تصحیح و تحقیق کتاب خطی مجموعه اعتقادات و اخلاق از فیض کاشانی- قسمت ۲

تصحیح و تحقیق کتاب خطی مجموعه اعتقادات و اخلاق از فیض کاشانی- قسمت ۲

عالمانه حذف گردیده است، زندگینامه‌ای برای مرحوم فیض نوشته که خلاصه‌ای از آن را ترجمه و در اینجا نقل می‌کنیم:
«مرحوم فیض علوم نقلی و عربی را مانند علم منطق، فقه، اصول و حدیث را نزد پدر و دائی خود و در شهر کاشان که مسقط الراس او بوده فرا می‌گیرد.
در سن ۲۰ سالگی به سوی اصفهان حرکت می‌کند تا در حوزه اصفهان تحصیل کند و در آنجا مدتی مانده و با علوم عقلی و بویژه ریاضیات و هندسه آشنا می‌شود.
پس از آن برای یادگیری علوم حدیث به شیراز می‌رود و با سید ماجد بحرانی ملاقات کرده و از او کسب اجازه حدیث می‌کند. و نیز مدتی علم فقه را نزد او فرا می‌گیرد به طوری که از او اجازه اجتهاد گرفته و بی نیاز از تقلید می‌شود.
پس از آن از شیراز به اصفهان برگشته و به خدمت شیخ محمد بن شیخ محمد حسن فرزند شهید ثانی رسیده و از او اجازه حدیث می‌گیرد. و وقتی از حج رجوع می‌کند به محضر بزرگ فیلسوف زمان صدرالمتألهین می‌رسد.
فیض کاشانی می‌گوید: «ملاصدرا امام عصر خود در شهر قم بود». مدت ۸ سال فیض کاشانی در قم ملازم صدرالمتألهین بود از علوم عقلی و عرفانی او بهره برد.
در این مدت افتخار دامادی ملاصدرا را نیز پیدا کرد. و با کسب اجازه از ملاصدرا به طرف شیراز حرکت کرد. در این ایام بود که فیض کاشانی به تألیف و تدریس و اقامه نماز جمعه روی آورد. و سلطان شاه صفی از سلاطین صفویه متوفی ۱۰۵۲ ق. از فیض تقاضای ملاقات نمود. شاه از او تقاضا کرد که فیض ملازم رکاب شاه باشد اما فیض عذرخواهی کرده و گفت دوست دارد ممحّض در علم و دانش باشد. و شاه پذیرفت.
پس از مدتی شاه عباس دوم متوفی ۱۰۷۷ ق. درخواستی شبیه درخواست شاه قبلی داشت فیض کاشانی پس از تأمل زیاد این تقاضا را پذیرفت چون تصور می‌کرد اینگونه بهتر می‌تواند دین را ترویج نماید.
اما سرانجام چون عده‌ای حسادت کرده و نزد شاه از فیض کاشانی بدگوئی کردند کم کم اوضاع اجتماعی بر علیه فیض گردید و دیگر شاه به او اعتناء نمی کرد و فیض کاشانی نیز به انزوا گرایید و مشغول به عبادت و تألیف گردید تا از دنیا رفت».[۲]
تألیفات
فیض کاشانی یکصد و چهل و چهار کتاب تألیف کرده است که در کتاب «الذریعه» نام آنها آمده است و ضرورتی ندارد که ما در اینجا نام این آثار را ذکر کنیم تنها به چند نمونه از مهمترین آثار او اشاره می‌کنیم:
۱) الوافی، این کتاب مهمترین و معروف‌ترین اثر مرحوم فیض کاشانی است و یکی از کتب و جوامع مهم حدیثی بشمار می‌رود که در قرن یازدهم تألیف شده است. این کتاب با کتاب «وسائل الشیعه» و نیز «بحار الانوار» به عنوان سه کتاب مهم حدیثی قرن یازدهم از منابع مهم فقه و علوم شیعی بشمار می‌رود.
۲) تفسیر صافی، اصفی، مصفی. مرحوم فیض کاشانی سه تفسیر روائی نوشته که از بهترین تفاسیر مأثور بشمار می‌روند.
۳) اصول المعارف، این کتاب مهمترین کتاب فلسفی و عرفانی مرحوم فیض است که استاد آشتیانی آن را تصحیح و چاپ کرده است.
۴) علم الیقین و عین الیقین دو کتاب مفصل فیض کاشانی است که به مباحث اعتقادی و بصورت کلامی نگشاته شده است.
۵) المحجه البیضاء فی احیاء الاحیاء، این کتاب که مفصل‌ترین کتاب اخلاقی است و منبع مهمی برای بحث‌های اخلاقی بشمار می‌رود در واقع به تهذیب و احیاء کتاب «احیاء العلوم غزالی» پرداخته است.
۶) مفاتیح الشرایع، این کتاب در سه مجلد و یک دوره فقه نیمه استدلالی است و گویا تلخیصی از کتاب مسالک شهید ثانی می‌باشد.

