عرفان و تصوف، آثار منثور، سلطان ولد

ه ناچار شمس در سال 645 ه . ق برای همیشه پر کشید و رفت و اصرار و اهتمام جلال الدین هم برای پبدا کردنش سودی نداشت، اگر چه فقدان شمس غمی عظیم بود اما لطف الهی، باران رحمت را بر دل مولوی فرو بارید تا غم نبود شمس را به شادی وصال صلاح الدین زرکوب فرو نشاند و از آنجا که این پرنده، آرام و قراری خاص داشت، مولوی را نیز قرار بخشید .
در سال 657 ه . ق باز لطف قهر نمای الهی ، صلاح الدین را از زندگی مولوی خارج کرد اما حسام الدین چلبی را بر جای او گماشت و او باعث شد تا مولوی، چون نی حکایت هایی از لطف الهی، رنگها و تغیّرهای آن سر دهد و بگوید که آفریده و پرورده های لطف است و هر چه بر او گذشته جز لطف حق ، هیچ نبوده است و سرانجام در پی تبی سوزان و آتشین در سنه 672 ه . ق وقتی که آفتاب جهان تاب، دامن زرنگار خود را ازپهنه زمین برمی چید ، آن آفتاب معرفت و حقیقت نیز پرتو خود را از این جهان خاکی بر گرفت و از این منزلگاه لطف به دیگر سرای لطف کوچ کرد و چشمان خود را بر قونیه که 44 سال بر آن نگریسته بود فرو بست و به شمس خود پیوست?2
“بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی

در سینه های مردم عارف قرار ماست ” 3

2-2. آثار مولانا
هفتصد سال است که آثار مولانا زبانزد عارفان اهل حال و دانشمندان اهل قال بوده و از حیث مطالب و سبک چیزی از آثار وی کهنه نشده است، بلکه باید گفت مرور زمان بر درخشندگی این آثار افزوده است. آثار کتبی مولانا را می توان به دو قسمت ” منظوم و منثور” تقسیم کرد:
2-2-1.آثار منظوم
1- مثنوی: بهترین یادگار ایام صحبت مولانا با حسام الدین، بی گمان نظم مثنویست که یکی از مهمترین آثار ادبی ایران و بی هیچ شبهتی بزرگترین و عالی ترین آثار متصوفه اسلام می باشد که شامل شش دفتر، در بحر رمل مسدس مقصوراست، باعث ظهور این نغمه آسمانی و نوای یزدانی حسام الدین چلبی بود که از مولانا درخواست تا به وزن “حدیقه سنائی” یا “منطق الطیر عطار” کتابی که جامع اصول طریقت و حاوی اسرار عرفان باشد منظوم سازد. قدیمی ترین نسخه ی مثنوی محفوظست در موزه قونیه و در سال 677 استنتاخ شده و این نسخه بیست و پنج هزار و ششصد و چهل و نه بیت است.
2- غزلیات: این بخش به کلیات یا دیوان شمس معروف گشته است. زیرا مولانا در پایان و مقطع بیشتر آنها به جای ذکر نام یا تخلص خود و بر خلاف معمول شعرا به نام ” شمس تبریزی ” تخلص کرده است، مجموعه غزلیاتی که در عالم شور و جذبه و خلسه شاعر همراه با پایکوبی ها و سر مستی های بیکرانه به شمس اهدا شده است.
3- رباعیات: دارای معانی و مضامین عرفانی و معنوی است که با روش فکر و عبارت بندی مولانا مناسبتی تمام دارد ولی رویهم رفته رباعیات به پایه غزلیات و مثنوی نمی رسد. این مجموعه حدود “1600” رباعی است که ممکن است برخی از او نباشد. 4
2-2-2.آثار منثور
1- مکاتیب: مجموعه نامه های مولاناست به معاصرین خود، حاوی 150 نامه با احتساب دو غزل که به صورت نامه هر دو خطاب به شمس الدین تبریزی سروده شده است.
2- فیه ما فیه: تقریرات جناب مولاناست که در صحبتها از طرف سلطان ولد و یا یکی دیگر از مریدان ضبط شده و به قید کتابت آمده است، داستانها و مَثَل های فیه ما فیه و وجوه بیان مقاصد در موارد کثیر با مثنوی مشابهت دارد. منتهی نسبت به مثنوی مفهوم تر و روشن تر است؛ زیرا این اثر به نثر ایراد شده و قید و بندها و کنایات شعری ندارد.
3- مجالس سبعه: عبارتست از مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان فرموده است. تاریخ کتابت آن سال 788 می باشد. 4
2-3. مثنوی و جایگاه والای آن در بین متون عرفانی
در اصطلاح اهل ادب مثنوی یکی از انواع قالبهای شعری است که آثار بسیار زیاد و بزرگی در این قالب از بزرگان ادب و عرفان سروده شده است از قرن هفتم به بعد مثنوی از اسم عام بودن بصورت اسم خاص در می آید وقتی این کلمه بر زبان می آید، پیش از معنی لغوی و اصطلاحی آن، مثنوی مولانا به یاد می آید و این نشانگر اهمیت و تاثیر این اثر گرانقدر می باشد، چنانکه افلاکی در مناقب العارفین این مطلب را از قول نجم الدین طشتی نقل می کند که: “پیش از مولانا مثنوی و لقب مولانا به صورت اسم عام به کار می رفته اما چون به حضرت مولانا منسوب شد خاص گشت؛ چون نام، مثنوی گویند عقل به بدیهه حکم می کند که مثنوی مولاناست” 5
جامی در نفحات الانس درباره نحوه سرودن مثنوی آورده است که:” چون شیخ صلاح الدین به جوار رحمت حق پیوست، عنایت مولانا و خلافت وی به چلبی حسام الدین منتقل شد سبب مثنوی آن بود که چون چلبی حسام الدین میل اصحاب را به الهی نامه حکیم سنائی،منطق الطیر عطار و مصیبت نامه وی دریافت، از خدمت مولانا درخواست کرد که اگر چنانچه به طرز الهی نامه سنائی یا منطق الطیر عطار،کتابی منظوم گردد، تا دوستان را یادگار بود غایت عنایت باشد.مولانا فی الحال از سر و دستار خود کاغذی به دست چلبی حسام الدین داد که در آن هجده بیت اول مثنوی نوشته شده بود ” 6
با تشویق و تحریک حسام الدین، مولوی سرودن مثنوی را آغاز کرد و بعد از آن در همه احوال مثنوی می گفت و گاه از اول شب تا طلوع فجر سرودن مثنوی را ادامه می داد و حسام الدین تحریر می کرد. به سبب همت و کوشش حسام الدین، مولانا 13 بار نام حسام الدین را در مثنوی ذکر می کند و مثنوی را ” حسامی نامه ” نیز میخواند. 7
گشت از جذبِ چو تو علامه ای

