اصل پایان نامه انحرافات اجتماعی

دانلود پایان نامه

است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از آن طرف، دیگران از خودشان و افراد دیگر (از جمله خود ما) چه درکی دارند؟
در این تعریف، دو نکته قابل طرح است: اول آنکه نقش «شناسایی» در فرآیند هویت یابی بسیار مهم است؛ به این معنا که چگونه و از چه منظری دو شخص به تشخیص و تعیین هویت دیگران می‏پردازند. دوم آنکه هویت اجتماعی یک امر ثابت و لایتغیر برای افراد نیست، به عبارت دیگر مانند یک معنا برای یک لفظ، ذاتی افراد نیست، بلکه محصول توافق یا عدم توافق جمعی است و همیشه قابل نقد و ارزیابی است.
هویت دارای ابعاد و جنبه‏ها‏ی متفاوتی است، مهمترین بعد هویت، بعد اجتماعی یا جامعه‏ای آن است که بر سایر ابعاد هویت حاکمیت و تأثیر دارد. در واقع هویت به هر شکلی که تجلی کند، آن جلوه، مستقیم یا غیر مستقیم، اجتماعی خواهد بود. برای درک این مفهوم باید به این نکته مهم توجه داشت که هویت اجتماعی در گروه شکل می‏گیرد.
بدین ترتیب، اولاً: جامعه از روابط افراد و در درون گروه‏ها‏ی مختلف (خانوادگی، شغلی، دینی…) تشکیل شده است. ثانیاً: فرد باید به یک خودآگاهی نسبت به نقش و پایگاه و اهمیت خود در میان گروه و نیز به یک آگاهی نسبت به سایر گروه‏ها‏ دست یابد تا هویت جمعی او شکل گیرد. بنابراین عنصر خود آگاهی در بعد اجتماعی هویت، نقش مهمی‏دارد. البته عوامل مختلفی در تشکیل هویت جمعی مؤثر هستند که برخی از آنها عبارتند از: خانواده؛ زبان؛ دین؛ زادگاه؛ شغل؛ سن؛ جمعیت؛ ایدئولوژی؛ ملیت (قومیت)؛ تاریخ گذشته؛ خودآگاهی و خودیابی.
با عنایت به این عناصر، می‏توان هویت گروهی را چنین تعریف کرد: هویت، مجموعه ای از خصوصیات و مشخصات اجتماعی، فرهنگی، روانی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسان است که بر یگانگی یا همانندی اعضای آن دلالت می‏کند و آن را در یک ظرف زمانی و مکانی معین، به طـور مشخص و قـابـل قبـول و آگاهـانه، از سایر گروه‏ها‏ و افراد متعلق به آنها متمایز می‏سازد (همان:13).
ج: تعریف بحران هویت
بحران به معنی تنش و تضاد یا خروج از حالت تعادل و انحراف از حقیقت است. به عبارت دقیق تر بحران را می‏توان موقعیت یا ظرف خاصی دانست که بر اثر آن گروه قومی مورد نظر چه مردان و چه زنان به سبب شرایط خاص تاریخی و یا شرایط نوظهور، از شناخت دقیق حقیقت وجودی و حقوقی خویش و نیز شناساندن آنها به دیگران باز ‏مانده‏اند، به شکلی که نه تنهـا این گروه در این رهگذر، بین وهم و واقعیت معلق است، بلکه دیگران نیز از شناختن درست آن، عاجز می‏باشند.
افراد در وضعیت بحران هویت اجتماعی، نقش خود را در گروه نمی‏دانند و در سطح کلان‏تر، جامعه کارکرد خود را از دست می‏دهد، جامعه دچار سردرگمی و آنومی می‏گردد، نهادهای اجتماعی از حالت تعادل خارج می‏شوند و منزلت اجتماعی افراد لطمه می‏بینند. در مقابل، بحران هویت فردی به معنی عدم توانایی فرد، در قبول نقشی است که جامعه از او انتظار دارد.
د: شاخصه های بحران هویت
از خود بیگانگی یا بحران هویت دارای شاخص های متعددی است از جمله:
احساس بی قدرتی: حالتی که فرد احساس بی اختیاری نموده و قادر به تحت تأثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نیست.
احساس پوچی: احساسی که شخص تصور می کند برای رفتار و باورهای خود خطوط راهنمایی در اختیار ندارد و در واقع کسی که دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضایت بخش بودن رفتار خود در آینده ندارد.
احساس بی معیاری: در این حالت فرد احساس می کند برای رسیدن به هدف های ارزنده خود نیاز به وسایل نامشروع دارد و برای رسیدن به اهداف و تأمین نیازهایی که جامعه در او به وجود آورده است دست به تلاش می زند و راههایی را برای رسیدن به اهداف انتخاب می کند که جامعه آنها را تأیید نمی کند در این حالت چون فرد نمی تواند از طریق مشروع به اهداف خود برسد ممکن است مشکل را در خود ببیند و دست به خودکشی بزند و یا به مواد اعتیاد آور پناه ببرد.
جامعه گریزی: حالتی است که فرد احساس می کند با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه شده است. چنین فردی اعتقادی به شیوه کارکرد جامعه، روابط و اهداف خرد و کلان حاکم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی تواند این روابط و اهداف را نفی کند با گوشه نشینی و انزوا خود را از گزند جامعه به حاشیه می کشاند.
جدایی از خویشتن: حالتی که فرد از خود بیگانه شده و نسبت به احساس واقعی علاقه و باورهای خود بیگانه می شود. اگر چه حکم دادن به اینکه جوانان ما هم اکنون دچار از خود بیگانگی و بحران هویت شده اند مستلزم آزمون دقیق شاخص های از خود بیگانگی در یک تحقیق علمی است اما شواهد نشان می دهد که هم اکنون جوانان جامعه ما که قشر عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند با این معضل رو به رو شده اند و این مسأله می رود تا ابعاد گسترده تری به خود بگیرد (ستوده،پیشین،52).
ﻫ: تأثیر بیکاری بر بحران هویت
گذار از مرحله جوانی به بزرگسالی، مرحله خطیر و پر چالشی است. بسیاری از جوانان برای ادغام شدن در جامعه تلاش و تقلای زیادی می کنند اما از جهات گوناگون از آن طرد می شوند. در روزگار گذشته، گذار به بزرگسالی معمولاً در آغاز زندگی شغلی فرد رخ می داد. اکنون بازار کار برای جوانان بی ثبات تر از گذشته است و این مسأله گذار به زندگی مستقل بزرگسالی را دشوارتر می سازد (گیدنز،471:1386). در واقع یکی از مهمترین ابزار استقلال یافتن و هویت یابی برای جوانان شغل می باشد.
مبهم بودن آینده یک جوان باعث ایجاد استرس های روحی و روانی برای او خواهد شد که نمی داند به کجا می رود. این تردیدها همواره پایه های باور فکری جوانان را سست می کند. مسلماً جوان هر چه بیشتر در ابهامات بماند به همان میزان خطر بحران هویت برای او بیشتر خواهد بود.
شیوع بیکاری در بین افراد یک جامعه از مشروعیت نظام می کاهد، حس بی اعتمادی میان افراد را دامن می زند و از هم گسیختگی اجتماعی را به وجود می آورد. در این هنگام زمینه برای از خود بیگانگی فرد با افراد و ساختارهای جامعه فراهم می شود و اگر این وضعیت ادامه یابد در حالت پیشرفته بی نظمی به وجود می آید و در نهایت باعث بحران هویت می شود.
در واقع بحران بیکاری در کشور زمینه های بحران هویت را برای جوانان فراهم می‎کند در واقع وقتی یک جوان تا سن 25- 35 سالگی هنوز مشغول کار نشده است چگونه از او توقع اعتماد به نفس را داشته باشیم و از او بخواهیم که ثابت قدم و استوار باشد بدون تردید هرچه قدر هم که او مقاوم باشد در نهایت دچار تردید می شود.
و: تبیین رابطه بحران هویت، جرم و انحرافات اجتماعی
صاحب نظران بر این اعتقادند که خود آگاهی فرد نسبت به هویت و حقیقت وجودی خود و شناخت و پیروی فرد از انتظارات و قواعد پذیرفته شده اجتماعی سلامت زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه را تضمین نموده و از میزان ارتکاب جرم و انحرافات اجتماعی و بروز آسیب های اجتماعی می‎کاهد (حاجی حسینی، 33:1381).
اما از طرف دیگر بحران هویت نه تنها خود یکی از عوامل آسیب زای اجتماعی است، بلکه دارای پیامدهای منفی نیز می باشد که شامل آسیبهای اجتماعی از قبیل: بحران اعتیاد، طلاق ، بزهکاری و انواع انحرافات اجتماعی می باشد.
عدم اشتغال و یا بیکاری فرد را به لحاظ درونی دچار اضمحلال می کند و بی هدفی، رخوت و سستی و انزوا بر او مستولی می سازد و فرد در نهایت دچار بحران هویت می گردد. چنین فردی برای رهایی از حالت ناخوشایند سردرگمی ممکن است دست به اعمالی بزند که یا مجرمانه تلقی می شود و یا به عنوان یک انحراف اجتماعی شناخته می شود.
