بررسی عوامل روانی  اجتماعی موثر بر استراتژی های مقابله ای بیماران  …
Checklist and pen

بررسی عوامل روانی اجتماعی موثر بر استراتژی های مقابله ای بیماران …

۳- انکار: انکار به تلاش فرد برای فاصله گیری شناختی از عامل استرسزا و به حداقل رساندن اهمیت آن اشاره میکند. انکار با اجتناب متفاوت است. در انکار، فرد مسئله موجود را به رسمیت نمیشناسد در مقابل، در اجتناب، فرد از مواجهه با یک مسئله شناخته شده امتناع میورزد.
۴- ارزیابی مجدد مثبت: ارزیابی مجدد مثبت به تلاش فرد برای ارزیابی مثبت یک موقعیت اشاره میکند برای مثال افراد به ابعاد مثبت و سودمندیهای بالقوه یک عامل استرسزا میاندیشند.
۵- کناره گیری: به تمایلات انزواطلبانه فرد از انجام فعالیتهای اجتماعی اشاره میکند.
۶- برون ریزی هیجانی: برون ریزی به نمایش بیباکانه هیجانات اشاره میکند. برون ریزی شامل رفتارهایی مانند عصبانی شدن، فریاد زدن بر سر دیگران، دشنام دادن، پیشنهادات کنایه آمیز گفتن، شکستن اشیا یا استفاده از داروها میباشد.
۷- نشخوار ذهنی: نشخوار ذهنی به تمرکز بر مسائل فردی و تلویحات ضمنی آن اشاره میکند.
۸- تفکر آرزومندانه: به آرزوی فرد درباره عدم وجود عامل استرسزا و یا تصور شرایطی که در ان عامل استرسزا به خودی خود از بین برود، اشاره میکند.
۹- خود ملامت گری: تمرکز فرد بر مسئولیت خود در رابطه با عامل استرسزا، مشوق راهبرد مقابلهای خودملامتگری میباشد. در استفاده از این راهبرد مقابلهای، فرد به انتقاد از خود مشغول میباشد.
۱۰- خودگویی مثبت: خودگویی مثبت، توصیف کننده عبارتهایی است که فرد درباره خود به کار میگیرد تا از ان طریق درباره خود احساس بهتری پیدا کند و به خود اطمینان خاطر لازم برای برخوردار بودن از توانایی لازم در مواجهه با عامل استرسزا بدهد.
۱۱- تمرینهای ورزشی: انجام این تمرینها، مفری جسمانی برای برون ریزی هیجانی و یا راهی برای بازداری ذهن از توجه به عامل استرسزا فراهم میآورد (بیاتی، ۱۳۹۰)
به طور کلی دو نوع استراتژِی مقابله کلی شناسایی شده است. این استراتژیها عبارتند از: استراتژی مقابله ای مسئله مدار و استراتژی مقابلهای هیجان مدار.
مقابله مسئله مدار: این نوع مقابله، شناختها و رفتارهایی را در بر میگیرد که معطوف به تحلیل و حل مسئله هستند. این راهبردها شیوه هایی را توصیف میکند که بر اساس آن فرد اعمالی را که باید برای کاستن یا از بین بردن یک تنیدگی انجام دهد محاسبه میکند. رفتارهای مسئله مدار شامل جستجوی اطلاعات بیشتر در باره مسئله، تغییر ساختار مسئله از نظر شناختی و اولویت دادن به گامهایی برای مخاطب قرار دادن مسئله میشود.
مقابله هیجانمدار: استراتژیهای مقابلهای هیجان مدار شیوه هایی را توصیف میکند که بر اساس آن فرد بر خود متمرکز شده و تمام تلاش او متوجه کاهش احساسات ناخوشایند خویش است. واکنشهای مقابلهای هیجانمدار شامل گریه کردن، عصبی و ناراحت شدن، پرداختن به رفتارهای عصب جویانه، اشتغال ذهنی و خیالپردازی است اجتناب و کنارهگیری انواع جزئیتر این راهبرد هستند. رفتارهای مقابلهای اجتنابی ممکن است به شکل روی آوردن و درگیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن به اجتماع و افراد دیگر ظاهر شود (هرن و میشل، ۲۰۰۳؛ به نقل از مسعودنیا،۱۳۸۹). سبکهای مقابله موثر شامل استفاده از شیوه های حل مسئله و مقابله مسئله مدار میباشد سبک مقابله هیجانمحور نسبت به مسئلهمحور غیر فعالتر میباشند و شامل تلاشهایی هستند که فرد به منظور حفظ خود از شکست خوردن و غرق شدن در عامل تنشزا انجام میدهد (تواملی و همکاران ۲۰۰۴ به نقل از اینانلو).
