اصل پایان نامه خشونت علیه زنان

دانلود پایان نامه

خشونت خانگی عبارت است از بدرفتاری با همسر و فرزندان که می تواند این بدرفتاری روانی باشد مانند ارعاب و ترساندن، تهدید، تحقیر، انتقاد شدید و… و می تواند خشونت از نوع جسمی و بدنی باشد مانند هل دادن، سیلی زدن، پرتاب کردن شی به سمت فرد و… باشد.
ب: انواع خشونت خانگی
خشونت علیه زنان
خشونت علیه زنان یکی از معضلات اجتماعی کلیه کشورهای دنیا به حساب می آید. یکی از نمونه های خشونت علیه زنان همسر آزاری می باشد. همسرآزاری رفتاری آزاردهنده است که توسط شوهر بر علیه زن در محیط خلوت خانواده رخ می دهد که با به جای گذاردن عوارض جسمی و روانی در فرد آزار دیده باعث تبعات جبران ناپذیری نیز می گردد.
خشونت علیه زنان اصطلاحی تخصصی است که برای توصیف کلی کارهای خشونت آمیز علیه زنان به کار می رود همانند Hate Crime، این شکل از خشونت بر علیه گروه خاصی از مردم اعمال می شود و جنسیت قربانی پایه اصلی خشونت است. قطعنامه مربوط به حذف خشونت علیه زنان که برگرفته از اجلاس عمومی سازمان ملل در سال 1993 بود، خشونت علیه زنان را به عنوان ” هر رفتار خشن و وابسته به جنسیتی که موجب آسیب جسمی، جنسی یا روانی و یا رنج زنان شود، تعریف کرده است” (سازمان جهانی بهداشت، 30:1380). خشونت علیه زنان در خانواده ممکن است به صورت جسمی ( ضرب وشتم)و روانی( تحقیر،تمسخر و فحاشی) رخ دهد.
خشونت علیه کودکان
حدود کودک آزاری در خانواده از محروم ساختن کودک از غذا، لباس، سرپناه و محبت والدین تا مواردی که در آن کودکان از نظر جسمی توسط یک فرد بالغ مورد آزار و بد رفتاری قرار می گیرند که آشکارا به صدمه دیدن و گاهاً به مرگ آنان منجر می شود، گسترده است. با وجود این که خشونت علیه طفل در خانواده، طیف وسیعی از رفتارهای آسیب رسان را شامل می گردد اما باید گفت که تمامی این رفتارها بیشتر حول چهار محور آزارهای جسمی، جنسی، غفلت و آزارهای عاطفی _ روانی می چرخد. این چهار نوع خشونت معمولاً به صورت های ذیل اتفاق می افتد.
2-1: خشونت جسمی
خشونت جسمی آشکارترین شکل خشونتی است که ممکن است علیه کودکان واقع شود، هرگونه اقدام فیزیکی که جسم کودک را با هدف آسیب رساندن یا کنترل وی مورد آزار قرار دهد، در این بخش جای می گیرد. اشکال مختلف کودک آزاری جسمی شامل شلاق زدن، بستن کودک با طناب یا با اشیاء، کوبیدن به دیوار، سوزاندن با آب جوش یا مایعات داغ و یا استفاده از آتش سیگار و… می باشد.
2-2: خشونت جنسی
کودک آزاری جنسی، درگیر کردن کودک در رابطه ای جنسی است که کودک از نظر رشدی قادر به تشخیص و درک آن و رضایت دادن آگاهانه نیست. این ارتباط جنسی بین یک کودک و یک بزرگسال یا کودک بزرگتری است که از نظر سنی یا رشدی در مقام مسئولیت، اعتماد یا قدرت قرار دارد.
تعریف سوء استفاده جنسی از کودکان در بسیاری از جوامع شامل هر گونه فعالیت جنسی با شخصی است که راضی به این کار نباشد و یا رضایت او قانوناً معتبر نباشد. بنابراین در مواردی که یکی از طرفین به سن اعتبار رضایت نرسیده باشد، حتی اگر راضی یا خود باعث برقراری رابطه جنسی باشد می توان طرف دیگر را به سوء استفاده جنسی محکوم کرد. نکته قابل توجه این است که اطفال به دو طریق ممکن است از نظر مسائل جنسی، بزدیده واقع شوند؛ طریقه اول زمانی است که کودک در طول مدت زمان معینی، از جانب یک فرد خاص مورد آزار جنسی قرار می گیرد که آن را اصطلاحاً «آزار جنسی» گویند. بنابراین در آزار جنسی، شخص آزاردهنده، یک فرد ثابت است و این عمل در طول مدت زمان تکرارمی گردد.