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

کتاب حاضر و روش تصحیح آن

 

انتساب کتاب حاضر به مؤلف قطعی است زیرا علاوه بر آنکه در کتابهای شرح حال فیض آنگونه که قبلاً بیان شد نام این کتاب آمده است و نیز مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه این کتاب را به مرحوم فیض نسبت داده است و شاهد مهمتر آنکه در صفحه ۲۵۵ نسخه خطی تصریح شده که این کتاب از مرحوم فیض کاشانی است.
بنابراین در اصل انتساب کتاب به مرحوم فیض تردیدی باقی نمی ماند همچنانکه از روش تألیف کتاب نیز که با سبک سایر کتابهای فیض مناسبت و تطابق دارد روشن می‌شود که این کتاب از مرحوم فیض است. مثلاً نوع مباحث و سبک نگارشی بحث معاد کتاب یا امامت آن بسیار شبیه کتاب «علم الیقین» فیض می‌باشد.
و اما اینکه نسخه آیا خط خود مرحوم فیض است یا خیر؟ فهرست نویس مرکز احیاء تراث اسلامی بر روی نسخه نوشته است: «اسم الناسخ: استکتاب المؤلف» که صریحاً این نسخه را خط خود مؤلف معرفی کرده است. ولی با توجه به تاریخ وفات مرحوم فیض که سال ۱۰۹۱ ق بوده است و تاریخ نوشته شدن این نسخه ۱۱۰۰ ق یعنی ۹ سال پس از وفات مرحوم فیض می‌باشد معلوم می‌شود که این نسخه از روی نسخه خط خود مرحوم فیض نوشته شده و نمی تواند عین دستخط مؤلف باشد.
علامه طهرانی می‌گوید یکی از تألیفات فیض کاشانی کتاب «اصول العقاید» است که خود فیض کاشانی فرموده این کتاب در ۸۰۰ بیت (سطر ۵۰ کلمه ای) قرار دارد. و فرموده این کتاب مشتمل بر اصول عقاید و مکارم اخلاق می‌باشد، و سپس فرموده برخی این کتاب را به فرزند فیض کاشانی نسبت داده اند.[۳]
این کتاب در «مرکز احیاء التراث الاسلامی» با شماره ۲۳۳ نگهداری می‌شود و تحت عنوان «مجموعه فی العقاید و الاخلاق» فهرست شده و با اینکه کتاب فارسی است ولی متأسفانه فهرست نویس زبان آن را عربی نوشته است.
این نسخه کتاب در سال ۱۱۰۰ ق. نوشته شده و روی جلد نوشته شده «استکتاب المؤلف» و ظاهراً نسخه‌ای از این کتاب که گویا اصل همین نسخه باشد در کتابخانه فاضلی خوانسار نگهداری می‌شود.
با توجه به آنکه نسخه حاضر به خط خود مؤلف است و ثانیاً نسخه دیگری از آن بدست نیامد ما کتاب را بر اساس تنها نسخه موجود تصحیح نمودیم. روشن است که چون نسخه متعدد وجود نداشت تصحیح این نسخه بسیار مشکل تر بود. ابتدا با زحمات زیاد کتاب را خوانا کردیم مخصوصاً که بسیاری از عبارتها افتادگی داشت و به قرینه قبل و بعد آن را روشن کردیم و پس از استنساخ و بازنویسی آن را ویرایش صوری نموده و مآخذ و منابع آیات و روایات و کلمات نقل شده در آن را استخراج نموده و بحمد الله به شکل حاضر عرضه نمودیم.
محسن حسینی

 

امامت

 

