پایان نامه رشته روانشناسی در مورد : سرمایه فرهنگی

دانلود پایان نامه

به استفاده از کالاهای فرهنگی است.می‏توان اکثر ویژگیهای سرمایه فرهنگی را از این واقعیت استنباط کرد که این سرمایه با شخصی که در آن تجسم می‏یابد ارتباط نزدیک دارد. سرمایه تجسم یافته، نوعی ثروت بیرونی است که به عنوان بخش جدایی ناپذیری از فرد درآمده است.این همان بخشی است که بوردیو آن را ابعاد سرمایه فرهنگی همراه با تولد می‏نامد که نمی‏توان آن را از طریق هدیه، خرید یا مبادله به دیگری منتقل نمود.این نوع سرمایه به صورت آمادگی‏های مداوم ذهن و جسم تجلی می‏یابد
2- (بعد عینی) :که شامل میزان مصرف کالاهای فرهنگی است. حالت عینیت یافته یکی از بدیهی ترین و عینی‏ترین اشکال سرمایه فرهنگی، مصرف کالاهای مختلف فرهنگی در میان اقشار مختلف جامعه است که خود می‏تواند تابعی از متغیرهای گوناگون فردی و اجتماعی قرار گیرد. سرمایه فرهنگی عینیت یافته در اشیای مادی، رسانه‏ها نظیر نوشتار، نقاشی، ابزار و نظایر آن و بطور کلی در مادیّت آن، قابل انتقال است. لذا کالاهای فرهنگی را هم می توان بصورت مادی تخصیص داد(که منجر به سرمایه اقتصادی می شود)و هم بصورت نمادی(که منجر به سرمایه فرهنگی می‏شود).
3- (بعد نهادی ):که شامل مدارک و مدارج تحصیلی و علمی- فرهنگی فرد است. این حالت نوعی رسمیت بخشیدن نهادی به سرمایه فرهنگی فرد است.مدارک تحصیلی و آکادمیک نمونه‏ای از این حالت است.این مدارک، نوعی نرخ تبدیل بین سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی برقرار می‏سازند و این کار را از طریق تضمین ارزش مادی برای یک سرمایه تحصیلی معین انجام می‏دهند.از آنجائیکه منافع مادی و نمادی مدارک تحصیلی بستگی به کمیابی آنها دارد، سرمایه‏گذاری صورت گرفته(از لحاظ زمان، تلاش و پول) ممکن است به اندازه‏ایی که پیش‏بینی می‏شود، سودمند نباشد.
2-3-2- کالین مرکر
کالین مرکر در سال( ۲۰۰۵ ) تحقیقاتی در انگلستان پیرامون« سرمایه فرهنگی و امکانات و مقدورات » تعریف واندازه گیری زمینه های فرهنگی به انجام رساند و در همایش جهانی توسعه انسانی ارائه داد. دراین تحقیقات مرکر زمینه شاخص های فرهنگی را درقالب چهار زمینه بشرح ذیل مطرح نمود:
۱) نشاط زندگی و خوش مشربی وتنوع گرائی شهروندان؛
۲) دستیابی، مشارکت ومصرف فرهنگی؛
۳) فرهنگ، شیوه زندگی و هویت؛
۴) فرهنگ، اخلاقیات ، نظارت و هدایت؛
در بخش اول یعنی، نشاط زندگی، مرکر به ارزیابی توانائی و پویائی اقتصاد فرهنگی، تنوع محصولات فرهنگی و مصرف محصولات فرهنگی و ثبات اکولوژی فرهنگی می پردازد.
در بخش دوم یعنی، دستیابی فرهنگی، اوبه ارزیابی موارد ذیل پرداخته است:
از جمله دستیابی به فرصت ها برای خلق نوآوری از طریق مصرف و ارزیابی بوسیله مردم شناسی مصرف کننده و مصرف شونده منابع فرهنگی.
در بخش سوم یعنی، توجه به شیوه زندگی و هویت و فرهنگ، او شاخص های ارزیابی خود را با تکیه برموارد ذیل مورد توجه قرار داده است:
– بررسی حوزه تنوع و ثبات منابع فرهنگی مصرف شده و یا مصرف نشده، بر شیوه زندگی مردمان و
اهداف و مفاهیم هویتی؛
– شناسائی و ارزیابی واقعیتهای موجود خرده فرهنگ ها و بررسی خط مشی های متعلق به آنها
از جهت نژاد، جنسیتی، منطقه ای و محلی و….
– بررسی نابرابر یهای جمعیتی، بر اساس مکان، درآمد، موقعیت های اجتماعی؛
در بخش چهارم یعنی، فرهنگ، اخلاقیات، نظارت و هدایت، او به معرفی شاخص های ذیل پرداخته است:
– بررسی تأثیر حوز های که منابع فرهنگی و سرمایه های فرهنگی می توانند در شکل دهی رفتار، توسط مشارکت فردی و جسمی مردم نقش آفرینی نمایند؛
– ارزیابی نقش فرهنگ و منابع فرهنگی در توسعه فرهنگی و اجتماعی؛
– همکاری فرهنگ و منابع فرهنگی درراستای چسبندگی و انسجام اجتماعی، گنجایش و محدودیت های اجتماعی همچنین همکاری فرهنگ ومنابع فرهنگی درفهم گوناگونی و تفاو تهای موجود درجوامع پرداخته شده است ( مرکر ، 2005)
2-3-3- دیوید تراسبی
به اعتقاد تراسبی یکی از ابزارهای پرکردن شکاف میان علم اقتصاد و فرهنگ، مطرح نمودن رهیافتی برای بازنمایی پدیده های فرهنگی است که ویژگی های ذاتی این پدیده ها را طوری در بر می گیرد که هم در گفتمان اقتصادی و هم در گفتمان گسترده تر فرهنگی قابل درک است. وی معتقد است که چنین ابزاری به وسیلۀ مفهوم سرمایۀ فرهنگی فراهم می شود( تراسبی؛ 1382: 67) تراسبی میان سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ معمولی تمایز قائل می شود و معتقد است که سرمایۀفرهنگی هم ارزش فرهنگی می آفریند و هم ارزش اقتصادی، اما سرمایۀ معمولی تنها ارزش اقتصادی می آفریند. از سوی دیگر وی معتقد است که سرمایۀ فرهنگی می تواند به دو شکل وجود داشته باشد: سرمایۀ فرهنگی ملموس: سرمایۀ فرهنگی شامل )اما نه محدود به میراث ( فرهنگی ملموس است. چنین سرمایه ای شاید واجد همان ویژگی های ظاهری سرمایۀ مادی یا انسانی باشد مثل سرمایۀ فیزیکی)مادی( که به وسیلۀ فعالیت انسانی به وجود می آید، در دوره ای از زمان می پاید، اگر دوام نیابد می تواند از بین برود، به مرور زمان موجب جریانی از خدمات شود، می تواند از طریق سرمایه گذاری منابع جاری در تولید آن افزایش یابد، معمولاً می تواند خرید و فروش شود و دارای ارزش مالی قابل اندازه گیری است. ارزش فرهنگی آن خواه به صورت موجودی، یا جریان را می توان نیز با بهره گرفتن از انواع شاخص ها یا ضابطه های ارزش فرهنگی تعیین کرد. سرمایۀفرهنگی، در این شکل می تواند به صورت بناها، محل ها، مکان ها، مناطق، آثار هنری مثل نقاشی ها و مجسمه ها، مصنوعات و نظایر آن باشد (همان؛ 770)
سرمایۀ فرهنگی ناملموس: این نوع از سرمایه به صورت سرمایۀ معنوی و به شکل ایده ها، اعمال، عقاید و ارزشهایی است که در یک گروه مشترک است. این صورت از سرمایۀ فرهنگی به شکل آثار هنری از قبیل موسیقی و ادبیات نیز وجود دارد که کالاهایی عمومی هستند. در این معنا موجودی سرمایۀ معنوی می تواند بر اثر بی توجهی از بین برود یا از طریق سرمایه گذاری جدید افزایش یابد. این موجودی هم به مرور زمان موجب پیدایش جریانی از خدمات می شود، هم حفظ سرمایۀ معنوی موجود و هم آفرینش سرمایۀ جدیدی از این نوع نیازمند منابع است.( همان؛ 71)