در جهان گردان حسامی نامه ای

“6/2”

همچنان مقصود من زین مثنوی

ای ضیاء الحق حسام ال
د
ین تویی

” 4/754″

قصدم از الفاظ او راز تو است

قصدم از انشایش آواز تو است

” 4/758″
مرحوم سید جلال آشتیانی فیلسوف و عرفان شناس مشهور، مثنوی را یکی از ارزشمندترین و وصف ناپذیر ترین سبک در عرفان و تصوف اسلامی معرفی می کند؛ ایشان آن را از حیث اشتمال بر مباحث توحیدی و مبانی عرفانی و دینی جزو کتب درجه اول صاحبان حکمت و معرفت قرار می دهد و معتقد است که: ” اشخاصی چون مولوی به مقامات بالاتری از مقولات عقلی نایل آمده اند و از ظواهر امر عبور کرده و بر نعمت فهم معانی باطنی قرآن دست یافته اند و از سطح ظواهر الفاظ گذشته از مرتبه علم الیقین به مرتبه عین الیقین و حق الیقین رسیده اند و توانسته اند غامض ترین مسائل عرفانی را کشف کنند و به ساده ترین زبان بیان نمایند و از نحوه بیان و تقریر مولانا پیداست که خود سالک این راه بوده و مضامین عرفانی را تحریر کرده است و در عین حال آن بزرگ بینی هایی را که برخی از علما در سیر و سلوک بر خود نسبت داده و سخنان شطح آمیز گفته اند بر خود نسبت نداده است،وشطح و طامات نگفته”، بلکه سخنان ارزشمندی بیان کرده است که بعد از قرون متمادی همچنان مقام خود را حفظ کرده و بر عظمت بیش از پیش آن افزوده است.” 8
مرحوم سعید نفیسی از بزرگان تحقیق و پژوهش، مثنوی را دریایی پهناور میداند که هر کسی یارای شنا کردن در آن را ندارد و احتمال غرق شدن و هلاکت بر بسیاری هست؛ کسانی که نتوانند استنباط درستی از آن داشته باشند نه تنها راه به جایی نخواهند برد بلکه گمراه نیز خواهند گردید. “از این کران بدان کران سالها راه است ، چه بسا مردم که در میان موجهای آن غرق شده اند و هرگز به ساحل نرسیده اند.” 9
گستردگی و وسعت فکری مولانا آنچنان بوده که مثنوی را به صورت دریای از موضوعات متعدد در آورده است. موضوعات مختلفی دراین کتاب مورد تفسیر و نقد قرار گرفته است که بر طبق نظر صاحب “مرآت المثنوی” در حدود 1281 موضوع می باشد. 10
علامه محمد تقی جعفری در کتاب “مولوی و جهان بینی ها در مکتب های شرق و غرب” به وسعت نظر و اندیشه مولوی و گستردگی جغرافیایی فکری مولانا پرداخته است.
ایشان مکاتب فکری شرقی و غربی را که در اندیشه های مولانا جریان داشته مورد نقد و بررسی قرار داده است، مکاتب فکری که بسیاری از آنها قرنها بعد بین فلاسفه و علمای انسان شناسی و روانشناسی رواج یافته است در اندیشه های مولانا ریشه دارد و این امر گواه وسعت نظر و عمق افکار او می باشد.
معارفی را که مولانا در مثنوی به آنها اشاره کرده است دارای جذابیت بسیار فوق العاده ای است. کسانی که با آگاهی از فلسفه ها و علوم انسانی در پرتو جذابیت مثنوی قرار گیرند شگفت انگیزی اثر را ملاحظه خواهند کرد. “معارفی را که مولانا در مثنوی ارائه داده است نشان از هماهنگی عقل و دل او در بیان آن مطالب است و حاکی از این واقعیت که مولانا آن معارف را در درون خود شهود کرده است و با زبانی بسیار ساده آن معارف ارزشمند و عمیق را در اختیار محققان و پژوهشگران قرار داده است.” 11