متنی (۱۹۸۶)، شیوه های غلبه مسئلهمدار را به چند دسته تقسیم نمودهاند: بازبینی فشار روانی یعنی آگاهی از تنش ایجاد شده و علتهای احتمالی آن، ساختبندی، که عبارتست از گردآوری اطلاعات در باره عامل روانی فشارزا، بررسی منابع و امکانات موجود و برنامه ریزی برای استفاده از آنها، مهارتهای اجتماعی شامل جرأتورزی، صمیمیت، داشتن رابطه نزدیک با دیگران و خودآشکارسازی میشوند. مقابله متمرکز بر هیجان، بر مبنای برخورد با هیجانهای همراه با موقعیت است تا اداره خود. برای مثال، ممکن است از مکانیزمهای دفاعی مانند انکار یا جابهجایی برای حفظ احساسهای ناخوشایند خود نسبت به موقعیت استفاده کنیم (منشئی، ۱۳۷۶). غلبه هیجانمدار به کنترل واکنشهای هیجانی ناشی از عامل روانی فشارزا میپردازد. برای مثال دانشجویی که با لطیفهگویی یا کم اهمیت جلوه دادن آزمون پایانترم سعی در کاهش تنش میکند، روش غلبه هیجانمدار را به کار میبرد. اجتناب و انکار از راهبردهای رایج در شیوه غلبه هیجانمدارند، در روش اجتناب شخص میکوشد از عامل روانی فشارزا دوری کند. برای نمونه مادری که کودکش به بیماری درمانناپذیر دچار شده است، برای اجتناب از ناراحتی ناشی از عیادت فرزند ساعتها در دفتر خود به کار میپردازد. در روش انکار فرد میکوشد با نادیده گرفتن عامل روانی فشارزا به گونه ذهنی از آن بگریزد. مثلاً، شخص ممکن است تشخیص پزشک مبنی بر داشتن سرطان را نادرست بپندارد و آن را انکار نماید. چنین به نظر میرسد که شیوه های سالم غلبه هیجانمدار نیز وجود دارند، مانند کارکردن، کارهای ذوقی، ورزش کردن، فنون آرمیدگی، بذلهگویی نیز یکی ازشیوه های موثر غلبه هیجانمدار میباشد.
ژان (۲۰۰۲) نشان دادند که اشخاصی که بیشتر از استراتژی مقابلهای هیجانمدار استفاده میکنند بیشتر احتمال دارد که آشفتگی روانی را نسبت به آنهایی که از استراتژی مقابلهای مسئلهمدار استفاده میکنند تجربه کنند. نتایج مشابهی توسط پاکنهام و همکاران، همچنین توسط هیکی و گرین بدست آمد که نشان دادند این امر هم برای مردان و هم زنان مبتلا به ام اس صحت دارد. پاکنهام دریافت که سازگاری با اتکای بیشتر به مقابله مسئلهمدار و اتکای کمتر به مقابله هیجانمدار و نیز ناتوانی رابطه دارد. اگرچه ممکن است بین سطوح ناتوانی و نوع مقابله رابطه وجود داشته باشد استراتژی مقابلهای مسئلهمدار در مراحل مختلف بیماری مفید است (ماریتا و مک کیب، ۲۰۰۵).
۲-۶- پیشینه تحقیق:
۲-۶-۱- تحقیقات داخلی:
مسعودنیا و همکارانش در تحقیقی تحت عنوان ادراک بیماری و استراتژیهای مقابله در بیماران آرتریت روماتوئید در سال ۱۳۸۷ به این نتیجه رسیدند که که بین دو متغیر ادراک بیماری، و استراتژیهای مقابله با آرتریت روماتوئید، همبستگی مثبت معناداری وجود دارد به این ترتیب که پذیرش یک استراتژی مقابله به ادراکات و باورهای مرتبط با بیماری بستگی دارد.