کجروی های گوناگون اجتماعی مانند شورش های دسته جمعی، ناهمنوایی های اجتماعی، درگیری های خیابانی و آزارهای جنسی و … علائمی از بی هویتی اجتماعی یا بحران هویت هستند (همان:40).
وقتی عده ای که به لحاظ شخصیت از هم گسیخته هستند و جامعه آنها را به عنوان یک انسان متعادل و بهنجار نمی نگرد در کنار هم جمع می شوند و یک گروه یا انبوهه را تشکیل می دهند این وضعیت زمینه ساز انواع انحرافات اجتماعی خواهد شد. به عنوان مثال جوانانی که دارای کار و شغل مناسبی نیستند در کنار هم جمع می شوند و این حالت آشفتگی زمینه ساز و پیش زمینه انحرافات و آسیب های اجتماعی خواهد بود.
نمونه های دیگر از انواع بزهکاری و انحرافات اجتماعی که می تواند ناشی از بحران هویت بین افراد جامعه باشد عبارتند از گرایش به موسیقی غربی، گرایش به مدهای غربی و وارداتی، گرایش به مصرف مواد اعتیاد آور، شرابخوری، قمار، انجام اعمال منافی عفت، تماشای فیلمهای مستهجن، سرقت، قتل، جنایت و ….
گفتار چهارم: افسردگی
الف: تعریف افسردگی
اختلال گذرا یا مداوم سیستم عصبی- روانی که به صورت یک مؤلفه بدنی (سردردها، خستگی، بی اشتهایی، بی خوابی، یبوست، کاهش فشار خون و…) و یک مؤلفه روانی(احساس به پایان رسیدن نیرو، کهتری، ناتوانی، غمگینی و…) نمایان می شود. در واقع افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ هیچ‌ علت قطعی و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود، در برخی موارد یک زندگی پر استرس می‌تواند محرکی برای افسردگی شود و در برخی موارد علت کاملاً به شخصیت فرد مربوط است. در کل به نظر می‌رسد که افسردگی بدون یک علت تعیین شده مشخص و به طور خود به خودی روی می‌دهد (باتلر و هوپ،11:1378).
ب: علائم افسردگی
مهمترین علائم افسردگی عبارت اند از:
1) خلق افسرده
2) نبود لذت یا علاقه نسبت به فعالیت های عادی زندگی
3) اختلال در اشتها
4) آشفتگی خواب
5) نبود انرژی
6) احساس گناه و بی ارزشی
7) کندی یا برانگیختگی روانی- حرکتی
8) مشکلات تفکر
9) افکار بازگشت پذیر درباره مرگ و خودکشی
ج: تأثیر بیکاری بر افسردگی
انسان موجودی است اجتماعی که کار کردن را دوست دارد و به واسطه آن می خواهد فردی سازنده و تولید کننده باشد و با مشغول شدن به کار احساس ارزش و عزت نفس یابد. زیرا، انسان به جهت سازنده بودنش از حیوان تمیز داده شده است و در نتیجه سازندگی او که متأثر از کار است تمدن بشری را شکل گرفته است.
در جوامع امروزی داشتن شغل برای حفظ اعتماد به نفس فرد مهم است حتی در مواردی که شرایط کار نسبتاً ناخوشایند و وظایف مربوط کسل کننده باشد. کار معمولاً عنصر شکل دهنده ای در ترکیب روانی مردم و در فعالیتهای روزانه آن هاست. تجربه بیکاری برای کسانی که به داشتن شغل ثابت و مطمئن عادت کرده اند می تواند بسیار ناراحت کننده باشد.
بدیهی است که مستقیم ترین نتیجه آن از دست دادن درآمد است. فاقد کار بودن هنگامی که شخص به آن نیاز دارد و نداشتن منبع لازم برای گذراندن یک زندگی رضایت بخش علاوه بر سختی مادی، رنج روحی به همراه دارد. زیرا، برای افرادی که شاغل هستند روز معمولاً پیرامون آهنگ کار سازمان می‎یابد.
اگرچه این امر ممکن است گاهی تحمیلی باشد ولی یک حس جهت یابی در فعالیت عادی روزانه فراهم می کند. افرادی که بدون کار هستند غالباً زندگی ملامت آوری می یابند و نوعی احساس بی تفاوتی نسبت به زمان پیدا می کنند. از طرف دیگر محیط کار غالباً دوستی ها و فرصتهای مشارکت در فعالیتهای مشترک با دیگران را فراهم می کند. جدا از محیط کار دایره دوستان و آشنایان احتمالی شخص، ممکن است در اثر بیکاری رفته رفته تنگ تر شود و فرد بیکار به انزوا کشیده شود و سرانجام ممکن است دچار افسردگی و حالت در خود فرو رفتن شود.