در بعضی اخبار آمده که اگر در جهان نماند مگر دو نفر باید یکی از ایشان امام باشد بر آن دیگر[۴] و چون مقصد اقصی از آفرینش انسان پرستش یزدان است و پرستش یزدان بدون کسی که شایسته قبول کرامت امامت تواند بود نتواند بود. وزنک جهالت و ضلالت از رخسار جهانیان بدون اکمال و ارسال امامی که جامع تمام صفات کمال باشد در هیچ جایی از احوال نتواند زدود و لاجرم باید که همیشه در جهان پیشوایی باشد که بوجود او شناخت و پرستش خدای عزوعلا چنان باید که ظهور آید و این است سرّ آنکه اگر امام در جهان نباشد جهان به ویرانی و تباهی گراید بلکه ساعتی نپاید.[۵]
فصل: امام باید از ارتکاب صغائر و کبائر معصوم باشد:
و آن اکتساب جرائم و ذمائم مفطوم مقدس از دنس آثام و ذنوب مطهّر از تفث نقائص و عیوب، اساس نسب رفیعش دور از تهمت آبا و امهات در جمیع طبقات استوان و قیاس حسب منیعش از مقیاس موازنت عامه ناس علی اختلا فهم فی الدرجات بر کنان از انواع عبادات مستهجنه و ملکات غیر مستحسنه بغایت دور و بر اصناف اوصاف حمیده و اخلاق پسندیده مفطور. جوهر طینش با فضایل شمائل و کرائم شیَم سرشته و در هیچ حالی از احوال در اقوال و اعمال پیرامون جور و ستم نگشته. در قضیه از قضایای بیگانه و آشنا حکم به مقتضای هوی نفرماید و در طوری از اطوار شدت و رخاء میل بزخرف دنیا ننماید و باید از جمیع آحاد امت ممتاز باشد در هر صفت از صفات کمال. بلکه نسبت بگنجد میان او و دیگران در اخلاق و احوال و چون تواند بود که متبوع لازم الامتثال اکمل و افضل نباشد از جمیع پیروان در سراسر شمایل پسندیده و تمامی فضایل خصال و حال آنکه اگر با بعضی از ایشان مساوی یا از بعضی مفضول بود در بعضی آنان خلال ترجیح بلامرجح لازم آید با ترجیح مرجوح و این هر دو از قبیل ممتنع است و از مقوله محال پس باید که عطیه بضاعتش در علم و زهد و سخا و شجاعت و سایر موجبات لزوم اطاعت از خرد و کلان پیش باشد و مطیه استطاعتش در طی مراحل عبادت یزدان نسبت به مطایای کرم روان بادیۀ سعادت جاودان در پیش باشد تا طوائف رعیت از روی طوع و رغبت خود را بدو سپرده مراسم بندگی و فرمان برداری بجا آورند و شریف و وضیع وظائف ایتمام و ایتمار او را وسیله سرّ افرادی و افتخار شمرده، دقیقه از لوازم حلقه بگوشی انقیاد و تسلیم فرونگذارند.
فصل: قطع نظر از آنچه گفته شد باید معلوم باشد که اگر امام از گناهان معصوم نباشد و ظلم و عصیان از او سر زند و کارهایی ناپسند بظهور رسد اطاعت فرمان او بر مردمان لازم نخواهد بود بلکه صدور خطا و خطل از آن فریفتۀ عشوه و غرور و دخل به ورود موارد عثار و ذلل راه فساد و خلل در متعلقات اعتقاد و عمل خواهد گشود و در آن صورت مخالفت او در گفتار و کردار و نافرمانی او در ایراد و اصرار بر وایافتگان دین دار لازم آید و این معنی با آنکه مخالف و منافی غرض از نصب و تمکین اوست باعث آن گردد که روز به روز اختلال احوال بر موجبات و بال و نکال افزاید و تقابل حق و باطل طریق ثماثل و تشاکل بپیماید و تضاد خیر و شر بود ادبل اشماد گراید. قواعد احکام از استواری دور افتد و شرائع اسلام به ویرانی و دثور بپیوندند چگونه آئین محافظت دین تواند شناخت تیره روانی که مراسم عبادت و بندگی از ظهور ضلالتش کمال تزلزل و اختلال پذیرد و چه سان بپاشانی حوزه ملت تواند پرداخت، نافرمانی که معالم سعادت و فرخندگی از وفور جهالتش راه تنزل و سفال پیش گیرد. حاصل که امام مانند پیغمبر از همه امت برتر باید در حسب و نسب و فواضل خصال و فرقی میان این دو نشاید در هیچ یک از شرایط وجوب اطاعت و لزوم امتثال مگر در دیدن فرشته حامل وحی و رساننده پیغام که پیغمبر به آن متفرد است از سایر انام و امام اگر چه وحی بر او نازل نشود و فرشته را نبیند لیکن شنیدن او از سخن فرشته او را میسّر است. بلکه گوش بنوشش از حدیث فرشتگان لبریز، گوهر و منازل و فروشش از آمد و شد ایشان حواره پر از پر است و این کرامت از متمکن مسند امامت نه جای شگفت باشد چه قدر و منزلت امام از قدر و منزلت فرشتگان بسی برتر است.
فصل: ثمره شجره آفرینش گوهر پاک اوست و مقصود اصلی از ایجاد انجم و افلاک جوهر دراک اوست. اوست سبب وجود آسمان و علت نمود زمین وسیله حیات عالم بالا و ذریعه ثبات عالم پائین قوالب عوالم را به منزله جان و مجموع تنهایی خلائق را به جای روان شخوم زمین به برکت او ساکن و نجوم آسمان به جهت او سایر صنوف املاک برای او عاکف و صفوف افلاک برای او دائر نضرت و خضرت در بستان جهان به حسن طراوت امتنان و یُمن سراوت احسانش ساری و آب حیات در نهر دهر و ذنوب عیوب بافاضت برکات انفاس بندگی سپاسش جاری چمن غیب و شهادت به وفور گلهای رنگارنگ سروری و سیادتش همواره مزین و انجمن نیکبختی و سعادت بنور خورشید بی ندید معرفت و عبادتش بدون آفت زوال و ابادت پیوسته روشن، منبع عیون اندیشه و بینش مجمع فنون کمال و دانش گشاینده خزائن امتنان و کرامت نماینده مواطن اطمینان و سلامت، مشکوه انوار شهود و بینائی، مرآت اسرار دانائی و شناسائی ناشر ارواح امن و امان، کاسر جناح مذلت و هوان، حارس بیضۀ عبادت و پرستاری، حامی حوزه سیادت و سرداری، فطرت و قاده به شادی خدمتش روشناس نادی توقد و اشتغال، قوت قدسیه به همزادی طینتش شایسته ایادی مقامات و احوال، کردارش میزان سنجیدن خطا و صواب، گفتارش ترجمان لباب حکمت بالغه و فصل خطاب، حبل متین ارادتش مجمع اسباب ارجمندی، بی ندید افق مبین، اطاعتش مطلع انوار سربلندی جاوید لیکن چون دریافت اتصاف امام ب
ه امثال این اوصاف فوق رتبۀ اصناف، گمگشتگان بادیه اعنتاف است و بر تقدیری که قدم در جاده حق گزینی و انصاف نهند و پی سیر بخباء و اشراف گشته بکُنه حقیقت حقّیت او رسند حمیت عصبیتشان قفل دهان اذعان و اقرار است و الفت نخوتشان بند زبان نصفت و اعتراف، پس باید پیغمبر به فرمان داور عزّوجل چنان که قبل از این مقرر شد اختصاص او را به حمل اعبای امامت به مسامع مجامع امت رساند به حیثیتی که احدی را مجال تمر و خیال استنکاف نماند تا آشنا و بیگانه بدون عذر و بهانه اطاعت و انقیاد نمایند و دست از داعیه سرکشی و استکبار کشیده در راه ایتمام و ایتمار پای تکاپو کشانیده.

فصل: خلفای پروردگار جهان، و اوصیای خاتم پیغمبران و ائمه جمیع طوائف مردمان و پاسبانان مراسم دین و معالم ایمان دوازده معصومند و خاندان نبوت و رسالت و از دودمان هدایت و دلالت که به جمع شرائط… امامت و جهانبانی در خلافت یزدانی مشهورند و آن مخصوص و به قمع آلات نادانی و رفع آثار وخامت حیرانی در تشیید مبانی شهامت… مشکورند و از برای آن منصوص اسامی گرامی ایشان در جنب اسم آفریننده آسمان و زمین و اسم سرور انبیاء و مرسلین بر عرش برین مکتوب است و مسطور. و در کتب ربانی و صحف آسمانی مزبور و مذکور، اعاظم پیغمبران باصطفاء و سروری ایشان گواهی داده‌اند و به بیان اجتبأ و مهتری ایشان به آشکار و نهان زبان ثناخوانی گشانیده اند. مقامات محموده به شرف ملازمت استان ملایک پاسبانشان رتبۀ امتیاز یافته و کرامات مشهوده به خدمتگزاری بارگاه قدسیان پناهشان به برتر پایۀ اعجاز شتافته، روح القدس با منصب پیغام گزاری انبیاء از جناب اقدس کبریا محصول حدائق این دودمان وصایت نشان چشیده، و کلیم خدای عزوجل به پاداش ثبات مقدم در وادی مقدس وفای پیمان ولای این خاندان ولایت بینان حُلّه اصطفأ پوشیده، توبه آدم صفی به برکت کلمات باهرات توسل به ایشان بذروه قبول رسیده بلکه نهال اقبال جمیع اصفیاء جز به تربیت ولایت این دودمان قامت کرامت نکشیده طلوع کوکب وصایتشان منوّر قلوب خردمنشان حکمت پذیر و ورود موکب هدایتشان شارح صدور دیده وران روشن ضمیر مصباح صلاح معاش و معاد بانارت امدادشان از تندباد بترکی و فساد رسته و جناح نجاح حال و مآل باشارت بست و کشادشان ببراح رباح پیوسته.
فصل: قواعد عقاید به دستیاری عنایتشان محروس از آفت تقصیر و شعائر شرائع رعایتشان دور از مخافت تبدیل تفسیر مزبور خلعت اقبال و قبول و نوشانندگان شربت وصول مسئول صدرنشینان مسند کرامت بی منتهی فرمان روایان کشور خلافت عظمی رهانندگان عیون مسائل طوائف امم از غمرات حیرانی، رسانندگان جفون وسائل پری و بنی آدم باقصی درجات امانی، موافقت شیم و اطوارشان موافقت حق است و وسیله هلاک و تباهی چه فرمان ایشان فرمان خداست در همه اوامر و نواهی، اطاعت ایشان اطاعت خداست و علامت سعادت و آگاهی، و عصیان ایشان عصیان خداست و باعث شقاوت و روسیاهی، دوستدار ایشان دوستدار پروردگار است و شیوه پرستاری استوان، دشمن ایشان دشمن پروردگار است و همه آفریدگان از او بیزار، مثل ایشان مثل کشتی نوح است، هر نیکبختی که به آن متوسل گردید به ساحل رستگاری رسید و در نزهت سرای آستانش جاوید ارمید و هر دل سختی که سخن نشنید و از آن تخلف ورزید در گرداب اضطراب طپید تا کار به هلاک ماودان کشید بلکه نسیم اطمینان بر دماغ امیدش نوزید، حاصل که مکارم و مناقب ایشان از گنجائش ظروف و حروف افزون است و از نمایش مدارک افهام و مشاعر احلام بیرون است نه خواطر ظنون در ملاحظه سماتشان به آخر کار تواند رسید و نه سواخط عیون در مشاهده صفاتشان یکی از هزار تواند دید، همان به که صحرا نورد اندیشه درین وادی قدم کوشش نفرساید و آموزگار خامه بنگارش نموداری چند که از او آید بر حجم نامه نیفزاید بلکه از روی اقرار به عجز و انکسار بتذکار اسمای باهر الانوارشان که هر یک نمودار اسمی است از اسمای پروردگار طریق اختصار بپیماید.
فصل: امام اول است مظهر عجائب و مُظهر غرائب ابو الحسن علی بن ابی طالب که خدای عزوجل او را امیر المومنین نام نهاده و هیچ یک از سایر اوصیاء و خلفاء نه متقدمین و نه متأخرین را رخصت تسمی به این اسم نداده، در خبر است که جز او هر کس این لقب را برای خود پسندیده کافر است.[۶] دوّم سبط مصطفی و خلف مرتضی امام حسن مجتبی _ سیّم ثانی سبطین و مقتدای ثقلین امام حسین _ چهارم سرآمد پرستاران جهان آفرین امام زین العابدین، پنجم برگزیده اوائل و اواخر در جمیع مناقب و مفاخر امام محمد باقر، ششم روشنی بخش مغارب و مشارق امام جعفر صادق، هفتم افتخار اعالی و اعاظم ابو ابراهیم موسی بن جعفر کاظم، هشتم سلطان سریر امامت و ارتضا امام رضا علی بن موسی، نهم قبله‌ها دیان سبیل رشاد امام محمد تقی جواد، دهم قدوه راه نمایان طریق اقصد ابو الحسن نقی علی بن محمد، یازدهم شرق انوار فضائل خفی و جلی ابو محمد حسن بن علی، دوازدهم بقیه الله که هم نام و هم کنیت حضرت پیغمبر است و در صورت و سیرت شبیه‌ترین مردمان به آن سرور است.[۷] شب نیمه شعبان از سال دویست و پنجاه و پنج از اعوام هجرت تولد یافته و در پنج سالگی به خلافت یزدانی و حمل اعبای جهانبانی شتافته تا امروز عالم به برکت وجود او برپاست و اوست که در این زمان بر جمیع طوائف مردمان حجت خدا است. اوست پاسبان بیضۀ ملّت و حارس گوهر دین، اوست سبب پایندگی زمین و وسیله روزی یافتن کهین و مهین، در این مدت متمادی به علت قلت مددگار و کثرت اعادی از نظر حاضر و بادی نهان است، و از
تاریخ ولادت تا این اوقات که آخرین پله عشر نهم است بعد از بلوغ مات به نخستین پلّه عشرات مانند آفتاب زیر سحاب نفع رسان خرد و کلان و نوربخش ذرات جهان است و هر گاه به مقتضای مشیت قاهره ایزدی از ابر غیبت برآمده سراسر جهان را به نور ظهور وافراسرور نوازد. چنان به توحید ملل و ادیان و اعلای کلمه ایمان و تشدید قواعد و مبانی پردازد که تمامی روی زمین را که آکنده جور و عروان شده مالامال عدل و احسان سازد.

فصل: سرور پیغمبران و وحی نژادان این دودمان ولایت بنیان یگان یگان از امام ثانی عشر که اکنون صاحب زمان و خلیفه یزدان است خبر داده‌اند و زبان به بیان اخلاق فاضله و سیرت کامله و عمر دراز و غیبت جانگداز و دولت ایمان طراز او گشاده‌اند و گفته که اگر از دنیا نمانده باشد مگر یکروز که ایزد تعالی آن روز را دراز نماید تا آن حضرت رخصت ظهور یافته از ابر غیبت برآید و دست نوازش گشاید و به وفور نور حضور اطراف و اکناف عالم غرور را روشنی بخشاید و سراپای جهان را شیوع امن و امان و ذیوع عدل و ایمان آراید بعد از آنکه ظلمات ظلم و عدوان و کدورت کفر و طغیان بر روی یکدیگر نشسته باشد و از کثرت فساد و افساد اوباش و اوغاد رشته انتظام امور معاش و معاد عامه عباد در جمله قری و بلاد گسسته باشد، مشارق و مغارب زمین را مسخّر سلطنت قضا امین گرداند و بر کهین و مهین موافق قوانین دین مبین حکم راند، مشعله سرکشی متغلّبان از نهیب شوکتش نگونسار گردد و آتش بدرگی متکبران از هیبت صولتش خاکستروار افسرده شود بسطوت فرمان روائی او در هفت کشور اوانی و اقاصی حق طاعت و انقیاد گرداند و به برکت غلبه دین حق در ظهور دولتش بر ملل دیگر مطیع و عاصی طریق رشاد سپارند. ذلول و شارد از اقارب و اباعد به مذهب حق شتابند مرید و مارد در هیچ یک از مصادر و موارد مجال تمرد فرمان نیابند. دین قویم و طریق مستقیم چنان رواج گیرد و نظام پذیرد که معمورۀ در روی زمین نماند که حمایت عنایت و رعایت هدایتش از ادناس عقاید فاسده و ارحاس مکاسب کاسده پاکیزه نسازد و نرهاند و کرامت عبادت و شهامت سیادتش دست ارادت جمهور سکنۀ آن را به ساق عرش سعادت نرساند و ویرانۀ در همه آفاق نماند که پرتو اشراق دلالت و نور اشفاق عدالتش اباد نگرداند همگی تراث جدش با او باشد از شمشیر و درع ورایت و عمامه و رداء و غیرها. و همچنین که اثاث سایر انبیاء مانند خاتم سلیمان و عصای موسی. در خبر است که عصا در اطاعت آن حضرت چنان باشد که در اطاعت موسی می‌بوده و فرمان آن حضرت در مانند ترسانیدن و فرو بردن شنود چنان که فرمان موسی می‌شنوده.[۸]
فصل: از جمله وقائع آن زمان نورافشان این است که عیسی بن مریم بتول از آسمان نزول نموده به زمین شتابد تا فضیلت اقتدا در نماز به آن حضرت دریابد و از دین و آئینی که در بندگی جهان آفرین داشته بدین دین و آئین گراید و پیروی آن حضرت را بر ذمّت همّت خود لازم دانسته در جمله افعال متابعت و مشایعت نماید. و از آن جمله اینکه خدای عزوجل گروهی را از دوستداران و پیروان این خاندان و گروهی را از زشت کاران و دشمنان ایشان دیگربان زنده گرداند تا آنان را به مکرمت مددگاری آن حضرت و بهجت جهانداری آن دولت رساند و اینان را از تعذیب و هوائی که مستحق آن باشند بتوغل در کفران و عدوان نموداری چشاند آنان را به لذت نیل مردم نوازد و اینان را در بوته نقمت انتقام گذارد و چون اخبار و آثار در تحقق رجعت بسیاری از نیکان و بدان و تفاصیل خصوصیات آن بیش از آن است که احصا و استقصای همه توان آموزگار خامه به نگارش مضامین آن اخبار نپرداخت و بنابر