باستانی و همکارانش پژوهش تحت عنوان بررسی میزان تنش درک شده در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس در سال ۱۳۸۸ انجام دادند که در این پژوهش میانگین سنی زنان (۳۳٫۶) سال، اکثریت آنان متأهل (۶۳٫۵)، با تحصیلات دیپلم و دانشگاهی (۷۵٫۷ درصد)، خانهدار (۶۵٫۸ درصد)، با وضعیت اقتصادی متوسط (۷۶٫۷ درصد)، بودند میانگین ابتلا به بیماری اماس به مدت ۵ سال تجربه و حداقل یک بار بستری در بیمارستان را داشتند که غالباً (۷۹٫۸ درصد) از حمایتهای اجتماعی بهرهمند نبودند. به علاوه بیش از نیمی از زنان مورد مطالعه (۵۳٫۷ درصد) دارای تنش درک شده بالا و بقیه دارای تنش درک شده پایین بودند.
مرقاییخویی و همکارانش در سال ۸۹ مطالعهای تحت عنوان بررسی عملکرد جنسی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به انجمن اماس ایران در تهران انجام دادند. این مطالعه توصیفی در سال ۱۳۸۹ بر روی ۱۳۲ زن متأهل مبتلا به اماس مراجعهکننده به انجمن اماس ایران درتهران به روش در دسترس انجام شد.نتایج حیطه عملکرد جنسی و کیفیت زندگی نشان داد که شایعترین مشکل جنسی زنان مبتلا به اماس، اختلال ارگاسم است. بین مشکلات ارگاسم بیماران ودو حیطه ترکیبی سلامت روحی روانی وسلامت جسمی وکیفیت زندگی ارتباط معنیداری مشاهده شد. نتیجه اینکه مشکلات جنسی با کیفیت زندگی زنان با اماس ارتباط دارد.
گلدوست و همکاران در تحقیقی تحت عنوان طراحی و ارزشیابی برنامه آموزشی کنترل استرس بر بهبود عملکرد بیماران مولتیپل اسکلروزیس مبتنی بر مدل بزنف در سال ۱۳۹۰ به این نتیجه رسیدند که قبل از مداخله دو گروه ازنظر متغیرهای اجزای مدل بزنف (نگرش، نرمهای انتزاعی، عوامل قادرکننده، عملکرد) تفاوت معنیداری با هم نداشتند اما پس از مداخله آموزشی میانگین نمره مربوط به متغیرهای اجزای مدل بزنف در گروه مورد نسبت به گروه شاهد عملکرد بهتری در خصوص انجام رفتارهای مدیریت استرس داشت. بنابراین آموزش راهکارهای کنترل استرس در بیماران اماس با بهره گرفتن از مدل بزنف موثر بوده و در این بیماران ضروری به نظرمیرسد.
زندیپور تحقیقی تحت عنوان درمان کلنگر وکیفیت زندگی بیماران اماس در سال ۱۳۹۱ انجام داد. هدف از این پژوهش مشخص کردن ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی بیماری اماس به منظور جلب توجه با بهره گرفتن از مداخلات تیمی بینرشتهای و درمان کلنگر است، زیرا این بیماری مشکلات جسمی، روانی، شخصی، اجتماعی، اقتصادی و … متعددی را برای شخص ایجاد کرده بود و کیفیت زندگی او را مختل میکند. نتایج نشان داد تفاوت بیماران شاغل و غیرشاغل، جز در مقیاس حمایت اجتماعی در کلیه زیر مقیاسها معنادار است. افراد مجرد و متأهل درنمره کل سلامتروان و مقیاس حمایت اجتماعی با یکدیگر تفاوت معناداری ندارند، لیکن در سایر مقیاسها متفاوت هستند. وضعیت اقتصادی و تحصیلی برتر عامل موثری در داشتن احساس و ادراک بهتر نسبت به کیفیت زندگی است.
حقیقت و همکارانش در پژوهشی تحت عنوان رابطه بین خودکارآمدی مربوط به درد و شدت درد در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس در سال ۱۳۹۰ نتیجهگیری کردند که بین خودکارآمدی مربوط به درد و شدت درد ادراک شده در بیماران مولتیپل اسکلروزیس رابطه منفی معناداری مشاهده شد. تحلیل مانوا نیز نشان داد که در نوع پیشرونده ثانویه، بیشترین میزان شدت درد و کمترین میزان خودکارآمدی مربوط به درد گزارش شده است. نتیجه اینکه عوامل روانشناختی نیز در تجربه شدت درد موثرند.