طریقه دوم زمانی است که از کودک به جهت مقاصد شوم اقتصادی، تجاری، جنسی در فعالیت هایی که از آنها تحت عنوان «سوء استفاده جنسی» یاد می شود از جمله هرزه گری، روسپیگری و توریسم جنسی سوء استفاده می شود. بنابراین در سوء استفاده جنسی برعکس آزار جنسی، کودک از ناحیه فردی ثابت مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه سوء استفاده از کودک در سطح وسیع و به صورت شبکه ای انجام می گیرد.
2-3: غفلت یا مساحمه (بی توجهی)
غفلت یا مسامحه، عبارت است از عدم فراهم آوردن احتیاجات غذایی، پوششی، مسکن، بهداشت و مراقبت های طبی و تحصیلی و سرپرستی طفل توسط والدین یا سرپرست طفل.
– بی توجهی و غفلت جسمانی مانند ترک و به حال خود رها کردن طفل و یا عدم رسیدگی به وضعیت تغذیه کودک است.
– غفلت و اهمال از جهت پزشکی شامل اهمال والدین در مواقع بیماری کودک و تأخیر در مراجعه به پزشک که می تواند منجر به تأخیر در مداوا و حاد شدن بیماری و در مواقعی از دست رفتن کودک شود.
– غفلت هیجانی مانند محبت نکردن کافی به کودک، بدرفتاری شدید یا مزمن با همسر خود در حضور کودک و یا برخورد نامناسب با دیگر اعضای خانواده که همگی ممکن است کودک را در معرض خطرات شدید عاطفی قرار دهد.
– غفلت از جهت تعلیم و تربیت مانند عدم توجه و رسیدگی به وضعیت تحصیلی کودک، بی اطلاعی و یا بی توجهی به ترک تحصیل یا فرار از مدرسه و…
2-4: خشونت روانی(عاطفی)
تعریف کنفرانس بین المللی سوء رفتار روانی کودکان و جوانان در سال 1983، از بدرفتاری روانی، عبارت است از: «هرگونه رفتار با کودک که طبق استانداردهای اجتماعی و نظر متخصصان، از نظر روان شناختی آسیب زا باشد. یعنی هرگونه رفتاری که بر عملکرد رفتاری – شناختی ، عاطفی و جسمی کودک تأثیر سوء داشته باشد. بد رفتاری روانی با کودک خوانده می شود.»
براساس این تعریف می توان گفت به لحاظ این که سایر انواع خشونت (جسمی، جنسی و غفلت) با نوعی بدرفتاری روانی همراه است لذا خشونت روانی علیه کودک نه تنها می تواند به شکلی مستقل رخ دهد بلکه می تواند به عنوان نتیجه قهری و تبعی هریک از خشونت های جسمی، جنسی و یا غفلت باشد.
از مصادیق بدرفتاری و خشونت روانی علیه کودکان می توان به موارد زیر اشاره کرد:
رفتار و نگرش های منفی مدام نسبت به کودک به صورت کلامی مانند سرزنش مداوم، به کار بردن الفاظ زشت در صحبت با کودکان و شوخی های منفی مکرر با کودک که همگی سبب می شود کودک خود را واقعاً بی ارزش و مستحق توهین بداند.
ج: تأثیر بیکاری بر خشونت
خانواده اساسی ترین نهادی است که به اعضای خود احساس امنیت و آرامش می دهد و مهمترین فضای ارضای نیازهای طبیعی و جنسی انسان هاست. این نهاد طی هزاران سال پایدارترین و مؤثرترین وسیله حفظ ویژگی های فرهنگی و عامل انتقال آن ها به نسل های بعدی بوده است. اما وجود خشونت در خانواده اضطراب و ناامنی را گسترش می دهد. معمولاً عوامل زیادی می توان در بروز خشونت خانگی نقش داشته باشد یکی از این عوامل را می توان بیکاری مرد خانواده و سطح درآمد پایین دانست.
اشتغال مردان علاوه بر تأمین امنیت اقتصادی خانواده در تأمین امنیت روانی خود و خانواده هایشان نیز نقش به سزائی دارد. در مقابل بیکاری موجب فقدان منبع مالی برای خانواده می شود. مردی که بیکار است وجود او در خانه آزار دهنده می شود و حتی عزت نفس خود را در بین اعضای خانواه از دست می دهد و او برای نشان دادن برتری و جبران عزت نفس از دست رفته خود ممکن است علیه افراد خانواده دست به خشونت بزند.