مولانا در مثنوی به زبان مردم حرف زده است. زبان او از وضوح و روشنی خاصی برخوردار است. در کنار روشنی زبان مولانا در مثنوی، فهم معنای بسیاری از ابیات دشوار می نماید که نیازمند تامل در آنها می باشد. در زمان مولانا نیز مواقعی معنای پاره ای از ابیات را از خود مولانا سوال می کردند و او بازگو می کرد. 12
زبان مولانا در مثنوی دارای دو ویژگی است که یکی وجود لغات و تعبیرات طرفه و بدیع و طرز استعمال آنهاست و دیگری الفاظ و تعبیرات هر قصه به طرز ماهرانه ای مناسب با مضمون قصه هاست.
آنچه هندسه ذهنی شاعر را در مثنوی چنانکه باید حساس و دقیق نشان می دهد کشف وحدت، جامعیت و تمامیت آن است وعظمت وکمال مثنوی حتی در آنچه به جنبه شعر و شاعری آن تعلق دارد در همین است. 13
جلال الدین آشتیانی درباره زبان مولانا معتقد است که” به جرات می توان گفت که غور مولانا در عویصات 14 عرفانی و کرّ و فرّ و احاطه غیر قابل توصیف او به مباحث تصوف و تصرفات او در افکار عرفانی به زیبایی و روانی شعر او خلل وارد نساخته است. از طرف دیگر طرح دقایق عمیق در لباس زیبای شعر و به زبانی بسیار ساده و توأم با انواع امثله و حکایات سبب شده است تا عموم مردم هریک به فراخور استعداد، ازاین خرمن پر برکت خوشه ای قابل برچیند.” 15
بزرگان زمان مولانا نیز از نحوه بیان و زبان مولانا اظهار شگفتی می کردند. معروف است که یکی از بزرگان زمان مولانا در این باره از مولانا می پرسد که ” در تعجبم که شما مسائل بس عمیق را به نحوی که قابل فهم همگان باشد چگونه در سلک نظم می آورید؟ مولانا فرمود: من در حیرتم که همین مطالب آسان را شما به نحوی بیان می کنید که بسیار صعب المنال و پیچیده ومشکل می نماید.” 16
شیوه بیان عامیانه و انتخاب زبان آسان و عمومی به هیچ وجه از قدرت شعری و اندیشه مولانا نکاسته است. مثنوی همانگونه که از لحاظ بیان معارف عرفانی دریای موّاجی است از لحاظ شعری نیز در حد کمال قرار دارد و در شعر نیز ایجاز و اعجاز مولانا مقام ارزشمند او را نشان می دهد، و “راز موفقیت مولانا در مثنوی خود جوشی و رهایی سخن وی از هر قید و بند و قاعده ای می باشد.”
او چندان در بند قاعده های محدود کننده اسیر نمی شود و هر کجا که لازم ببیند قاعده شکنی می کند و هدف خود را که بیان معانی و مطالب عرفانی است مد نظر قرار می دهد. 17
قافیه اندیشم و دلدار من

گویدم مندیش، جز دیدار من

خوش نشین ای قافیه ا
ندیش من

قافیه دولت تویی در پیش من

حرف، چه بود؟ تا تو اندیشی از آن

حرف، چه بود؟خار دیوار رزان

حرف و صوت و گفت را بر هم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم

“1/30-1727”
زبان مولوی در مثنوی از تاثیر صرف و نحو عربی خالی نیست و این به دلیل نوع کار و اندیشه مولوی است او همواره با الفاظ قران و احادیث سر و کار دارد؛ عبارات مثنوی در بیشتر موارد نزدیک به ابهام و تعقید است که نمی توان آن را ناشی از تأثیر صرف و نحو عربی دانست و همین موارد شیوه بیان مثنوی را پیچیده و فهم زبان آن را محتاج دقّت و تأمل می سازد، مولانا خود واقف بر این امر بوده و مخاطب را به فرو رفتن و دقیق شدن در معنا دعوت می کند تا لفظ و ظاهر رهزن او نشود. 18
ره نیابد از ستاره هر حواس

جز که کشتیبان استاره شناس

جز نظاره نیست قسم دیگران

از سعودش غافلند و از

Author: mitra5--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *