پایان نامه : سبب‌شناسی اختلال کمبود توجه- بیش فعالی

به نظر می‌رسد که اختلال‌های مغز در برخی از انواع مغزی- قطعه‌های پیشانی، عقده‌های پایه و مخچه با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی مرتبط باشد.در سال‌های اخیر معلوم شده است میان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و وراثت رابطه وجود دارد و گفته می‌شود که ژنتیک در انتقال این شرایط دخالت دارد. به نظر می‌رسد که هرگاه والدین یا خواهر و برادران نوجوان دارای چنین شرایطی باشند او در مخاطره بیشتری قرار دارد که به عنوان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی تشخیص داده شود (بارکلی،۱۹۹۸؛ راتر، سیلبرگ، اکانر و سیمینف[۱۵]،۱۹۹۹). افزون بر این، تحقیق بر روی دوقلوها ارتباط وراثت با این اختلال را نشان می‌دهد، به طوری که دوقلوهای همسان (یک تخمکی) نسبت به دوقلوهای غیرهمسان (دوتخمکی) تلاقی بیشتری از این وضعیت دارند (فاراوان و همکاران،۱۹۹۹، شرمن، یاکونو و مک گی[۱۶]،۱۹۹۷؛ تاپر، هولمز، پاول تن و هرینگتون[۱۷]،۱۹۹۹). هم چنین برخی شواهد از این مفهوم حمایت می‌کند که ممکن است چند ژن در این مساله مؤثر باشند و این که این ژن ها ممکن است نوعی افزایش احتمال یا پیش آمادگی در فرد به وجود آوردند که در اثر شرایط محیطی مختلفی بروز کند (ری و همکاران، ۱۹۹۹). پژوهش بر روی مبانی ژنتیکی این اختلال همچنان ادامه دارد و نتایج آن رفته رفته ارائه خواهند شد.

۲-۱۱- نظریه کارکردهای اجرایی

در قرن ۲۱ زندگی ما به طور روزافزونی به مهارت در فرایندهای کنش‌های اجرایی از قبیل رفتار هدفمند، برنامه‌ریزی، سازماندهی، انعطاف‌پذیری ذهنی، خودنظم‌جویی، خود کنترلی و دیگر کنش‌های اجرایی مغز وابسته است (ملتزر، ۲۰۰۷). توجه به ساختار و کنش‌های لوب پیشانی و به خصوص پیش پیشانی مغز و نیز کنش‌های اجرایی این بخش امروز بیش از پیش مورد توجه متخصصان و پژوهشگران مختلف واقع گردیده است. این امر منجر به انتشار مقالات و کتب زیادی در ادبیات پژوهشی این زمینه به خصوص در حوزه سنجش عصب روانشناختی اختلال‌های مختلف شده است. متخصصان بالینی علاقمند هستند تابه والدین، معلمان و مراجعان در محیط‌های مختلف مانند کلینیک، مدرسه و خانه کمک کنند تا از طریق شناخت عناصر و مولفه‌های مختلف کنش‌های اجرایی به به درمان نارساکنش وری‌های اجرایی آن‌ها بپردازند. همانند دیگر سازه‌های روانشناختی، اصطلاح کنش‌های اجرایی با توجه به دانش و هدف متخصصان به معانی مختلف به کار برده شده است (مک کلوزنی و همکاران، ۲۰۰۹).

کارکردهای اجرایی به مجموعه ای از فرایندهای شناختی در لوب پیشانی اشاره دارد. کارکردهای شناختی لوب پیشانی که به اصطلاح کارکردهای اجرایی هستند شامل: انعطاف پذیری شناختی، تصمیم گیری، کنترل بازداری، برنامه ریزی و سازمان دهی، خودپائی، استدلال انتزاعی، توجه انتخابی و نگهداری توجه وحافظه فعال است (روت[۱۸]، راندولف[۱۹]، کوون[۲۰]، ایسکوایت[۲۱]، ۲۰۰۶).

بر همین اساس و بر طبق نظریه‌های ارائه شده در زمینه عصب- روان شناختی (لزاک[۲۲] و همکاران، ۲۰۰۴)، توانمندی‌های شناختی در نه دسته تقسیم بندی می‌شوند:

۱- مهارت‌های حرکتی،

۲- سرعت پردازش،

۳- توانمندی‌های فضایی دیداری،

۴- حافظه کلامی (رمزگردانی و بازیابی)،

۵- حافظه دیداری (رمز گردانی و بازیابی)،

۶- کارکردهای اجرایی الف (بازداری/راه گزینی)،

۷- کارکردهای اجرایی ب (حافظه فعال)،

۸- کارکردهای اجرایی پ (استدلال، برنامه ریزی و حل مسئله)،

۹- کارکردهای اجرایی‌ت (ترکیب نمرات خطا).

کارکردهای اجرایی یک اصطلاح چند بعدی است که مؤلفه‌های برنامه ریزی، سازماندهی، بازداری، انعطاف پذیری و حافظه کاری را شامل می‌شود (اوزنف، سوت و پروونکال[۲۳]، ۲۰۰۵). اصطلاح کارکردهای اجرایی به مجموعه وسیعی از فرایندهای فراشناختی آگاهانه از قبیل برنامه ریزی، جستجوی سازمان یافته، کنترل تکانه، رفتار هدفمند، نگهداری مجموعه، به‌کارگیری راهکارهای انعطاف پذیر، توجه انتخابی، کنترل توجهی، راه اندازی اعمال، سیالی و روانی اعمال و ارزیابی خود اشاره می‌کند (لتو و همکاران،[۲۴] ۲۰۰۳).

کارکرد اجرایی به عنوان تفکر سطح بالاتر است که شامل خود گردانی و رفتارهدفمند است (لزاک، هویسون و لورینگ [۲۵]، ۲۰۰۴). کارکرد اجرایی از توانایی شناختی کلی یاهوشی منشعب می‌شود، عملکرداجرایی مستلزم تعامل در تفکرخلاق، داشتن فکری بازبه سمت راه حل‌های جدیدو همچنین مهارت‌های مناسب خودتنظیمی است (دلیس[۲۶] و همکاران، ۲۰۰۴؛ ولش[۲۷]، پنینگتون[۲۸] و گروسیر[۲۹]، ۱۹۹۱). بنابراین، کارکردهای اجرایی ممکن است به انسان اجازه بدهد تا با تغییر موقعیت سازگار شود و راه حل‌هایی برای روبرو شدن با مشکلات ایجاد کند (بارکلی[۳۰] و همکاران، ۲۰۰۱).

کارکردهای اجرایی به توانایی افراد در تغییر موقعیت به شیوه انطباقی و به منظور درگیر شدن موفق دررفتارهدفمند و خدمت به خود اطلاق می‌شود.کارکردهای اجرایی برای بسیاری از مهارت‌های شناختی، هیجانی و اجتماعی اساسی و بنیادی است. کارکردهای اجرایی با نابهنجاری‌هایی در قشر پیشانی و ارتباط‌های متراکم بین قشر پیشانی و دیگر بخش‌های قشری و زیر قشری، رابطه دارد (لزاک، هویسون و لورینگ ، ۲۰۰۴).

از نظر چشم انداز نظری، کارکردهای اجرایی می‌تواند به عنوان مجموعه‌ای از ظرفیت‌های شناختی چندگانه که به طرز هماهنگی عمل می‌کنند، تعریف شوند. کارکردهای اجرایی دستورالعمل‌های هدایت کننده‌ای هستند که مسئول قابلت افراد برای شرکت در فعالیت‌های هدفمند، سازمان یافته، راهبردی، خود تنظیمی، پردازش معطوف به هدف ادراک‌ها، هیجان‌ها، فکرها و فعالیت‌ها. به علاوه، مهارت‌های اجرایی بخش جدایی ناپذیر از سیستم «نظارت» هستند که برای کنترل رفتارها و اجازه دادن به افراد برای شرکت در رفتارهای هدفمند، کار می‌کنند (جیوئیا، ایسکویت [۳۱]، ۲۰۰۰).