نتایج یک پژوهش کیفی که در سطح شهر تهران درباره خشونت خانگی در چند مرحله انجام شد، حاکی از آن بود که بیکاری و پایین بودن سطح درآمد خانواده در بروز خشونت خانگی مؤثر است. در این پژوهش کیفی، ابتدا جلسات بحث گروهی متمرکز با حضور 50 زوج از مناطق مختلف شهر تهران در هشت گروه و در طی دو روز انجام شد. از جنسیت، سطح سواد و سابقه خشونت خانگی به عنوان ملاک های تقسیم افراد به گروه های هشت گانه استفاده گردید سپس با تشکیل نشست کارشناسی با حضور 50 نفر از صاحبنظران و متخصصان علمی و اجرایی رشته های مختلف از بخش های دانشگاهی و تحقیقاتی به تجزیه و تحلیل علل بروز خشونت خانگی و راهکارهای پیشگیری و کنترل آن پرداختند. در این پژوهش بین ضعف اقتصادی و بیکاری و افزایش خشونت خانگی به رابطه معناداری دست یافتند. مشکلات اقتصادی خانواده از جمله بیکاری سبب کاهش آستانه تحمل مردان می شود و این امر زمینه خشونت خانگی را فراهم می کند (احمدی و همکاران،1387).
همچنین در یک پژوهشی که توسط صابریان و همکاران (1382) درباره عوامل مؤثر بر خشونت خانگی در شهر سمنان انجام شده است، نتایج پژوهش حاکی از آن بوده است که فقر اقتصادی و بیکاری نیز در اعمال خشونت خانگی تأثیرگذار است.
د: تبیین رابطه خشونت، جرم و انحرافات اجتماعی
محیط خانواده را باید یکی از مهمترین الگوهای ساختاری مؤثر در یادگیری رفتار دانست. محیط خانواده از جمله عوامل اساسی شکل گیری شخصیت و منش فردی و اجتماعی کودک است. فرزندان به موازات فراگیری زبان و نمود ارتباط با محیط و اعضای خانواده و جامعه، آداب و رسوم و خلقیات خانواده خود را کسب می کنند و آن ها را جزء منش و شخصیت خود می سازند.
خشونت در خانواده که عامل بسیاری از ناهنجاری ها و معضلات میان اعضای خانواده است، می تواند تأثیرات سوء بر آینده فرزندان بگذارد ودر ایجاد مشکلات روانی و حتی بزه آنان نقش داشته باشد. .
آلبرت باندروا در نظریه یادگیری اجتماعی خود معتقد است که رفتار شخص معلول یادگیری پیشین اوست و رفتار کنونی به وسیله تجربیات گذشته شکل می گیرد. آلبرت باندروا مدعی است رفتار انسان از طریق مشاهده و در طول فرآیند الگوسازی آموخته می شود. بر این اساس رفتار او از دو طریق کسب می شود: تقویت و الگو گیری. فرآیند تقویت بر این اصل استوار است که رفتارهای با نتایج مطلوب به احتمال زیاد تکرار می شوند و از سویی دیگر یادگیری اجتماعی از از طریق مشاهده و تقلید رفتار دیگران نیز رخ می دهد (سلیمی و داوری،پیشین،405). بر همین اساس برای کودک آنچه مشاهده می کند از اهمیت بسیاری برخوردار است. نحوه رفتار والدین با یکدیگر و با فرزندانشان تأثیر بسیار ماندگار و پایدار به جا می گذارد. بنابراین طبق این نظریه می توان گفت تعاملات در درون خانواده و جامعه تحت تأثیر جامعه پذیری و سرمشق گیری خواهد بود.
خشونت والدین نسبت به یکدیگر گاهی اوقات به رفتار فرزندان نیز تعمیم داده می شود و آن ها قربانی روابط خشونت و فضای خشونت آمیز در محیط خانواده می شوند. به هر حال خشونت، خشونت می آفریند و در یک رابطه متقابل، ابعاد و اشکال پیچیده تری می یابد. کودکانی که در چنین محیط خانوادگی رشد می کنند و شخصیتشان شکل می گیرد، خشونت را می آموزند. آن ها یاد می گیرند که هرگاه با رفتار و گفتار کسی مخالف باشند، او را مورد تهدید قرار دهند یا او را به زور وادار به انجام عملی کنند و یا حتی با او برخوردی فیزیکی صورت دهند. ناراحتی و نارضایتی از دیگری معمولاً با این نمادها ابراز می شود. کودکی که رفتار خشونت آمیز را در چنین خانواده ای که مدارا و تحمل دیگری در آن معنایی ندارد، می آموزد و در مراحل بعدی زندگی خود آن را اعمال می کند.
در تحقیقی که در سال 1379 در مورد “خشونت علیه زنان” در استان کردستان در مورد 770 زن خشونت دیده به عمل آمد مشخص شد خانواده هایی که در آن ها خشونت وجود داشت جمعاً 1915 فرزند داشتند که شامل 945 پسر و 970 دختر بودند و همگی شاهد خشونت پدر و تنشهای مداوم خانوادگی بودند که حداقل تأثیر آن حتی اگر به فرار، اعتیاد، خودکشی و دیگر اعمال ضداجتماعی و بزهکاری کودکان نینجامد موجب تکرار خشونت در زندگی اجتماعی و خانوادگی آتی آن ها خواهد بود (معظمی،110:1382).
گفتار دوم: طلاق
الف: تعریف طلاق
طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن و در اصطلاح عبارت است از پایان دادن رابطه زناشویی به وسیله زن و شوهر می باشد. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فرو ریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند. در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، اجتماعی، اقتصادی و… با یکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند. از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فرو ریختن هر ستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل می کند. طلاق گسستن و فروپاشی و نابودی کانون خانواده است که معمولاً اثرات جبران ناپذیری را بر اعضاء خانواده به جا می گذارد.
ب: انواع طلاق
طلاق عاطفی
یکی از مهمترین انواع طلاق، طلاق عاطفی است که در هیچ جایی به ثبت نمی رسد و نمود عینی ندارد اما مهمترین نوع طلاق است. این نوع طلاق مربوط به خانواده هایی است که به علت مسائل سنتی و عرفی که حاکم بر عقاید آن هاست یا برخی باورهای نادرست و نگرش منفی جامعه نسبت به زنان مطلقه، ترس و نگرانی از تنهایی، از دست دادن فرزندان و یا ناتوانی در تأمین نیازهای زندگی تصمیم می گیرند که به اجبار زیر یک سقف زندگی کنند. در چنین اوضاع نابسامان، هریک از طرفین انزوا طلبی اختیار کرده و خود را شریک زندگی نمی داند و تنها به دلیل شرایط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی به زندگی ادامه می دهد.
طلاق قانونی
طلاق قانونی و رسمی به معنای پایان قانونی ازدواج و جدا شدن طرفین از یکدیگر می باشد. طبق قانون مدنی ایران طلاق به دو صورت طلاق بائن و رجعی اتفاق می افتد که در ماده 1143 به این مورد اشاره شده است.
ج: تأثیر بیکاری بر طلاق
در بیان هر واقعه اجتماعی، آنقدر عوامل گوناگونی وجود دارد که بر شمردن همه آن ها اگر تقریباً غیر ممکن نباشد، قطعاً امری است بسیار دشوار چرا، که خیلی از عوامل به ملاحضاتی مکتوم و ناشناخته در زیر سرپوش هایی به عنوان اسرار باقی می مانند که بررسی علمی را دچار محاق و محال می سازند. زیرا، تجارب جرمشناسی این نکته را آموخته است که هیچ گاه نمی توان به طور قاطع گفت پدیده ناهنجار اجتماعی معینی نتیجه جزمی و ریاضی افتراق یا ترکیب یک یا چند عامل خاص است. مع هذا، این امر مانع از آن نیست که نتوان به وجود بعضی از این عوامل که نقش مؤثری در تحقق پدیده اجتماعی معین دارند پی برد و کیفیت و کمیت تأثیر هریک از عوامل و ترکیبات مختلف آن ها را مورد بررسی قرار داد. این استدلال کلی که بر مبنای تحقق جرمشناسی است، در مورد بررسی عوامل مؤثر در طلاق هم مانند هر پدیده نامطلوب اجتماعی دیگر مولود عوامل متعددی است که برخی از آن میان به ریشه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی محیط و برخی به عوامل شخصی اعم از نارسایی بیولوژیکی و اختلالات روانی بر می گردد. ما در این تحقیق سعی داریم ریشه های اقتصادی مؤثر در بروز طلاق را مورد کنکاش قرار دهیم.
امروزه امکان دسترسی به منابع مالی بالقوه مردان،

پاسخی بگذارید