پایان نامه رشته روانشناسی درباره : رفتارهای پرخطر

دانلود پایان نامه

ناسازگار اولیه در آنها پرداخته می شود.
1-5- فرضیه های پژوهش
فرضیه اصلی:
بین طرحواره های ناسازگار اولیه و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه های فرعی:
فرضیه فرعی اول: بین طرحواره ی رهاشدگی/بی ثباتی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی دوم: بین طرحواره ی بی اعتمادی/بدرفتاری و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی سوم: بین طرحواره ی محرومیت هیجانی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی چهارم: بین طرحواره ی نقص/شرم و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی پنجم: بین طرحواره ی انزوای اجتماعی/بیگانگی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی ششم: بین طرحواره ی وابستگی/بی کفایتی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی هفتم: بین طرحواره ی آسیب پذیری نسبت به زیان وبیماری و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی هشتم: بین طرحواره ی خودتحول نیافته/گرفتارو رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی نهم: بین طرحواره ی شکست و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی دهم: بین طرحواره ی استحقاق/بزرگ منشی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی یازدهم: بین طرحواره ی خویشتن داری / خودانضباطی ناکافی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی دوازدهم: بین طرحواره ی اطاعت و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی سیزدهم: بین طرحواره ی ازخودگذشتگی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی چهاردهم: بین طرحواره ی بازداری هیجانی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
فرضیه فرعی پانزدهم: بین طرحواره ی سرسختانه/عیب جویی افراطی و رفتارهای پرخطر دانش آموزان رابطه وجود دارد.
1-6-تعریف نظری و عملیاتی متغیرها
رفتارهای پرخطر:
تعریف نظری:
برخی از رفتارها که تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم عمیقی بر سلامت فرد و جامعه می گذارند و عواقب منفی در بردارند ” رفتارهای پرخطر ” می نامند . در صورت ثبات این رفتارها در شخصیت فرد، سبک زندگی او ناسالم نامیده می شوند. رفتارهای پرخطر سنین نوجوانی و جوانی عمدتا شامل استعمال دخانیات، اعتیاد و سوء مصرف مواد، رفتارهای مرتبط با صدمات و جراحات( مثل خشونت ) ، رفتارهای جنسی ناسالم ، الگوهای ناسالم تغذیه و الگوی تحرک کم بدنی می باشند.
تعریف عملیاتی :
منظور از رفتارهای پرخطر نمره ای است که دانش آموز از پرسشنامه خود ساخته تغییر نگرش در رفتارهای پر خطر بدست میآورد.(رجایی ، شفیعی،1391)
طرحواره ناسازگار اولیه
تعریف نظری:
طرح‎واره‏های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب‎‏رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار می‎شوند(یانگ،2004). پانزده طرحواره در قالب پنج مقوله گسترده نیازهای عاطفی مرکزی ارضاء نشده که “حوزه های طرحواره” نامیده می شوند سازمان می یابند.این طرحوارهها عبارتند از: محرومیت هیجانی، طرد/ بی ثباتی، بی اعتمادی / بدرفتاری، انزوای اجتماعی / بیگانگی، نقص/ شرم ، شکست ، وابستگی/بی کفایتی، آسیبپذیری نسبت به بیماری ، خود تحولنایافته / گرفتار ، اطاعت، فداکاری، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/ بیش انتقادی، استحقاق / بزرگ منشی و خودکنترلی ناکافی.
تعریف عملیاتی:
منظور از طرح‏واره‏های ناسازگار اولیه در این پژوهش میزان نمره و نوع ‏واره‏هایی است که دانشآموزان از تست (YSQ-SF) به دست می‎آورند.