ابراهیمیان مقدم (1381) به بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر انزوای اجتماعی جوانان 17 تا 25 ساله شهر همدان پرداخت. وی در این پژوهش در یافت که بین مشارکت اجتماعی جوانان در امور روزمره و انزوای اجتماعی آنان رابطه معناداری وجود دارد.
در واقع می توان گفت بیکاری نوعی تحقیر اجتماعی فرد را در ابعاد مختلف به همراه دارد این احساس که جامعه برای او و زحمات و تلاش ها و تحصیلاتش ارزش قائل نیست او را به سوی افسردگی سوق می دهد و این حالت افسردگی در فرد بیکار خود می تواند منشأ آسیب های بعدی به خود فرد، خانواده و جامعه وی باشد.
د: تبیین رابطه افسردگی، جرم و انحرافات اجتماعی
افسردگی بیماری روانی است که مشخصه آن احساس مداوم و عمیق غمگینی و یأس و ناامیدی یا از دست دادن علاقه به امور لذت بخش قبلی است. آشفتگی در خواب، اشتها و فرایندهای ذهنی معمولاً همراه با افسردگی رخ می دهند.
همه اشخاص گاه گاهی تجربه احساس ناخشنودی و غمگینی دارند اما موقعی که این احساس مکرراً به طور روزانه اتفاق می افتد و آشفتگی ذهنی و بدنی را به همراه دارد به عنوان اختلال افسردگی شناخته می شود. نتایج افسردگی معمولاً به یکی از دو صورت زیر است:
به صورت مثبت و فعال: در این حالت شخص افسرده به خشونت، هرج‎ومرج طلبی، بزهکاری و بالاخره عصیانگری متوسل شده و با برهم ریختن نظم و صدمه زدن به دیگران عدم تعادل درونی خود را بروز می دهد.
به صورت منفی یا تحریک پذیر: در این حالت شخص با احساس گناه یا عدم اعتماد به نفس یا احساس حقارت و بالاخره ترسیدن و بعضاً روی آوردن به الکل یا مواد مخدر و حتی خود آزاری و خود تخریبی از قبیل عدم رعایت بهداشت یا هرج و مرج جنسی و در نهایت اقدام به خودکشی وضعیت درونی خود را بروز داده و با این کیفیت می کوشد تا افسردگی و اضطراب خود را تخفیف داده و فرو نشاند (اشکانی و حاتمی،87:1372).
افسردگی یک تهدید جدی برای بروز آسیب های فردی و اجتماعی محسوب می شود. مثلاً افرادی که افسردگی دارند در اثر ناامیدی عمیقی که در آن ها به وجود آمده دچار توهمی می شوند که احساس می کنند بهترین راه برای فرار از این جهنم خودکشی است و یا گاهی فردی که مبتلا به افسردگی است برای رهایی خود از این وضعیت به مواداعتیاد آور روی می آورد.
مبحث دوم: آثار بیکاری بر خانواده
گفتار اول: خشونت خانگی
الف: تعریف خشونت خانگی
خشونت خانگی1 واقعیتی آزار دهنده و غیر قابل انکار در دنیای امروز است، در جهانی که محیط خانه می باید پناهگاهی باشد تا ساکنانش در آن بیاسایند و خستگی ها و رنج های ناشی از دشواری های محیط بیرون خانه را به فراموشی بسپارند، متأسفانه برای بسیاری از مردم، خانه به جهنمی می ماند که آتش دشمنی، خشم، خشونت، کینه و انتقام در آن هر لحظه شعله ورتر می شود. خشونت های خانگی مخصوص جامعه یا طبقه خاصی نیست، بلکه اکنون همه کشورهای دنیا و طبقات اجتماعی مختلف با آن دست به گریبانند و تغییر و تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر روزه بر میزان آن افزوده است.
خشونت عمل فرد معین (جمعی از افراد یا گروه های خاص) است که به جان، مال یا شرف دیگران تعرض و حمله می کند (محسنی،27:1378).
خشونت خانگی عبارت است از بدرفتاری جسمی، جنسی، روانی از قبیل منزوی کردن اجباری، تحقیر، محروم ساختن از حمایت، تهدید به آسیب رسانی، زیر پا گذاشتن حقوق مربوط به تولید مثل و… (مجیدی،226:1382).
همچنین می توان گفت

پاسخی بگذارید