تراسبی سعی دارد که با ارائۀ مثال های مختلفی به ارزش اقتصادی و فرهنگی و رابطۀ میان آنها، در زمینۀ سرمایه های ملموس و ناملموس بپردازد. یکی از مثال هایی که در زمینه رابطه ارزش اقتصادی و فرهنگی ارائه می دهد، مثال یک بنای تاریخی است. به نظر وی یک بنای تاریخی می تواند دارای ارزشی اقتصادی باشد که صرفاً از وجود فیزیکی آن به عنوان یک بنا، صرفاً از ارزش فرهنگی آن ناشی می شود. ولی ارزش اقتصادی این دارایی می تواند تا حد زیادی، به دلیل ارزش فرهنگی آن افزایش یابد. بنابراین میان این دو یک رابطۀ علی برقرار است. ممکن است ارزش فرهنگی موجب ارزش اقتصادی شود. بنابراین، ممکن را «خالص » است یک بنای تاریخی ارزش فرهنگی مطابق یک یا تعداد بیشتری از معیارهای پیشنهادی قبلی مجسم کند و در عین حال به عنوان یک دارایی واجد ارزش اقتصادی باشد که هم از محتوای فیزیکی آن ناشی شود و هم از محتوای فرهنگی آن از طرف دیگر، سرمایۀ فرهنگی ناملموس ، رابطۀ متفاوتی میان ارزش فرهنگی و اقتصادی دارد. برای مثال، موجودی )ذخیره( موسیقی و ادبیات، یا موجودی آداب و رسوم و عقاید، یا موجودی زبان، ارزش فرهنگی زیادی دارند ولی هی چگونه ارزش اقتصادی ندارند، زیرا نمی توانند به عنوان دارایی داد و ستد شوند، مگر زمانی که حقوق مربوط به عایدات آتی )برای مثال حق امتیاز ادبی یا موسیقایی ( خرید و فروش شود. در عوض، این موجودی ها موجب پیدایش جریان های خدمات می شوند که هم ارزش اقتصادی و هم ارزش فرهنگی دارایی ها را به وجود می آورند. در اینجا هم، بخشی از ارزش اقتصادی چنین جریان هایی در چارچوب هایی کاملاً فیزیکی یا مکانیکی وجود دارد، یعنی در قالب کالاهای عمومی که بنا به دلایل کاملاً اقتصادی تقاضا می شوند برای مثال، کارکرد فایده گرایانه زبان، یا استفاده از موسیقی پس زمینه در راهروها و آسانسورهای هتل ها. ولی احتمال دارد که ارزش اقتصادی جریان خدمات حاصل از این دارایی های فرهنگی، در اکثر کاربرد هایشان به عنوان نتیجۀ ارزش فرهنگی آنها زیاد شود. این بررسی ها نشان می دهد که به احتمال زیاد میان ارزش فرهنگی و اقتصادی اقلام سرمایۀ فرهنگی همبستگی وجود دارد اما این رابطه به هیچ وجه رابطۀ کاملی نیست )همان،771)
به نظر تراسبی سرمایۀ فرهنگی در جاهایی دیگر نیز کاربرد دارد مثلاً: در زبان عامیانه، این مفهوم عبارت است از اشاره به ادعاهای شهرهای گوناگون درباره برتری در جایگاه فرهنگی عام یا خاص.به نظر وی تثبیت شده ترین کاربرد مفهوم سرمایۀ فرهنگی به احتمال زیاد در جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی متأثر از بوردیو است که بعداً ایده هایش به حوزه های دیگری مثل نقد ادبی، اقتصاد سیاسی و مردم شناسی و آموزش و پرورش گسترش یافته است. هنگام استفاده از سرمایۀ فرهنگی در آموزش و پرورش این مفهوم با مفهوم سرمایۀ اجتماعی در هم تنیده می شود که کسانی مثل خود بوردیو، کلمن و پاتنام به آن پرداخته اند. تراسبی کلاً معتقد است که هم مفهوم بوردیو راجع به سرمایۀ فرهنگی و هم حداقل برخی تفاسیر سرمایۀ اجتماعی، به ویژگی های افراد مربوط می شوند و به معنای دقیق کلمه به ایده سرمایۀ انسانی که در علم اقتصاد به کار می رود، نزدیک می شوند ( همان؛ 77)