فصل دوم پیشنیه تحقیق

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1- بخش اول:مبانی نظری پژوهش
2-1-1- طرحواره های ناسازگار اولیه
طرحوارههای ناسازگار اولیه یکی از مفاهیم بنیادی نظریه طرحواره درمانی است که در پاسخ به کاستیهای رویکردهای شناختی رایج در درمان اختلالات بلندمدت روانشناختی مانند اختلالات شخصیت، افسردگیها و اختلالات اضطرابی مزمن و مشکلات ارتباطی بلند مدت توسط جفری یانگ ارائه شد(کولارد،2004). مدل یانگ در واقع تلفیقی ابتکاری از آموزههای رویکرد شناختی رفتاری با رویکردهای گشتالت، روابط موضوعی، روانتحلیلی و نظریه دلبستگی است. طرحواره درمانی بر این فرض استوار است که طرحوارههای ناسازگار اولیه هسته اصلی آسیبشناسیهای شخصیت و مشکلات روانشناختی را شکل میدهند(نورداهل،هالث،هاگام ، 2005 ).
به نظر میرسد که طرحوارههای ناسازگار اولیه تجارب دوران کودکی مرتبط با تجربه های دلبستگی و تأیید و عدم تأیید را منعکس میکنند(یانگ و کلاسکو، 1994). رویکرد متمرکز بر طرحوارهها به جای متمرکز شدن بر افکار خودکار فرضهای زیربنایی، تأکید اصلی را بر عمیقترین سطح شناخت، یعنی؛ طرحوارههای ناسازگار اولیه میگذارد. الگوی متمرکز بر طرحوارهها، طرحوارههای ناسازگار اولیه را به عنوان موضوعات جامع و گسترده، با در نظر گرفتن خود و رابطه شخصی با دیگران تعریف میکند. این طرحوارههای ناسازگار اولیه در دوره کودکی تشکیل میشوند و در سرتاسر زندگی شخصی با درجهای از ناکارآمدی بسط و گسترش مییابند (همان منبع).
2-1-2- طرحواره :
«طرح‏واره» درحوزه های پژوهشی مختلف به کار برده شده است و به عنوان ساختار، قالب یا چهارچوب تعریف می‎شود. در فلسفه کانت به معنی آنچه که در تمام اعضای یک طبقه عمومی باشد، آمده است. روانشناسان رشد شناختی، روانشناسان بالینی و اجتماعی و روانشناسان شناختی این مفهوم را به گستردگی مورد توجه قرار دادهاند (یانگ،1384).
این مفهوم در حوزه روانشناسی ریشه در کارهای روانشناسان رشد شناختی و بویژه پیاژه دارد.از دیدگاه این گروه طرحواره، الگوی شناختی انتزاعی است که تعبیر و تفسیر اطلاعات و حل مسائل را هدایت می کند.در جایی دیگر طرحواره را بعنوان الگوی شناختی ثابتی از توجه انتخابی به محرک ها، ترکیب محرکها برای ایجاد یک شکل قابل شناسایی و آشنا و مفهومبندی کلی موقعیت تعریف کردهاند(ر سیک و ویور ،2002؛ به نقل از محمدی، 1382). در این چارچوب طرحواره اساساً به عنوان بازنمایی شناختی جوانب خاصی از زندگی در نظر گرفته میشوند. (تورن دیک،1974؛ به نقل از جکوین 1997،ص14).
این مفهوم همچنین یکی از مفاهیم اساسی در حوزه روانشناسی شناختی است که بیش از همه با نام بک تداعی میشود. بک طرحواره را، ساختاری شناختی برای گزینش ، رمزگردانی و ارزیابی محرکهایی که بر ارگانیسم تأثیر میگذارند تعریف میکند(بک،1967؛به نقل از ریزو و همکاران ،2006). وی معتقد است “بر پایه مجموعهای از طرحواره ها افراد قادر میگردند تا موقعیت خویش را در رابطه با زمان و فضا تعیین نموده و تجارب را به گونهای معنیدار طبقهبندی و تفسیر نمایند.”(بک،1964به نقل از پلتز و همکاران،2002). به اعتقاد بک و فریمن(1990) این ساختارهای شناختی اطلاعات مختلف در مورد افراد، موضوعات، رویدادها و موقعیتها را ترکیب کرده و به آنها معنی میدهند(بک وفریمن،1990به نقل از جکوین،1997 ص14). طرحوارهها را همچنین به عنوان “عناصر سازمان یافته واکنشهای گذشته و تجاربی که بدنه نسبتاً پیوسته و دائمی شناخت را تشکیل میدهند و قابلیت هدایت ادراکها و ارزشیابیهای پسایند را دارند” تعریف کردهاند (سگال،1988؛به نقل از سیموس، 1384،ص257).
