دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره راهبردهای فراشناختی

دانلود پایان نامه

انسان است. نظریه ی اسناد کوششی است برای ارائه ی علت یا دلیل وقوع رویدادها یا تجربه های شخصی. بنابراین، نظریه ی اسناد به علت هایی که فرد برای رویدادها یا نتایج اعمالش، به ویژه کسب کامیابی یا مواجهه با شکست، بر می گزیند اشاره دارد.

پژوهش های اولیه انجام شده درباره انگیزه پیشرفت، عموما بین نحوۀ رفتار و برخورد والدین با کودکان خود و انگیزه پیشرفت کودکان رابطه نیرومندی نشان داده اند. یعنی والدینی که کودکانشان را در انجام کارهای تازه و عملکرد سطح بالا تشویق و تایید می کنند، در آنان نیاز به پیشرفت و میل به خطر کردن را تقویت می نمایند. از سوی دیگر والدینی که بیش از اندازه مواظب کودکان خود هستند و آنان را به خاطر شکست هایشان سرزنش می کنند، انگیزه پیشرفت را در آنان پایین می آورند.
بنا بر نظریه نسبت دادن، چگونگی تفکر( ادراک و تفسیر) افراد درباره علت های موفقیت و شکست شان، تعیین کننده های اصلی انگیزش پیشرفت آن ها به حساب می آید، نه تجارب تغییر ناپذیر دوران نخستین زندگی. بنابراین طبق این نظریه اگر افراد خودشان را علت و عامل اصلی موفقیت شان بدانند، انگیزه پیشرفت آن ها افزایش خواهد یافت. پس با افزایش توانمندی های افراد و ایجاد زمینه های موفقیت و پیشرفت، می توان، انگیزه پیشرفت آن ها را بالا برده و به دنبال آن شاهد موفقیت های همه جانبه آن ها بود.
الگوی اتکینسون
اتکینسون (1957،1964 ؛ به نقل از محمدزاده، 1384) معتقد بود که نیاز پیشرفت فقط تا اندازه ای رفتار پیشرفت را پیش بینی می کند. رفتار پیشرفت نه تنها به نیاز پیشرفت فرد بستگی دارد بلکه به احتمال موفقیت او در تکلیف و ارزش تشویق که او برای موفق شدن در آن تکلیف قایل است نیز وابسته است. از نظر اتکینسون احتمال موفقیت و ارزش تشویقی برای موفق شدن به صورت موقعیتی تعیین می شود؛ یعنی، برخی تکلیفها احتمال موفقیت زیاد دارند، در حالی که احتمال موفقیت تکالیف دیگر کم است. ضمناً برخی تکلیفها نسبت به تکالیف دیگر برای موفقیت مشوق بیشتری عرضه می کنند. برای مثال، کلاسهایی که دانشجویان در آنها شرکت می کنند، هر درسی احتمال موفقیت خودش را دارد. مثلاً، ریاضیات پیشرفته از آموزش فیزیک مقدماتی سختتر است و برای موفقیت هم ارزش تشویقی خودش را دارد، بدین معنی که، گرفتن نمره خوب در درسی که به رشته تحصیلی فرد مربوط است معمولاً با ارزشتر از درسی است که به رشته او مربوط نیست.
نظریه مک کللند
طبق نظریه مک کللند(1953، همان منبع) انگیزه پیشرفت از آرزوهای فزاینده کودک ناشی می شود. وقتی کودکی با یک موقعیت جدید پیشرفت مثل یک معمای علمی برخورد می کند، هیچ انتظاری از توانایی خود برای حل آن ندارد. اگر این معما آن قدر مشکل نباشد و او بتواند به طور صحیح آن را حل کند او به زودی آرزوهای خاصی پیدا می کند و از این آرزوها لذت می برد. موفقیت در موقعیت پیشرفت و در پیش بینی نتیجه این موقعیت برای انگیزه حاصل از پیشرفت ایجاد تقویت مثبت می کند. سرانجام، کودک در حل معما به میزان صد در صد انتظار پیشرفت پیدا می کند. در این مرحله معما تازگی خود را از دست می دهد و حل آن به عنوان پیشرفت تلقی نمی شود. در این موقع مربی آگاه به پیشرفت باید موقعیت تازه و کمی پیچیده تری را ایجاد کند. در این صورت، کودک علاقه تازه ای به پیشرفت می یابد. کودک باید از موقعیت (تقویت مثبت) لذت ببرد. برای ایجاد لذت کودک را بایستی با موضوعها و موفقیتهایی که به تدریج پیچیده تر می شوند، اما با موفقیت توأم هستند، مواجه ساخت.