ایثار اختصار در این نامه به همین مقدار اقتصار لازم شناخت، منشی غرائب و معطی رغائب سرور اولیاء ثبور اعدای اهل بیت نبوت و اصطفاء را به تقصیر مدت غیبت و تیسیر ظهور دولت آن حضرت محصل و معجّل گرداند و دست ارادت پاک طینتان والا فطرت را که بعروۀ وثقای ولایت، خانوادۀ امامت و اجتبأ و حبل متین مودت ذوی القربی پیوسته بفتراک سعادت پایداری و استواری این نعمت ضلالت گداز و مددکاری و خدمتگذاری آن بقیه عترت دلالت طراز وسلالۀ ذریت رسالت اعجاز رساند.
فصل: چنان که محبت و مودت انبیاء و اوصیاء و سایر اصفیا و اولیای خدا واجب و لازم است بغض و عداوت سرکشان دعا و کفر کیشان اسلام نما و شقاق اندیشان نفاق پیما فرض متحققه است دوستداری آنان عمده ارکان ایمان است و بیزاری از اینان زبدۀ فروض اعیان است. هیچ یک از طاعات و عبادات ناگرویده به آنان شایسته قبول درگاه یزدان نیست و خالی بودن سینه از کینۀ اینان امارت خسارت دو جهانی و نشان زیان جاودانی است. هر خیره سری که یکی از خلفای پروردگار را انکار نماید همان است که به هیچ یک از ایشان نگرویده و هر تیره گهری که به محبت یکی از دشمنان خدا گراید همان است که به همه اولیا عداوت ورزیده و باید دانست که از جمله بدبختان این است که تبری از ایشان واجب است و موجب قربت آن گروهند که به هنگام رحلت حضرت سید انبیاء پیش از قیام به مراسم ماتمداری آن مصیبت کبری و اهتمام به شعائر نوحه و زاری در آن محنت عظمی دست از قضای وظائف تجهیز و تغسیل و نماز و سایر حقوق لازم الاداء بسته از هر سو به یکدیگر پیوستند و پیمان ولایت امیر المؤمنین را که به فرمان خداوند جان آفرین مرّه بعد مرّه اُخری از یگان یگان گرفته شده بود شکسته از برای تعیین خلیفه و در آن سقیفۀ ذات الغرور نشستند چشم از عهود و مواثیق روز غدیر و سایر پیمان‌های مغلّظۀ دلپذیر که نقیر و قطمیر همه آنها بر صغیر و کبیر آشکار بود پوشیدند و ب
ا طایفه از بیخردان گمراه و تیره روانان دل سیاه که از حقیقت غداری و تباه کاری از گروه آگاه نبودند و در اطفای نور الله کوشیدند و با آنکه در ابطال حق و تمکین باطل به تقدیم مفضول بر فاضل هم پیمان بودند چندان توغل در تعاند تشاجر و تعمق و ثبور و تنافر و تدبر کردند که تجاذب اهواء و تطالب اطماعشان در اختراع امیر مطاع نیکو تدبر و کشیدن شمشیر و تغالب آراء و تخاذل و نزاعشان منا امیر و منکم امیر بمسامع جماهیر رسانید. قاتلهم الله. پرتو اشراق دلالات باهره و نصوص قاهره در اکل اندود شبهات ظاهر الفساد و تمویهات شیطنت بنیاد نمودند. و تا به زور بازوی فطاظت و جلافت بیعت امارت و خلافت از متعصبان عصارۀ سخافت و خسافت برای متقلدان قلاده مخافت و خرافت نگرفتند نیاسودند سبحان الله غرس شجرۀ خلاف و نزاع را اجماع لازم الاتباع نام نهادند و بسی از همج رعاع را به دعوت نعیق ذات الخداع از طریق اقوم بیرون برده به حریق جهنم فرستادند و به وسیله این حیله رذیله مطیع و مطاعشان از انتفاع به ابصار و اسماع معزول و بر کنار افتادند و بر رخسار سایر اشیاع و اتباعشان ابواب هلاک و ضیاع گشادند.