تراسبی در ادامه به اشتراکات میان سرمایۀ فرهنگی و طبیعی اشاره می کند: سرمایۀ فرهنگی مادی به ارث رسیده از گذشته را می توان دارای وجه اشتراکی با منابع طبیعی دانست که آنها نیز به عنوان نعمتی در اختیار ما هستند؛ منابع طبیعی حاصل بخشش طبیعت اند، سرمایۀ فرهنگی نیز حاصل فعالیت های خلاقانۀ بشر است. هر دوی آنها وظیفه مراقبت را به نسل حاضر تفویض می کنند. افزون بر این می توان میان کارکرد زیست بوم های طبیعی در پشتیبانی و حفاظت توازن طبیعی و کارکرد به اصطلاح زیست بوم های فرهنگی در پشتیبانی و حفظ حیات فرهنگی و بقای تمدن بشری شباهتی یافت. سرانجام می توان گفت مفهوم تکثر، که در جهان طبیعی بسیار مهم است، شاید حتی نقش مهم تری در نظام های فرهنگی بازی می کند.یکی از مشخصه های اکثر کالاهای فرهنگی منحصر به فرد بودن آنهاست؛ برای مثال، همۀ آثار اصیل هنری را می توان از یکدیگر تمایز داد و همه بناهای تاریخی را می توان متمایز از یکدیگر دانست. بنابراین تکثر فرهنگی شاید گسترده تر از حتی تکثر در طبیعت باشد )همان،775)
علاوه بر این در نظر وی سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ طبیعی در دو زمینه با هم مناسبت دارند:1) ارزش گذاری: دین معنی که در نظریۀ سرمایۀ طبیعی، درباره مسئلۀ ارزش گذاری اختلاف نظر های زیادی وجود داشته است و کوشش جدیدی که برای کمی سازی سرمایۀ طبیعی جهانی صورت گرفت موجب انتقادهای زیاد مفسران شد. مفسرانی که به شمارش مضاعف و به قیمت ظاهراً نامحدود نسبت داده شده به برخی اقلام اعتراض کردند. به همین ترتیب کوشش های انجام شده برای ارزش گذاری موجودی سرمایۀ فرهنگی احتمالاً آکنده از خطر است و این امر بر اساس این واقعیت تشدید می شود که نه فقط شرایط اقتصادی در این امر دخیل اند بلکه به نوعی ارزش گذاری فرهنگی نیز نیاز داریم )همان، 76)
2 ) حدود و ثغور سرمایه های مختلف: این مسئله بیشتر به رابطۀ میان شکل های متفاوت سرمایه و حدود و ثغور جایگزینی آنها به جای یکدیگر مربوط می شود. بخش عمده ای از مباحث مربوط به سرمایۀ طبیعی راجع به جایگزینی سرمایۀ مادی به جای سرمایۀ طبیعی است. در اصل این استدلال می گوید که اگر سرمایۀ انسان ساز بتواند برخی کالاها و خدمات را به عنوان سرمایۀ طبیعی تولید کند، دراین صورت نباید چندان نگران حفظ سطوح سرمایۀ طبیعی در آینده بود )مثل محافظت از ذخایر منابع تمام شدنی(، زیرا سرمایۀ مادی می تواند جایگزین آن شود. لکن در این باره توافق عمومی وجود دارد که می توان برخی جنبه های خدمات فراهم شده به وسیله سرمایۀ طبیعی را با سرمایۀ تولید شده جایگزین کرد ولی جنبه های دیگری وجود دارد که چنین کاری در مورد آنها ممکن نیست. در مورد سرمایۀ فرهنگی نیز، تأمین بسیاری از کارکردهای دارایی های فرهنگی به راحتی از طریق جایگزینی سرمایۀ مادی قابل تصور است: خدمات مربوط به سرپناه، تسهیلات رفاهی و مانند آنها را که به وسیلۀ یک بنای تاریخی فراهم می شود، می توان به وسیلۀ ساختار دیگری تأمین کرد که فاقد محتوای فرهنگی است. با وجود این چون بنا به تعریف، سرمایۀ فرهنگی به وسیلۀ متجسم ساختن و تولید ارزش فرهنگی از سرمایۀ مادی متمایز می گردد، بنابراین انتظار می رود که با توجه به ستاندۀ فرهنگی، جایگزینی پذیری سرمایۀ فرهنگی و مادی صفر باشد ( همان؛ 776)