نظریه برانگیختگی
اصطلاح برانگیختگی به حالت تهییج، توجه یا گوش به زنگ بودن اشاره می کند. بر انگیختگی از معدود متغیرهای انگیزشی است که برای آن شاخص های قابل مشاهده و قابل اندازه گیری فیزیولوژیکی وجود دارد. معلم در کلاس درس نقش محرک را بازی می کند و میزان تحریکاتی را که یادگیرندگان دریافت می کنند، تا حدود فراوانی در اختیار دارد. معنادار بودن مطالب، پیچیدگی و سهولت گفتارهای معلم، طرز نگاه کردن و کیفیت نوشته های او بر روی تابلو همه به طور مستقیم توجه بر می انگیزد. همچنین معلم ممکن است از طریق ارائه ی مطالب کسل کننده و روش یکنواخت آموزشی، سطح برانگیختگی دانش آموزان را پایین آورد. از آنجا که سطح برانگیختگی با معناداری، تازگی و پیچیدگی محرکات نسبت مستقیم دارد هر نوع تغییر در رفتار معلم که به افزایش این عامل بیانجامد توجه دانش آموزان را بالا خواهد برد(سیف، 1387).
پیامدهای انگیزه پیشرفت
انگیزه پیشرفت به عنوان تمایل فرد به کسب هدف براساس مجموعه ای از استانداردها تعریف شده است(دی کینز و فریل، 2002). همان گونه که مک کللند پیش بینی کرده است، اشخاص دارای سطوح متفاوت انگیزه پیشرفت، در زندگی روزمره خود به شیوه های کاملا متفاوتی رفتار می کنند. به عنوان مثال اشخاص جوانی که از نظر نیاز به پیشرفت در سطح بالایی قرار دارند، بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت بیشتر در فعالیت های فوق برنامه هستند تا افرادی که نیاز به پیشرفت ضعیف تری دارند.
به نظر واینر(2006) افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا، انتظار موفقیت دارند و زمانی هم که با شکست مواجه می شوند بر تلاش های خود می افزایند. در تجارت و صنعت، افرادی که نیاز به پیشرفت بالایی دارند، به مشاغل سطح بالاتر دست پیدا می کنند، تلاش بیشتری را در کارهای خود به عمل می آورند و انتظار زیادتری برای دستیابی به موفقیت دارند. آن ها مشاغلی را انتخاب می کنند که با مسئولیت شخصی بیشتری توام است و موفقیت در آن به تلاش های شخصی آنان بستگی دارد(شولتز . ترجمه کریمی و همکاران . 1378). مطالعات اتکینسون و مک کللند(1984) نشان می دهد افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا از کسانی که انگیزش پیشرفت کمتری دارند خود را تواناتر تصور می کنند و لذا در انجام امور کوشش و فعالیت بیشتری از خود نشان می دهند.
توجیه نظری برای در نظر گرفتن امکان وجود رابطه بین نیاز به پیشرفت و سطح رشد اقتصادی یک فرهنگ ، از کارهای ماکس وبر جامعه شناس آلمانی گرفته شده است. وبر در اوایل قرن بیستم این عقیده را مطرح کرده است که اصلاحات پروتستانی در کشورهای دارای مذهب پروتستان، جهت گیری منشی یا شخصیتی جدیدی را ایجاد کرده که در نتیجه آن انقلاب صنعتی و روح سرمایه داری خلق شده است. مک کللند معتقد است که این ارزش های مربوط به سخت کوشی و تلاش برای برتری، در فرهنگ های پروتستان به یک معیار مبدل شده است و هر نسلی آن را به نسل بعدی آموزش می دهد و در نتیجه این ارزش های جدید گسترش روزافزونی می یابند. بنابراین تاکید بر پیشرفت فردی در شیوه هایی که موجب پیشبرد رشد اقتصادی یک فرهنگ یا کشور است، بازتاب پیدا می کند.