از دیدگاه یانگ “طرحوارهها باورهای عمیق و مستحکم فرد در مورد خود و جهان و حاصل آموزههای سالهای نخستین زندگیاند. آنها دانش ما در مورد خودمان و جهان هستند و به ما میگویند چگونهایم و جهان چگونه است(یانگ و همکاران،2003).
روانشناسان اجتماعی انواع مختلفی از طرحوارهها را مطرح میکنند، مانند طرحوارههای خود یا طرحوارههای ارتباطی. طرحوارههای خود عبارتند از توصیفات شناختی سازمان یافتهای از خود. یا به عبارتی آنها ساختارهای معنایی شامل دانش فرد در مورد خودش و دیگران هستند (هوروویتز و بارتولومو، 1991؛به نقل از جکوین،1997). طرحوارههای ارتباطی نیز از دیدگاه بالدوین(1992) ساختارهای شناختی هستند که قواعد موجود در الگوهای روابط بین فردی را تبیین میکندآنها شامل یک طرحواره در مورد خود، یک طرحواره در مورد دیگری و متن نمایش نامه می شوند (بالدوین 1992؛به نقل از برازنده ،1384).
یانگ (1999و1990) معتقد است برخی از این طرحواره‎ها به ویژه آن‎ها که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی شکل می‎گیرند ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش‏شناختی خفیف‎تر و بسیاری از اختلالات مزمن محور یک قرار بگیرند. یانگ برای بررسی دقیق این ایده، مجموعه‎ای از طرح‏واره‎ها را مشخص کرد که به آنها طرح‎واره‎‎های ناسازگار اولیه می‎گویند، که خصوصیات زیر را دارند. (یانگ، 1384).
الگوها و درون مایه‎های عمیق و فراگیری هستند.
از خاطرات، هیجان‏ها، شناخت‎واره‏ها و احساسات بدنی تشکیل شده‎اند.
در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته‎اند.
در مسیر زندگی تداوم دارند
در رابطه خود و رابطه با دیگران هستند
به شدت ناکار آمدند
2-1-3- ریشه های شکلگیری طرحواره
امکان شکلگیری طرحوارهها در هر مقطعی از زندگی وجود دارد، اما غالباً رشد و شکلگیری این ساختارهای بنیادین از دوران کودکی آغاز میشود و از عوامل گوناگونی چون ژنتیک، عوامل زیستی، خلق وخوی ذاتی ، خانواده و فرهنگ تأثیر میپذیرند.