استاس و الکساندر (۲۰۰۲) اظهار می‌کنند که این مهارت‌ها به ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کنند، که با موقعیت‌های جدید یا مشکلی که نیازمند ایجاد راه حل‌های مناسب و حل آن‌ها است، مواجه می‌شویم. کارکردهای اجرایی اغلب خودشان را در وظایف روزمره زندگی آشکار می‌کنند که شامل سازمان دهی، اتمام کار، خود تنظیمی، آغازگری، خود پایی، انعطاف پذیری و حافظه است (بارکلی و فیشر، ۲۰۱۱). بد کارکردی اجرایی به وسیله توانایی افراد در تنظیم رفتار و توجه، تولید توجه، تکانشگری و مشکلات یادگیری دخالت می‌کند (بروکی و بوهلین [۳۲]، ۲۰۰۶).

مفهوم کارکردهای اجرایی به عنوان یک سازه نظری توانسته است، بین ساختارهای مغزی (به ویژه نواحی پیشانی و پیش پیشانی) و کارکردهای روان شناختی از قبیل حل مساله، تفکر انتزاعی و تغییر مجموعه، حلقه ارتباطی نیرومندی به وجود آورد که پرداختن به آن به درک و تبیین بهتر این سازه کمک می‌کند. کارکردهای اجرایی شامل مجموعه ای از مهارت‌های شناختی‌اند که مسئول طراحی، شروع و توالی رفتار پیچیده معطوف به هدف و نظارت بر آن هستند (رویال[۳۳] و همکاران، ۲۰۰۲).

مفهوم کارکردهای اجرایی بر مبنای سوگیری‌های مولفان مختلف بسیار متفاوت می‌باشد(لزاک، هویسون و لورینگ[۳۴]، ۲۰۰۴). ولش و پنینگتون (۱۹۹۱) کارکردهای اجرایی را به عنوان توانایی استفاده از یک مجموعه حل مساله مناسب به منظور دستیابی به هدف در آینده تعریف نموده‌اند. همچنین پنینگتون و اوزونف (۱۹۹۶) بر این باورند که کارکردهای اجرایی اصطلاح چترگونه‌ای است که حوزه‌های فراشناختی مختلفی را پوشش می‌دهد و عموماً به عنوان فرایندهای کنترل ذهنی که منجر به خود کنترلی می‌گردد توصیف می‌شوند. دنکلا (۲۰۰۷، ۱۹۹۶) کارکردهای اجرایی را به عنوان فرایندهای عالی شناختی شامل ظرفیت‌های فراشناختی و فراهنجاری، فرایندهای کنترل شناختی (ابتکار، پایداری، بازداری، جابجایی) خود نظم جویی، خود نظارتی و انعطاف‌پذیری شناختی، فرایندهای برنامه‌ریزی و سازماندنی، خودآگاهی و کنترل تداخل تعریف می کند. وی در تمثیلی افراد مبتلا به نارسایی در کارکردهای اجرایی را به عنوان «آشپزهای نامرتبی» که آشپزخانه مرتبی دارند توصیف می‌کند.

[۱]-Kaplan, Wilson, Dewey, Crawford

[۲]-Ernst

[۳]-Faraone al.Gainet-dinv

[۴]-Sagvolden

[۵]-frontal lobes

[۶]-Berquin

[۷]-Filipeck

[۸]-Castellanos

[۹]-Johnson-Cramer

[۱۰]-Barr, Sunahara

[۱۱]-Milberger & Jones

[۱۲]-Eshleman

[۱۳]-Drew Hardman

[۱۴]-Trawick-Smith

[۱۵]-Rutter, Silberg, O’connor & Siminoff

[۱۶]-Sherman

[۱۷]-Thapar, Holmes, Poulton & Harrington

[۱۸]. Roth

[۱۹] . Randolph

[۲۰] . Koven

[۲۱] . Isquith

[۲۲]. Lezak

[۲۳] . Ozonoff, South & Provencal

[۲۴] . Lehto

[۲۵]. Lezak, Howieson & Loring

[۲۶]. Delis

[۲۷]. Welsh

[۲۸]. Pennington

[۲۹]. Grossier

[۳۰]. Barkley

[۳۱]. Gioia & Isquith

[۳۲]. Brocki & Bohlin

[۳۳]. Royal

[۳۴] . Lezak, Howieson & Loring