مدنی و همکارانش پژوهشی تحت عنوان تأثیر برنامه خودمراقبتی بر میزان بکارگیری روش های مقابلهای توسط بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس در سال ۸۴ انجام دادند. بعد از اجرای برنامه خودمراقبتی توسط بیماران مبتلا به اماس، در میزان بکارگیری روش های مقابلهای مسئلهمدار، افزایش و در بکارگیری روش های مقابلهای هیجانمدار کاهش معنیداری ایجاد شد. افزایش بکارگیری روش های مقابلهای مسئلهمدار بعد از مداخله از نظر آماری معنیدار نبود. میانگین امتیاز بکارگیری روش های مقابلهای هیجانمدار از ۸۱٫۶۱ قبل از مداخله به ۶۴ بعد از مداخله کاهش یافت. همچنین کاهش معنیداری در میزان علائم اماس بعد از مداخله نسبت به زمان قبل از آن ایجاد شد. بنابراین اجرای برنامه خودمراقبتی در کاهش بکارگیری روش های مقابلهای هیجانمدار توسط بیماران ام اس موثر میباشد.
۲-۶-۲- تحقیقات خارجی:
کریستنسن[۵۰] و همکارانش درسال ۲۰۰۸ مطالعه ای تحت عنوان تاثیر پایگاه اقتصادی اجتماعی بر استراتژی‌های مقابله ای دریافتند که بیماران با پایگاه اقتصادی اجتماعی پایین کمتر از سبک مقابله ای مسئله مدار استفاده میکنند.
ماریتا[۵۱] و همکارانش در سال ۲۰۰۳ پژوهشی تحت عنوان مقابله و سازگاری در بین بیماران ام اس انجام دادند که در آن تاثیر شدت و دوره بیماری و همچنین سطوح حمایت اجتماعی بر استراتژیهای مقابلهای بررسی کردند و نتیجهگیری کردند که بیماران اماس که کمتر احتمال دارد سبک های مقابلهای مسئلهمدار و رفتارهای جستجوکننده حمایت اجتماعی اتخاذ کنند سطوح ضعیفتری از سازگاری روانی را در همه ابعاد نشان دادند.
پلومار لور[۵۲] در پژوهشی تحت عنوان فقر، حوادث استرسزای زندگی و استراتژیهای مقابلهای در سال ۲۰۰۸ نشان داد که افراد غیر فقیر بیشتر روش های مقابلهای مسئلهمدار استفاده میکنند در صورتی که افراد فقیر بیشتر استراتژی مقابلهای هیجانمدار استفاده میکنند.
فولکمن و موسکوویتز[۵۳] (۲۰۰۰)، در باره شیوه های مقابلهای به این نتیجه رسیدند که کسانی که از شیوه های مقابلهای مسئلهمحور استفاده میکنند، به طور ملاحظهپذیری مشکل را به اجزاء کوچکتر و کنترلپذیرتر تجزیه میکنند، در جستجوی اطلاعات و ملاحظه شقوق مختلف مشکل و هدایت اعمال هستند در حالیکه استراتژیهای مقابلهای هیجانمدار اظهارات هیجانی به صورت اجتناب، انزوا، سرکوب و کنارگذاردن ظهور پیدا میکند.
دیربی و توماس در ۲۰۰۵ در تحقیقی گزارش کردند که استفاده از شیوه هایی نظیر دوری از مسئله، کنارهگیری اجتماعی، انتقاد از خود و امثال این موارد بر عملکرد و سلامت روان فرد تاثیر منفی داشته و منجر به افسردگی و اضطراب میشود برعکس استفاده از شیوه هایی نظیر حل مسئله، تکیه بر حمایت اجتماعی و ابراز هیجانات، افراد را به سازگاری نزدیک میکند.
۲-۶-۳- نقد و ارزیابی تحقیقات پیشین
تأکید اغلب مطالعات انجام شده در ایران در زمینه بیماری اماس بر شیوع بیماری، کیفیت زندگی و اضطراب و افسردگی انجام شده و بیشتر این تحقیقات در حوزه روانشناسی و پزشکی و توانبخشی صورت گرفته و لذا پژوهشی که به طور خاص در حیطه جامعهشناسی (جامعهشناسی پزشکی) انجام گرفته شده باشد و همچنین تأثیر عوامل روانی-اجتماعی موثر بر سبکهای مقابلهای بیماران ام اس را بررسی کند وجود ندارد.