تجربه مکرر انواع خاصی از موقعیتها منجر به رشد طرحواره هایی در ارتباط با آن موقعیت خاص میشود لذا طرحوارهها میتوانند در خصوص فرایندهای عمومی، اشیا، رویدادها و پیامدهای آنها و یا موقعیتهای اجتماعی شکل گرفته باشند(جولا،1986؛به نقل از همان منبع)طرحوارهها دارای ساختار شناختی پیچیدهای هستند که هم طرحوارههای سطح بالا و هم طرحواره های سطح پائین و هم ارتباط این سطوح را با یکدیگر شامل میشود(اینگلن و کندال،1986؛ به نقل از حقیقت منش، 1386) در این سلسله مراتب هر چه به سمت طرحواره های مراتب بالاتر برویم معانی پیچیدهتر و بطور بیش روندهای گستردهتر میشوند. آنها در مواجهه با محرکهای جدید اطلاعات بدست آمده را غربال، رمزگردانی و ارزیابی میکنند(بک،1967به نقل از همان منبع)
این ساختارها همچنین امکان یک صرفهجویی شناختی را فراهم میکنند. آنها از طریق توجه انتخابی به جوانب خاصی از محیط پردازش اطلاعات را تحت تأثیر قرار می دهند و از این طریق به عنوان فیلتری برای محرکهای محیطی عمل میکنند.محرک ها، مجموع اطلاعات سازمان یافته و مرتبط قبلاً ذخیره شده را در بر میگیرند و این باعث میشود تا طرح وارهها برای تمامی موقعیتهای مربوط به هم معانی همسانی داشته باشند حتی اگر واقعیت یک موقعیت خاص چیزی غیر از آن باشد. این مسئله باعث میشود پردازشهایی که افراد در موقعیتهای مشابه دارند و شیوه عملکردشان در آن موقعیت تکرار شود. شناختوارهها، برانگیختگیهای عاطفی و انگیزشی، حاصل تعامل محرکهای محیطی با طرحوارههایند که منجر به انتخاب و راهاندازی استراتژیهای مرتبط با خودشان میشوند(بک و پرتزر،1381؛جکویین،1997)این مسئله ویژگی متمایز کننده طرحوارههای مطرح شده توسط بک و یانگ است.
در نگاهی کلی طرحوارهها، ساختارهای شناختی بازتابنده جوانب مختلف زندگیاند. آنها تمایل به ثبات و خود تداومبخشی در طی زمان دارند و به ادراک محرکها و پاسخ دادن به آنها کمک میکند. در مواجه با محرکها و رویدادهای مختلف طرحوارههای مرتبط با آن موقعیت فعال شده و توجه نسبت به محیط را به شیوهای همخوان با خود جهت میدهند. طرحوارهها به عنوان فیلترهایی برای اطلاعات ورودی عمل میکنند. انسانها دنیا را از پشت عینکهای طرحواره رنگ خود میبینند بر این اساس آنها ممکن است باعث خطاهای ادراکی شوند (جکویین،1997)
یانگ و کالسکو(2003) سه عامل را بعنوان ریشه های شکلگیری طرحوارههای ناسازگار اولیه بیان میکنند: تجارب اولیه زندگی، نیازهای عاطفی اساسی و خلق وخوی عاطفی
تجارب اولیه زندگی
یکی از عللی که منجر به پیدایش طرحوارهها میشود، الگوهای مداوم تجارب آزار دهنده و ناکارآمد اولیه کودک و والدین، خواهر و برادرها و گروه همسالان در طی سالهای اولیه زندگی است هنگامی که افراد بزرگسال در موقعیتهایی قرار میگیرند که طرحوارههای آنها را فعال میکند، آنچه که معمولاً تجربه میکنند یک تجربه ناخوشایند از دوران کودکی خصوصاً در ارتباط با والدین است(یانگ و همکاران ،1386 ).
میلون 1981بر تأثیر تجارب منفی اولیه تأکید میکند:”تجارب مهم اوایل زندگی ممکن است هرگز تکرار نشود اما اثرات و نشانههایشان به جا میماند. آنها خاطرات ثبت شدهای هستند که اثرات پایداری دارند و به محرکهای درونی اضافه شده اند. هنگامی که ثبت میگردند،باعث میشوند اثرات گذشته به صورت بی وقفه ،گریز ناپذیر و پاکنشدنی ادامه یابند. باقیمانده تجارب گذشته بیشتر به صورت فعالانه در زمان حال مشارکت میکنند. آنها ویژگی وقایع فعلی را تعیین میکنند، شکل میدهند یا تحریف میکنند. آنها نه تنها حضور دارند بلکه می کوشند به تدریج تجارب تازه را با گذشته همساز کنند (یانگ،1384).
