطی واضح و یا دستورات و انتقادهای بیش از حد والدین نیز به عنوان یکی از علل ایجاد کننده مشکلات رفتاری در کودکان مطرح شده است. تعدادی از مطالعات (گیمپل وهالند[1]، 2003) نشان داده اند که والدینی که در تعاملات خود با کودک محدودیت ها و قوانین انضباطی ایجاد می کنند باعث شکل گیری رفتار اجتماعی مثبت در کودک می شود و آنهایی که محدودیت های واضح ایجاد نمی کنند و یا صورت منفی قوانین را وضع می کنند باعث ایجاد مشکلات رفتاری در کودکان می شوند

تشخیص این اختلال توسط گروهی از روانپزشکان در سال 1966 مطرح شد و اولین بار در DSM-III آورده شده است. در DSM-III برای اختلال نافرمانی 9 ملاک ذکر شده است که کودک دارای علائم اختلال نافرمانی باید حداقل 5 ملاک را دارا باشد. این ملاک ها عبارت بودند از: 1- لجبازی 2- بحث کردن با بزرگترها 3- رد کردن درخواست بزرگترها و عدم رعایت قوانین 4- ازار عمدی دیگران 5- سرزنش کردن دیگران برای بدرفتاری و رفتارهای اشتباه 6- زود رنجی 7- خشمگین شدن 8- کینه جو و انتقام گیر 9- استفاده زیاد از قسم و زبان وقیح (APA، 1987). به علاوه در DSM-IIIاشاره به سن بروز اختلال نشده است و فقط ذکر شده که به طور قابل ملاحضه ای فراوانتر از حد طبیعی در همان سن بوده و 6 ماه ادامه داشته باشد. DSM-IV ملاک ها را از 9 ملاک به 8 ملاک کاهش داد. ملاک شماره 9 یعنی استفاده از قسم و زبان قبیح را حذف شد.علت این بود که متخصصان کلینیکی گزارش کرده بودند پایایی تشخیص بدون این ملاک بهتر است. در DSM-IV اشاره شد که رفتار باید فراوانتر از افراد هم سن و سطح تحولی مشابه باشد. تشخیص تنها زمانی است که آسیب جدی به عملکرد تحصیلی، اجتماعی و شغلی فرد وارد شود(میکس[2]، 2004). در نهایت در DSM-5(APA، 2000) اختلال نافرمانی مقابله ای را به عنوان ” الگوی عودکننده ای از رفتارهای منفی کارانه، نافرمانی، سرکشی خصم آلود در برابر اشخاص صاحب قدرت” تعریف شد. برای اینکه به کودکی برچسب اختلال نافرمانی بزنیم حداقل باید ملاک از ملاک های زیر را در طی 6 ماه داشته باشد. 1- لجبازی 2- جرو بحث با بزرگسالان 3- امتناع از اطاعت کردن از درخواستها یا اوامر بزرگسالان 4- ازار عمدی مردم 5- سرزنش کردن دیگران 6- زود رنجی در برابر دیگران 7- خشمگین شدن و رنجیدن 8- غرض ورزی و انتقام جویی. این رفتار باید فراوانتر از آنچه متناسب سن است باشد و تخریب قابل ملاحضه ای در زمینه اجتماعی، تحصیلی و شغلی ایجاد کند. این اختلال زمانی که فقط در اختلال پسیکوتیک یا خلقی روی دهد و نیز وقتی ملاک های اختلال سلوک یا اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شخص زیر 18 سال وجود داشته باشد تشخیص گذاشته نمی شود(به نقل از کلمن، 2006).

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

2-2-3 تشخیص افتراقی

اختلال نافرمانی مقابله ای را باید از نافرمانی که در سنین پیش دبستانی طبیعی است با توجه به شدت، فراوانی و تداوم رفتار نافرمانی در مقایسه با گروه مرجع متمایز ساخت.این اختلال را نیز باید از اختلال سلوک تشخیص داد. کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی، پرخاشگری را به صورت پنهانی بروز می دهند اما کودکان دارای علائم اختلال سلوک پرخاشگری را آشکار نشان می دهند. نقض قانون در اختلال نافرمانی کمتر از اختلال سلوک است(راینیکه، 1379 ترجمه علاقه بند راد وفرهی). به طور کلی می توان با توجه به مطالعه لوبر[3](1992) و توماس[4](1991) پنج تفاوت را بین این دو اختلال برشمرد: 1- ممکن است کودکی که از بین علائم اختلال نافرمانی و یا اختلال سلوک یک یا دو علامت را داشته باشد اما با بررسی دقیق می توان علائم یک اختلال را در کودک فراوانتر و شدیدتر مشاهده نمود 2- سن بروز علائم اختلال نافرمانی از سن بروز علائم اختلال سلوک زودتر است. 3- گرچه تعدادی از کودکان دارای علائم اختلال سلوک هرگز تشخیص اختلال نافرمانی را نداشته اند اما اکثر آنها یک تشخیص نافرمانی زودتر را داشته اند .4- اختلافات خانوادگی در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و اختلال سلوک مشابه است اما شدت و فراوانی آنها در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال سلوک بیشتر است 5- اثر بخشی درمان برای اختلال نافرمانی بیشتر از اختلال سلوک است(اسکالز[5]، 1999). بارکلی(1997) در مطالعه  ای به این نتیجه رسیده است که حدود 25 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای سه سال بعد ممکن است در طیف نرمال قرار بگیرند، 50 درصد آنها اختلال نافرمانی را خواهند داشت و حدود 25 درصد به اختلال سلوک مبتلا شده اند.تشخیص دیگر، تمایز اختلال نافرمانی از اختلال نقص توجه- بیشفعالی است. اختلال نقص توجه- بیش فعالی را به سختی می توان از اختلال نافرمانی متمایز ساخت به ویژه اینکه این دو اختلال معمولاً همراه هستند(بارکلی، 1997) کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی ممکن است بیش فعال برچسب زده شوند. تفاوتی که بین این دو اختلاف می توان برشمرد این است که کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی چه در رفتارهای خوب وچه در رفتارهای بد، فعالیت بیش از حد دارنددر حالی که کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی بیشتر کارهای منفی را انجام می دهند(نادر و راتر و سیلبرگ[6]، 2002). هنگام استفاده از روش های درمانی، باید بتوان اختلال نافرمانی را از هر اختلال دیگری متمایز ساخت و بعد از تشخیص درست اختلال به درمان پرداخته شود.

2-2-4 شیوع

شیوع کلی اختلال در دامنه متغیری بین 1 تا 16 درصد جمعیت مطرح شده است که این درصد به ملاک های تشخیصی، نحوه ارزیابی، اطلاعات استفاده شده و زمان بررسی مرتبط است.(کاپلان و سادوک، 1379 ترجمه نصرت الله پور افکاری). درمورد شیوع اختلال در پیش دبستانی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. اختلال نافرمانی مقابله ای در گروه های اقتصادی اجتماعی سطوح پایین بیشتر دیده می شود (گیمپل وهالند، 2003). میزان شیوعاختلال مذکور در سال 1987 توسط اندرسن در پسرها 3 برابر دخترها گزارش شده است. تعدادی از پژوهشگران علت اینکه میزان اختلال در پسرها بیشتر است را اینگونه توجیح کرده اند که دخترها ممکن است رفتارهای نافرمانی را به شکل دیگر مانند افسردگی، نقص توجه- بیش فعالی، آزار جسمی، اضطراب، عدم پیشرفت تحصیلی و بدگویی در مورد دیگران نشان دهند. این عده معتقدند که شاید اگر در ملاک های DSM-IV-TR تغییری ایجاد شود همه کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به خوبی شناسایی شوند(اسکالز، 1999)

[1]- Gimpel & Holland

1- Meckes

[3]- Loeber

[4]-Thomas

[5]-Scales

[6]- Nadder & Rutter & Silberg