۲-۷- خلاصه نظریه ها:
مطالعات کاس، کوهن و دورگی نشان دهنده آن است که موقعیت اجتماعی پایین و انزوای اجتماعی می تواند علت استرس ها باشد و به تاثیرات بهداشتی نامطلوب بینجامد. برای مثال مطالعات کاس نشان داده است که وجود علائم شرط کافی برای شکل‌گیری رفتار کمک جویی و مراجعه به پزشک نیست. و دورگی نیز نشان داد که نشان داد که طبقات اجتماعی پایین از شیوه های تفکر کمتر انتزاعی و بیشتر عینی برخوردارند. درحالی که افراد طبقات اجتماعی بالا، بر تحلیل روابط متقابل بین موضوعات، سازمان های سلسله مراتبی و روابط ابزاری میاندیشند و همین عامل منجر به ساختار تفکر سازمانیافتهتر و گرایش عقلانیتر آنان در ادراک دلایل و برایندهای بیماری میشود.
از نظر ولمن زمانی که فرد به برقراری ارتباط با انواع شبکه های اجتماعی میپردازد قادر خواهد بود کمکها و حمایتهای متنوعی را از اعضای شبکهاش دریافت کند. انواع این حمایتها بر سلامت تأثیر خواهد داشت. هر چه اندازه و تراکم شبکه وسیعتر باشد امکان دستیابی فرد به منابع متنوعتر حمایتی بیشتر میشود. به نظر ولمن حمایتهای اجتماعی انواع مختلفی دارند. او بر شش نوع حمایت تأکید میکند که عبارتند از: حمایت عاطفی، حمایت مالی، حمایت اطلاعاتی، حمایت خدماتی و کاری، حمایت مصاحبتی و حمایت مشورتی، که هر کدام از این حمایتها از هریک از اعضای شبکه دریافت میشود.
بندورا معتقد است که باورهای خودکارآمدی بر طرز تفکر افراد، چگونگی رویارویی با مشکلات و ناتوانیها، سلامت هیجانی، جسمانی، تصمیم‌گیری و مقابله با استرس تاثیر میگذارد. ادراک خوداثربخشی یک سازوکار شناختی است که فرد را قادر به رویارویی با مشکلات، نقص ها و ناتوانی ها و انزوا و تنهایی میسازد.
لونتال به عنوان نظریه پرداز ادراک بیماری اذعان میدارد که بازنمایی بیماری، به مثابه یک فیلتر و یا طرحواره تفسیری، با توجه به منابع اطلاعاتی موجود در باره بیماری و اینکه این بازنمایی چگونه واکنش به بیماری و درمان آن را هدایت میکنند، عمل میکنند. مهیر و همکاران (۱۹۸۵) در پرتو مدل خودگردانی، نشان دادند که کنشهای مرتبط با تندرستی، نظیر شیوه های مقابله، از ادراکات بیماری مشتق میشوند.
لازاروس و فولکمن کارکردهای مقابله را با تشخیص دو نوع کلی مقابله، یعنی مقابله هیجانمدار و مقابله مسئلهمدار توضیح میهند. هدف مقابله هیجانمدار، کنترل واکنشهای هیجانی نسبت به موقعیت استرسزاست. از سوی دیگر، رویکردهای شناختی به این امر مربوط میشوند که افراد چگونه درباره موقعیت استرسزا میاندیشند. برای مثال، براساس یک رویکرد شناختی، افراد سعی میکنند تا معنای موقعیت استرسزا را تغییر دهند. کارولین و همکاران در مورد شیوه های مقابلهای به این نتیجه رسیدند که کسانی که از شیوه های مقابلهای مسئلهمدار استفاده میکنند به طور قابل ملاحظهای مشکل را به اجزای کوچکتر و قابل کنترل تجزیه میکنند و در جستجوی اطلاعات و ملاحظه شقوق مختلف مشکل و هدایت اعمال میباشند. در حالی که در استراتژی مقابلهای هیجانمدار اظهارات هیجانی به صورت اجتناب، انزوا، سرکوب و کنارگذاردن ظهور پیدا میکند.
۲-۳-۸- فرضیات پژوهش:
۱- بین پایگاه اقتصادی-اجتماعی و استراتژی‌های مقابله‌ای بیماران ام‌اس رابطه وجود دارد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

برچسب گذاری شده با: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,