چهار نوع تجربه اولیه زندگی وجود دارد که منجر به تسهیل رشد طرحواره ها میشود.
اولین آنها ناکامی ناگوار نیازهاست.کودک هنگامی این دسته از تجارب را تجربه میکند که محیط پیرامونش فاقد غنای کافی در مورد عناصر مهمی همچون محبت صمیمیت، ثبات، پذیرش و درک باشد.
دسته دوم تجارب، مربوط به آسیبدیدگی یا قربانیشدن است. تجاربی مانند سوء رفتارهای جسمی و یا جنسی قرار گرفتن
دسته سوم از تجارب اولیه زندگی اشاره به آن دسته از تجاربی دارد که در ارتباط با ارضاء بیش از حد نیازهای مختلف کودک و توجه افراطی والدین به آنها می باشد. این دسته از تجارب مانع از رشد استقلال و خودمختاری در کودک میشوند
چهارمین دسته از تجاربی که منجر رشد طرحوارههای ناسازگار اولیه میشوند، تجارب مربوط به درونیسازی انتخابی کودک با دیگران مهم است. کودک در جریان این نوع تجربیات آن دسته از افکار، احساسات، تجربیات و رفتارهای مهم دیگران (که غالباً همان والدینشان میباشند)که خودش انتخاب میکند را، درونسازی کرده و با آنها همانندسازی میکند. آنچه نقش اساسی را در این انتخاب بازی میکند، خلق وخوی عاطفی کودک است (یانگ و همکاران،2003).
نیازهای عاطفی اساسی
یانگ معتقد است که انسان دارای پنج نیاز اساسی تحولی است که عدم ارضای آنها به شکلگیری طرحوارههای ناسازگار اولیه ارتباط دارد. این نیازها به شرح زیرند:
نیاز به دلبستگی امن به دیگران(که در برگیرنده نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش است)
نیاز به خودگردانی ، صلاحیت و احساس هویت
نیاز به آزادی برای بیان نیازها و احساسات قابل اطمینان
نیاز به خودمختاری و بازی

نیاز به محدودیت های واقع بینانه و خودکنترلی
یانگ و کالسکو(2003)معتقدند که این نیازها جهانی هستند و همه این نیازها را دارند. هر چند شدت آنها در بعضی افراد نسبت به بعضی دیگر بیشتر است. تعامل بین خلق وخوی ذاتی فرد و محیط اولیه بیشتر ناکام کننده بوده تا ارضاء کننده و در نتیجه این ناکامی باعث پیدایش طرحوارههای ناسازگار اولیه در فرد میشود(یانگ و همکاران،2003).
خلق وخوی عاطفی
خلق و خوی عاطفی خاص کودک، ویژگیها و خصوصیات منحصر به فردی است که از همان بدو تولد هر کودکی را از دیگر کودکان متمایز می سازد. تاکنون پژوهشهای مختلفی در ارتباط با این عامل بر رفتار و رشد کودک صورت گرفته است. نتایج نشان میدهد، وجود برخی خلق وخویهای خاص، افراد را مستعد رفتارهای خاصی میکند، مثلاً کودکی که ذاتاً تحریکناپذیر است، بیشتر احتمال دارد در آینده مرتکب رفتارهای پرخاشگرانه شود. با این وجود این عنصر در تعامل با محیط تعدیل مییابد به عنوان مثال کودکی با خلق و خوی ذاتی شرم هنگامی که در کانون خانواده گرم و صمیمی قرار گیرد، می تواند رفتاری کاملاً گرم و دوستانه از خود نشان دهد(یانگ و همکاران،1386).
بدین ترتیب میتوان گفت خلق و خوی عاطفی ذاتی کودک در ارتباط با رویدادهای ناخوشایند سالهای نخستین زندگی، منجر به عدم ارضاء نیازهای عاطفی اساسی کودک و در نتیجه شکلگیری طرحوارهها

پاسخی بگذارید