تراسبی در ادامه به رابطۀ بین پایداری و سرمایۀ فرهنگی و بررسی این که چگونه مفهوم پایداری می تواند درک موجود از سرمایۀ فرهنگی را وسیع تر سازد می پردازد و شش اصل، بُعد یا ضابطه را مشخص می کند که پایداری را در کاربست آنها برای سرمایۀ فرهنگی می داند:1) خیر مادی و خیر غیرمادی: ضابطۀ اول برای داوری دربارۀ پایداری عبارت است از تولید منافع مادی به شکل مطلوبیت مستقیم برای مصرف کنندگان که از این منبع ارزش فرهنگی و اقتصادی به دست می آید. علاوه بر این؛ ممکن است منافع کلی تری از منافع غیر مادی وجود داشته باشد که از سرمایۀ فرهنگی جریان می یابد، یعنی منافع گسترده تر مربوط به کالای عمومی که در نتیجۀ سرمایۀ فرهنگی نصیب یک جمع می شود و می توان آنها را در قالب بهبود کیفیت زندگی برآمده از فرهنگ خلاصه کرد.2) انصاف بین نسلی و کارایی پویا: واژۀ انصاف بین نسلی یا عدالت توزیعی بین زمانی برای اشاره به عدالت در توزیع رفاه، مطلوبیت یا منابع میان نسل ها به کار می رود. در علم اقتصاد، انصاف بین نسلی با اشاره به حفظ سطح برابری از رفاه یا مطلوبیت میان نسل ها تعریف می شود که در قالب مصرف سرانه یا موهبت بهره مندی از منابع یا موجودی سرمایه بیان می شود. به انصاف بین نسلی می توان در رابطه با سرمایۀ فرهنگی نیز توجه کرد، زیرا موجودی سرمایۀ فرهنگی چیزی است که از پیشینیان خود به ارث برده ایم و به نسل های آتی تحویل می دهیم. مسئلۀ انصاف بین نسلی در بار ۀ سرمایۀ فرهنگی با تعهد اخلاقی یا وجدانی سر و کار دارد که ممکن است نسل کنونی آن را به خاطر نسل آتی قبول کند. این امر، برحسب شرایط فرهنگی به معنی تضمین آن است که نسل های آتی از دستیابی به منافع فرهنگی منع نمی شوند و از شالوده های فرهنگی زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود در نتیجه فعالیت های کوتا ه بینانه و خودبینانه نسل حاضر محروم نمی گردند. 3) انصاف درون نسلی : این نسل بر حقوق نسل کنونی برای بهره مندی از انصاف در دستیابی به منابع طبیعی و منافع حاصل از سرمایۀ فرهنگی، از منظر طبقات اجتماعی، گروه های درآمدی، طبقه بندی های محلی و نظایر آن تأکید دارد.
4) حفظ تکثر: تکثر یک صفت مهم سرمایۀ فرهنگی است و درست همان طورکه تکثر زیستی در جهان طبیعی مهم شمرده می شود، تکثر فرهنگی هم در حفظ نظام های فرهنگی مهم است. تکثر ایده ها، عقاید، سنت ها و ارزش ها جریانی از خدمات فرهنگی را ایجاد می کند که کاملاً متمایز از خدماتی است که به وسیلۀ افراد مؤلفه های جداگانه فراهم می شود5) اصل احتیاطی: اصل احتیاطی به عنوان یک حکم بیان می دارد به تصمیم هایی که ممکن است منجر به تغییرات برگشت ناپذیر شوند باید با احتیاط شدید و از موضعی به شدت مخالف احتمال خطر نزدیک شد، زیرا پیامدهای چنین تصمیم هایی پیش بینی ناپذیر است. 6) حفظ نظام فرهنگی و به رسمیت شناختن وابستگی متقابل:مطابق این اصل، هیچ بخشی از هیچ نظامی از دیگر بخش ها مستقل نیست و همان گونه که در مورد سرمایۀ طبیعی، زیست بوم های طبیعی برای پشتیبانی از اقتصاد ضروری اند و غفلت از سرمایۀ طبیعی به دلیل استفادۀ بیش از حد از منابع تمام شدنی یا استعمال ناپایدار ذخایر سرمایه ای تجدید شونده ممکن است منجر به فروپاشی چنین نظام هایی شود، در مورد سرمایۀ فرهنگی نیز می توان حکم مشابهی را صادر کرد، به عبارت دیگر،

پاسخی بگذارید