بررسی های انجام شده از این عقیده حمایت می کنند که یک انگیزه خاص هرگاه به طور کلی در یک فرهنگ آشکار شود، قادر است ماهیت آن فرهنگ را به طور چشمگیری تغییر دهد(شولتز، ترجمه کریمی و همکاران، 1378). در نهایت رشد این انگیزه چه بصورت فردی صورت گیرد و چه بصورت فرهنگی و کلی، افرادی با ویژگیهای زیر پرورش خواهد داد. افرادی که :
– در رقابت با دیگران و در کارهای خود، برای کسب موفقیت به سختی می کوشند.
– در انجام کارها ( از جمله یادگیری ) بر افرادی که از این انگیزه بی بهره اند، پیشی می گیرند.
– این افراد علاقه ای به انجام کارهای خیلی ساده و خیلی دشوار ندارند. انجام تکالیف خیلی ساده، افتخاری نصیب فرد نمی کند. انجام تکالیف دشوار هم به شکست منجر می گردد و باز هم افتخاری نصیب فرد نمی کند.
– بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت در فعالیت های فوق برنامه دارند.
– در کار خود بیشتر احساس رضایت می کنند.
– برای نیل به هدف های خود، خطرات ملایمی را می پذیرند.
– معتقدند که آینده در دست خود آن هاست.

– معتقدند که بیشتر ، فقدان کوشش باعث شکست آن ها می گردد، نه فقدان توانایی.
– مشاغلی را دوست دارند که در آن مسئولیت زیادی داشته باشند.
– برای کسب موفقیت انتظار خیلی زیادی از خود دارند.
– و این افراد عقیده دارند معمولا موفقیت هایشان به خاطر مهارت ها و کوشش های شخصی خودشان است، نه عوامل خارجی دیگر(خراسانی،1383).
رشد انگیزه پیشرفت در کودکی و بزرگسالی
مک کللند در جستجو برای یافتن منبع نیاز به پیشرفت، بر محیط خانواده به ویژه شیوه های خاص فرزندپروری که به نظر می رسد موجب ظاهر شدن انگیزش پیشرفت می شود، توجه کرده است. آنچه از پژوهش ها بدست آمده، تصویر روشنی از رفتار والدین می باشد که احتمالا نیاز به پیشرفت بالایی را ایجاد می کند. یعنی برقراری معیارهای واقع گرایانه ی سطح بالا برای عملکرد در سنینی که امکان دست یابی به آن ها وجود داشته باشد. مانند : عدم حمایت افراطی یا لوس کردن، عدم مداخله در تلاش های کودک جهت پیشرفت و نشان دادن شادی واقعی از پیشرفت های کودک .
شواهد موجود نشان می دهند که نیاز به پیشرفت در بیشتر افراد پس از میانسالی به طور چشم گیری افت می کند و این زمانی است که اوج فعالیت شغلی فرا می رسد. در هر حال این عقیده مطرح شده است که این امر ممکن است ضرورتا تاثیر نامطلوب یا مخربی نداشته باشد زیرا اشخاص مسن تر ممکن است موفقیت را با اصطلاح های متفاوتی تعریف کنند. امکان دارد آنان برای دست یابی به همان هدف هایی که در جوانی دنبال می کردند، دیگر انگیخته نشوند. گرچه ممکن است هنوز هم در تلاش برای رسیدن به رضایت خاطر باشند. بنابراین کیفیت انگیزه پیشرفت ممکن است همراه با افزایش سن تغییر یابد.
برای آن که تغییر اجتماعی با سرعت بیشتری انجام شود، اکتساب انگیزه های جدید در بزرگسالی باید امکان پذیر گردد. ولی برخی از روانشناسان معتقدند که چنین چیزی ممکن نیست. فروید و سایر نظریه پردازان استدلال کرده اند که شخصیت در سال های اولیه زندگی شکل می گیرد و متبلور می شود و تغییر پس از آن گرچه ناممکن نیست ولی دشوار است. اما مک کللند در جریان کارهایش از دو گروه متفاوت عاملان تغییر، الگو گرفته است : « شرطی کنندگان کنشگر و مبلغان مذهبی ». در شرطی سازی کنشگر اگر قرار باشد شخصی رفتار جدیدی نشان دهد، باید شرایط را طوری ترتیب داد که رفتار مورد نظر ظاهر شود و سپس مورد تقویت قرار گیرد. مک کللند همچنین پیشنهاد کرده است که مبلغان مذهبی نیز به وسیله برنامه های آموزشی موثر و باور محکم به این که رفتار بزرگسالان را می توان تغییر داد، رفتارها را به شکل موفقیت آمیزی تغییر دهند(شولتز، ترجمه کریمی و همکاران، 1378). بنابراین مک کللند نشان داد که به بزرگسالان می توان نیاز به پیشرفت را آموزش داد و رفتار چند صد نفر که در دوره های آموزشی مک کللند شرکت کرده بودند نیز این موضوع را تایید می کند. به این ترتیب با بهره گرفتن از راه های مستقیم و غیر مستقیم زیادی می توان شرایط افزایش انگیزه را ایجاد کرد و به نظر می رسد متغیر مورد مطالعه در پژوهش حاضر نیز بی ارتباط با انگیزه پیشرفت نیست. زیرا همانگونه که قبلا هم ذکر شد شناخت مهارت ها و راهبردهای دانشجویان ( و بطور کلی یادگیرندگان ) و کمک به آن ها در یادگیری مهارت ها و راهبردهای شناختی و فراشناختی، موفقیت و پیشرفت تحصیلی را برای آن ها به همراه خواهد داشت و از آن جا که دانشجویان، خودشان را عامل این پیشرفت خواهند دید، طبق نظریه اسناد چگونگی تفکر و ادراک افراد در رابطه با علت موفقیت شان باعث انگیزه پیشرفت آن ها خواهد شد.
در این بخش، پیشینۀ برخی از پژوهش های انجام شده در ارتباط با موضوع این پژوهش ارائه شده است. پاناجیوتا و همکارن(2007) رابطۀ مولفه های شناختی و فراشناختی را با پیشرفت زبان و ریاضی در 263 پسر و دختر دبستانی یونان مورد بررسی قراردادند، که در آن رابطه راهبرد خودنظم دهی با پیشرفت زبان و ریاضی معنادار بوده و مولفه خودکفایی بهترین عامل پیش بینی کننده زبان و ریاضی بود. کرامارسکی(2004) رابطه راهبردهای فراشناختی را با پیشرفت در ریاضی در حیطه نمودارها مورد بررسی قرارداده، در یک کار گروهی راهبردهای فراشناختی را تدریس نموده و تاثیر آن را بر ارزیابی و فهم دانش آموزان از نمودارها مدّنظرگرفته است. دانش آموزان موفق شدند راجع به کاری که انجام می دهند، افکاری که در مورد نمودارها دارند، باورها و چرایی موضوع فکر کنند.
کیمز(2005) آموزش راهبردهای فراشناختی را برای ارزیابی دانشجویان از پروژه هایی که انجام می دهند را مورد استفاده قرارداده به دانشجویان آموزش داد که افکار پیرامون پروژه های خود را با صدای بلند بازگو کرده، و میزان سودمندی و کارآیی پروژه های خود را مورد ارزیابی قراردهند. موضوعات مشابه این پژوهش، در ارزیابی دانشجویان از مواد خواندنی و نوشتاری نیز مدّنظر بسیاری از پژوهشگران فراشناخت است.
وین من(2004 و 2006) رابطۀ فراشناخت با هوش را در دانش آموزان بررسی و به این نتیجه رسید که 1.دانش آموزانی که مهارت های فراشناخت بالاتری دارند از مهارتهای یادگیری بیشتری استفاده می کنند، برای خود برنامه دارند و زمان و انرژی کمتری برای یادگیری صرف می کنند. 2. مهارتهای فراشناخت بالاتر در یادگیری مطالب مشکل عملکرد هوشمندانه را هدایت می کند. 3. هوش با مهارتهای فراشناخت رابطه دارد و آن را پیش بینی می کند ولی مهارتهای فراشناختی پیش بینی کننده هوش نیست، چنانکه دانش آموزانی هستند که مهارت های فراشناختی بالایی دارند ولی نمرۀ هوشبهر آنها بالا نیست.
دوبویس(2004) رابطه فراشناخت با ریاضی را در دانش آموزان منفی گزارش کرده است. شاید این نتیجه به خاطر نمونۀ کم آن، تحقیق یا متد سنتی آموزش پداگوژیکی باشد چون در این متد تاکید بر حافظه است که جایی برای فرا شناخت ندارد یا اینکه ابزار مناسب برای اندازه گیری حیطه وسیع فراشناخت ساخته نشده و به نظر می رسد که چگونگی تاثیر فراشناخت بر پیشرفت، هنوز به طور کامل فهمیده نشده است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پالینسار و براون(1984) عده‌ای دانش‌آموز دورۀ اول دبیرستان را که نمره‌های هوشبهرشان 90 بود برگزیدند. این دانش‌آموزان هنگام خواندن قادر بودند متن‌های نثر را رمزگشایی کنند. اما نمره‌های درک مطلبشان از لحاظ رتبه‌ی صدکی در هنجارهای ملی، هفت بود. آنان فاقد مهارتی بودند که بیشتر ما آن را عادی فرض می‌کنیم. آنان مهارت استفاده از خواندن کلمه‌ها برای درک و یادگیری از متن را دارا نبودند. این دانش‌آموزان کلمه‌ها را می‌خواندند اما به نظر می‌رسید که نمی‌دانستند از آنچه که می‌خوانند چه یا چگونه بیاموزند. پالینسار و براون برای جبران و بهبود فقدان راهبردهای فراشناختی، در آغاز به این دانش‌آموزان هنگام پاسخ به سئوال‌های درک مطلب پسخوراند اصلاحی فشرده‌ای دادند. آنان دانش‌آموزان را برای پاسخ‌دهی صحیح مورد تحسین قرار می‌دادند و به آنان می‌آموختند چگونه پاسخ‌های غلطشان را تغییر دهند. پس از آن دانش‌آموزان شیوه‌های مطالعه زیر را آموختند: نحوه‌ی تفسیر مفهوم‌های اصلی، نحوه‌ی طبقه‌بندی اطلاعات، نحوه‌ی پیش‌بینی سئوال‌هایی که ممکن است درباره‌ی بخش‌هایی خاص از متن‌های نثر پرسیده شود، نحوه‌ی روشن کردن آنچه باعث سردرگمی آنان شده است، نحوه‌ی حل مسئله‌های خودشان. به عبارت دیگر آنان راهبردهای فراشناختی را برای استفاده در موقع یادگیری آموختند.
درصد پاسخ‌های صحیح مربوط به سئوال‌های درک مطلب برای یک دانش‌آموز پیش از آموزش خاص پانزده درصد بود. اما پس از بازخورد اصلاحی این رقم تا حدود پنجاه درصد افزایش یافت و پس از آن که شیوه‌های فراشناختی برای یادگیری به این دانش‌آموز آموخته شد، قادر بود تا حدود هشتاد درصد سئوال های درک مطلب را درست جواب دهد. علاوه بر این، شیوه‌های فراشناختی‌ای که این دانش‌آموزان آموختند، به کارهایشان در برنامه عادی کلاس درس نیز انتقال داده شد. دامنه‌ی پیشرفت در عملکرد کلاس این دانش‌آموزان رقمی بین 20 تا 46 درصد را نشان می‌داد. مدت زمانی پس از تثبیت آموزش، بهبود در یادگیری و انتقال آن، تا ماه ها بعد مشاهده می‌شد.
هدف هر معلم این است که مهارت‌های درک مطلب

پاسخی بگذارید