فصل: از جمله آثار اعتبار این خودزیان غدار و نافرمانی پروردگار و رسول مختار در اختیار خلیفۀ بعقول نابکار اینکه نجبای ابرار و نقبای اخیار را بتقریب راستی گفتار و درستی کردار جلا و تعزیب فرمودند و لعنا فجار و طردای اشرار به علت شرکت در اطوار و اوطار ناهنجار اکرام و اعظام نمودند. صولت شقوتشان قواعد ملت و قوانین شریعت را بازیچۀ تحریف و تبدیل ساخته از حُلیه استواری انداخت و سطوت نخوتشان احقاق حقوق مردمان را در عقده اهمال انداخته پایمال تعطیل و ابطال ساخت. اطاعت اوامر و نواهی به قصور بضاعت و وفور شفاعتشان تا منتهای مدارج اضاعت و اساعت رسیده و اقامت حدود و احکام الهی به غرور جهالت و ظهور ضلالتشان از مقتضای استقامت و عدالت کیسۀ مال اغنیادهان سوال ناگشوده مالامال بیت المال فقراء گردید و کاسه در یوزۀ فقراء بوی وصول مسئول ناشنوده از تعب طلب و ننگ قبول آرمیده مرافقت مهجور و مرفوض دلمردگان بی هنر را از مفارقت مسنون و مفروض محروم ساخت و مزاملت دیوان رجیم وُعتّلان زنیم خر بندگان تن پرور را از ملازمت به شعائر دین قویم و پیروی طریق مستقیم دور انداخت یتامر جهّال عامّه عباد در کافه بلاد پا از جاده انقیاد بیرون نهادند و به تکبّر عمال رؤسا و اذناب در هر باب دست و زبان به خلاف صواب گشادند. میراث آل رسول را باغفال از حق و ایغال در باطل بودند بتول و عترت بتول را باکرام اراذل و اعلای اسافل آزردند زبان بهتان و اعتداء به گفتن سخنان ناسزا نسبت به سالار زمرۀ اولیاء و شهسوار معرکه لافتی گشودند و رؤس منابر و وجوه محافل را به ارتقاء و اقتدار کفّار و اراذل شرمسار و خجل نمودند. سرمستان بادۀ دراز دستی مانند انجاس و ارجاس بنی امیه و بنی عباس منصب ریاست عامه ناس یافتند و تهی دستان از سرمایه اسلام مجازی در حال مستی از روی استهزاء و بازی به خطب خطابت و پیش نمازی شتافتند انا لله. مودت ذوی القربی را به عداوت آل عبا و تعظیم اسباط مصطفی را بتسحیم اولاد مرتضی مبدل ساختند و به همین قدر از استحقاق عذاب الیم عقبی اکتفا نکرده بقتال اوصیاء وسبئی حریم ائمه هدی پرداختند، تیغ وقاهت و جسارت به خانوادۀ عصمت و طهارت کشیدند و در آن قتل و غارت چشم از حقوق انذار بشارت پوشیده یکی از هزار ندیدند. و بالجمله نتائج غباوت و شقاوت اذناب خلیفۀ کفرنژاد و اصحاب سقیفۀ ذات العناد بیش از حیاطت تعداد است و زیاد از حیازت ایراد. لعنت فراوان و نقمت بی پایان از خدایی و ملائکه و جمیع عباد بر اینان باد و بر هر بدگهر تیره نهاد که دل به دوستداری این بدبختان نفاق کیش بست یا زبان به لعن و بیزاری از این دلسختان کفراندیش نگشاد.

 

نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*